جلسه 3 : نقش فطرت و اقامه وجه


بسم الله الرحمن الرحیم

اکنون بحث در فطرت است که زیربنای کل دریافت‌ها و معرفت‌های درست می‌باشد. اصولاً فطرت به معنای آفرینش ویژه است، و بر خلافِ خلقت و آفرینش که شامل کلّ موجودات در بُعدِ اصلِ ایجاد است، فطرت به معنای ویژگی در ایجاد است، که خدا نه تنها موجودات را ایجاد کرده، بلکه در عمقِ وجودِ آن‌ها، شعور، حق گرائی و توحید را نیز مقرر فرموده است.

این فطرتِ توحیدی دارای ابعادی است، بُعدِ جهان شمولش «الَّذِی أعطَی کُلَّ شَیءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدَی» (طه، ۵۰) که این هدایت فطری برای معرفتِ توحیدی، کلِّ موجودات را شامل است، چنانکه «وَ إن مِّن شَیءٍ إلّا یُسَبِّحُ بِحَمدَهِ وَلَکِن لا تَفقَهُونَ تَسبِیحَهُم» (اسراء، ۴۴) « هُم» که به اصطلاح ضمیر ذوی العقول است، شعور و ادراک را شامل کل موجودات جهان دانسته، که بر حَسَب درجاتشان در اصلِ شعورِ توحیدی وحدت دارند. این فطرتِ عمومی است.

در برابر آن، فطرتِ ویژه‌ی انسان‌هاست با مراتِبشان. و فطرت‌های سایرِ موجودات از نباتات، حیوانات، جنیان و فرشتگان در میانه‌اند. و فطرت خدا جوی‌شان بر حَسَب استعدادهای گوناگونِ‌شان، دارای درجاتی است.

اکنون فطرت انسان مورد بحث است، و اصولاً «فَطَر» به معنای این است که آفرید با فطرت توحیدی، جز آن‌که فطرت که به اصطلاح ادبی برای هیأت ویژه‌ای است، بیانگر ویژگیِ خداجوئی و معرفتِ توحیدیِ انسان است؛ در میانِ کلِّ جهانیان. و چنان‌که صُلبِ انسان، زیربنای وجودِ جسمانیِ اوست؛ فطرت نیز برای روحِ انسانی، صُلب است. یعنی زیربنا برای کلِّ مراتبِ روحی، شعور، عقل، لُبّ، صدر، قلب و فؤاد می‌باشد که بدون وجودِ صُلبِ روح، که فطرت است، برای بقیه جایی در انسان وجود ندارد. در این باره دو آیه توأمان بیانگر فطرت انسانی است:

۱. آیه ۳۰ سوره‌ی روم « فَأقِم وَجهَکَ لِلدّینِ حَنِیفًا فِطرَةَ الله الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبدِیلَ لِخَلقِ الله ذَلِکَ الدِّینُ القَیِّمُ وَلَکِنَّ أکثَرَ النَّاسِ لَا یَعلَمُونَ » در اینجا مراد از وجهِ انسان، همان «فطرة الله» است که توجّه به «الدّین حنیفاً» در مرحله‌ی آغازین، بایستی با چهره‌ی فطری باشد. زیرا این چهره، زیربنای سایرِ چهره‌های انسانی است. و اگر غبارهای شهوانی و حیوانی از آن برطرف گردد، معصوم می‌باشد. که اگر با چشمِ بصیرتیِ این فطرت، به سوی دینِ حنیف، با نظری حنیف، بررسی و نظر شود، هرگز خطائی در کار نخواهد بود.

و این «حنیفاً» که به معنای اعراضِ از باطل و در نتیجه، توجه به حق است، هم مربوط به وجه است که وجهِ حنیف و فطرتِ حنیف می‌باشد، و هم راجع به دین است که با سِلاح «لا اله» به سوی «الا الله» سفر کردن، که تا «لا اله» حنیفاً، در کار نباشد، که نفیِ کلِّ موجودات و نظرات و افکارِ غیرِ الهی و ربانی است، وصول به «الا الله» نادرست خواهد بود، و صراطِ إلیَ الله، مستقیم نخواهد بود.

و این «لاتبدیل لخلق الله» به معنای تبدیل ناپذیریِ وجهِ فطرت است، که حالاتِ بعد از فطرت که بر شمردیم، تبدیل پذیر است، اما حالتِ فطرت هرگز تبدیل پذیر نیست. آری تغییر پذیر هست، یعنی غبارِ شهوت و حیوانیت بر چهره‌اش قرار می‌گیرد، اما تبدیل پذیر به معنای عوض شدن به غیر خودش هرگز امکان پذیر نیست.

عقل می‌شود جای خود را به جنون دهد، که تبدیل است، فکر می‌شود جای خود را به بی‌فکری دهد، که عدم توجه به کاربردِ صحیح عقل است، ولکن فطرت هرگز به غیر آن تبدیل پذیر نیست. غُبار بر چهره می‌گیرد، اما همین غبار با توجه به اصلِ فطرت و بر مبنایِ عقل و تدبّر زدوده می‌گردد، و چنان‌که شیطان هم در بزرگ‌ترین و مهم‌ترین تهدیدش نسبت به انسان گفت «فلیغیِّرُنَّ خلقَ الله»(نساء،۱۱۹) که خلق الله همین فطرت است و تغییرِ فطرت نیز تبدیل آن نیست، بلکه به معنای غبارآلوده شدن آن است.

و غبار هم دو گونه است؛ غباری که اصل را محو می‌کند، مانند غبار جنون، و غباری که اصل را پنهان می‌سازد مانند غبار فطرت. و غُبارِ جنون زوال پذیر نیست، زیرا اصلِ عقل از میان رفته، ولی غبارِ فطرت زوال پذیر است که اصل همچنان موجود می‌باشد. و این فطرت حتی در معاندین نیز وجود دارد، جز آن‌که اینان بر مبنای عنادی که با حق دارند به خودی خود و با اختیار، حاضر به غبارروبیِ فطرت نیستند، مگر آن‌که این جریان ناخودآگاه حاصل گردد. چنان‌که: « فَإذَا رَکِبُوا فِی الفُلکِ دَعَوُا الله مُخلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُم إلَی البَرِّ إذَا هُم یُشرِکُونَ»(عنکبوت، ۶۵) اینان در حالتِ عادی، به همه چیز جُز خدا توجه و توسل دارند، ولی هنگامی که مثلاً در هنگامه‌ی موج و طوفانِ دریا، همه چیز نابود گردد و دسترسی به هیچ یک از آنچه دستاویزشان بود نداشته باشند آنگاه «دعوا الله مخلصین له الدین» تمام توجهشان به نقطه‌ی مرموزِ یگانه‌ی ربوبیت متوجه می‌گردد، و این چنین توجهی در کلِّ کفار در کلِّ این گونه گرفتاری‌ها کلیّت دارد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته