جلسه 8 : اخلاقِ علمی، عقیدتی، عقلی و عملی


بسم الله الرحمن الرحیم

چنان‌که از پیش اشاره شد، اخلاق؛ کلِّ جهاتِ درون و برونِ مکلّف را شامل است. که اخلاقِ علمی، عقیدتی، معرفتی و عملی را کلاً شامل است. کسانی که علومی بی‌فایده را به نام علوم اسلامی دریافت می‌کنند، و یا آن را تدریس و کتاب‌ها درباره‌اش می‌نویسند، از اخلاقِ علمی تهی می‌باشند. و بدتر آن که علومِ ضدِّ وحی را دریافت کنند و حوزه‌های اسلامی را از این علوم پر کنند، که پر از ضدِّ اخلاق خواهد بود. عقاید و اعمالی هم که بر مبنای این علومِ ضدِّ اخلاقِ به اصطلاح؛ اسلامی است، خود ضدِّ اسلامی است. و روی این اصل حوزه‌های ما، کلاً از کلِّ جهاتِ اخلاق اسلامی برون است، و این که رسول گرامی فرمودند: « بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»، که بعثتِ وحیانیِ قرآنی و سنتیِ خود را بر مبنای اخلاقی استوار کرده؛ این حوزه‌ها درست در طرفِ مقابل و ضدِّ فرآورده‌های وحیانیِ رسول الله (صلوات الله علیه وآله وسلم) می‌باشند.

بُعد نخستین و زیربنای اخلاق، اخلاقِ فطری است. و چنان‌که به تفصیل گذشت، این نخستین گام در کلِ میدان‌های اخلاقِ علمی و عقیدتی و عملی است. در این زیربنا بایستی با صبر و تقسیم سه‌گانه، قاعده و مبنای انسانیت را دریافت کنیم که انسان و هر مکلّفی دیگر سه‌گونه برخورد دارد: با خود، با دیگران و با آ فریدگار جهان.

گامِ آغازین از خود است. که خودبینی و سپس خودشناسی است. و این خودبینی و خودشناسی دو گونه است: یا نگرش در خودِ نفسانی، حیوانی و شهوانی است؛ که بدنبالش همان خودخواهیِ شیطانی و پس از آن، دستِ رد زدن بر دیگران، و بر خدای جهان، به این گمان که خود تنها همین خودِ ظاهری است و تنها انسانیت، همان حیوانیت و شهوت است. و این خود؛ جهنمی متحرک است که خود و دیگران را می‌سوزاند و هرگز سازندگی و بالندگی در نظم انسانیت ندارد.

این خودبینی و در نتیجه خودخواهی؛ یا اصولاً همچون مادیین و ملحدین روح انسانی را منکر است؛ و یا روح را حمّالِ بدن قرار داده است، یعنی شریف ترین بخشِ وجود؛ حمّالِ حیوانیت و شهوات است! روی این اصل نقش «لا اله» در خودسازی در دو بُعدِ خودبینی و خودخواهی‌اش، نقشی زیربنایی است؛ که نخست باید حیوانیت ها و شهواتی را که سدّ راه است در سلوک الی الله محدود کرد؛ و نه آن‌که به کلی آن را زدود! زیرا انسان با دو بالِ جسم و روح پروازهایی به سوی خدا دارد.

و این جمله‌ی مبارکه که: «مَن عرف نفسه فقد عرف ربه» به دو معنای سلبی و ایجابی است، که از خود به عنوانِ خود، همه گونه استقلال و بی‌نیازی و کمال را سلب کردن، و همه چیز را مربوط به حضرت حق سبحانه و تعالی دانستن است. که هر قدر فقر الی الله، عمیق تر باشد؛ خودشناسی به معنای ناچیز بودن، و بر همین مبنا خودخواهی به معنای خواستنِ خودی که در برابر خدا ناچیز است؛ به خداشناسی و خداخواهی می‌پیوندد، و نقش «لا اله الّا الله» در بُعد سلب و ایجابش در سلوک الی الله استوار می‌گردد.

و ما هر چه در بُعدِ سَلب، نیرومندتر باشیم؛ بُعدِ ایجابی ما قویتر خواهد بود. که هر چند در درون و برون خود تفتیشِ صحیح، و نگرشی شایسته‌تر داشته باشیم، شایسته‌تر و بایسته‌تر خود را ناچیز و او را همه چیز می‌بینیم، که می‌شود «الفقر فخری». این خودشناسی و سپس خودبینی شایسته است، که قدمی والا و زیربنا در خداشناسی و خداخواهی است. البته این خود، بر مبنای شریعتِ ربانی است و نه دلخواهی، و در این میان واسطه عقل است، چنان که در احکامِ فطرت گذشت.

بعد از این مراحلِ فطری، علمی، عقیدتی و عقلی، مرحله‌ی عمل است، اخلاقِ عملی. و همان گونه که اخلاقِ روحی بدونِ بدن و عمل کامل نیست، همچنین عملِ شایسته بدونِ شایستگیِ درونی کمالی ندارد. و انسان با دو بال معرفت و عبودیت در درون و برون، بایستی رهسپار راه خدا شود. و برخوردش با خودش و با دیگران و جهانیان، برخوردِ خدا راه، و خداخواه باشد. و در این مثلث، زاویه‌ی اصلی همان سلوک فی سبیل الله باشد. «أنا» را رها کردن و به «هو» پیوستن و همه گونه حرکات و سکنات در راه خدا و نه در راه «هوی» باشد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته