جلسه 9 : اخلاق و تسلیم وجه


بسم الله الرحمن الرحیم

کلیت‌های اخلاقی که پس از طیِ مراحلِ شایسته‌اش، به جزئیاتِ اخلاقی می‌پردازد؛ نخست اسلام و تسلیم وجه است به کل وجوه؛ لـِلّه و إلی الله که «بَلَی مَن أسلَمَ وَجهَهُ لِـلّهِ وَهُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ أجرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلَا خَوفٌ عَلَیهِم وَلَا هُم یَحزَنُونَ»(بقره،۱۱۲) « وَمَن أحسَنُ دِینًا مِمَّن أسلَمَ وَجهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحسِنٌ»(نساء،۱۲۵). این دو آیه بیانگر تسلیمِ مماسِ وجه است لِـلّه، و این جا سوّمین و آخرین آیه در وجه «وَمَن یُسلِم وَجهَهُ إلَی الله وَهُوَ مُحسِنٌ فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقَی»(لقمان،۲۲) است که در این آیه «الی الله» است و در دو آیه‌ی گذشته «لِـلّه».

«الی الله» که به سوی خداست همان «لِـلّه» است که برای خداست، «لِـلّه» نیز که برای خداست؛ به سوی خداست. زیر ا «سو» نسبت به خدا «سو»ی مکانی و زمانی و حتی احاطه‌ی معرفتی نیست؛ بلکه سلوکِ إلی الله است. راهوار بودن در گامهایی بلند و پیاپی به سوی خشنودی خدا، و در صورتِ تحقق این خشنودی به سوی خدا، «لِـلّه» خواهد بود، که تسلیم وجه، به گونه‌ی گویی مماس، با حضرت رحمانِ رحیم است.

درست است چنان‌که اشاره شد «الی الله» و «لِـلّه» هر دو یکی است، اما در جریان ملکوتی‌اش «الی الله» مقدمه‌ی «لِـلّه» است، روی این اصل در «الی الله» «فقد استمسک بالعروة الوثقی» آمده که در کلِّ پرتگاه‌های زندگی، دست به محکم‌ترین چنگاویزها زده است، تا از سقوط در درّه‌های عمیقِ خودبینی و خودخواهی و خودراهی نجات یابد.

ولی در دو آیه‌ی دیگر «فله اجره عند ربّه» آمده و این «عند ربّه» به عنوان «مَن احسن دیناً» و ممتازترین طاعت نسبت به خدا ذکر شده است. اینجا باید دید این «وجه» به چه معنی است؟ آیا چهره‌ی ظاهری انسان است؟ و یا کل ظواهر او؟ یا کل درون و درونی‌هایش افزون بر برون و برونی‌هایش که بی تفاوت و یکسان مورد توجه خداست؟

باید گفت معنای سوم مراد است. زیرا وجه به معنای آن چیزی است که با او نسبت به چیز دیگر مواجه می‌شوی، و یا آن چیز با تو مواجه می‌شود. مواجهه‌ی حضرت حق سبحانه و تعالی نسبت به انسان و کلِّ آفریدگان، همه گونه و همگانی است که: «هُو مَعَکُم أینَ ما کُنتُم»، معیّت در نگهداشت انسان‌ها و افاضه‌ی علم و رحمت به آن‌ها و بالاخره نگهبانی ذوات و صفات و افعالشان در دو بُعد عزت و حکمت است.

اکنون ما انسان‌ها نیز که بر حَسَب آیاتی چند، سرآمدِ کلِّ آفریدگان هستیم، بایستی به تمامِ وجودمان در توجه به حق و حضور علمی و اختیاریمان، در حدّ توان، نسبت به او وجه باشیم، تا حدِّ عصمت عُلیا که هیچ گونه بی‌وجهی نداشته باشیم و «الطّرُقُ إلی الله بعددِ أنفاسِ الخلائق».

راجع به وجه و وجوه در آیه فطرت سخن رفته است. اینجا با اشاره‌ای مکرر باید گفت که: وجوهِ ظاهری انسان که افزون بر حواسِّ پنج‌گانه‌ی ظاهری، نیروی إمساک نیز هست و نیز وجوهِ باطنی، که روح است با فطرتش، عقلش، لُبَّش، صدرش، قلبش و فؤادش؛ که این خود برای سالک الی الله هفت شهر عشق است، و در کل به ویژه از درون تا برون بایستی در محضر حق با توجه به کل وجوهِ سیزده‌گانه، به رضای حق گام‌هایی بلند از پی یکدیگر در زندگی برداشت. و این است «عروة الوثقی» و این جاست که «فله اجره عند ربه». در جای جایِ قرآن، معیت و عندیت نسبت به هر دو عابد و معبود آمده است، و همان گونه که خدا به همگان نزدیک است، بلکه «وَنَحنُ أقرَبُ إلَیهِ مِن حَبلِ الوَرِیدِ» (ق،۱۶)

یار نزدیک تر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم

عمق سلوکِ الی الله و توجهِ وجه «الی الله» و «لِـلّه»؛ این است که ما از آن مواجهه‌ی معیت و عِندیت؛ پای فراتر نهاده و همان گونه که خدا از ما به ما نزدیک‌تر است؛ ما از خودهامان دور شویم و بعد از «أدنی» که قربِ بی واسطه است حالت «تدلی» بیابیم که از خود و خودی‌ها در این مواجهه‌ی ربانی بی‌خود گردیم. گرچه این مرحله در اختصاص اولُ العابدین، و اولُ المسلمین، حضرت اقدس رسول الله(صلوات الله علیه وآله وسلم) است.

اگر به حقیقت بنگریم هیچ وجهی در کل آفریدگان؛ وجودی ندارد، و دارای هیچ موقعیتی نیست؛ مگر وجه الله، و وجوهِ «إلی الله» و «لِـلّه». که «کُلُّ مَن عَلَیهَا فَانٍ، و یَبقَی وَجهُ رَبِّکَ ذُو الجَلَالِ وَالإ کرَامِ»(الرحمان،۲۷) « کُلُّ مَن» شامل کلِّ وجوه است، از ذوات و صفات و افعالشان. هر که باشند و هر چه باشند، همه فانی هستند. نه تنها پیش از آفرینششان فانی بوده‌اند، بلکه پس از آن نیز از کلِّ وجوه، صِفر هستند؛ فقر إلی الله و معنی حرفی‌اند، قائم بالله‌اند و پس از فنایشان به هنگام مرگ و سپس مرگ دوم که بیهوشی مطلق است نیز فانی هستند.

روی این اصل همگان در مثلث زمان حقاً فانی می‌باشند، گرچه احیاناً دارای وجود و نمودی هستند. سپس آیه «ویَبقی وَجهُ رَبِّک» ـ و نه «ذات ربک» ـ هر دوی ذات حق و ذواتِ حق یافتگان را؛ که جُز در سلوک إلی الله و مواجهه‌ی بالله و تحصیل مرضات الله نیستند؛ باقی به بقاء الله می‌داند؛ البته از هنگام معرفتشان تا ابدیت. ولیکن بقاء وجه الله ازلی و ابدی می‌باشد که «کان الله و لم یکن معه شیء».

اینجا هر چه تفکر کنیم و با هر جمله‌ای از این حقیقت تعبیر کنیم باز پشت قافله‌ی معرفتیم، مگر آنان که در سلوک الی الله گوی سبقت را ربوده‌اند. لکن از باب «لا یُکلِّفُ اللهُ نَفساً إلّا وُسعَها» ما به اندازه‌ی توان و امکانمان در تحقق بخشیدن کلمه‌ی اخلاق بایستی کوشا باشیم که با « لا اله» دست رد بر سینه‌ی بیگانگان که از جمله خودهامان هستیم بز نیم، و تنها با وجهه‌ی إلی الله در کل وُجوه، إلی الله و مع الله باشیم.

این مختصری است از وجه کلی عقیدتی، اخلاقی، علمی و عملی کلِّ مکلفان به ویژه انسان‌ها، و چنان‌که در خبر از حضرت خیر البشر(صلی الله علیه وآله وسلم) است « إنّما بُعثتُ لِاُتممُ مکارمَ الأخلاق». و مکارم اخلاق تنها در اختصاص اخلاقِ اصطلاحی نیست، بلکه تمامی راستی‌ها و وارستگی‌ها را شامل است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.