جلسه 10 : درجات سلوک إلی الله


بسم الله الرحمن الرحیم

سلوک الی الله دارای درجاتی است: ۱. نخست سلوک علمی که با نگریستن در آیات انفسی و آفاقی، و توجه با وجهِ اصلیِ انسانیت که فطرت است؛ به جهان داخل و خارج، علم به وجود خدا پیدا شود ۲. بعد از علم، جریان معرفت است. بدین معنی که این علم در جریان حقیقی «لا اله الا الله» قرار گیرد، که نخست نفی غبارها و جهالت‌ها از علم است، که علم بالله خالص شود. و سپس ایجابِ شایستگی‌ها در این علم است. که هر دو جهتِ نفی و اثبات، دارای درجاتی است ۳. مرحله‌ی سوم عمل‌های درونی و برونی، و کل نفی و اثبات‌ها و توقف‌های سالک است که در این مثلث بر مبنای علم بالله و معرفة الله تحقق می یابد ۴. و در مرتبه‌ی چهارم لقاء الله است.

اصولاً لقاء با هر چیزی از نظر لغوی دارای مراحلی چند است: نخست استقبال از چیزی یا کسی، سپس حالت تماس و بعداً در مرحله‌ی آخر حالت فناء. آیاتِ لقاء با الفاظی گوناگون آمده و مهم‌ترین این آیات، آیات با لفظ «لقاء الله» است که «مَن کَانَ یَرجُو لِقَاءَ الله فَإنَّ أجَلَ الله لَآتٍ »(عنکبوت،۵) و به همین معنی «لقائه» است در صورتی که ضمیر آن برگشت به «الله» کند و الّا از مراتب دیگر است.

مرتبه‌ی دوم «لقاء رب» است و پس از آن «لقاء یوم الآخر» است و این هر سه لقاء در نشئات ثلاثة باید تحقق پذیرد، بلکه اصولاً نقطه‌ی نخستین «لقاء الله» و «لقاء الرب» و «لقاء الآخرة» عالم تکلیف است. که نتیجه‌اش ارتقاء در این لقاء است در برزخ و آخرت. این دو عالم بَعدی، عالم تکلیف و تحصیل نیست، بلکه عالم تحصّل است. گرچه برای این تحصّل هم درجات و ترقّیاتی و جود دارد؛ بدین معنی که آنچه را در عالم تکلیف از مراحل لقاء الله در این ابعاد سه‌گانه به دست آورده، همان سرمایه‌ی فعلی و شأنی در دو عالم پیاپی برزخ و آخرت خواهد بود.

چنان‌که درباره‌ی رسول بزرگوار اسلام(صلوات الله علیه وآله وسلم) است که: «وَاعبُد رَبَّکَ حَتَّی یَأتِیَکَ الیَقِی»(حجر،۹۹) که این یقین، خود معرفة الله است، و برای معرفة الله هم نهایتی نیست، جز آن‌که در عالم تکلیف تحصیل معرفت اختیاری و تکلیفی است، ولی در عوالم بعد نه تکلیف است و نه به گونه‌ی دنیا اختیار، بلکه پیامدی است به لطف ربانی برای تکاملی بیشتر و بی‌نهایت برای سالکانِ إلی الله.

لقاء به هر معنی که باشد طرفینی است و فرقش با تلاقی این است که تلاقی هم طرفینی است ولی همزمان تحقق می‌پذیرد مانند دو نفر که یکسان به سوی هم می‌روند، اما در لقاء یک نفر از این دو آغازگر است و دیگری مقصد و هدف، گرچه حرکت آغازین مقصد و هدف را هم به موافقت بر می‌انگیزد.

در لقاء الله آغازگر مکلّف است و هدف و غایت الله، در این صورت لقاء تکلیفی است برای مکلفان که فاعلش مکلف و مقصد و مفعول خداست. ولی عکسش که آغازگر الله باشد؛ عکس این لقاء الله خواهد بود که این از تکلیف و کار سالکان برون است، بلکه مخصوص حضرت حق سبحانه و تعالی می‌باشد. زیرا حضرتش نسبت به کل آفریدگان با مراتبشان در کل مراحلِ علم، قدرت، رحمانیت و رحیمیت، با مناسبت ها و درجات گوناگون لقاء دارد، که همان «هو معکم اینما کنتم»(حدید،۴) است.

این معیت، معیت امکانی، زمانی و مکانی نیست، بلکه معیت قیّومی است در ابعادِ افاضاتِ ربانی، که پس از ارتباطِ قیّومیِ ذاتیِ حق با کلِّ آفریدگان، که لقاء نخستین است تحقق می‌یابد. بدین معنی که ذاتِ حق معنیِ اسمی و مستقل قیّومی است و ذوات و صفات و افعال دیگران تعلقِ ذاتی به خدا دارد، که اگر در واحدِ زمانِ اصلیِ ربوبی، خدا از مقام ربوبیت نسبت به این مربوبین صرف نظر کند، کلاً مانند قبل از وجودشان نابود خواهند بود.

و بالاخره این‌ها لقاء اللهِ فاعلی از طرف خداست که از برای مکلفان چه بخواهند و چه نخواهند، چه بدانند و چه ندانند، چه کاری در این باره انجام دهند چه ندهند، کلاً تحقق دارد. و اینجا بحثمان در این گونه لقاء که مربوط به ذات و فعل خداست نیست، بلکه بحث ما لقاء فاعلی مکلّفان است که همواره مأمور به تحصیل آن می‌باشند که در مراتب علم، معرفت، عمل و سپس معرفت‌های پیاپیِ یکدیگر، تا حدّ «ثمَّ دَنی فَتَدَلّی»(نجم،۸) حاصل گردد.

لقاء الله؛ لقائی معلل در تصمیم سالک نیست. بدین معنی که علم بالله، معرفة الله، عمل لِـلّه و باز هم معرفة الله در مراتب دو بُعدی «دَنی فتدلی »، در کل این مراحل منظور سالک خودش نیست، بلکه تنها خداست، نه چون ربّ است، یا پاداش دهنده است، یا نا فع است، که اینجا سلوک، سلوکی است مستقیم از نقطه‌ی عبودیت به نقطه‌ی الوهیت، بدین معنی که سالک در این سلوک گِردِ خود نمی‌گردد، که حتی از خودبینی‌ها و خودراهی‌ها و خودخواهی‌ها در پوششِ عبودیت و ربوبیت نیست، با آن‌که این خود از مقامات تقوی است.

به عبارت دیگر جمله‌ای از امیرالمؤمنین(علیه السلام) اینجا بجاست که: «خدایا من تو را برای خوف از آتش و یا میل به بهشت نمی‌پرستم بلکه تنها برای الوهیتت تو را شایسته‌ی معرفت و عبودیت یافتم و به همین جهت تو را می‌پرستم» و این پرستش هرگز بازگشتی ایجابی یا سلبی به خودِ من ندارد که زیان آتش را از من دور کند و سود بهشت را به من نزدیک کند. بدین معنی که اگر مرا در سلوکِ معرفت و عبودیت به آتش ببری باز هم دست از این سلوک بر نمی‌دارم، و نیز اگر مرا در ترک این سلوک به بهشت ببری باز هم دست از این سلوک بر نمی‌دارم.

و به سخنِ دیگر، این سلوک؛ طوافی است بر گِردِ حق که نقطه آغازینش عبودیت است و نقطه‌ی آخرینش، که آخر ندارد، الوهیت است. گِرد خود گشتن نیست چه بر مبنای شیطانی و چه بر مبنای ربانی، بلکه گِرد حق گشتن است بر مبنای الوهیت. و اینجاست که لقاء الله در ابعاد معرفتی به «دنی فتدلی» می‌رسد نخست «دُنُوّ» است که «لیس بینی و بین الله احد» سپس «تدلی» است که خود سالک هم در بُعد معرفت از این میان بر می‌خیزد.

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

ما به این معانی تلفّظ می‌کنیم ولی از این ها اطلاع معرفتی نداریم، فقط سخن در لقاء الله از مراحلی پیشین خواهیم داشت.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته