جلسه 11 : سیر درونی خود سازی عقل


بسم الله الرحمن الرحیم

مبادی اصلی اخلاق و کل شریعت ربانی که همه‌اش اخلاق است؛ عبارتست از کل نیروهای درونی که در میان آن‌ها فعالیت و کارگزاری ویژه‌ی عقل است. عقل است که نخست باید در جنبه‌ی نفی و اثبات «لا اله الا الله» خودسازی کند، سپس به ساختنِ فطرت که زیربنای کلّ جهاتِ انسانیت است بپردازد، پس از آن تأمل و تفکر کند تا این عقل در دو بُعد عقلانی و فطری به حدّ لُبّ برسد که قشرهایش به کلی زدوده گردد، پس از آن به مرحله‌ی صدر برسد، سپس قلب و آن گاه فؤاد، و در این میان فرماندهی عقل روی این مبانی نسبت به کارگزاریِ حواسّ پنج‌گانه‌ی بدنی و نیروی امساک نیز حالتِ نفی و اثبات داشته باشد، که حقاً «لا اله الا الله» در درون و برون انسان نقش گیرد و این همه بر مبنای شریعتِ خالصِ ربّانی باشد و چنان که گذشت، عقل که در « أقِم» مخاطب است، وجهِ فطرت را برای نگرش و پویشِ شریعتِ ربانی، به خوبی به کار بند د و در کلِّ ابعاد، حنیف و روی گردان از خلاف حق باشد.

خود سازی عقل

عقل که خود مناطِ کلِّ تکالیفِ مکلّفان است، نخست چنان‌که اشاره شد باید به خودسازی بپردازد، و در این راه گام اول، دستِ رد زدن، به سینه‌ی نفسِ امّاره‌ی بالسوء است؛ در مثلثی متین. ولیکن ضلع نخست؛ این است که حاکمیتِ نفسِ امّاره را بر خود بزداید، سپس برابری در حاکمیت را از این میان برطرف کند. برابری بدین معنی است که گاه کارگزارِ انسان عقل باشد و گاه نفس، بلکه حاکمیت در بُعدِ دوّم نیز که برابری با عقل است زدوده شود، و در مرحله‌ی پایانی، حاکمیت در انحصار عقل باشد که نقش «لا اله الا الله» به گونه‌ای مستقل در انحصار عقل گردد، و نفسِ امّاره به کلّی پیرو عقل شود و نه آن که نابود گردد!

و برخلاف تعبیر معمولی که نفس کُشی از لوازم فرماندهی عقل است، نفس نباید کُشته شود، بلکه بایستی زیرِ نظرِ عقل به کلّی رام شود، چنان که از رسول خدا(صلوات الله علیه وآله وسلم) است که: «شیطانی أسلم بیدی» شیطانِ من که نفس اماره‌ی بالسوء است به دستِ عقلِ وحیانیِ من تسلیم گشته و البته این تسلیم در بُعدِ عالیترین عصمتِ عقلانی است. و دیگران نیز آنچه در امکانشان هست بایستی بدین منوال راه خدا بپویند و همواره رضای خدا را بجویند. این بُعد سلبی است.

و بُعد ایجابی این است که عقل را به کار وادارند، یعنی به اندیشیدن هر چه بیشتر، که این هم بُعد «الا الله» است. هر اندازه بُعد سلبیِ « لا اله» در ابعادش قوی‌تر با شد، بُعد ایجابیِ «الا الله» به همان اندازه قوی‌تر خواهد بود. اینجا تا اندازه‌ای عقل به مرحله‌ی لبّ اللبابِ خود می‌رسد.

از این پس به سازمانِ فطرت در همین نفی و اثباتِ کلمه‌ی توحید بپردازد، که نخست فطرت را از غبارها و حجاب‌ها و ظلماتِ غیر فطری در حد امکان بزُداید تا فطرت درخشش خود را بازیابد، پس آنگاه، بر مبنای لُبّ عقلانی، فطرت را همواره درخشان‌تر کند که لُبّ فطرت همگام با لُبِّ عقل، دو بال از برای پرواز روح باشند. و سپس همچنان در تقویت عقل و پرده‌برداری از چهره‌ی خود و فطرتش بکوشد تا با زدودنِ کلِّ قشرها لُبّ؛ خالص و بی شائبه گردد.

پس از آن به کار شرحِ صدر بپردازد، این سینه‌ی معنوی و روحانیِ انسان که جایگاهش همان سینه‌ی جسمانی است و خود نیز جایگاهِ قلب است، نخست سَلب و ایجابِ کلمه‌ی اخلاص را در این جایگاه قلب به گونه‌ای شایسته انجام دهد؛ تا قلب که در سینه جای دارد که «القُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ»(حج،۴۶)، برای انقلاب به حق آماده شود؛ با ابزارهای سه‌گانه‌ی عقلانی، فطری و انشراح صدر. این فطرت و عقل و صدر را در قلب جای دهد و این قلب که مرکز فرماندهی کلِّ قوای درونی و برونی است؛ درباره‌ی نفی و اثباتش همواره بکوشد و بجوشد، تا بالأخره قلب تبدیل به فؤاد گردد.

فؤاد و قلب و صدر یکجا هستند جز آنکه صدر؛ مکانِ قلب، و قلب جایگاهِ فؤاد است، و فؤاد خلاصة الخلاصات و چکیده‌ای بَس بارز از کلِّ نیروهای درونی و برونی است. اگر این سیر، سیرِ ربانی باشد فؤاد شعله‌وَر از نور است؛ و خالی از نار، که دارای هیچ گونه تاریکی و حجاب بین خود و خدا جز ذات خدا نیست.

و اگر این سیر، سیرِ شیطانی باشد؛ که عقل به جای خودسازی دُچار خودباختگی گردد و سپس چهره‌ی فطر ت را تاریک‌تر کند و باز به جای تعقل بر مبنای این فطرت؛ بی‌عقلی کند، و با کوله‌باری از بی‌عقلی و بی‌فطرتی؛ سینه را تنگ‌تر کند؛ و قلب را نیز که در سینه است بپوشاند؛ و در این پوشش، کوششی زیاد کند تا قلب تبدیل به فؤادِ نار گردد؛ که شعله ای از آتشِ بی‌نور گردد. و چنان که فؤادِ نور بر مبنای «مَا کَذَبَ الفُؤَادُ مَا رَأی»(نجم،۱۱)، کلاً نور بود؛

فؤادِ نار نیز بر مبنای «نار الله الموقدة، الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأفئِدَةِ»(همزة،۷)، یکسره نار شود. و در این میان، این عوامل درونی، میانگین‌هایی بین نقطه‌ی نخستینِ عقل و نقطه‌ی آخرین؛ که فؤاد است؛ می‌باشند.

این سیر درونیِ سالک إلی الله است و سپس سیر برونی‌اش که نقش دادن کلمه‌ی اخلاص است به چشم و گوش و زبان و چشائی و بویائی و لامسه و نیز امساک. که این پنج یا شش نیروی برونیِ انسان از نیروهای سازمان‌یافته‌ی درونی؛ نقشِ توحیدی بگیرد و به جز خواست خدا نگوید و نشنوند و نبیند و نچشد و لمس نکند و نبوید و امساک نکند. البته چنان‌که اشاره شد کلِّ این سیرهای درونی و برونی، بایستی پایاپای شریعتِ ربانی باشد که هرگز به دلخواهِ عقل راه نپیماید، زیرا نیروهای درونی و برونی انسان، در سلوک الی الله مطلق نیست، مطلق کردنش با همین اقامه‌ی وجه است «للدین حنیفاً».

از این پس برای مطلق کردنِ نیروهای درونی و برونی، با نگرشی عمیق و دقیق به آیاتِ مقدساتِ اخلاقی و سنت قطعیه محمدی(صلوات الله علیه وآله وسلم) در حاشیه‌ی این آیات می‌پردازیم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته