جلسه 12 : عبودیت 1.معاملة الله


بسم الله الرحمن الرحیم

شایسته‌ترین نظرات اخلاقی بر مبنای ثِقلَین که مستفاد از قرآن و سنت است کتاب «مصباح الشریعة» منسوب به حضرت اقدس امام صادق علیه السلام است که گلچینی است از آیاتِ قرآنی و سنت محمدی(صلوات الله علیه وآله وسلم) و ما پس از بیان کلیات و جزئیاتی اخلاقی، از قرآن بر مبنای آیاتی چند به این سخنان نورانی می‌پردازیم: البته با اصالت قرآنی.

« اصول المعاملات تقع علی اربعة اوجه: معاملة الله، و معاملة النّفس، و معاملة الخلق، و معاملة الدّنیا. وکلّ وجه منها منقسم علی سبعة ارکان. امّا اصول معاملة الله تعالی فسبعة اشیاء: اداء حقّه، وحفظ حدّه، وشکر عطائه، والرّضا بقضائه، والصّبر علی بلائه، وتعظیم حرمته، والشّوق الیه. واصول معاملة النّفس سبعة: الخوف، والجهد، وحمل الاذی، والرّیاضة، وطلب الصّدق والاخلاص، واخراجها من محبوبها، وربطها فی الفقر. واصول معاملة الخلق سبعة: الحلم، والعفو، والتّواضع، والسّخاء، والشّفقة، والنّصح، والعدل والانصاف. واصول معاملة الدّنیا سبعة: الرّضا بالدّون، والایثار بالموجود، وترک طلب المفقود، وبغض الکثرة، و اختیار الزّهد، ومعرفة آفاتها، ورفض شهواتها مع رفض الرّیاسة. فاذا حصلت هذه الخصال بحقّها فی نفس، فهو من خاصّة الله وعباده المقرّبین و اولیائه حقّا »(مصباح الشریعة، باب الاول).

امام صادق(علیه السلام) برخوردهای عابدان و بندگانِ شایسته‌ی حضرتِ رحیمِ رحمان را بر چهار پایه‌ی پُرمایه مقرر داشته اند: ۱. برخورد با خدا، ۲. برخورد با خود، ۳. برخورد با خلق، ۴. برخورد با دنیا. که هر یک را هفت رکن و قرار گاه است که در این جمع برای سیر الی الله، ۲۸ منزل را باید پیمود.

عبودیت: ۱. معاملة الله

«امّا اصول معاملة الله تعالی فسبعة اشیاء: اداء حقّه، وحفظ حدّه، وشکر عطائه، والرّضا بقضائه، والصّبر علی بلائه، وتعظیم حرمته، والشّوق الیه»

منازل هفت گانه‌ی نخستین همانند هفت آسمان، هفت زمین، هفت مرحله مبارزه‌ی با شیطان و زدنِ هفت ریگ به شیطان و سایر هفت‌های مقدس است عبارت است از سازمان دادن و پرداختن حقِ حضرتش و نگهداشت حدّش و شکر عطایش و خشنودی به قضایش و صبر بر بلایش و بزرگداشت حُرمتش و در آخر کار شوق به سوی حضرتش.

۱ . ادای حق الهی

اینجا نخست ادای حق الهی در میان است که در معرفتش، در تقوایش و در کل جریاناتی که حق ربوبیتِ اوست، چنان که آیه « اتَّقُوا الله حَقَّ تُقَاتِهِ»(آل عمران، ۱۰۲) بیانگر این حقیقت است. و آیا حق تقوا و پرهیز در برابر حق بدین معنی است که آنچه بایسته و شایسته‌ی مقام اوست انجام گردد؟

هرگز، زیرا این نیاز به مقام ربوبیتی دیگر دارد که این هم در کل ابعاد محال است. اینجا «حق تقاته» حق نسبت به مقام حق نیست، چون مقام حضرتش بی‌انتهاست و ما محدودیم، بلکه این خود نسبت به توانِ انسان است، چنان که آیه «فَاتَّقُوا الله مَا استَطَعتُم»(تغابن، ۱۶) بیانگر این حقیقت است که کل توان‌های خود را، چه توان‌های فعلی و یا شأنی، برای ادای حق عبودیت در برابر حضرت ربوبیت، در حد امکان، باید بسیج کرد و کل نیروهای درونی و برونی، متصل و منفصل را استخدام کرد.

و بایستی با استمداد از حضرتش و گام‌هایی بلند در سیر الی الله، نخست تا حَد امکان او را بشناسیم: و این شناخت در دو بُعد سلب و ایجاب است، سلبش که همان نقش « لا اله» است. سلبِ خود؛ خود بینی‌ها، خود راهی‌ها و خودخواهی‌ها. پس از این مثلث، ادراکِ فقرِ محض؛ و ناچیزیِ کلّی است در برابر حضرتش. این دومین گام در سلب است. و هر اندازه این دو سلب شایسته‌تر و با نیروئی بیشتر انجام گیرد؛ در پیامدِ آن، ایجابش شایسته‌تر و نورانی‌تر است. هر اندازه بیشتر به ناتوانی خود پی‌ببریم؛ توانائی حضرتش را بهتر در می‌یابیم. و هر اندازه به جهل و ناچیزیِ خود بیشتر پی‌ببریم؛ به دانائی و همه چیز بودنِ او بیشتر پی می‌بریم. و در جمع هر اندازه به فقر و نیاز خود نسبت به کلِّ کمالات بیشتر آگاه گردیم؛ به صمدیت و بی نیاز بودنِ مطلق حضرتش بهتر پی می‌بریم. که این سلب‌ها، آن ایجاب‌ها را می‌طلبد، که هر چه بیشتر، بهتر و فراتر کلمه‌ی توحید را در خود نقش دهیم.

۲ . نگهبانی حدود او

اینجا گام دومین را می‌نهیم؛ که نگهبانی حدِّ ربانیت اوست، که تا حق معرفت و تقوایش حاصل نگردد، حد او نیز به دست نمی‌آید، « وَمَا قَدَرُوا الله حَقَّ قَدرِهِ»(انعام، ۹۱)، که این قدر همان حدّ بی حدّ ربوبیت است، که حدِّ آفریدگان؛ کلِّ محدودیت‌ها و فقرهاست، ولی حدّ ربوبیت؛ کلِّ بی‌حدی‌ها و بی نیازی‌هاست، که این حدّ أعلی، بایستی همچنان در بُعدِ معرفتی و عملیِ بندگان نگهبانی شود.

۳ . شکر عطای او

مرحله‌ی سوم سپاس بندگان نسبت به بخشش‌های اوست که این هم در حدّ شایسته‌ی ربانی محال است، زیرا اگر هم بر فرض محال کلاً شکر تمام نعمت‌هایش انجام گردد خود این شکر نیز نعمتی است که بایستی مورد سپاس و تشکر قرار گیرد و این جریان را هرگز نهایت و پایانی نیست و نامحدود است و انسان به ویژه در زندگی تکلیف محدود است. آیات شکر بسیارند و این شکر کل ابعاد سپاسگذاری نسبت به حضرتش را شامل است و در کل، همه‌ی این شکرها بازگشتی به شاکر دارند که « وَمَن یَشکُر فَإنَّمَا یَشکُرُ لِنَفسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإنَّ الله غَنِیٌّ حَمِیدٌ»(لقمان، ۱۲) که اداء حقش و حفظ حدّش و شکر عطایش و سپس رضا به قضایش و صبر بر بلایش و بزرگداشت رحمتش و شوق به سویش، همه و همه راجع به خود سالک الی الله است، سودش ویژه‌ی خود اوست و خدای را هرگز در این میان سودی نیست.

۴ . رضا به قضای او

چهارم رضای به قضای الهی است، چنان که «رَّضِیَ اللهُ عَنهُم وَرَضُوا عَنهُ»(مائده، ۱۱۹) و «رِضوَانٌ مِّنَ الله أکبَرُ »(توبه، ۷۲) و مانند این دو آیه، رضای به حکمِ خدا را در جای جای قرآن به میان آورده، که اگر قضای الهی و حُکمش درباره‌ی او برایش روشن گردید؛ هیچ گونه نگرانی به خود راه ندهد، نه در ظاهر و نه در باطن، نه پیدا و نه پنهان، بلکه به عکس؛ از حُکم او بَسی خشنود باشد. که سالک إلی الله در حالی که گام‌هایی استوار در راه خدا می‌نهد، هر آسیبی که به او رسد آن را از طرف خدا بداند. چه به گونه‌ای مستقیم و چه غیر مستقیم؛ که دومش عبارت است از آسیب‌هایی که به وسیله‌ی این و آن و کل ستمکاران همواره به او می‌رسد؛ و خدا هم در این میان مانع نمی‌گردد، که این بلایا مانند رحمت‌ها هر دو به قضای الهی است.

مانند ابراهیم خلیل(علیه السلام) که در امتحان ذبح فرزندش اسماعیل همچنان راضی بود و مانند حضرت امام حسین علیه السلام که تا آخرین نفس چنان بود؛ هر چه داشت از پیش در راه خدا فرستاد و سپس خودش هم در همین راه به آنان ملحق شد و از همه برتر و فراتر رضای محمدی(صلی الله علیه و آله وسلم) است که گوی رضای به قضاء الله را در طول تاریخ تکلیف و مثلث زمان از همگان ربود.

۵ . صبر بر بلای او

نتیجه‌ی این رضا به قضای خدا، و آن مراحل دیگر، صبر بر بلای خداست، بلاها و ابتلاءاتی که از جانب او می‌رسد با کمال شکیبائی استقبال کند. درست است که بلای او از جمله حُکم و قضای اوست؛ ولی در این میان فرق‌هایی وجود دارد. اولاً قضا أعمّ است از رحمت و بلا. و صبر تنها در برابر بلا نیست. و ثانیاً رضا امکان دارد بدون صبر و یا موقت باشد ولکن صبر، این رضای بر قضا را به ویژه در مورد بلا تکامل می‌بخشد.

۶ . بزرگ داشتنِ حرمت او

سپس تعظیم حُرمتِ حضرتش که در جای جایِ این مراتب پنج‌گانه بیان گردید. تا در کل زندگی‌اش تنها حرمت حضرتش را پاس دارد.

۷ . شوق به او

و در آخر کار «والشّوق الیه»؛ شوق به سوی او، چون الله است و نه به حساب ربِّ پاداش دهنده‌ی بر نیک و بد، که شایِقان (:دارندگان شوق) إلی الله و سالکانِ حقیقی به سوی حضرتش؛ او را چون اوست؛ می‌خواهند. و چون اوست؛ به سویش روانند. و چنان که در زندگی، تکلیفِ نعمت و نقمتش برایشان فرق ندارد، که در هر دو به گونه‌ی یکسان راضی‌اند، و در اداء حق و حفظ حدّ و شکرِ عطاء و سایرِ جهاتِ هفت‌گانه، یکسان دریافت می‌کنند و یکسان قدم می‌نهند.

نقش آینده‌ی رجعت، برزخ و قیامتشان نیز چنان است که به فرموده‌ی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)شاگرد ممتاز رسول هدی(صلی الله علیه وآله وسلم): «پروردگارا اگر بندگان شایسته‌ات را با شا‌یستگیشان به دوزخ بَری؛ من هرگز از عبادتت سرپیچی نکنم، و اگر بندگان ناشایسته‌ات را به بهشت بَری؛ من هرگز به ناشایستگی آلوده نخواهم شد، بهشتِ من همان رضای توست، گرچه در آتش بسوزم و جهنّمِ من در ناخشنودی توست گرچه در بهشت برین به سَر بَرَم». این تو و فقط توئی و دیگر هیچ.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته