جلسه 13 : عبودیت: ۲. معاملة النفس


بسم الله الرحمن الرحیم

«و اصول معاملة النّفس سبعة: الخوف، والجهد، وحمل الاذی، والرّیاضة، وطلب الصّدق والاخلاص، واخراجها من محبوبها، وربطها فی الفقر»

دومین مرحله از برخوردها و معاملات مکلفان، برخورد و معامله‌ی با خودهاشان است. که این هفت مرحله است: ترس و کوشش و تحمل آزار و ریاضت و طلب صدق و اخلاص و بیرون راندنِ نفس از خواسته‌هایش و پایبند کردنِ آن در نیازش می‌باشد.

۱ . خوف

پس از پیمودنِ مراحل هفت‌گانه با خدا، که در پایان؛ اشتیاق به سوی او بود؛ اکنون با خود چه کند؟ اینجا هم هفت مرحله‌ای است؛ که دو بُعدِ نخستش نقشی از « لا اله الا الله» است. نخست سلبش که خوف است؛ سپس ایجابش که جهد و کوشش است. خوف دو بُعدی است: خوف از خود، خودی‌ها، خودبینی‌ها، خودراهی‌ها و خودخواهی‌ها، که افزون بر مطلق نبودنشان در راه خیر؛ با طبع شهوانی پویندگانِ راه شرّند. سپس خوف از عدل و فضل الهی که احیاناً شایسته‌ی عدل حضرتش هستیم و نه شایسته‌ی فضلش. چون در هر دو بُعد میزان‌هایی ربانی در کار است.

۲ . جهد
۳ . تحمل اذیت‌ها

سپس جهد و کوشش که این نیز دو مرحله‌ای است، نخست کوشش در ریشه‌کن ساختنِ عواملِ خوف و آن‌گاه کوششی مستمر از برای پیمودنِ راه خدا. و در این هر دو نقش « لا اله الا الله» پنج مرحله‌ی دیگر لازم است؛ که «حمل الأذی» که هرگونه زیانباری را ناخودآگاه و خودآگاه در تحقق یافتنِ این دو مرحله پذیرا باشد، نه بدین معنی که با پای خود به سوی زیان‌هایی گام بردارد، بلکه تنها زیان‌هایی که در این راه ناخواسته به او می‌رسد و یا احیاناً که خواسته‌ی خداست مانند جان و مال دادنِ در راه خدا، این‌گونه زیان‌ها را که در حقیقت سود است؛ تحمل کند.

۴ . ریاضت
۵ . طلب صدق و اخلاص

سپس ریاضت، با کوشش و کاوشی خستگی ناپذیر و هرگونه رنج و زحمتی، گام‌هایی بلند در راه خدا بردارد، و در این دو جریان طلبِ صدق و اخلاق کند. صدقش که همواره راست‌واری و راست‌خواهی است و اخلاصش در این دو راستی تنها نقطه‌ی ربوبیت است، که تمام نیروهای خود را از درون و برون، فردی و اجتماعی، تنها برای خد ا بسیج کند.

۶ . خالی کردنِ نفس از خواسته هایش

و در مرحله‌ی بعد نفس اماره‌ی خود را و بلکه عقلش را نیز از محبوب‌های غیر مطلق دور افکند. درباره‌ی نفس اماره باید تمام خواسته‌هایش را به محورِ شرع کنترل کند، و درباره‌ی خواسته‌های عقلانی، آن‌ها را بر مبنای شرع کمال بخشد.

۷ . انس دادن نفس در فقر (إلی الله)

و در جمع، در آخرین مرحله که زیربنای کلّ این جریانات است «ربطها فی الفقر» و نه «بالفقر»، در بند ساختنِ نفس، که فطرت، عقل، تفکر، لُبّ، صدر، قلب و فؤاد، در درون، و در بند ساختن حواس پنج‌گانه در برون. در هر دوی این برون و درون در بُعد فردی و اجتماعی که جمعاً دوازده مرحله‌ی انسانی و وجوه انسانیت است؛ توجه‌اش ارتباط دادنِ این‌ها در ژرفای نیازمندی باشد، و نه به آن. ارتباط دادنِ اینها به «نیازمندی به حضرت اقدس الهی» بدین معنی است که ما کسی هستیم و او کسی دیگر، و ما کَسِ نخست را به کَسِ دوم ارتباط می‌دهیم و در بندش می‌نهیم.

ولی این خود گام نخستین است که در ابعادِ عبودیت کافی نیست، باید گام دومین را همچنان برداشت که خود و کل خودی‌ها را و تمامی جهان هستی را «فقرِ الی الله» دانست که «معنی حرفی» است. ما خودهامان بی‌ربط و بدون ربطیم و بایستی کلاً ربط بالله در بُعد دنوّ و تدلّی باشیم. این دنوّ و تدلّی که در انحصار مقام عُلیای عصمت است؛ بدست آوردنشان به هیچ وجه برای ما میسور نیست، ولی بایستی گام‌هایی بلند به سوی این و آن برداریم و هر اندازه در ادراک به فقر محضِ خودمان نیرومندتر گردیم، معرفتمان به غنای محض حضرت رب العالمین برتر خواهد بود و در جمع: « یَا أیُّهَا النَّاسُ أنتُمُ الفُقَرَاءُ إلَی الله وَ الله هُوَ الغَنِیُّ الحَمیدُ»(فاطر، ۱۵) فقراء از فَقر است نه از فاقِر. فاقِر نیازمند است و فقر خودِ نیاز! که حقاً در جهان، موجودِ اصیل و بی‌نیازِ اصلی تنها خداست، و دیگران تنها ربط با اویند و نه این‌که با او رابطه دارند. آری « ربطها فی الفقر» که همان «انتم الفقراء الی الله» است و این «ناس» که افضلِ موجودات است هم در بُعد آفرینش و هم در بُعد تکامل و با حفظ حدِّ اعلای این دو بُعد باز هم «فقر الی الله» است تا چه رسد به دیگران.

فقر الی الله، خود را در برابر خدا رهانیدن است و در نتیجه رَهیدنِ از غیر خدا و غیر خدائی‌هاست. و ما هر چه در این باره تفکر کنیم و سخنانی گوناگون بیان داریم باز هم آن‌گونه که شاید و باید به حق مطلب نمی‌رسیم، تنها پند الهی است که « قُل إنَّمَا أعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثنَی وَفُرَادی»(سبأ، ۴۶)که تنها قیامِ لِـلّه، در راه خدا، و به خواست خدا، و به توحید، به حول و قوه‌ی خدا، با بسیج کل نیروهای خداداد، و افزون کردنِ بر آن‌ها، تنها قیامٌ لِـلّه باشد، قیامِ ما هم در سَلب و هم در ایجاب، هم در عبادات و هم در معاملات، هم در بیداری و هم در خواب. تا آنکه در هُولِ مُطَّلع که هنگام جان کندن است، و برتر از آن هنگامه‌ی رستاخیز، در برابر خدا سرافکنده نباشیم. یعنی سرافکندگی از روی تقصیر و نه قصور، زیرا کل کائنات در برابر حق در بُعد قصور سرافکنده است، تنها در بُعد تقصیر است که سرافکنده نباشیم، بلکه سرفراز و مورد عنایت حق بوده باشیم، تا شایسته‌ی این خطاب ربانی گردیم که « یَا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ ارجِعِی إلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرضِیَّةً فَادخُلِی فِی عِبَادِی وَادخُلِی جَنَّتِی»(فجر، ۲۷ - ۳۰).

این انسان و این جان و همه چیزِ انسان؛ که تنها در عالم تکلیف آرامش و اطمینانش به خدا بوده است و دیگر هیچ؛ اکنون خدایش دعوت کرده است که در جرگه شایستگان قدم نهد، در حالی که هم از خدا خشنود است و هم خدا از او خشنود است، که خشنودی، و رضا، و تسلیمِ مطلق، و فقرِ فی الله، تنها سببِ، خشنودی مطلقِ الله است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته