جلسه 15 : عبودیت: ۴. معاملة الدنیا


بسم الله الرحمن الرحیم

« و اصول معاملة الدّنیا سبعة: الرّضا بالدّون، والایثار بالموجود، وترک طلب المفقود، وبغض الکثرة، واختیار الزّهد، ومعرفة آفاتها، ورفض شهواتها مع رفض الرّیاسة. فاذا حصلت هذه الخصال بحقّها فی نفس، فهو من خاصّة الله وعباده المقرّبین و اولیائه حقّا »

اصولِ برخور د با دنیا برای چهارمین و آخرین برخوردهای انسانی نیز هفت گام است:

۱ . راضی بودن به کمترین‌ها

نخست رضایت دادنِ به کمترین وضع دنیوی است، البته نه بدین معنی که کوشش و کاوش شایسته از برای آماده ساختنِ وسایل زندگی در کار نباشد، یا مورد سُستی و بی‌اهمیتی قرار گیرد. زیرا چنان‌که گذشت کوشش‌های شایسته برای به دست آوردنِ وسایل زندگیِ فردی و اجتماعیِ دنیا در حد امکان لازم است، که این خود آمادگی برای آخرت است.

روی این اصل این خشنود بودنِ به کمترین، بدین معنی است که اگر با سعی و کوشش بیش از آنچه ضرورت زندگی است و یا حتی کم تر از آن بدست می‌آید آن‌چنان رنجور نشود که خودآگاه یا ناخودآگاه دست به این سو و آن سو دراز کند و از هر راهی که شده زندگی دلخواه خود را تأمین نماید. بلکه این رضایتِ به حداقل، با کوشش شایسته، خود برای ادامه‌ی زندگی اطمینان بخش است، و آیاتی از قبیل «رَّضِیَ الله عَنهُم وَرَضُوا عَنهُ»(مائده، ۱۱۹) به همین معنی است که راضی به رضای خدا بودن و در هر حال از آن تجاوز نکردن است، که در هر بُعدی از ابعاد زندگی در عین فعالیت‌های شایسته و بایسته، بایستی به گونه‌ای مطلق راضی به رضای خدا باشد.

۲ . ایثار در داشته‌ها

دوم «ایثار بالموجود»، یعنی در آنچه دارد، دیگران را بر خود مقدم کند، البته به استثنای ضروریات زندگی که افزون بر آن‌ها را در اختیار کسانی بگذارد که دسترسی به ضرورت‌های زندگی هم ندارند، و نمونه‌اش در آیه «وَیُؤثِرُونَ عَلَی أنفُسِهِم وَلَو کَانَ بِهِم خَصَاصَةٌ»(حشر، ۹) مبرهن است که این «خصاصة» به معنای ضرورت زندگی است که گرچه نیازی به فوق ضرورت دارند در عین حال دیگران را بر خود، آن‌گونه که شایسته است ترجیح می‌دهند، و از جمله‌ی آیاتی که انفاق را به گونه‌ی شایسته واجب کرده «و مما رزقناهم ینفقون»(بقره، ۴) می‌باشد، گرچه آیه‌ی « خصاصة» اخص از این آیه است، زیرا «مما رزقناهم ینفقون» اعم است از اینکه کلِّ افزون بر ضرورتهای زندگی، و یا برخی از آن را انفاق کند، ولیکن آیه‌ی «خصاصة» درباره‌ی افزون بر ضرورت است، که در عین نیازمندی شدید به آن همان را به دیگران که در ضرورت بوده‌اند می‌بخشند.

۳ . نخواستن نداشته‌ها

سوم «ترک طلب المفقود» یعنی آنچه موجود نیست و نمی‌تواند هم موجود شود و یا به گونه‌ای حَرَجی یا عُسری که طاقت فرساست و یا زیان‌آور است، پی‌جوی آن نیستند که خود را به آب و آتش زنند تا آن مفقود را به هرگونه که هست بوجود آورند و یا بدتر که اگر هرگز امکان دسترسی به آن چه از راه حلال و چه از راه حرام نیست همواره فعالیت‌هایی برای دسترسی به آن داشته باشند.

۴ . نفرت از زیاده (بیش از نیاز)

چهارم «بغض الکثرة»: کثرت‌هایی که در هر صورت مانع از سلوک سبیل الله است به کلی برای این بزرگواران ناخوشایند است و حتی کثرت‌هایی هم که در جهات اصلی‌اش حلال است که افزونیِ مال، حال، علم، ریاست و سلطه به ویژه قدرت و ریاست که نوعاً انسان را سرنگون می‌سازد. آری اگر کثرت به خودی خود پیش آید که خود آزمونی است بَس مهم؛ بایستی با توکل بر خدا از این آزمون به شایستگی برون آید.

۵ . زهد و سادگی پیشه کردن و شناخت آفتهایش

پنجم اختیار زهد، که برگزیدن زهد است بر سایر حالات. زهد تنها نخوردن، نیاشامیدن، نپوشیدن، سُکنی نگرفتن و ازدواج نکردن و به کلی از ضروریات و کمالات زندگی صرف نظر کردن نیست، بلکه این اصلاً زهد نیست. بلکه زهد «رجالٌ لا تلهیهم تجارة و لا بیعٌ عن ذکر الله»(نور، ۳۷) است، زیرا زهد دو گونه است: نخست در اختیار نداشتن وسایل شهوت و بی‌بند و باری که در پی آن‌ها هم نیست و در این حال زهد می‌ورزد، که این زُهدی آسان‌تر است.

ولی دوم این است که با در اختیار داشتن همه گونه وسایل شهوت، بی‌بند و باری و ریاست، آلوده‌ی به آن‌ها نشود، و در تاریکی‌ها پای ننهد و گمراه نگردد. این خود مرتبه‌ای برتر و والاتر از زهد است. چنان که سلیمان نبی(علیه السلام) با داشتن سلطه و مالی بی نظیر از زاهدان بود، و برتر از او حضرت ولی امر«صلواة الله و سلامه علیه» با سلطه‌ی جهانی‌شان زاهدترین افراد خواهند بود. این و آن هر دو زهدند، البته بر مبنای آگاهی به آفت‌ها و بلاهای دنیوی.

۶ . راندن شهوت ها

ششم: دور کردن شهوات دنیوی، مگر آنچه را ضرورت و یا افزون بر ضرورت در بُعد حلیت است که « قُل مَن حَرَّمَ زِینَةَ الله الَّتِیَ أخرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزقِ»(اعراف، ۳۲). ترک شهوات دنیا در بُعد زهد دارای دو جهت است: نخست دورباشی است نسبت به شهواتِ مرجوح و حرام؛ و برتر و بالاترش؛ برای استواری و پایداری سلوک الی الله؛ این‌که مبادا در شهوات حلال غفلت زده گردد، و لذا آن‌ها را نیز در ابعاد غیر ضروری ترک کردن است، چنانکه سنت پیامبران و معصومان(علیهم السلام) این گونه بوده است.

۷ . حذر از ریاست طلبی

هفتم و در آخر کار، دست رد به سینه‌ی ریاست زدن است. در جریان ریاست مثلثی در کار است: نخست به دنبال ریاست رفتن؛ که خودِ این؛ پی‌جوئیِ سقوط ایمان در همین ریاست است. که با دست خود، خویشتن را به دام افکندن و با پای خود به امواج خروشان دریا قدم نهادن است، که خطرش مسلم و نجاتش معلوم نیست.

دوم ریاستی است که ناخواسته برای انسان پیش آید، أعمّ از ریاست دینی و یا ریاست مرجعیت دینی یا دنیایی و سایر ریاست‌های دیگر، که اینجا اگر به خود می‌بیند که دیگری جایگزین وی نیست و او هم از عهده‌ی نگهبانی ایمان، عدالت و فضیلت در جریان این ریاست برمی‌آید، قبول آن واجب است، و در این صورت هرگز نباید نسبت به آن اهمال بورزد، مانند معصومان(علیهم السلام) و کسانی که تالی‌تِلوِ آنانند. چنان که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند: «اگر ضرورتی در کار نبود من ریاست را نمی‌پذیرفتم».

ولی سوم این‌که اگر این ریاستِ پیش آمده، که ناخواسته و ناخودآگاه به دستش رسیده، قطعاً یا با گمان و یا احتمالی عقلانی؛ او را از عدالت و فضیلت؛ منحرف و منصرف می‌سازد؛ این‌جا هم به گونه‌ی نخست بایستی دست رد بر سینه‌ی آن زنَد.

که در این مثلث رفض ریاست تنها در ضلع نخستین و سومین است.

در خبر است از رسول خدا(صلوات الله علیه وآله وسلم) که چون این آیه را بر حضرت علی(علیه السلام)خواند: « أمَّن یُجِیبُ المُضطَرَّ إذَا دَعَاهُ وَیَکشِفُ السُّوءَ وَیَجعَلُکُم خُلَفَاءَ الأرضِ»(نمل، ۶۲) حضرتش از پیامبر بزرگوار(صلوات الله علیه وآله وسلم) پرسید: آیا من از این خلفاء الارض هستم، فرمود: آری، حضرتش درجا بیهوش شد و چون به هوش آمد، پیامبر بزرگوار(صلوات الله علیه وآله وسلم) به او فرمودند که درست است که تو از خلفاء الارض هستی ولکن خدا همواره نگهبان توست.

اینجا باید فهمید در صورتی که علی(علیه السلام) با آن مقام والایش منهای تأیید خدا از ریاست و خلافة الأرض این گونه هراس دارد، پس وای بر دیگران که نوعاً پیش از ریاست و سرپرستی‌شان عالمِ مؤمن با تقوی و زاهد هستند ولی به هنگام ریاست، علمشان تبدیل به تجاهل و سایر حالاتشان درست تبدیل به ضد می‌شود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته