جلسه 16 : عبودیت: جوهرة العبودیة


بسم الله الرحمن الرحیم

«العبودیّة جوهرة کنهها الرّبوبیّة، فما فقد من العبودیّة وجد فی الرّبوبیّة، وما خفی عن الرّبوبیّة اصیب فی العبودیّة. قال الله تعالی : « سَنُرِیهِم آیَاتِنَا فِی الآفَاقِ وَفِی أنفُسِهِم حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُم أنَّهُ الحَقُّ أوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ » أی موجود فی غیبتک وفی حضرتک. وتفسیر العبودیّة بذل الکلّ، وسبب ذلک منع النّفس عمّا تهوی، وحملها علی ما تکره، ومفتاح ذلک ترک الرّاحة وحبّ العزلة، وطریقه الافتقار الی الله تعالی. قال النّبی (صلّی الله علیه وآله) : اعبد الله کانّک تراه، فان لم تکن تراه فانّه یراک. وحروف العبد ثلاثة: «ع ب د». فالعین علمه بالله؛ والباء بونه عمّن سواه؛ والدّال دنوّه من الله تعالی بلا کیف ولاحجاب »

اینجا بر خلاف آنچه دیگران گمان برده‌اند که عبودیت جوهر و حقیقتش ربوبیت است، که عابدِ واقعی همان کارِ ربِ معبود را انجام می‌دهد؛ یعنی ناچیز همه چیز می‌شود؛ بر خلافِ این بی‌معرفتی‌ها به چهره‌ی معرفت؛ معنای این عبارت چنین است که: «عبودیت واقعی همان درک و حقیقت مربوبیت واقعی است».

زیرا ربوبیت دارای دو بُعد فاعلی و مفعولی است. بُعد فاعلی‌اش حضرت اقدس رب العالمین است که «لیس کمثله شیء» هیچ‌گاه مانند نداشته و نخواهدداشت، و هراندازه بندگان گام‌های بلندتری در راه بندگی‌اش بردارند کمال بندگی‌شان افزون‌تر گردد، و نه آن‌که پای در جرگه‌ی ربوبیت نهند و خود؛ خدا و یا جزئی از خدا گردند!!

بُعد دوم ربوبیتی است که نقشِ کامل در مربوبین دارد، و اگر این نقش کامل از نظر علمی، معرفتی و عملی برای عبد روشن گردد، کُنه این ربوبیت را دریافت کرده است. و با عبارتی روشن‌تر: «هر اندازه برای عبد، مربوب بودن خود و جهان آفرینش؛ نمودِ روشن‌تر و کامل‌تری یابد؛ این خود، کُنه و حقیقت عبودیت است» که هر چه ناچیزی و فقر و نیاز مکلفان، نسبت به خود و سایر آفریدگان روشن‌تر گردد؛ عبودیت و خضوع و تواضعشان نیز نسبت به حضرت رب افزون می‌گردد.

تأیید این معنی با کلّ آیات و روایات مربوطه و دنباله‌ی همین حدیث است که: «آنچه در عبودیت نیست در ربوبیت است و آنچه در ربوبیت نیست در عبودیت است». که البته اینجا مقصود از ربوبیت بُعدِ فاعلی یعنی حضرت اقدس رب العالمین است. و این جمله در جمع بیانگر این حقیقت است که آنچه از حقیقت در جهانِ ما نیست؛ در حضرتِ رب موجود است، و آنچه از بی‌حقیقتی در حضرت رب نیست، در عبد موجود است. بدین معنی که رب کل کمالات است و عبد کل نقصان‌ها.

و این‌جا می‌توان گفت که مثلثِ وجود، صفات، و افعالِ آفریدگان، خود از صفات سلبیه‌ی رب العالمین است. و چنان که این هر سه، در حضرت ربّ، از صفات سلبیه‌ی خلق است. این است بیانِ درونی و برونیِ این جمله‌ی مبارک که «العبودیّة جوهرة کنهها الرّبوبیة».

دنباله‌ی این حدیث هم کلاً بیانگر همین حقیقت است چنان‌که قال الله تعالی « سَنُرِیهِم آیَاتِنَا فِی الآفَاقِ وَفِی أنفُسِهِم حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُم أنَّهُ الحَقُّ أوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ »(فصلت، ۵۳) که از جمله‌ی معانی‌اش این است که: «انی موجود فی غیبتک و فی حضرتک»، اینجا آمده که «غیبتک» به دو معنای نبودن و یا ناآگاه بودن توست، و «حضرتک» هم بودن و آگاهی است که او در هر صورت هست و تو در هر صورت نیستی.

نیستی مطلقِ آفریدگان، که سایه و شَبَحی از هستیِ نور افشانِ حضرتِ حق است؛ هر اندازه در معرفت؛ به نیستیِ بیشتر و فقر زیادتری گرایش کند؛ این عبودیت؛ بر مبنای این ربوبیت؛ کامل تر است.

اینجا در جمع مثلثی را ترسیم می‌کنیم، ضلع نخست که قاعده‌ی اصلی است؛ ضلعِ ربوبیتِ فاعلی است، ضلع دوم ربوبیت مفعولی و ضلع سومش عبودیت است که پس از ضلع اصلی ربوبیت فاعلی، ربوبیت مفعولی است و نتیجه‌اش عبودیت می‌باشد.

سومین تبیین برای جمله‌ی نخستین این است که «و تفسیر العبودیة بذل الکل» یعنی بیانگر این عبودیتِ حقیقی تقدیمِ کلِّ عبد است به محضر رب، که خود را در برابر او کلاً تسلیم کرده و تسلیم دانسته، که زندگی و مرگش، حرکت و سکونش، زحمت و راحتش و همه چیزش؛ تسلیم در برابر اوست.

سپس «و سبب ذلک مع النفس عما تهوی و حملها علی ما تکره» بدین معنی که این عبودیت حقیقی بر دو مبنای تحقق «لا اله الا الله» است که «لا اله» بازداری نفس است از هواهائی برخلافِ رضای رب، و نه تنها هواهای نفسانی و شیطانی که کلاً در این زمینه مطرود است، بلکه هواهای عقلانی غیرِ مطلق نیز در برابر حق جایگاهی ندارد.

چنانکه راجع به رسول بزرگوار اسلام(صلوات الله علیه وآله وسلم) آیه‌ی نجم بیانگر این حقیقت است که «وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحیٌ یوحی» همه تنَطّقات و سخنانِ حضرت را در ظاهر و باطن و فکر و اشاره و عمل در نفی و اثباتش در انحصار وحی ربانی دانسته، که اینجا «ما ینطق عن الهوی» به خوبی روشن است که نه تنها هوای نفس اماره را نفی کرده، بلکه هوای نفس عقلانی محمدی(صلوات الله علیه وآله وسلم) را نیز منهای وحی سلب نموده است. او تنها برمبنای وحی مماس تنطُّق، و سخن دارد و دیگران در حاشیه‌اش بر مبنای وحی قرآن و سنت قطعیه.

این بُعد سلبی است و بُعد ایجابی‌اش «الا الله» و «حملها علی ما تکره» می‌باشد که واداشتن انسان، کلِّ نیروهای درونی و برونی خود را، برای رضای خداست. گرچه آن‌ها از نظر ظاهر خوشایندش نباشد که دادنِ مال و جان طبعاً خوشایند انسان نیست ولی در راه خدا بایستی انجام گردد.

سپس برای این نفی و اثبات کلیدی سه بُعدی بیان گشته که: «مفتاح ذلک ترک الراحة و حب العزل ة و طریقة الافتقار الی الله» که نخست راحتی را در این راه ترک گفتن، و تنهائی را دوست داشتن است. البته ترک آن راحتی و نیز آن پیوستگی که منافات با عبودیت دارد؛ و نه کل عزلت‌ها، بلکه عزلت عمّا سوی الله، به ویژه در حالی که در اجتماع زندگی می‌کنید، و ترک راحتی‌ها در میان راحت طلبان. چنان‌که قرآن در این باره می‌فرماید « رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله»(نور، ۳۷) رجولیت و مردانگیِ بزرگ، برای کسانی است که داد و ستدها در میان مردمان؛ آنان را از یاد خدا دور نمی‌کند.

و بالاخره این عزلت دارای دو بُعد است: نخست اگر در میان اجتماع بودن موجب دوری از خداست، دوری کردن از اجتماع، ولی اگر بالاتر و بهتر، با بودن در اجتماع پیوند و توجه خود را از خدا دور نکند، بلکه آن‌ها را نزدیک‌تر کند، این خود وظیفه‌ی اصلی و نهایی است.

بُعد سوم: «طریقة الافتقار الی الله»، که همان عمق عبودیت است که «کنهها الربوبیة».

در مرحله‌ی چهارم برای تبیین این حقیقت استنادی است به روایت حضرت رسالت(صلوات الله علیه وآله)که: « اعبد الله کانّکَ تراه و ان لم تکن تراه فانه یراک»: خدا را چنان عبادت کن که گوئی او را می‌بینی و اگر هم به این مرحله نرسیده‌ای بدانی که او تو را می‌بیند. که این خود بیانگر دو محضر ربانیت است: محضر نخست اینکه با کل ادراکاتت با چشم سِرّ، خدا را می‌نگری که این مقام عصمت است، زیرا با این حال امکان عصیان و دوری از حضرت رحیمِ رحمان مسلوب است.

بُعد دوم اینکه بالاخره بدانی خدا در همه حال حاضر و ناظر توست، که این مرحله‌ی عالی عدالت و تالی تِلوِ عصمت است، و ما برخی از عابدان و عارفان بالله را دیدیم و شنیدیم که می‌فرمودند: مگر عصیان و تخلف از فرمان خدا امکان دارد؟!

مرحله‌ی پنجم برای تبیین این حقیقت اشارات حروف سه‌گانه‌ی عبد است که «فالعین؛ عِلمُهُ بِالله»، حرف «ع» معرفت و علم به الله است، «و الباء؛ بونهُ عَمَّن سِواه» و حرف «ب» دوری او از غیر خداست؛ که هم معرفتش کلی و مطلق است و هم دوری‌اش از غیر خدا، « والدّال؛ دُنُوّهُ مِنَ الله» و حرف «د» دنوّ و نزدیک بودن اوست از نظر معرفتی و عملی به خدا، که این هم نتیجه‌ی همان نفی و اثبات است. و این نزدیکی به خدا «بلا کیف ولا حجاب» است، که از نظر کیفیتی و چهره‌ی ربانی نیست، که بدون حجاب ذات الهی این نزدیکی و شناسائی حاصل نگردیده است. سپس اشاره‌ای به باب گذشته است که «و اصول المعاملات تقع علی اربعة اوجه» پایه و ریشه‌ی داد و ستدها و همبستگی‌ها و پیوستگی‌ها دارای چهار چهره است چنان که گذشت.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته