جلسه 19 : در فتوا


بسم الله الرحمن الرحیم

« لا یحل الفتیاء لمن لا یصطفی من الله تعالی بصفاء سره واخلاص عمله وعلانیته وبرهان من ربه فی کل حال لأن من أفتی فقد حکم والحکم لا یصح إلا باذن من الله عز وجل وبرهانه، ومن حکم بالخیر بلا معاینة فهو جاهل مأخوذ بجهله ومأثوم بحکمه، دل الخبر العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء .

قال النبی (صلوات الله علیه وآله وسلم) : أجرأکم علی الفتیاء أجرأکم علی الله عز وجل أو لایعلم المفتی انه هو الذی یدخل بین الله تعالی وبین عباده وهو الحائر بین الجنة والنار.

قال سفیان بن عیینة: کیف ینتفع بعلمی غیری وانا قد حرمت نفسی نفعها ولا یحل الفتیاء فی الحلال والحرام بین الخلق إلا لمن اتبع الحق من أهل زمانه وناحیته وبلده بالنبی (صلوات الله علیه وآله وسلم) وعرف ما یصلح من فتیاه.

قال النبی (صلوات الله علیه وآله وسلم): وذلک لربما ولعل ولعسی لأن الفتیاء عظیمة.

قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام) لقاض: هل تعرف الناسخ من المنسوخ؟ قال لا، قال: فهل أشرفت علی مراد الله عز وجل فی أمثال القرآن؟ قال لا. قال (علیه السلام) : إذاً هلکت وأهلکت. والمفتی یحتاج إلی معرفة معانی القرآن وحقایق السنن وبواطن الإشارات والآداب والاجماع والاختلاف والاطلاع علی أصول ما اجتمعوا علیه وما اختلفوا فیه ثم إلی حسن الاختیار ثم إلی العمل الصالح ثم الحکمة ثم التقوی ثم حینئذ ان قدر »

فتوا به معنای ابراز رأیی نوین است که همگان آن را نمی‌دانند و از نظر مطلق بودن در انحصار وحی است، روی این اصل فتوی در مرحله‌ی نخستین ویژه‌ی حضرت اقدس ربوبیت است، چنان که پس از «یستفتونک فی النساء» که از حضرت رسول درباره‌ی زنان فتوی و رأیی نوین خواستند، پاسخ فرمود: « قل الله یفتیکم» بگو فتوا از خداست، در نتیجه رسول که آغازگر بیان وحی ربانی است از خود هیچ فتوایی جُز به عنوان وحی رسالتی در بُعد کتاب و سنت ندارد.

و پس از ایشان امامان معصوم(علیهم السلام) نیز فتوائی از خود نداشتند جُز نقل از مقام رسالت، تا چه رسد به شرعمداران غیر معصوم که اگر هم لغت فتوا نسبت به آنان معمول است؛ مبنای اصلی‌اش نقل فتواهای وحیانی برمبنای کتاب و سنت است. و روی این اصل نظراتی فقهی بر غیر این دو مبنا حتی در صورت شهرت، اجماع، اطباق و ضرورت که نقشی از کتاب و سنت ندارد؛ تا چه رسد که برخلاف کتاب و یا سنت باشند این خود فتوای وحیانی نیست بلکه فتوایی است شیطانی.

از حضرت امام صادق(علیه السلام) است که: «فتوی هرگز جایز نیست برای کسی که از طرف خدا سرّش صفائی ندارد (بدین معنی که باطنش را از کدورات، شهوات، خیالات، خودخواهی‌ها، خودبینی‌ها و خود راهی‌ها پاک نکرده، این در بُعد سلبی که نقش «لا اله» است و در بُعد ایجابی) عملش را و ظاهرش را (همچون باطنش) برای خدا خالص نگردانیده و در هر حال برمبنای برهان وحیانی ربانی در سخن و عملش مراقب است، زیرا فتوا دهنده خود حاکمی است ربانی و این‌گونه حکم جُز به اذن الهی و برهان ربانی جایز نیست و هرکه به خیر و کار شایسته‌اش بدون معاینه (یعنی مبنای حقیقی وحیانی) حکم کند جاهل است و در جهلش مسؤول و در حکمش گناهکار است» و هر که بر مبنای وحی خدا حکم نکند بر حَسَب آیاتی در سوره‌ی مائده فاسق، کافر و ظالم است، تا چه رسد به کسی که بر ضد حکم خدا حکمی به نام خدا صادر کند.

و «در خبر است که «العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب مَن یَشاء» علم نوری است که خدا در دل هر که بخواهد قرار می‌دهد» بنابرین فتوای به حکم خدا از دلی ربانی و وحیانی شایسته است که یا خود مورد وحی است یا به گونه‌ای شایسته وحی را از صاحب وحی نقل کند.

و «ا ز رسول خدا(صلوات الله علیه وآله وسلم) است که: با جرئت‌ترین کس بر فتاوا، جری‌ترین کسان بر خداست» و این جرئت در فتوای ربانی بر همان مبناهای صحیح است که اشاره شد وگرنه جرئت بی‌خردانه و برخلاف ایمان بر خدا، که حکمی را از خدا نقل کند که واقعیت ندارد و یا برخلاف حکم خداست. و «آیا فتوا دهنده نمی‌داند که خود را واسطه‌ای بین خدا و بندگانش قرار داده (و در آن‌چه می‌گوید رسالتی فرعی ربانی دارد) و در میان بهشت و جهنم قرار دارد» که اگر بهشتی حکم کند اهل بهشت و احکام جهنمی‌اش او را وارد جهنم می‌سازد.

و نیز از رسول گرامی است که فتواها نوعاً به شکلِ گاه، شاید، ممکن است، می‌باشد (که احوط‌ها و اولی‌ها است و حتی دسته‌ای از فتواها از شاید بیرونی نیست، بلکه در مواردی هم نشاید و نباید است، زیرا برخلاف کتاب یا سنت می‌باشد) آری فتواها بَسی بزرگ است.

و «از حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) است که به یکی از قضات فرمود: آیا آیات ناسخ و منسوخ را می‌شناسی؟ گفت: نه، فرمود: آیا احاطه‌ی معرفتی بر مرادهای ربانی در مثل‌های قرآن داری؟ گفت: نه، فرمود: در این صورت هم خود هلاک شده‌ای و هم دیگران را هلاک کرده‌ای. فتوا دهنده نیازمند به شناخت معانی قرآن و حقایق سنت و ریزه‌کاری‌ها و بطون اشارات و آداب و اجماعات و اختلافات و مبنای اجماعات و اختلافات است، و پس از این جریانات برگزیدنی شایسته» چنان که در آیه ۶۸ زمر است که: «فبشر عبادِ الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه...» بدین معنی که سخنان و نظراتی را که بر مبنای کتاب و سنت است به خوبی دریافت کند و بهترین آن‌ها را برگزیند که خود دلیل است بر دو مطلب: ۱. مبنای نگرش همان نظراتی است که روی اصل کتاب و سنت بدون تحمیل است ۲. پسندیده ترین این آراء را که با کتا ب و سنت سازش بیشتر دارد برگزیدن «پس از این جریانات علمی فتوا دهنده نیازمند به عمل صالح، حکمت و تقوی است و آنگاه اگر قدرت فتوی دادن داشته‌باشد روی همین مبانی صحیح فتوا دهد». عمل صالح همان عملی است که شایسته‌ی فتوای برگزیده است، سپس حکمت تحکیم علمی و عملی است، پس از آن تقوی هم تقوای علمی و هم تقوای عملی است و بعد از پیمودن این راه‌ها اگر توان فتوای صحیح داشت فتوا بدهد وگرنه سکوت کند که نه خود به نظرش عمل کند و نه برای دیگران نظر دهد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته