جلسه 21 : در آفت علماء


بسم الله الرحمن الرحیم

«الخشیة میراث العلم ومیزانه والعلم شعاع المعرفة وقلب الایمان ومن حرم الخشیة لا یکون عالما وان یشق الشعر بمتشابهات العلم قال الله تعالی : «إنما یخشی الله من عباده العلماء».

وآفة العلماء ثمانیة: الطمع والبخل والریاء والعصبیة وحب المدح والخوض فیما لم یصلوا إلی حقیقتة والتکلف فی تزیین الکلام بزوائد الألفاظ وقلة الحیاء من الله والافتخار وترک العمل علموا ..

در قرآن شریف علم در کل ۴۵۸ مرتبه با صیغه‌های مختلف و جهاتی گوناگون ناپسند و پسندیده‌اش یاد شده، و اصولاً علم در حد کمالش از امتیازات مسلّم از نظر همگان است که اگر به کودک یا سفیه و یا حتی دیوانه نسبت نادانی داده شود رنج می‌برد و نادانی را اهانتی بزرگ تلقی می‌کند. البته چنان که اشاره شد علم شایسته و سودمند مقصود است و نه علم شیطنت.

در مورد حقیقت علم و علمِ حقیقی در قرآن شریف است که «انّما یخشی الله من عباده العلماء» (فاطر، ۲۸) که خشیت بندگان را نسبت به خدا در انحصار عالمان دانسته، که طبعاً در این جا مرادِ از علم، معرفة الله است و نه هر علمی. خشیت هم به معنای هراس و پروای از خداست با بزرگداشت او.

بر مبنای همین آیه امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «خشیت میراث و پیامد و میزان علم است». روی این مبنا علم دارای سه بُعد است: علم پیش از خشیت، علم با خشیت و سپس علم بعد از خشیت، و اینجا میزان و میراث بودن خشیت در پی علم، علم را به معنای معرفت ربانی دانسته، که هر چه این معرفت فراتر باشد، خشیت نیز بیشتر است، «و علم شعاع معرفت و قلب ایمان است»، اینجا پای فراتر نهاده می‌شود که نخست معرفت است و سپس علم، و نخست قلب مؤمن است و سپس علمِ قلبی.

و در هر صورت در کل مقصود از این علمِ شایسته که میراثش خشیت است، و خود پرتو معرفت و قلبِ ایمان است؛ همان معرفة اللهِ ممتاز و فراگیر است که از فطرت، عقل، تدبر، لُب و سینه بر دل نشیند و سپس تبدیل به فؤاد گردد که دل انسان مملوّ از معرفت و نور شناسایی خدا گردد، «هر که از خشیت محروم باشد عالم نیست، گرچه تارهای باریک متشابهات علم را با تفکراتش بگشاید»، و در اقیانوس بی‌کرانِ اقوال و نظراتِ عالمان با کمال نیرو شناوری کند و حقایق علمی چندی را به خوبی به دست آورد، ولی رابطه‌ای معرفتی و خشیتیِ شایسته از خدای جلّ واعلی نداشته باشد.

در سخنانی خصوصی با یکی از مراجع بزرگ(ره) چنان پیش آمد که ایشان فرمودند: آیا مانند حضرت عباس(علیه السلام) با این دقایق و رقایق علمی که ما داریم آشنایی داشته؟ در پاسخ ایشان گفتم: این علم‌های ما شناوری در مجهولات است و به دست آوردنِ گمان‌هایی که هرگز ربطی هم با علم ندارد، وانگهی کُل شرعمداران در برابر شخصی مانند حضرت عباس(علیه السلام) تماماً جاهلند که او در پرتو تعلیم و تربیت معصومانی مانند حضرت علی، امام حسن، امام حسین و امام زین العابدین(علیهم السلام) پرورش و رشد یافته است. بعد آن مرحوم استغفار کردند و گفتند همین‌طور است و ما در جهالتیم.

«آفت عالمان هشت جریان است: طمع و بخل، ریا و تعصب، حبِّ مدح، فرو رفتن در آنچه به حقیقتش نرسیده‌اند، و تکلّف در زیبا سخن گفتن با الفاظی زیاده از آنچه لازم است، کمیِ حیا نسبت به خدا، افتخار و ترک عمل به آنچه می‌دانند». این بلاها هر یک کافی است که عالم را جاهل کند، و بر حسب روایاتی دیگر از حضرتش « رب عالمٍ قتله جهله» چه بَسا عالمی که جهالتش او را کشته است که علمش دانش سطحی است ولی در قلب و عملش نِمودی ندارد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته