جلسه 22 : در آفت علماء (ادامه) در رعایت


بسم الله الرحمن الرحیم

«... قال عیسی(علیه السلام) أشقی الناس من هو معروف بعلمه، مجهول بعمله وقال النبی(صلوات الله علیه وآله وسلم) : لا تجلسوا کل داع مدع یدعوکم من الیقین إلی الشّک ومن الاخلاص إلی الریاء ومن التواضع إلی الکبر ومن النصیحة إلی العداوة ومن الزهد إلی الرغبة. وتقربوا إلی عالم یدعوکم من التواضع إلی الکبر ومن الریاء إلی الاخلاص ومن الشک إلی الیقین ومن الرغبة إلی الزهد ومن العداوة إلی النصیحة، ولا یصلح لموعظة الخلق إلا من جاوز هذه الآفات بصدقه وأشرف علی عیوب الکلام، وعرف الصحیح من السقیم، وعلل الخواطر وفتن النفس والهوی.

قال (علیه السلام): کن کالطبیب الرفیق الشفیق الذی یضع الدواء بحیث ینفع فی الخبر.

سألوا عیسی بن مریم (علیه السلام): یا روح الله مع من نجالس؟ قال(علیه السلام): من یذکرکم رؤیته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الآخرة عمله»

عیسی بن مریم(علیه السلام) فرمود: «شقی‌ترین مردم کسی است که به علم شناخته شده ولی در عمل ناشناس است»، علمش زیبا و عملش نازیباست، که تضادی روشن میان علم و عملش هویداست. و از حضرت اقدس رسول اکرم(صلوات الله علیه وآله و سلم) است که: «نزد هر دعوت کننده‌ی مدعی ننشینید (که گوئی شما را دعوت به حق می‌کند و دعوی حقانیت دارد) ولی این نابکار شما را از یقین به شک، و از اخلاص به ریا، و از تواضع به تکبر، و از نصیحت و خیرخواهی به عداوت، و از زهد به رغبت (به دنیا) می‌خواند، بلکه به عالمی نزدیک شوید که شما را از کبر به تواضع، و از ریا به اخلاص، و از شک به یقین، و از رغبت به زهد، و از عداوت به خیرخواهی دعوت کند.

هیچ کس برای موعظه کردنِ بندگانِ خدا شایستگی ندارد، مگر کسی که از این آفت‌ها و ناروائی‌ها به راستی درگذرد و ناروائی‌های سخن را به خوبی بداند و درست را از نادرست تشخیص دهد و اسباب خاطرهای نادرست و فتنه‌های نفسانی و هوای نفس آگاه باشد».

حضرت علی(علیه السلام) نیز فرمودند: «مانند پزشکی مهربان و دلسوزی باش، که دارو و مرحم را طوری قرار می دهد که سودمند باشد».

و از حضرت عیسی(علیه السلام) پرسیدند که: یا روح الله با چه کسی همنشینی کنیم؟ در پاسخ فرمود: «با کسی که دیدارش شما را به یاد خدا آورد و سخنش بر علم و معرفتتان بیفزاید و عملش شما را متمایل به آخرت کند».

تمامی این نفی و اثبات‌ها نسبت به عالمان و متعلمان بر مبنای نفی ناشایستگی و اثبات شایستگی است، و عالم بی عمل نه تنها شما را به علم و معرفت و عملِ شایسته نمی‌خواند، بلکه همچون خود و بدتر از خود شما را به بیراهه دعوت می‌کند. و نه تنها از نظر اخلاقی و عقیدتی و عملی، که از نظر علم هم مشتی خیالات و خرافات و تناقضات و گمان‌های باطل را به عنوان علم به خورد شما می‌دهد، و در این تعلیم افتخار هم می‌کند، و اگر هم از او درباره‌ی آنچه می‌گوید پرسش شود، پاسخش با تندی این است که جاهل را با عالم بحثی نیست.

در کل قرآن شریف برتر از همه این سخنان در آیاتی چند این حقایق را روشن کرده، از جمله: «فَلیَنظُرِ الإ نسَانُ إلَی طَعَامِهِ» (حشر، ۲۴) که اینجا تنها بدنِ انسان در این نظر محور نیست، بلکه اصل، انسانیت و روح انسان است که باید در طعامش نظر شود.

روی این مبنا انسان در کلِّ روح و جسمش که هر دو نیازمند به طعامند، چه روحانی و چه جسمانی، بایستی نگرشی بر مبنای عقلِ ایمانی و ایمانِ عقلانی داشته باشد، روی این اصل از حضرت صادق(علیه السلام) است که: «أی الی علمه الذی یأخذه؛ عَمّن یأخذه». بدین معنی که طعام انسان همان علمی است که دریافت می‌کند، از چه کسی آن را دریافت دارد، آیا از عالم بی عمل که دریافتی غلط است!؟ و یا از عالم با تقوی که دریافتش درست است.

در هر صورت علم و معرفت در باب عقیده، و اخلاق و عمل، غذاها و لباس های انسانند، که در کل، لباس تقوی می‌باشند و « لِبَاسُ التَّقوَیَ ذَلِکَ خَیرٌ» (اعراف، ۲۶) پوشش تقوی را از پوشش بدن برتر می‌داند، و چنان‌که پوشش تن دارای دو بُعدِ سترِ عورت، و زیباسازی بدن است، لباس تقوی هم عورت‌های روح را می‌پوشاند که آن‌ها را نابود می‌سازد و پس از این سلب، روح را تبلور می‌بخشد و زینت می‌دهد.

در گذشته اشاره کردیم که آیاتی از قبیل «إنَّمَا یَخشَی الله مِن عِبَادِهِ العُلَمَاءُ» خشیت و پروای با تعظیم مقام ربانیت را در انحصار عالمان و عارفان بالله دانسته، و نه عالمانِ بی عمل یا عالمانِ علومی که ربطی به معرفة الله ندارد.

در رعایت

« من رعی قلبه عن الغفلة ونفسه عن الشهوة وعقله عن الجهل فقد دخل فی دیوان المتنبهین ثم من رعی علمه عن الهوی ودینه عن البدعة وماله عن الحرام فهو من جملة الصالحین .

قال رسول الله (صلوات الله علیه وآله وسلم) : طلب العلم فریضة علی کل مسلم ومسلمة، وهو علم الأنفس، فیجب أن یکون نفس المؤمن علی کل حال فی شکر أو عذر، علی معنی إن قبل ففضل، وإن رد فعدل، ویطالع الحرکات فی الطاعات بالتوفیق، ویطالع السکون عن المعاصی بالعصمة، وقوام ذلک کله بالافتقار إلی الله، والاضطرار إلیه والخشوع والخضوع، ومفتاحها الإنابة إلی الله، مع قصر الأمل بدوام ذکر الموت وعیان الموقف بین یدی الجبار، لان فی ذلک راحة من الحبس، ونجاة من العدو وسلامة النفس، والاخلاص فی الطاعة بالتوفیق وأصل ذلک أن یرد العمر إلی یوم واحد.

قال رسول الله (صلوات الله علیه وآله وسلم) : الدنیا ساعة فاجعلها طاعة، وباب ذلک کله ملازمة الخلوة بمداومة الفکرة، وسبب الخلوة القناعة، وترک الفضول من المعاش، وسبب الفکرة الفراغ، وعماد الفراغ الزهد، وتمام الزهد التقوی، وباب التقوی الخشیة ودلیل الخشیة التعظیم لـلّه، والتمسک بتخلیص طاعته وأوامره، والخوف والحذر والوقوف عن محارمه، ودلیلها العلم قال الله عز وجل: « إنما یخشی الله من عباده العلماء » »

در این باب محور اصلی رعایت قلب است که خود قلب انسانیتِ انسان می‌باشد، در خبر است که حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: «هر کس قلبش را از غفلت برون بَرَد و نفس اماره‌اش را از شهوت (ناروا) دور کند، و عقلش را از جهالت به دور سازد، محققاً در دفتر متنبّهان و آگاهان داخل شده است».

این‌جا که عقلش را از جهل به دور سازد، مراد تنها ناآگاه بودن از معارف شرعی نیست، بلکه مقصود جهالت و نادانی کردن است، و چنان که در خبر است « رب عالم قتله جهله» چه بَسا عالمی که جهالتش او را کُشته است، که خود کُشته جهالت است هم خود را می‌کشد و هم دیگران را.

در ادامه فرمودند: «آنگاه کسی که علمش را از هوای نفس دور کند و دینش را از بدعت پاکسازی نماید و مالش را از حرام بزُداید، از جمله‌ی شایستگان است».

حضرتش نیز از رسول خدا(صلوات الله علیه وآله وسلم) روایت کرده که فرمود: «دستیابی به علم بر هر مرد و زن مسلمانی واجبی اصلی است».

و نه هر علمی زیرا برخی از علوم گمراه کننده است و برخی هم نه سودی دارد و نه زیانی، بلکه مقصود علمی است که برای انسان سودمند باشد که سودی فریضه و لازم است، این‌جاست که طلب علم فریضه است.

آری، «این علم، علم نفس است» که خودشناسی است، خود شناسی مثلثی میمون از شناخت را در بَر دارد که با نظری عمیق به خود و خودی‌ها بداند که هرگز چیزی نیست، و با نظری برونی جهان خلقت را نیز هیچ بداند، و بر مبنای این دو نظر بداند که چیزی پشتوانه این و آن هست و او خداست.

«واجب است که نفس مؤمن (فطرتش، عقلش، لُبَّش، صدرش، قلبش و فؤادش) در هر حال در ژرفای شکر یا عذری باشد، بدین معنی که اگر بپذیرد، پذیرفته را در خود نقش دهد، و اگر چیزی را نپذیرد، از خود بزُداید و کل حرکات خود را به خوبی زیر نظر نهد، در طاعت‌های موفّقش، و در سکون و خودداری از معصیتش. و این هر دو با عصمتی بشری و توفیقی ربانی است.

و زیربنای این هر دو و دوامشان با افتقار الی الله است که خود را ناچیز و او را همه چیز بداند (بدین معنی که پس از نگرشی عمیق در خود و دنیای خود که همگان پُر از نیاز و اصل نیاز فقر الی الله تحقق یابد، فرار از غیر خدا را بر قرار با آن‌ها ترجیح دهد) و نیز خشوع قلبی و خضوع ظاهری در برابر حق سبحانه وتعالی.

و کلید این هر دو انابه‌ی الی الله است، (یعنی در نوبت‌هایی پیاپی به سوی خدا پناه بُردن)، با کم کردنِ آرزوهای دور و دراز و بی‌بند و بار، به وسیله‌ی یادکردنِ مرگ و توجه به وقوف در برابر خدا (این وقوف با تعبیر هُول مطلَّع آمده، بدین معنی که ما ناآگاهان به هنگامی که پس از مرگ در محضر حق سبحانه وتعالی واقع شدیم و هم به خوبی خود را شناختیم و هم خدا را، از کرده‌های ناشایسته‌مان غرق در خجلت خواهیم بود، و همین خود نخستین عذاب بر نابکاران است) زیرا این توجهات، خود نجاتی است از حبس و دشمن، و سلامتی برای روح و روان است و سبب اخلاص در توفیق طاعت‌هاست، و اصل کلّ این جریانات این است که کل عمر را به یک روز برگشت دهد» و آن روز هول مطلع است که در جمع تمامی حرکات و سکنات زندگی‌اش باید برای اصلاح یوم الجمع، یوم التغابن و هول مطلع به کار بندد تا سرافراز نزد خدای بزرگ احضار شود.

و نیز از حضرت اقدس رسول گرامی روایت است که: «دنیا ساعتی است، پس همین ساعت را کلاً در طاعت خدا قرار ده، و درب ورودی این همه التزام با خلوت است به دوام تفکر» مقصود از خلوت در بیغوله نشستن و تنها زندگی کردن نیست، بلکه مهم‌ترش با مردمان بودن و به وسیله‌ی آنان غفلت نکردن است، چنان که « رِجَالٌ لَّا تُلهِیهِم تِجَارَةٌ وَلَا بَیعٌ عَن ذِکرِ الله وَ إقَامِ الصَّلَاةِ وَ إیتَاءِ الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَومًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ القُلُوبُ وَالأ بصَارُ » (نور، ۳۷) مردانی که هیچ داد و ستدی آنان را از یاد خدا غافل نکند.

«وسیله‌ی خلوت قناعت و ترک افزون‌خواهی در معیشت است»، زیرا ترک قناعت و ابتلای به افزون‌نگری و افزون‌خواهی انسان را از فکر صحیح باز می‌دارد.

«و سببِ فکر، فراغت است»، و چنان‌که گفتیم فراغتِ فکرِ انسان از دیگران، در عین آن‌که با آنان زندگی می‌کند. که این معاشرت‌ها او را وادار به غفلت از خدا نکند.

«و زیر بنای فراغت زهد است و تمام زهد در تقوی است، و راه تقوی خشیت است، و رهبر خشیت تعظیم و بزرگداشت خدا و تمسک به طاعت بی‌شائبه‌ی اوست در اوامرش و خوف و ترس از خدا در ترک محارم و محرماتش و دلیل این همه و راهبر آن‌ها علم است چنان‌که خدای عز وجلّ فرمود: « إنَّمَا یَخشَی الله مِن عِبَادِهِ العُلَمَاءُ»».

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته