جلسه 23 : إعراب القلوب


بسم الله الرحمن الرحیم

« اعراب القلوب علی أربعة أنواع: رفع وفتح وخفض ووقف. فرفع القلب فی ذکر الله، وفتح القلب فی الرضا عن الله تعالی، وخفض القلب الاشتغال بغیر الله، ووقف القلب فی الغفلة عن الله تعالی .

ألا تری أن العبد إذا ذکر الله بالتعظیم خالصا ارتفع کل حجاب کان بینه وبین الله من قبل ذلک، وإذا انقاد القلب لمورد قضاء الله بشرط الرضا عنه کیف ینفتح القلب بالسرور والروح والراحة، وإذا اشتغل قلبه بشئ من أسباب الدنیا کیف تجده إذا ذکر الله بعد ذلک وآیاته منخفضا [مظلما] کبیت خراب خاویا، ولیس فیه العمارة ولا مؤنس، وإذا غفل عن ذکر الله کیف تراه بعد ذلک موقوفا محجوبا قد قسی وأظلم منذ فارق نور التعظیم .

فعلامة الرفع ثلاثة أشیاء : وجود الموافقة، وفقد المخالفة، ودوام الشوق وعلامة الفتح ثلاثة أشیاء: التوکل والصدق والیقین، وعلامة الخفض ثلاثة أشیاء العجب والریاء والحرص، وعلامة الوقف ثلاثة أشیاء زوال حلاوة الطاعة، وعدم مرارة المعصیة، والتباس العلم الحلال بالحرام »

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «برای دل‌ها چهار گونه اعراب است»، چنان که کلمات از لحاظ ادب لفظی چهار گونه اعراب دارند، قلب هم که عمق روح انسانی است از نظر حالات نسبت به حق سبحانه وتعالی چهار گونه اعراب دارد: «رَفع، فَتح، خَفض و وَقف».

«رفع قلب در یاد خداست، و فتح و زَبَرش در خشنودی از خدا و خفض آن در اشتغال به غیر خدا و وقف و توقفش غفلت از خداست».

رفع قلب

رفع و بزرگ‌منشی و تکامل آن است، «آیا نمی‌نگری هنگامی که بنده، خدا را با تعظیم و اخلاص یاد می‌کند (که یاد هر چه غیر خداست از نظرش پنهان می‌گردد، حتی از خود و خودی‌ها غافل می‌گردد و تنها خداست که در قلبش پیداست)، اینجا تمامی حجاب‌ها که بین او و خداست (حتی حجاب خودش) از میان می‌رود؟» که تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!

فتح قلب

«هنگامی که دل انسان برای قضا و حکم الهی منقاد گردد و کلاً از او خشنود باشد به سرور و روح و رضوان و راحت و امان بازمی‌گردد، که این خود شرح صدر مؤمن است.

خفض قلب

«هنگامی که قلب انسان به چیزی از امور دنیا مشغول گردد (که این خود تاریک‌ترین حجاب است)، می‌بینی هنگامی که خدا و آیات خدا یاد شود، این قلب با کمال تاریکی فرو می‌ریزد مانند خانه‌ای برهم فروریخته که هرگز در آن آبادی و مونسی وجود ندارد»، قلب خالی از یاد خدا و پُر از غیر خدا کلاً از حقیقت خا لی و ویران است و هرگز أنسی حقیقی ندارد، زیرا «ألا بذکر الله تطمئن القلوب».

وقوف قلب

به معنای توقف قلب است. در صورتی است که «دل از ذکر خدا غافل شود، و در این هنگام می‌بینی که چگونه از حقیقت پوشیده و سخت و تاریکی می‌گردد، زیرا از نور تعظیم جدائی یافته»

«نشانه‌ی رفع قلب سه چیز است: وجود موافقت (به تمام معنی در برابر حق سبحانه وتعالی که کل توافق‌های فطری، فکری، عقلی، عملی و در کل تمامی موافقت‌های درونی و برونی‌اش تنها نسبت به خواسته‌های خداست، برای خود، خواهشی جُز خواست خدا ندارد) و نبودن هیچ مخالفتی (که در حقیقت اینجا قلب نقش « لا اله الا الله» گرفته، «لا اله» سلبِ تمامی مخالفت‌ها نسبت به خداست و «الا الله» ایجابِ کل موافقت‌هاست) و دوام الشوق (که شوق انسان از برای لقاء الله در کلّ مراتبش در حد امکان متداوم است، هیچ‌گاه شوقی به غیر خدا ندارد)».

و علامت فتح سه چیز است: «توکل بر خدا و راست بودن با خدا و یقین به حضرتش».

نخست توکل و نه اتکال بر خدا، بدین معنی است که در تمامی کارهای تکلیفی‌اش در حد توان و امکانش باز هم خود را مستقل نداند، بلکه بر خدا توکل کند که بخش فروتر از عمل مربوط به اوست و فراترش در انحصار خداست، ولی اتکال بدین معنی است که خود هرگز قدمی برندارد و انجام تمامی کارها را به خدا سپارد، و در مقابل این دو که نفی هر دو است، خود را مستقل دانستن و همه کار را مربوط به خود و خودی‌ها دانستن است.

سپس صدق که در این توکل شایسته راست و استوار باشد. و در آخر یقین که گام‌هایش در توکل و صدق از روی یقین و اطمینان بالله بوده و از نظر معرفتی نیز اهل یقین باشد.

و علامات خفض سه چیز است: «خودبینی، ریا و حرص». و این خفض خود انحرافی است از استقامت انسانی که بر خلاف رفع و فتح است که به جای خدابینی، خودبینی و به جای نیت خالص برای خدا، کارها را برای دیگران انجام دادن و یا دیگران را با خدا شریک دانستن، و بالاخره حریص بودن در این خفض و انحراف در مقابل رفع که جدّیتی است در ارتفاع در بُعد معرفت و عمل.

علامات وقف قلب نیز سه چیز است: «شیرینی طاعت خدا از بین رفته، و گناه نیز برایش تلخی ندارد، و علم حلال و حرام برایش مشتبه گشته». چنان‌که کسانی که از معارف قرآنی دورند جملگی مُنخَفِضند، هم در بُعد طاعت و معصیت و هم در به دست آوردنِ حلال و حرام.

در کل سازماندهی قلب که در راستای سازمان یافتن فطرت، عقل، تفکر و صدر است خود بازسازی شایسته‌ی انسان است در کل کمالاتش، و روی همین اصل هم در جای جایِ قرآن احکام سلبی و ایجابی قلب به میان آمده است.

در نیت

«صاحب النیة الصادقة صاحب القلب السلیم لان سلامة القلب من هواجس المحذورات بتخلیص النیة لـلّه فی الأمور کلها قال الله عز وجل «یوم لا ینفع مال ولا بنون * إلا من أتی الله بقلب سلیم»(شعراء،۸۹).

وقال النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) نیة المؤمن خیر من عمله، وقال(علیه السلام) : إنما الأعمال بالنیات، ولکل امرئ ما نوی ولابد للعبد من خالص النیة فی کل حرکة وسکون، لأنه إذا لم یکن هذا المعنی یکون غافلا، والغافلون قد وصفهم الله تعالی فقال « أولئک کالانعام بل هم أضل سبیلا » (أعراف،۱۷۹) وقال: «أولئک هم الغافلون»(أعراف،۱۷۹).

ثم النیة تبدو من القلب علی قدر صفاء المعرفة، ویختلف علی حسب اختلاف الأوقات فی معنی قوته وضعفه، وصاحب النیة الخالصة نفسه وهواه مقهورتان تحت سلطان تعظیم الله والحیاء منه، وهو من طبعه وشهوته ومنیته ، نفسه منه فی تعب والناس منه فی راحة »

درباره‌ی نیت آیاتی وارد است، و چون نیت شایسته هم مربوط به قلبی شایسته است لازم است که همان‌گونه که در مراحل چهارگانه‌ی قلب بحث شد، این مراحل نیز در نیّت مورد بحث قرار گیرد.

چنان‌که امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند که: «صاحب نیت درست همان صاحب قلب سلیم است زیرا سلامتی قلب از نادرستی‌ها و نابسامانی‌ها در انحصار نیت خالص برای خدا در تمامی امور است، قال الله تعالی: «یَومَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إلَّا مَن أتَی الله بِقَلبٍ سَلِیمٍ». این‌جا محور نجات در روز رستاخیز قلب سلیم است و سلامت قلب هم در اصل، نیت خالص می‌باشد

و قال النبی(صلی الله علیه وآله وسلم): «نیّت المؤمن خیرٌ من عمله» نیت مؤمن از عملش بهتر است، زیرا گاه همین مؤمن عملی را انجام می‌دهد بدون نیّتی شایسته که این عمل اضافه‌ی بر بطلانش حرام نیز هست، مانند عبادتی که از روی ریا انجام گردد، لیکن اگر نیت مؤمن پاک باشد در هر دو صورتِ دستیابی به عمل و یا دست نیافتن به آن، کار خود را، چه در درون و چه در برون، به شایستگی انجام داده است.

«و نیز از ایشان است که «انما الاعمال بالنیات و لِکل امرئ مانوی»، در این صورت بنده‌ی خدا در هر حرکت و سکونی باید با نیتی خالص و شایسته باشد، که اگر چنان نباشد از خدا غافل است و خدا هم غافلان را این گونه توصیف کرده که: «اینان مانند حیوانات، بلکه گمراه‌تر از آنهایند و نیز فرموده که: اینان همان غافلانند».

گمراهی حیوانات بدین معنی نیست که در راه حیوانیت سردرگم هستند، بلکه در آن راه راست و استوار می‌باشند که از انسان هم راهوارترند، بلکه این گُم‌گشتگیِ حیوانات از روی قصور و دست نیافتن به راه‌های انسانی است، ولی این انسان که بهترین و روشن‌ترین و شایسته‌ترین راه را، خدا در درون و برونش، پیش پایش نهاده است، این خود بدترین گمراهی است از روی تقصیر، روی این اصل نه تنها از حیوان؛ حیوان‌تر و گمراه‌ترند، بلکه اینان بَسی گمراهند و حیوانات در راه حیوانیت راهوارند، اینان غافلند ولکن حیوانات با چشم باز راه‌های حیوانیت را می‌پویند.

«سپس بروز نیت در قلب انسان بر محور صفای معرفت است»، که هر اندازه معرفة الله در قلب دلنشین‌تر باشد، نیت نیز به همان میزان دلنشین است.

«و این نیت بر حَسَب اختلاف اوقات و حالات از نظر قوت و ضعف گوناگون است، و صاحب نیت پاک خودش و خواسته‌هایش هر دو در برابر سلطه‌ی تعظیم ربانی و حَیایِ از او مقهور و ناچیزند و او در طبعش، شهوت و آرزویش همیشه در سختی است». که برای کنترل خود و خودها نسبت به ترک گناهان و انجام واجبات همیشه در فعالیت و کوشش است، لیکن مردم از او در آسایش اند «و الناس منه فی راحة».

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته