جلسه 27 : در یاد خدا


بسم الله الرحمن الرحیم

« من کان ذاکراً لـلّه علی الحقیقة فهو مطیع ومن کان غافلاً عنه فهو عاص، والطاعة علامة الهدایة، والمعصیة علامة الضلالة وأصلهما من الذکر والغفلة، فاجعل قلبک قبلة، ولسانک لا تحرکه إلا بإشارة القلب، وموافقة العقل، ورضی الایمان، فان الله عالم بسرک وجهرک، وکن کالنازع روحه، أو کالواقف فی العرض الأکبر، غیر شاغل نفسک عما عناک مما کلفک به ربک فی أمره ونهیه، ووعده ووعیده، ولا تشغلها بدون ما کلفک .

واغسل قلبک بماء الحزن، واجعل ذکر الله من أجل ذکره لک، فإنه ذکرک وهو غنی عنک، فذکره لک أجل وأشهی وأتم من ذکرک له وأسبق ومعرفتک بذکره لک یورثک الخضوع والاستحیاء والانکسار، ویتولد من ذلک رؤیة کرمه وفضله السابق، ویصغر عند ذلک طاعاتک وإن کثرت فی جنب مننه فتخلص لوجهه، ورؤیتک ذکرک له تورثک الریا والعجب والسفه والغلظة فی خلقه واستکثار الطاعة، ونسیان فضله وکرمه، وما تزداد بذلک من الله إلا بعدا، ولا تستجلب به علی مضی الأیام إلا وحشة .

والذکر ذکران: ذکر خالص یوافقه القلب، وذکر صارف ینفی ذکر غیره کما قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): إنی لا أحصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک فرسول الله(صلی الله علیه وآله) لم یجعل لذکره لـلّه عزّ وجل مقداراً عند علمه بحقیقة سابقة ذکر الله عز وجل له من قبل ذکره له، فمن دونه أولی، فمن أراد أن یذکر الله تعالی فلیعلم أنه ما لم یذکر الله العبد بالتوفیق لذکره، لا یقدر العبد علی ذکره »

ذکر این‌جا به معنی یاد خداست، چنان‌که می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکراً کثیراً، و سبّحوه بکرةً و أصیلاً»(احزاب،۴۲) بسیار خدا را یاد کنید و او را روزان و شبان تنزیه نمایید. که ذکر حالت ایجابی است و تسبیح حالت سلبی، که در اصل «لا اله الا الله» است که سلبش بر ایجاب مقدم است و احیاناً به عکس است هم‌چون آیه‌ی مذکوره. در هر صورت، بنده‌ی خالصِ خدا، با دو بالِ نفی و اثبات به موازات یکدیگر در همه حال به سوی پروردگار پرواز می‌کند. و آیاتی از جمله «فاذکرونی اذکرکم»(بقره،۱۵۲) دو ذکر مثبت را در خلق و خالق به هم پیوند داده که هر چه مرا یاد کنید من هم شما را یاد می‌کنم.

اصل ذکر الله در جایگاه‌های باطنی است، که محورش در آخر کار قلب و فؤاد است، و آغازگرش فطرت و عقل و لُبّ و صدر است، و پیامد این همه؛ اعمالِ درونی و برونی انسان است که در جمع ذکر الله شود تا خدا هم در جمع او را همیشه یاد کند، بدین معنی که همواره توفیقش دهد و تأییدش نماید.

اینجا در باب ذکر امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «هر کس از روی حقیقت در یاد خدا باشد هم او مطیع فرمان خداست و هر که از حضرتش غافل باشد گناهکار است، (در هر صورت) طاعت نشانه‌ی هدایت و معصیت نشانه‌ی ضلالت است، و ریشه‌ی این دو از یاد خدا و غفلت از اوست، پس تو باید قلبت را قبله‌ی زبانت قرار دهی که آن را جُز با اشاره‌ی قلب و موافقت عقل و خشنودی ایمان حرکت ندهی (که تمامی حرکات وسکنات زبانت که بلندگوی قلب است برمبنای حرکات و سکنات قلبت باشد)، زیرا خدای تعالی به پنهان و آشکارت آگاه است.

تو همواره مانند کسی باش که روحش در حال برون آمدن است یا در برابر پهنائی بزرگ ایستاده (که در برابر تکلیفی بسیار بزرگ قرار داری و همواره وظیفه داری که روح را تا آن‌جا که شاید و باید روحانی‌تر کنی تا به هنگام مسافرت روح و جدائی از بدن آماده‌ی حضور به محضر مقدس الهی باشد)، و خود را به آنچه مقصود از توست و خدایت در آن مکلف کرده از امر و نهی‌اش و وعده و وعیدش مشغول داری و هرگز از آن غفلت نکنی.

همواره دلت را با آبِ اندوه و ترس بشوی (اندوه از قصور و تقصیرت و ترس از عاقبت کارَت)، یاد خدا را بر این محور قرارده که خدا هم همواره تو را یاد می‌کند. یاد تو به سود خدا نیست ولی یاد خدا که همواره تو را مورد عنایتش قرار دهد به نفع توست. روی این اصل این یاد خدا که تو را همواره مورد رحمت و عنایتش قرار دهد از این‌که تو او را یاد کنی بسیار برتر و پیشتازتر است. این‌که تو خدا را یاد کنی بر خضوع و حیاء و خُرد شدن و ناچیزیت در برابر حضرتش می‌افزاید و پیامدش این است که کَرَم و فضل گذشته‌اش را یاد آوری و طاعتت را در برابر حضرتش ناچیز شماری و برای او همیشه پاک‌باز باشی.

و اگر با یاد او خودخواهی و خودبینی و خودراهی پیشه گیری که خویش را در برابرش کَس و چیزی بدانی، ریاء، عُجب، سفاهت، خشونت و بزرگداشتِ طاعت، و فراموشی فضل و کَرَمَش را در پی دارد، و جُز دوری از خدا بر تو نیافزاید و با گذشت زمان جُز وحشت و ترس برایت تحفه ای نیاورد.

ذکر خدا دو نوع است: نخست آنچه موافق با قلب است (که از قلب نشأت گرفته) و سپس ذکری که اصولاً یاد غیر خدا را از میان بردارد (که جمع بین این دو سلب و ایجاب ذکر واقعی خداست) چنان که رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: پروردگارا! من نمی‌توانم ثناء و حمدی را بر تو به شمار آرم، تو همان‌گونه‌ای که خود را ثناء کرده‌ای.

روی این اصل می‌بینیم که حضرتش از برای یاد خدا مقدار و میزان معینی را منظور نداشته، پس هر که خدا را یاد کند باید بداند اگر خدایش توفیق ندهد او هم توفیق یاد خدا را ندارد».

که همه چیز از اوست و باید با یاد و توجه به او در راه او گام نهاد. در جمع آیاتی ما را به حقیقت ذکر الله آگاه می‌کند: از جمله: « ألا بِذِکرِ الله تَطمَئِنُّ القُلُوبُ»(رعد، ۲۸) که آرامش دل‌ها تنها با یاد خداست که اگر خدا را داری همه چیز داری و اگر او را نداری هیچ نداری، گرچه تمامی عالم وجود تحت سیطره و عبودیت تو باشد، که تو ناچیز و جهان بدون خدا نیز ناچیز است و پیوند دو ناچیز هرگز اطمینان بخش نیست.

اصولاً ذکر یاد کردن چیزی است که در اصل بوده و احیاناً فراموش می‌شود و خدا که در عمق فطرت‌ها و سایر جهات درونی و برونی و آیات آفاقی و انفسی تحقق دارد ولی مورد غفلت قرار می‌گیرد با یاد مجدّدش تجدید حیات می‌شود و پراکندگی و پریشانی دل‌ها به واسطه‌ی یادش، اگر از روی حقیقت باشد، تبدیل به اطمینان می‌شود.

پیامد این جریان در بُعد سلبی این است که: «ومَن أعرض عن ذکری فإنّ له معیشةً ضنکاً»(طه، ۱۲۴) کسی که از یاد خدا اعراض کند زندگی‌اش در هر صورت بَسی تنگ است، که این خود کفر بالله و انکار اوست.

و میانگین این دو جریان این است که احیاناً غفلت کند ولی اعراض از خدا نداشته‌باشد که یاد او به گونه‌ای متنی، هرچند احیانی است، باز این غفلت را تا اندازه‌ای جبران می‌کند. روی این اصل در این مثلث باید بنیاد زندگی مکلفان یاد خدا باشد، که از غفلت همواره بپرهیزند و با یاد خدا این غفلت را بزُدایند، چنان که « إنَّ الحَسَنَاتِ یُذهِبنَ السَّیِّئَاتِ»(هود،۱۱۴) که حسنه‌ی ذکر خدا اگر از روی حقیقت باشد سیئه‌ی غفلت را که به معنای اعراض نیست از میان برمی‌دارد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته