محمّد خاتم پیامبران الهی

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

محمد، خاتم پیامبران

چنانكه" ولكن رسول اللَّه و خاتم النبين" تنها ارتباط ابوّت معنوى و تربيت رسالتى را اصل ارتباط با حضرتش دانسته.

اين جمله " خاتم النبيين" در ميان آياتى چند، حضرتش را خاتَم پيامبران بزرگ خوانده، و نه تنها خاتِم آنها، زيرا خاتِم بمعناى پايان دهنده است ولى خاتَم، افزون بر پايان به معناى مهر و امضا است، و در گذشته نامه‏هاى اشخاص بر نگينهاى انگشترشان حك مى‏شده و نقش مى‏بسته، و روى اين اصل حضرتش هم پايان پيامبران است و هم تصديق كننده آنان، كه اگر كسى را به مقام وحى و رسالت تصديق نكند اين شخص رسول نيست، تا چه رسد كه او را تكذيب كند!، و اين دو از امتيازات حضرتش نسبت به ساير پيامبران است كه هم آخرين رسول و هم مهر زير نامه‏هاى رسالت است.

اصولًا وحى احكام ربانى داراى سه بُعد است: نخست نُبُوئَت، سپس رسالت و در آخر كار نبوّت كه خود رفعتى است در مقام رسالت، مانند كل مجتهدان كه همگان در اصل اجتهاد برابرند، ولكن مراجع تقليدشان در بُعد اجتهاد از ديگران برترند، نبى‏ء كسى است كه خبر وحى به او مى‏رسد، و داراى رسالت نسبت به ديگران نيست مانند لقمان، و رسول كسى است كه مأمور به رسالت اين نبأ وحيانى نيز هست، و اين رسولان نيز گاه از ممتازان و صاحبان كتاب وحى‏اند، و گاه كتاب وحى ويژه ندارند: آنانكه داراى كتاب وحى‏اند در قرآن نَبّى ناميد مى‏شوند مانند موسى عليه السلام كه" و كان رسولًا نبيّأ" (19: 51) و حضرت خاتم كه در (7: 157)" الرسول النبّى" ناميده شده و نيز اسماعيل و كه در (19: 54) بعنوان" رسولًا نبيّآً" توصيف شده‏اند، و روى همين اصل لفظ (رسول) با مشتقاتش 349 بار آمده ولكن لفظ (نبىّ) تنها 69 بار است، و آياتى نيز كل نبيّين را صاحب كتاب خوانده مانند:" و اذ اخذ أخذاللَّه ميثاق النبين لما آتيتكم من كتاب و حكمة" (3: 81) و اين نبوت هم كه امتيازى در رسالت است گاه به لفظ «الرسول» و گاه به لفظ «النبى» بگونه‏اى مفرد در اختصاص خاتم النبيين آمده است كه جمعاً هشتاد و چهار بار تكرار شده است.

اينجا در پاسخ اين پرسش كه ختم نبوت مستلزم ختم رسالت و نبوئت نيست، و روى اين اصل امكان هر دو براى كسانى پس از رسول اسلام باقى است؟ نخست از نظر وجهه مسلّم اسلامى بايد گفت كه رسالت رسول خاتم همپايى با انقطاع وحى كلى تا آخر زمان تكليف بوده است، چنانكه آياتى از قرآن و كتب پيامبران و رواياتى متواتر از هر دو جهت بر اين مطلب شاهد است، وانگهى از نظر خود همين آيه خاتميت «النبيين» جمع دوگانه است: نبوئت و نبّوت، ختم نبّوتش ختم رفيع‏ترين مقام رسالت است، و ختم نبوئتش پايان پذيرى كل وحى است، و در اين ميان رسالت هم كه فراتر از نبوئت است طبعاً منفى است، وانگهى آياتى از قبيل (3: 159) كه" ثم جاءَكم رسولٌ مصدقٌ لما معكم" حضرتش را آخرين رسول ربانى خوانده چون «كُم» مشتمل بر هر دوى رسالت و نبّوت است، و نفرموده" ثم جاءَكم نبىٌ" كه تنها ختم نبّوت باشد، بلكه" جاءَكم رسولٌ" فرموده كه افزون بر ختم نبوت، ختم رسالت نيز هست.

و نيز رسالت پس از نبوت ختم هيچگونه موردى ندارد، زيرا اين رسالت يا فوق اين نبوت است كه نبّوتى برتر از اين نبوت باشد و اين خود بر مبناى آنچه گفتيم منفى است، و يا رسالتى برابر است كه برابرى در اين نبوت خاتم نيز دارد، باز هم منفى است، يا رسالتى مادون اين نبوت و يا هر نبوتى است، اينجا بايد پرسيد مقصود از اين رسالت بعدى چيست، آيا بيان شرعى جديد است كه اين خود از لحاظ كتاب و سنت و ساير كتابهاى آسمانى كلًا منفى است، بويژه آنكه آياتى مانند" ما ننسخ من آيه او نفسها نأت بخير منها او مثلها" (2: 106) براى رسالت بعدى دست كم مما ثلث و همانندى با رسالت پيشين را مقرر كرده، و مفروض اين است كه اين رسالت فروتر از رسالت پايانى است.

و اگر هم منظور از اين رسالت يا رسالتهاى بعدى- كه گروهى هم آنرا دعوى كرده‏اند و خواهند كرد- اگر منظور تبيين همان كتاب و سنت اسلامى است، بايد گفت آيا بيان اين نبوت ختميه كه برتر از كل رسالتها و نبوتهاست براى تبيين احكام اين شريعت آخرين كافى نيست، كه رسالت مادون اين مافوق را تبيين كند.

در پاسخ اين كه چون نظرات شرعمداران و ديگران نسبت به دلالتهاى قرآن و سنت گوناگون است، براى حفظ وحدت دلالت حقّه كتاب و سنت رسالتى از پى‏ رسول اسلام لازم است، بايد گفت؛ اضافه بر آنچه گفته شد كه خود قرآن نور، بيان، برهان و تبيان و حجت بالغه است، و از هر سخنى حتى سخنان رسول آخرين روشنتر است، و در بالاترين قله دلالت حجج بالغه الهيه مى‏باشد. بايد گفت تفسير اين مدعيان رسالت پس از ختم اين رسالت و نبوت خود مزيد بر علت است، زيرا اينان نه تنها دليلى بر رسالتهاشان هرگز ندارند: بلكه ادله بر خلافشان بسيار است، روى اين اصل تبيين ويژه آنان نسبت به آيات قرآن بدون هيچگونه دليلى وحيانى است، و روى اين اصل مشمول نقصها و ابهامهايى نسبت به تفسيرهاى ديگران است كه بر حسب اصطلاح" زاد فى الطنبور نغمة اخرى" كه اين خود اختلافات را بيشتر دامن زده و آنرا افزون كرده است.

درست است كه رسالتها و نبوتهاى پيامبران غير اولوالعزم پس از پيامبرانى اولوالعزم به عللى شايسته بوده كه از جمله نگهبانى وحى‏هاى كتابهاى اصلى اين بزرگواران است كه احياناً مورد تحريفهايى واقع مى‏شده، و اين خود براى نگهداشت وحى‏هاى اصلى ضرورتى متداوم است، ولى درباره شريعت قرآن- كه هرگز تحريفى در آن راه نداشته و نخواهد داشت- اين جريان هم منفى است، زيرا آيات و روايات و ادله‏اى ديگر بگونه‏اى روشن هرگونه تحريف را از ساحت مقدس قرآن سلب كرده است، و حديث هم تنها در صورت موافقت با قرآن پذيرفته مى‏شود، و در صورت مخالفت اگر متواتر هم باشد مطرود است، و در حال ميانگينش كه نه موافق و نه مخالف با قرآن باشد در صورت قطعيتش بر حَسَب آياتى مانند" اطيعوا اللَّه والرسول" پذيرفته است، كه آن هم- بر حسب آياتى مانند" ولن تجد من دونه ملتحداً" مستفاد از حروف رمزى و اشاره‏هاى قرآنى است، كه در جمع وحى ربانى براى حضرتش تنها قرآنى است و ديگر هيچ.

روى اين مبانى بر كل نبوئت‏ها و رسالتها و نبوت‏ها و در جمع بر كل وحى‏ها ربانى كه پس از خاتم‏النبين ادعا شده و خواهد شده خط قرمز مى‏كشيم، و اين مختصرى است از مفصل كه در تفسير الفرقان‏، به مناسبتهاى فراوان و نيز در كتاب بشارت عهدين از كتب انبياء آمده است. 1

__________________________________________________

 1. از جمله در آيه (6) كتاب حبقوق نبى پس از بشارات به نبى «فارانى» از كوه حرا مى‏فرمايد «هَلِخُوت عُولام لُو»: راههاى آن قدس فارانى هميشگى است، چنانكه در انجيل يوحنا باب (16: 12- 13) و نيز باب (14: 16) به زيان سريانى فرمايد:

 «و أنابِتْ طالْبِنْ مِنْ ببَى وَ خِينَ پار قليطا بِتْ يَبِل لُو خونْ دِپَئش غمو خونْ هَلْ أبد»: و من از خدا مى‏خواهم و او فارقيط ديگرى: (پيمبرى ديگر) به شما جهانيان خواهد داد كه تا ابد با شما بماند، پارقليطا هم هما پاربكليطوس يونانى يعنى احمد و محمد است.

و در انجيل برنا با فصل (36: 4) و فصل 97 به خاتميت تصريح كرده.

و در نِبُوءِتْ هَيِّل: وحى كودك كه سراسر بشارت از فرار رسيدن حضرت اقدس خاتم النبين صلى الله عليه و آله است به زبان انقلوس عبرانى رمز: فرمايد محَّمد كايا اعاباياد يُطمَع هوُيا وِيِهْى‏ كليليا: محمد بزرگ مقتدر، درخت برازنده، خواهش كرده شده و مورد غبظه و آرزومندى فرونشاننده، نابود كننده آنچه بوده، اوست جمله و كل وى تاج است: بارى است بر دوش كه جمله و كل بودنش در برداشتن كل فضايل پيمبران مى‏باشداو تاج برازنده نبوت است بر سرو سامانشان‏.

در انجیل یوحنا 13:16-12حضرت محمد (ص) را به بیان‌كننده عموم راه‌هاى هدایت توصیف كرده است:

(12) و دیگر چیزهاى بسیار دارم كه به شما بگویم، لیكن حالا نمى‏توانید متحمل شد (13) اما چون فارقلیط (محمد یا احمد) بیاید، شما را به تمام راستى ارشاد خواهد نمود.

بنابراین هر كس پس از پیامبر اسلام(ص) ادعای رسالت كند، بشریت را به كجى و انحراف دعوت کرده است. زیرا طبق آیه فوق عموم راههاى هدایت توسط آن حضرت 9 بیان شده است. و در یوحنا16:14 به ابدیت فارقلیط تصریح كرده است:

(16) و انا بت طابن من ربّى و خین پارقلیطا بت یبل لوخون دپش عموخون هل ابد.

(16) و من از پدر خواهم خواست. او فارقلیط دیگرى (پیامبر پسندیده دیگر) به شما (مردم جهان) خواهد داد كه تا باید با شما خواهد ماند.

یعنی برخلاف سایر پیامبران كه آیینشان براى مدت معینى در جهان حكومت مى‏كند، آن پیامبر كه پس از عیسى خواهد آمد و تا ابد و براى همیشه بر بشریت حكومت خواهد كرد.

و در آیه 3 از كتاب حقوق نبى -چنانكه گذشت- نیز به ا بدیت آن حضرت (ص) تصریح وجود دارد:

سلاه شامیم هودو وتهلاتو مالنآه‏ها آرض.

براى همیشه جلال و مدحش آسمانها و زمین را مملو كند.

 یعنى برخلاف سایر پیامبران كه مدت نبوت و دعوتشان محدود به زمانى معین است، آن پیامبرى كه از كوه حرى به رسالت مبعوث شود، نبوتش جهانى و جاودانى است.

در برنابا 6:36 در مورد خاتمیت آن حضرت می‌گوید:

(6) و به تحقیق پیامبران همه آمدند، مگر "رسول اللّه 9". آن‌كه زود است بعد از من بیاید، زیرا كه خدا مى‏خواهد كه من راه او را مهیا سازم.

حضرت مسیح  در آیه فوق از پیامبر پس از خود با عنوان "رسول اللّه" و آخرین پیامبران یاد کرده و ایمان به رسالت آن حضرت را با خاتمیت وى ملازم دانسته است. بر همین اساس هرکس که پس از پیامبر اسلام ادعای نبوت كند، از زمره‏ى پیامبران بیرون و از شیاطین و منحرفین جهان خواهد است.

در فصل 97 انجیل برنابا كه تمامى آیات آن بشارت به ظهور حضرت خاتم‌النبیین (ص) است، درباره خاتمیت آن حضرت فرماید:

(7) كاهن در جواب مسیح (ع) گفت آیا پیامبران دیگر بعد از آمدن پیامبر خدا خواهند آمد؟ (8) پس یسوع در جواب فرمود: بعد از او پیامبران راستگو كه از جانب خدا فرستاده شده باشند نخواهند آمد (9) و لیكن جمع بسیارى از پیامبران دروغگو خواهند آمد و همین است كه مرا غمگین می‌سازد.

والسلام علی عباد الله الصالحین    

برداشتی از تفسیر ترجمان فرقان و بشارات عهدین           

خادم القرآن دکتر محمد صادقی تهرانی

 

 

 


قرآن خاتم کتب آسمانی

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اى پیامبر! كلمات و آیات پروردگارت كه راهنماى راستى و عدالتست (با نزول قرآن) پایان یافت، هیچ قدرت و شخصیتى توانائى و یاراى آن ندارد كه آیات قرآن را تبدیل به آیاتى دگر كند، و یا كتابى بیاورد كه جایگزین قرآن شود، و خدا شنوا و دانا است.

ادامه مطلب »


اسلام خاتم ادیان الهی

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اسلام همان آیینى است كه پروردگار بزرگ آن را در میان ادیان برگزیده و قوانین آن را به اندازه‏اى استوار فرموده كه دستاویز آن پایان ناپذیر و حلقه‏اش گسستنى نیست. اساس و بنیادش انهدام نمى‏پذیرد و اركانش زایل و نابود نمى‏گردد. درختش هرگز از ریشه بیرون نیاید [این چنین] مدتش نیز هیچ وقت پایان نمی‌پذیرید

ادامه مطلب »


فلسفه تعدد ادیان و شرایع و تجدید نبوتها

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اصولاً دین خدا واحد، و شرایع آن متعدد است؛ دین همان طاعت از خداست، لیکن پنج شریعت که نشأت گرفته از دین می باشند گرچه در اصول مبانی عقیدتی و اخلاقی یکسانند، ولی در چهره و زمان حاکمیت دین ویژه، فرقهایی با هم دارند. و این تفاوتها از نظر زمینه فکری و کشش عقلانی نبوده، بلکه این خود آزمایشی نسبت به مکلفان بوده است

ادامه مطلب »


قرآن و رفع بدعت تثلیث

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

قرآن مقدس كه مهیمن و حافظ كتب آسمانى است، این بدعت زشت را از بنیان كنده و با صراحت لهجه اعتقاد به تثلیث را كفر و زندقه می‌داند:

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَة.

کسانی که (به تثلیث قایل شده و) گفتند: «خدا سومین (شخص از) سه (شخص یا سه اقنوم) است‌» بی‌شک و بی‌چون کافر شدند. (مائده:73)

ادامه مطلب »


بدعت تثلیث، تهمت به مسیح (ع)

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

یكى از عقاید سخیف مسیحیان كه به اعتراف خودشان نامفهوم و نامعقول است، موضوع تئلیث است كه مى‏توان گفت از نظر انحراف و مخالفت صریح با عقل، از كلیه پندارهاى نادرست در پیرامون خداشناسى سخیف‌تر است.

ادامه مطلب »