دلالت آیات در محکمات و متشابهات

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

 قسمت معظم قرآن به دو بخش محكمات و متشابهات تقسيم شده است و نه تمام آن، زيرا قسمت ديگرى از آيات در قرآن وجود دارد كه عبارت است از حروف مقطعه در بعضى از سوره‏هاى مكى و مدنى و اينها براى مكلفان نه محكمند و نه متشابه؛ زيرا إحكام و تشابه از جنبه‏هاى دلالتى است و حروف مقطعه هرگز دلالتى وضعى برايشان نيست و تنها قرارى است رمزى بين خدا و پيامبر كه براى شخيص پيامبر صلى الله عليه و آله و سپس ساير معصومان عليهم السلام محكم است، دليل بر اين مطلب هم سه بخش بودن قرآن است زيرا لفظ «مِنه» در آيه 7 سوره آل عمران كلًا بر دو تبعيض دلالت دارد. 1-" منه آيات محكمات" و 2-" و اخر متشابهات" و تبعيض سوم كه سومين ضلع از مثلث آيات قرآن است در اينجا ياد نشده زيرا مربوط به تفهم و بازيابى معانى آنها براى مكلفان نيست، بلكه در اختصاص صاحب وحى مى‏باشد، و شايسته است اكنون معنى احكام و تشابه كل قرآن را مختصراً ذكر كنيم: كل قرآن در جهاتى چند محكمات است‏ إحكام تمامى آيات به معنى حكمت عاليه ربانى است كه در تمامى آيات قرآنى نمودار است. و همچنين معنى محكم بودن دلالت كل آيات قرآن است. احكام آيات در برابر تفضيل آيات به اين معنى است كه نزول دفعى قرآن بر قلب مبارك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در شب قدر بر مبناى احكام و اتقان صورت گرفته، و در حقيقت تمام محكمات و متشابهات قرآن مفصل در نزول دفعى قرآن بدينگونه محكم بوده‏اند. حتى متشابهات قرآن نيز در دلالت خودشان محكم‏اند، البته در مرحله نخستين و نظر سطحى احكام ندارند ليكن با ارجاع به محكمات قرآن و يا بهتر كه دقت كردن و عميق شدن در خودشان محكم خواهند شد. پس هرگز در قرآن آيه مجملى نداريم و حروف مقطعه نيز چنانكه گذشت خارج از محور دلالت هستند. تشابه كلى آيات قرآن نيز در ابعادى چند است: 1- هماهنگى‏هاى بايسته كل قرآن است با سائر كتابهاى وحيانى در اصل وحى و وحى اصيل. 2- تشابه كل آيات قرآن در ابعاد اعجاز، فصاحت و بلاغت و وزن و نظم. 3- تشابه در توافق كلى آيات با فطرت پاك، عقل سليم و علم مسلّم. 4- تشابه از لحاظ هماهنگى با هم و عدم اختلاف با يكديگر و در عين حال تفسير يكديگر، و اصولًا تشابه و همانندى بين دو جمله يا چند كلمه؛ يا از نظر لفظى است كه لفظ يكسان و معنى متفاوت است، يا از نظر معنوى كه معنى يكسان و الفاظ متعدد است، و يا تشابه هم در لفظ است و هم در معنى كه در صورت ترادف است و در صورت سوّم تساوى. لازم به ذكر است كه كلمات كلًا سه گونه‏اند: 1- ويژه خدا. 2- ويژه آفريدگان و 3- نسبت به هر دو استعمال مى‏شود، در دو مورد اول تشابه خلقى و خالقى وجود ندارد. مثلًا كلمه ازلى و سرمدى مخصوص خداست و كلمه حادث مخصوص خلق است. و در مورد يكديگر به كار برده نمى‏شوند و احياناً در كلمات مخصوص خلق نيز تشابه حاصل مى‏شود كه به تفصيل توضيح داده خواهد شد. در مورد سوّم كه كلمات هم نسبت به خدا و هم نسبت به خلق كاربرد دارد تشابه لفظى خلقى و خالقى لازم مى‏آيد مانند كلمات: عرش، علم، سمع، بصر، جاء و يَدْ كه هم در مورد خدا استعمال مى‏شود هم در مورد مخلوقات. به عنوان مثال «يد» هم در دست جسمانى- كه مربوط به خلق است- استعمال مى‏شود، هم در دست علم و قدرت و رحمت خدا كه هيچ جسميت و محدوديتى ندارد، در آيه" يد اللَّه فوق ايديهم" (48: 10) يد در استعمال دوم با اول متشابه است، يعنى از نظر لفظ هماننداند ولى از نظر معنى مباين، اينجا براى روشن شدن معناى" يَدُ اللَّه" و امثال آن دو راه وجود دارد: 1- آسان‏تر است كه به آيات محكماتى كه اين هماهنگى لفظى را از نظر اختلاف معنوى تبين مى‏كند مراجعه كنيم مانند" ليس كمثله شئ" (42: 11) كه خدا هرگز همانندى ندارد، و روى اين اصل دستش نيز مانند دستهاى ديگران نيست، بنابراين تشابه و همانندى معنوى دو دست- كه در لفظ يكسان است- از ميان مى‏رود، و هر يك بر معنى ويژه خود دلالت مى‏كند. 2- راه دوم كه دقيق‏تر است: كه ما در خود" يد اللَّه" دقت كنيم، اللَّه كه به دليل عقلى و نقلى همانند احدى نيست، دستش نيز مانندى ندارد، و در اين جمله مضاف اليه، مضاف را معنى مى‏كند و «اللَّه» كه پسوند «يد» است روشن مى‏سازد كه اين دست همانند دستهاى ديگران نيست، در واقع الفاظى كه مشترك و متشابه‏اند، اگر در مورد خدا استفاده شوند از تمامى ماده و ماديات بايد خالى گردند. همانطور كه قبلًا اشاره شود اين تشابه در انحصار الفاظى نيست كه مشترك بين خالق و مخلوق است، بلكه احياناً در الفاظ خلقى نيز تشابه وجود دارد كه البته با دقت در خود آيات تشابه برطرف مى‏شود مثلًا، در مورد آيه (4: 22) نكاح از نظر لفظ با نكاح‏هاى ديگر كه عقد يا عمل جنسى بر مبناى عقد است، مشابهت دارد، ولى در اين مورد مراد اعم است از اين دو عمل و عمل جنسى زنا، زيرا نكاح در اينجا در مقابل «سفاح» نيست، بلكه مطلق برخورد مذكر و مؤنث است چه حلال و چه حرام به دليل اينكه مثلًا نكاح البهيمه تنها عمل جنسى با بهيمه است نه ازدواج، و زنا در هر صورت نكاح به گونه مطلق در اصل عمل جنسى است به صورت مطلق. نيز در آيه (2: 230) كه در اينجا نكاح، با نكاح به معنى عقد مشابهت دارد امّا لفظ" زوجاً غيره" اين حقيقت را تبيين مى‏كند كه مراد صرف عقد نيست بلكه" نكاح‏ زوج" است و نكاح زوج ازدواج با زوج نيست كه تحصيل حاصل باشد، بلكه نكاح پس از عقد به معنى عمل جنسى بر مبناى عقد مى‏باشد. و از اين قبيل آيات در قرآن بسيار است كه لفظ با اينكه مختص به مخلوقات است اما در جاهاى مختلف معانى گوناگون دارد. بنابر اين بقيه تعاريف متشابهات كه بر خلاف آيه تقسييم و روايات قطعى است مورد قبول ما نيست و اصولًا تشابه به معناى اشتباه نيست، بلكه تنها همانندى لفظى ميان دو معناست كه با يكى از دو بررسى برطرف مى‏شود. و از عجيب‏ترين اين تعاريف اين است كه حروف مقطعه محكمات قرآن است و مابقى متشابهات! و اگر چنين بود كه محكمات قرآن" حروف مقطعه" يعنى غامض‏ترين و نا مفهوم‏ترين آيات باشند پس بقيه آيات قرآنى كلًا متشابه‏اند، در اين صورت بيِّن، تبيان، نور و هدى بودن قرآن چه مى‏شود؟ وجوب تدبر در آن چه؟ و چگونه محكمات ام‏الكتاب هستند؟ پاسخ در تشبيه زيبا و لطيف محكمات به مادر نهفته است. همينطور كه مى‏دانيم مادر، اصل و مرجع و تكيه‏گاه براى فرزند خود است و احتياجات او را برطرف مى‏كند؛ محكمات نيز در قرآن مرجع و مفسر متشابهات‏اند. در آيه «ام‏الكتاب» آمده نه «ام‏المتشابهات» و از اين نتيجه مى‏گيريم كه گاهى محكمات نيز مورد تفسير و تبيين محكمات ديگر واقع مى‏شوند، و در حقيقت محكماتى قرآنى براى ما در كل كتاب هستند چه براى متشابهات و چه محكماتى ديگر. محكمات قرآن در مجموع، اصل و مرجع كل متشابهاتند و هر آيه محكم مرجع يك يا چند آيه متشابه يا محكم قرار مى‏گيرد، و اينگونه نيست كه هر كدام از محكمات مرجع تمام متشابهات باشند مگر محكمى «ليس كمثله شى‏ء» ولذا" هن ام‏الكتاب" فرمود نه «هن امهات‏الكتاب». بعد سوّم قرآنى، پس از ترجمه و تفسيرش، تأويل آن مى‏باشد كه نه ترجمه است و نه تفسير، اصولًا در ارتباط با دلالت لفظى به عنوان محكم و متشابه نيست بلكه تنها داراى دو بعد مى‏باشد. 1- معنى و مراد از حروف مقطعه و رمزى قرآن است كه هرگز دلالت لفظى و وضعى ندارد بلكه رمزهايى است وحيانى كه ويژه صاحبان وحى است. 2- منشأ و نتيجه‏هاى مطلق بدون هيچ پنهانى از كل قرآن است كه اينجا هم آيات آن هرگز دلالت لفظى و حتى اشاره‏اى به آن ندارد كه اين در بعد مطلق‏اش ويژه خداست. در" و ما يَعْلم تأويله الا اللَّه" «واو» به اصطلاح استينافى است كه به معنى ويژگى كل تأويل به حضرت اقدس الهى است، و در پرتوش «واو» عطف است كه به معنى دانستن بخشى از تأويل به وحى يا الهام ربانى است براى" الرَّاسخون فى العلم" كه در علم، ايمان و دانش وحيانى رسوخ دارند، و هرگز اشتباهى در آنچه مورد وحى يا الهام است در تأويل قرآن ندارند. " الراسخون فى العلم" رسوخ در علم به معناى نفوذ در كل علم وحيانى است كه لازمه‏اش ايمان مطلق به وحى خداست، در اينجا بر مبناى استيناف سخن راسخين فى العلم همين" كل من عند ربنا" است، بدين معنى كه تمام قرآن از نزد پروردگار است، اعم از اينكه تأويلش را بفهميم يا نه، و بر مبناى عطفش نيز عطف كلى نيست بلكه مقصود بخشى از تأويل قرآن است كه خدا به آنان تعليم فرموده، البته در جاى ديگر قرآن" و الراسخون فى العلم منهم" راجع به علماى اهل كتاب نيز آمده كه طبعاً رسوخشان در علم و دانش و ايمان در بعد عصمت نيست، بلكه به معناى شرعمدارى صحيح است، كه به همان گونه كه مسلمانان مأموريت دارند عصمت علمى به معارف قرآن با شرائط صحيحش بدست آورند- كه اين خود بر مبناى ايمان كامل است- شرعمدارانى از اهل كتاب نيز نسبت به تورات و انجيل چنانند كه نتيجه رسوخ در علم‏شان در كتب آسمانى ايمان و علم به شريعت واحد قرآنى است، بنابراين راسخين فى العلم در بعد معارف وحيانى به تنهائى اعم از معصومان است ولكن به اضافه رسوخهاى عقيدتى و عملى در انحصار آنان مى‏باشد. تحميل بر قرآن سه گونه است: 1- تحميل بر متشابهات، 2- تحميل بر محكمات كه بر آيه‏اى تحميل مى‏كنند كه اين آيه نه آن را نفى مى‏كند نه اثبات. يا مطلبى را آيه‏اى نصاً يا با ظاهر مستقر و پايدار نفى مى‏كند، خواسته خود را بر خلاف اين نص‏ يا ظاهر بر آيه مربوطه تحميل مى‏كنند. بدترين تحميل سوم و اول است. در اين آيه چون بحث از برخورد با آيات متشابهات است" الذين فى قلوبهم زيغ" هم مربوط به كسانى است كه برخوردى تحميلى با آيات متشابهات دارند، و نه آن‏كه سائر برخوردهاى غلط مذموم نباشد، بلكه به طريق اولى بدتر است. اما كسانى كه نه از روى علم بلكه از روى جهل و اشتباه چنان تحميلاتى دارند طبعاً انحراف قلبشان كمتر است زيرا تقصيرشان بر مبناى قصورشان است مگر دسته سوم كه قصور مطلق دارند، آنان را شرعمداران و آگاهان به معارف قرآن بايستى از تحميلات قاصرانه منع كنند، و اصولًا اين شرعمداران بايستى به عنوان ارشاد صادقانه و تبيين روشن راه تحميل را بر كل تحميل كنندگان مسدود سازند، تا وحدت معنوى قرآن چنانكه هست بروز نمايد. شرعمداران قرآنى اولًا بايستى در مبناى دلالتى قرآنى صراط مستقيم معانى آن را با هر چه دقت و كاوش بيشتر بپيمايند، و اگر هم اشتباهاتى از لحاظ عدم عصمت علمى‏شان به گونه‏اى كمرنگ در كار باشد" و امرهم شورى‏ بينهم" همفكرى شايسته اين شرعمداران قرآنى تالى تلو عصمت علمى خواهد بود. اين بعد اول كه محور است، بعد دوم بازدارى ديگران است از انحرافات تحميلى چه در تقصير مطلق و چه در قصور بر مبناى تقصير و چه در قصور مطلق تا معارف قرآن بدون هيچ گونه تحميلى جهان‏گير گردد، و اين جريان پس از غياب معصومان هنوز تحقق نيافته است، زيرا اضافه بر آن كه قرآن به درستى محور كل علوم اسلامى نيست، محورهاى متناقض يا متضادى مبناى نظرات بيشتر شرعمداران در طول تاريخ اسلامى بوده است، و اين كه راجع به امام زمان" ياتى بكتاب جديد" آمده، كتاب جديد قرآن جديدى نيست بلكه همين قرآن است كه معارفش در طول تاريخ اسلامى كهنه و پشت سر انداخته شده، و ما اميدواريم بر مبناى استفسار از قرآن به گونه‏اى درست، با پيروى از معصومان اين جريان را بتوانيم ادامه دهيم تا يوطئون طريق المهدى (عج): جاده‏اى براى ورود مهدى (عج) با تبيين صحيح قرآن گشوده گردد. براى خود حضرت اين جاده صد در صد گشوده است لكن امت اسلامى با انحرافاتى كه درباره قرآن داشته و دارند جاهلانه يا عالمانه مى‏كوشد تا اين جاده را مسدود سازند. كه از جمله‏اش انسداد باب علم‏ است، در اصول فقه، بر ضد انسداد باب جهل بر مبناى قرآن و سنت. " اولو الالباب" كل اين حقايق كه اينجا و جاهاى ديگر براى مكلفان بيان شده است در انحصار انديشمندانى عميق قرآنى و وحيانى نهاده است. در جمع در ضمير «ه» در «تأويله» دو وجه است: 1- ما تشابه. زيرا ما در لفظ مذكر است، و اينجا تأويل به معنى برگشت دادن متشابه است به محكمش، و «الكتاب» است كه اينجا كلًا تأويل دارد كه برگشت به حقايق آن است، چه اشاره‏اى به اين حقايق در كار باشد يا نباشد كه نخست تأويل لفظ متشابه است به معنى مقصود سپس تأويل محكم است به حقيقت نخستين و ميانگين و آخرين. در هر صورت كل قرآن داراى تأويلات لفظى يا معنوى و يا خارج از اين دو مى‏باشد. " فى قلوبهم زيغٌ" درباره كسانى است كه هرگز شرح صدرى ندارند تا يا با آيات متشابهات استدلالى بر مقاصدشان نكنند، يا با يكى از دو مبناى گذشته كه آيه را محكم مى‏كند استدلال كنند، ولى كسانى كه در دلهايشان انحراف و گمراهى است براى به كرسى نشاندن مقاصد نادرستشان به محكمات هرگز استدلال نمى‏كنند، بلكه به آيات متشابهات بدون محكم كردن آنها نظر باطل خود را به كرسى مى‏نشانند و اين خود نشانگر انحراف قطعى آنان است، و تنها خردمندانند كه اين نفى و اثباتها را مى‏فهمند.

والسلام علی عباد الله الصالحین

بخشی از تفسیر ترجمان فرقان

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


سنت و عترت در تبیین قرآن

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

آنها چشم‌ها را باز می‌کنند تا مردم به گونه ای معصومانه ببینند و درست نگری را به انسان نشان می دهند، نه اینکه در نگرش به قرآن، چیزی افزون از خودشان را به قرآن اضافه کنند! نه به قرآن اضافه می کنند و نه از آن کم می کنند. بلکه قرآن را چنان که خدا اراده فرموده است و دلالت دارد، در کل ابعاد سه گانه تبیین می کنند.

ادامه مطلب »


فقه قرآنی و نقدی بر فقه سنتی

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

در «فقه سنتی» كلًا عادت شده كه قرآن از محوریّت مبنای فقهی خارج باشد چنانكه در شيعه، عقل و اجماع و سيره و شهرت و خبر واحد ظنى را به آن افزوده‏اند، و برادران سنّى مذهب نيز قياس،استحسان و استصلاح را در رشته ادلّه‏ى دينى آورده‏اند، ولى عملًا روايت و اجماع يا شهرت و يا ... بر ظاهر و حتى بر نص قرآن مقدّم داشته مى‏شود، و در نتيجه تضاد و تناقض نظرات اسلامى چه اصلى و چه فرعيش، نه در اثر گذشت زمان، كه در يك زمان هم بسيار است.

ادامه مطلب »


فقه بر مبنای قرآن و سنت قطعیه

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

سخن خوب در راستاى شريعت الهى تنها همان است كه به خوبى از «كتاب و سنّت قطعيّه» برداشت شود، و نه از مداركى ديگر، كه آن اصلاح و ديگرش افساد است، زيرا: «وَالَّذينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَأقامُواالصَّلاةَ إنّالانُضيعُ اجْرَالْمُصْلِحينَ». (و كسانى كه به‏وسيله‏ى «كتاب» (قرآن) نگهبانى مى‏كنند (خود و ديگران را از كژى و نابسامانى) و نماز را بپا مى‏دارند، محققاً ما مزد اصلاح‏كنندگان را ضايع نمى‏كنيم).

ادامه مطلب »


مهجوریت قرآن ؟

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

حقايق قرآن به قدري درخشان و بيانش روشن است و حقايق بر مبناي فطرت و عقل و علم مطلق است كه اگر در جوّ اسلامي نمودِ واقعي پيدا كند، از نظر علم معرفتي، اسلام و قرآن جهان شمول خواهد شد و كفّار و معاندين حاضر نيستند تحت سيطره‌ي قرآن درآيند، سپس اين فكر را به عنوان تقديس در ميان مسلمانها جا انداختند

ادامه مطلب »


فقه گویا

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

«فقهِ» قرآن در تمامى ابعادش «فقه گويا» است، كه در بالاترين قله‏ى روشن بيانى و روشنگرى است، كه با بيانى رسا «حجت بالغه» و رساى ربانى را براى مكلفان بيان داشته، و خودِ اين روشن‏بيانى در بالاترين حدّ اعجاز و روشن‏گويى است كه به اصطلاح «فصاحت و بلاغتش» مانند ساير ابعاد اعجازش، از تمامى فصاحت‏ها و بلاغت‏هاى زبان‏هاى ادبى موجود در جهان- و حتى از وحى‏هاى ديگر ربانى هم- برتر است، و به تعبير مكررش «عربى مبين» روشنى روشن‏كننده است.

ادامه مطلب »