بدعت تثلیث، تهمت به مسیح (ع)

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

یكى از عقاید سخیف مسیحیان كه به اعتراف خودشان نامفهوم و نامعقول است، موضوع تئلیث است كه مى‏توان گفت از نظر انحراف و مخالفت صریح با عقل، از كلیه پندارهاى نادرست در پیرامون خداشناسى سخیف‌تر است.

جیمز هاكس در قاموس مقدس گوید: "خدا از خود به وجود آمده، و طبیعت خدائى، قصد از سه اقنوم مساوى الجوهر است (متى 19 :28 و نامه 2 پولس به قرنطیان 14 :13) یعنى خدا پدر، خدا پسر، خدا روح القدس. خدا پدر خالق جمیع كائنات است به واسطه پسر (مزمور 6 :33 و نامه 1 پولس به كولسیان 16 :1 و نامه وى به عبرانیان 2 :1) و این سه اقنوم را یك مرتبه و در درجه و عمل است".

نیز گوید: "نماز جز به حضرت ایزد تعالى به دیگرى بجا آورده نمى‏شود (متى 10:4 مقابله كنید با تثنیه 13:6 و 20:10) و البته اگر اوّلاً به خود مسیح یا به روح القدس هم نماز كنیم بر جا و صحیح خواهد بود، زیرا آنها نیز از جوهر الهى هستند (مقابله اعمال رسولان 59:7 و 60 و نامه اول پولس به قرنطیان 2:1 و نامه او فیلیپیان 9:2) و بسیار اوقات منجى ما (مسیح) منفرداً در دشت رفته و دعا مى‏فرمود (متى 23:14 و 39:26 و مرقس 35:1 و لواقاه: 16) و بلندترین نمازى كه مسیح عیسى (ع) به جا آورد كه نسبت به سایر نمازها اهمیتش بیشتر است، همان نماز آخری است كه حضرتش با شاگردان و به جهت شاگردان خود به جا آورد (یوحنا 5 - 1:17 و 19:6 و 26:20"(.

همچنین می‌گوید: "مسیح از خدا تشكّر كرد كه دعاى او را استجابت نمود (یوحنا 41:11 و 42) و براى اعانت خواستن از خدا دعا نمود (یوحنا 27:12) و از وى مسئلت نمود كه چرا مرا به خود واگذاشتى، در هنگامى كه او را به دار مى‏آویختند (متى 46:27"(.

مطالب فوق‌الذكر نمونه‏اى از عقاید مسیحیان در مورد خداشناسى بود که هاكس آنها را از كتب مقدس استخراج کرده‌است. باید گفت نظر و دقت در عبارات فوق از غلطگیرى و اعتراض بر آنها گذشته و بایستى به فكر صحیح‏گیرى آنها افتاد. برای اینکه ادعای بلادلیل نکرده باشیم، برخی از تناقضات آنها را در اینجا مشخص می‌کنیم .

1. نخستین معنى كه براى خدا كرده یعنی " از خود بوجود آمده " مستلزم انكار خداى ازلى است که امرى محال است. زیرا اوّلاً معقول نیست چیزى علت وجود خود و سبب حدوث خودش شود. ثانیاً اگر ما از استحاله این گزاره نیز چشم پوشیم، بایستى خدا را حادث فرض كنیم با این تفاوت که حدوثش مانند حدوث سایر ممكنات نیست بلكه از خودش تراوش كرده است!؟

2. براى ذات اقدس الهى، طبیعت (که دستخوش تبدل و زوال‌است) فرض كرده‌است. به علاوه آن طبیعت را در عین وحدت، مشتمل بر سه وجود مباین پنداشته (خداپدر، خداپسر، خدا روح القدس) كه در عین مباینت وجودى، متساوى الجوهرند. خداى پدر را از پسر عاجزتر و ناتوان‌تر معرفى کرده، و خلقت كائنات را به وسیله و استمداد از پسر دانسته است. در پایان، این سه جوهر متساوى و هم مباین را سه اقنوم در یك مرتبه و درجه و عمل خوانده است.

3. در جمله دومى كه از هاكس نقل شد، نخست خواندن نماز را منحصر به پیشگاه خداى پدر كرده و سپس آن را در برابر حضرت مسیح و روح‏القدس نیز تجویز نموده و بر این تعدّى، به اینكه این دو نیز از جوهر الهى مى‏باشند استدلال جسته است. ولى در چند سطر بعد می گوید که "چه بسا خود مسیح به تنهائى در دشت مى‏رفت و به خداى پدر دعا و از او استدعا مى‏کرد. وی در مواردى بى‏شمار دست نیاز به سوى خدا دراز كرده، و هنگامی‌كه مى‏خواستند او را به دار آویزند، با نهایت تضرّع و عجز و لابه مى‏گفت: خدایا چرا مرا به خود واگذاشتى تا بندگانت بدارم آویزند".

چنانكه بر هر صاحب شعور و ادراك روشن است، معتقدات و مذكورات فوق از امورى متناقض و محال و نامعقول بیرون نیست، و روى این اصل نیازى به استدلال و ابطال نداشته و تنها ذكر آنها در سخافت و بطلانش كافى است.

باید از مسیحیان پرسید چگونه خداى پسر – عیسى – كه به زعم شما جوهر و ذاتش با خداى پدر برابر است گاهی به خداى پدر در خلقت كائنات كمك مى‏دهد و گاهى هم، چنان ناتوان است كه بندگان خداى پدر او را به دار مى‏آویزند؟ آیا مقتول و مصلوب همان خداى پدر است، كائنات پس از وى بدون خدا مانده؟ و یا خداى پسر است؟ كه البته در این صورت قسمتى از جوهر ذات خداى پدر شهید، ناتوانى و ضعف فرزندش شده است. اگر ذات عیسى(ع) ذات خدا است، پس كمك دادن و یا كمك خواستن عیسی(ع) از وى و نماز و دعا در برابرش خواندن و مصلوب شدنش چیست؟ و اگر غیر او است، و ذات او غیر ذات خدا و بلكه آفریده و بنده او، و فرزند انسانست - چنانكه هشتاد مرتبه در اناجیل اعتراف كرده كه من فرزند انسانم - پس این تناقض‌گویی‌ها از چیست؟

 

والسلام علی عباد الله الصالحین

بخشی از کتاب بشارات عهدین

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


محمّد خاتم پیامبران الهی

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اصولًا وحى احكام ربانى داراى سه بُعد است: نخست نُبُوئَت، سپس رسالت و در آخر كار نبوّت كه خود رفعتى است در مقام رسالت، مانند كل مجتهدان كه همگان در اصل اجتهاد برابرند، ولكن مراجع تقليدشان در بُعد اجتهاد از ديگران برترند، نبى‏ء كسى است كه خبر وحى به او مى‏رسد، و داراى رسالت نسبت به ديگران نيست مانند لقمان،

ادامه مطلب »


قرآن خاتم کتب آسمانی

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اى پیامبر! كلمات و آیات پروردگارت كه راهنماى راستى و عدالتست (با نزول قرآن) پایان یافت، هیچ قدرت و شخصیتى توانائى و یاراى آن ندارد كه آیات قرآن را تبدیل به آیاتى دگر كند، و یا كتابى بیاورد كه جایگزین قرآن شود، و خدا شنوا و دانا است.

ادامه مطلب »


اسلام خاتم ادیان الهی

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اسلام همان آیینى است كه پروردگار بزرگ آن را در میان ادیان برگزیده و قوانین آن را به اندازه‏اى استوار فرموده كه دستاویز آن پایان ناپذیر و حلقه‏اش گسستنى نیست. اساس و بنیادش انهدام نمى‏پذیرد و اركانش زایل و نابود نمى‏گردد. درختش هرگز از ریشه بیرون نیاید [این چنین] مدتش نیز هیچ وقت پایان نمی‌پذیرید

ادامه مطلب »


فلسفه تعدد ادیان و شرایع و تجدید نبوتها

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اصولاً دین خدا واحد، و شرایع آن متعدد است؛ دین همان طاعت از خداست، لیکن پنج شریعت که نشأت گرفته از دین می باشند گرچه در اصول مبانی عقیدتی و اخلاقی یکسانند، ولی در چهره و زمان حاکمیت دین ویژه، فرقهایی با هم دارند. و این تفاوتها از نظر زمینه فکری و کشش عقلانی نبوده، بلکه این خود آزمایشی نسبت به مکلفان بوده است

ادامه مطلب »


قرآن و رفع بدعت تثلیث

اسلام و ادیان الهی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

قرآن مقدس كه مهیمن و حافظ كتب آسمانى است، این بدعت زشت را از بنیان كنده و با صراحت لهجه اعتقاد به تثلیث را كفر و زندقه می‌داند:

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَة.

کسانی که (به تثلیث قایل شده و) گفتند: «خدا سومین (شخص از) سه (شخص یا سه اقنوم) است‌» بی‌شک و بی‌چون کافر شدند. (مائده:73)

ادامه مطلب »