تقیٌه در اسلام

احکام و معرفت اعمال | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تقیّه برخلاف آنچه نوعاً گمان کرده‌اند، تنها در انحصار موارد ترس از دشمن و حفظ جان نیست.

تقیّه همان تقوی به معنی پرهیز و نگهبانی است، پرهیز از زشتی و نگهبانی نیکی و شایستگی، جز آنکه تقوی اعم از تقیه است، تقوی همگی انواع پرهیز است؛ چه در حال آزادی و عدم ممانعت، و چه در حال درگیری با دشمن یا مخالف، و این قسم دوّم نامش « تقیّه » است که در حال درگیری تقوای شما محدود به حدود مصلحت خواهد بود، ولی در حالات دیگر که هرگز مزاحمتی نیست بایستی تقوای شما مطلق باشد.

آیات تقوی هر دو مورد را شامل است، ولی مانند آیة‌ « فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ » خدا را بپرهیزید هر اندازه که توانید، ظاهراً نظر به حالت درگیری دارد، و آیۀ «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ » خدای را به حق بپرهیزید، نظرش به مواردی است که درگیری نیست، و تنها آیۀ صریح در تقیّه « إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً »: « مگر از آنها بپرهیزید » (آل عمران-28) است.

اگر قدرت و دولت حقۀ مطلقۀ اسلامیه باشد، طبعاً وظیفۀ مسلمین تقوای مطلق است، و چنانچه دولت ستمکاران است طبعاً چاره‌ای به جز تقیه نیست، چنانکه در خبر است « التقیة واجبة لا یجوز ترکها إلی أن یخرج القائم »: « تقیه واجب است و نباید ترکش کرد تا قیام حضرت قائم(ع) »، و اینکه در بسیاری از اخبار ما را به تقیه امر کرده‌اند، این خود در انحصار موارد درگیری و ناچاری است که « التقیة دینی و دین آبائی ... لا إیمان لمن لاتقیة‌له .. وإن تسعة أعشار الدین فی التقیة »: « تقیه دین من و دین پدران من است، ایمان ندارد کسی که هرگز تقیه ندارد، نُه دَهُم دین در تقیه است ». اینها همه و همه در حالت درگیری با دشمن یا حفظ مصلحت مهم‌تر است، وگرنه تقیه موردی ندارد چنانکه در دولت قائم(ع) که در این زمان درخشان حالت امن مطلق است برای مؤمنان، تقیّه تنها در انحصار دیگران خواهد بود که در دولت حقۀ الهیّه، چاره‌ای به جز هماهنگی با مؤمنین ندارند، و در خبر است که « تقیه در دولت قائم برداشته می‌شود ».

روی این اصل در همۀ زمان‌ها و زمین‌ها تقیّه‌ به چهره‌های گوناگون وجود دارد، که به ناچار بایستی برای حفظ واجب مهم‌تر و ترک حرام بزرگ‌تر، واجب کوچک‌ترین را ترک کنی و حرام کوچک‌تری را مرتکب شوی، که این دو در حالت درگیری و ناچاری از وجوب و حرمت هم می‌افتند، کوچک فدای بزرگ و بزرگ فدای بزرگ‌تر می‌شود.

بنابراین تقیّه همه‌اش سکوت و صلح با ظالم و عقب‌نشینی از معرکه نیست، گاه مقتضای مصلحت چنان است و گهی هم فریاد زدن و با ظالم درگیری شدن و وارد معرکه‌های خونین گشتن است.

مثلاً صلح امام حسین(ع) به مقتضای تقیّه بود و جنگ امام حسین(ع) نیز تقیّه بود، سکوت سیزده سالۀ پیمبر بزرگوار در مکه و قیام مسلحانۀ ده سالۀ مدینه‌اش هر دو تقیّه بود، قیام علی(ع) در آغاز کار همراه پیمبر و در پنج سال حکومتش تقیّه بود. و همچنین سکوتش در این میان که بیست و پنج سال هم طول کشید تقیّه بود.

در همه این جنگ و صلح‌‌ها آنچه اصالت دارد حفظ مهم‌تر است با از دست دادن مهم، آنجا که درگیری خونین است هدف حفظ اصل اسلام است گرچه با از دست دادن گروهی از مسلمین، حتی شهید شدن حسین و فرزندان و کسانش، که جان اسلام مهم‌تر است و جان حسین مهم، این بایستی فدای آن شود و همین خود تقیّه است.

و آنجا هم که صلح و سکوت است سستی و ضعف نیست، بلکه این خود وسیلّ دیگری است برای حفظ اسلام.

اگر پیمبر بزرگوار سیزده سال مکه را به سکوت و تحمّل برگزار نمی‌کرد اصولاً محمّد و مسلمان‌هائی نمی‌ماندند تا اسلامی بماند و رفته رفته قوّت گیرد، و اگر هم جنگ‌های دفاعی مدینه نبود با حمله‌های پیاپی سرد و گرم دشمن به طور کلّی سازمان و تشکیلات اسلامی از هم می‌پاشید، و همچنین صلح و جنگ حضرت امام علی(ع) در سه قسمت زندگیش، و صلح حضرت حسن و جنگ حضرت حسین، که همه و همه فداکاری در راه بزرگداشت اسلام و نگهبانی اساس اسلام بود.

ظاهر بینان که عقولشان در چشم‌هایشان می‌باشد این دو چهره را متناقض می‌بینند، ولی آنان که از دیدگاه مصلحت ریشه‌ای اسلامی حوادث را بازدید می‌کنند نه تنها این صلح و سکوت‌ها را سستی و خواری نمی‌دانند، بلکه بسی سخت‌تر و ناگوارتر می‌دانند، که علی آن‌چنان شجاع در حادثۀ اهانت به زهرایش سکوت کند و ربع قرن برای حفظ وحدت و مصلحت اسلامی نه تنها ساکت باشد، بلکه خلفا را هم در خطاهاشان رهنمون باشد.

و حسنِ آن چنان دلیر با خون دل صلح کند، و قطعاً اگر حسن در زمینة حسین بود بی‌کم و کاست همان برخورد خونین را داشت، و حسین هم اگر در زمینة حسن بود همان صلح خونین، هر دو خونین بود ولی آن بر دل حسن و این بر تن حسین(ع).

اینجاست که معنی « ایمان ندارد کسی که تقیه‌ای ندارد » را به خوبی می‌فهمیم، زیرا شخص مؤمن عاقل در این درگیری‌ها نه به کلّی واداده است و بی‌تفاوت، و نه آنکه برای حفظِ کاهی، کوهی را از دست می‌دهد، که این هر دو برخلاف عقل و ایمان است، بلکه لازمۀ عقل و ایمان در این موارد همیشه نگهبانی واجبات مهم‌تر و ترک محرمات بزرگ‌تر است که طبعاً برحسب اختلاف شرائط و درگیری‌ها و زمینه‌ها، چهره‌های گونه‌گونی به خود می‌گیرد، تا جائی که جنگ و صلح اسلامی که در ظاهر دو چهرۀ کاملاً متضادند هر دو به مقتضای تقیّه خواهند بود.

یکی از قواعد عمومی در باب تقیّه، مقدم داشتن مصالح اجتماعی مسلمین است بر مصالح فردی، و در مصالح فردی هم مقدم داشتن جان است بر چیزهای دیگر، و اصولاً در نوامیس پنجگانه - دین ، جان ، عقل ، عرض و مال - ، مصالح اجتماعیشان بر مصالح فردی آنها همیشه مقدم است، مگر آنکه فردی همچون اُمتی ارزمند و ارجمند باشد.

چنانکه خود این پنج ناموس به ترتیب فوق بر یکدیگر سبقت دارند، و در موارد درگیری هر یک بر دیگری مقدمند و هر اجتماعی بر فردی مانند خود مقدم است، و به طور کلی بایستی از دیدگاه دقیق اسلامی مصلحت‌ها برانداز شود و آنچه مهم‌تر است همیشه حفظ شود و این خود تقیّه است: « حفظ مهم‌تر با از دست دادن مهم » و همۀ موارد تقیّه هم جبهه‌های حق و باطل و درگیری جنود الله است با جنود الشیطان، و یا هرگونه برخوردی که آزادی مطلق را از انسان می‌گیرد.

پس تقیّه وِل دادن و بی‌تفاوت بودن و حالت مردگی در معرکه‌های حق و باطل نیست، که هیس، هرگز قدمی از قدم برمدار، سخنی مگوی، در خانه‌ات بنشین تا صاحب اصلی بیاید و همۀ کارها را درست کند.

نه! بلکه تقیه خود حالت نگهبانی سربازان اسلام است که حتی‌المقدور در غیبت پرچمدار اصلی با جست و گریزهای گوناگون ریشۀ اصلی اسلام را همچنان نگهبانند و همیشه آمادۀ یورش و جانبازی.

اکنون گفتگو را به کشور حج منعطف می‌سازیم ... اینجا که رمز وحدت و پایگاه و زادگاه و جایگاه توحید است، واجب است برای حفظ وحدت اسلامی همۀ اقلیت‌های مسلمان خود را در این موج اکثریت مسلمین ادغام کنند، حساب خود را جدا نگیرند، نماز جدا – اجتماعات جدا – برخوردهای جدا – مشورت‌های جدا ... هرگز! بلکه اینجا علی‌رغم دشمنان اسلام که آتش عداوت و اختلاف را دائماً با قلم‌های مسمومشان شعله می‌زنند، و به وسائل گوناگون می‌کوشند تا از کاه‌ها کوه‌ها بسازند، و از اندک اختلاف‌های سلیقه‌ای فلسفی – فقهی و ... شکاف‌های زیادی میان مسلمین ایجاد کنند، ما بایستی علی‌رغم اینان و دشمنان داخلی‌مان در استحکام وحدت و پیوستگی کامل میان خودمان بکوشیم.

والسلام علی عباد الله الصالحین

بخشی از تفسیر ترجمان فرقان و توضیح المسائل نوین

صاحب الفرقان آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


حکمت روزه

احکام و معرفت اعمال | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ   بقره - 183

هان اي كساني كه ايمان آورديد! روزه‌ بر شما نوشته شده است، همان گونه كه بر كساني پيش از شما نيز نوشته شده بود. شايد پرهيزگاري كنيد.

به طور مختصر روزه در تأمين تندرستى انسان و بر سلامتى روحى او، و ايجاد رأفت و مهربانى به حل مشكلات تنگدستان، و اطلاع از اوضاع و احساس فقر و ناچيزى كه در قيامت سراغ انسان مى‏آيد، و ممارست در بازدارى نفس از محرمات، و رويارويى با شيطانهاى درونى و برونى، نقش زيربنايى دارد، و اين حكمت‏ها همگى در روزه موجود است.

ادامه مطلب »


هم پای با خلق الله به سوی بیت الله

احکام و معرفت اعمال | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

حچ حرکتی است هم‌پای با خلق‌الله به سوی بیت‌الله و بیت‌الناس: خانۀ خدا و مردم، به حکم خدا، برای خدا و به مصلحت مردم، نمونه‌ای است از تمامی حرکات شایسته به سوی خدا که زندگی‌ساز است و مردم پرداز. مناسک حج گرایشی است پی‌گیر با نیت و تصمیم به سوی معنی و عمل، و گزارشی است از همۀ اسلام.

ادامه مطلب »


معرفت حج

احکام و معرفت اعمال | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تو ای که هیچ نبودی و اکنون هم هیچی، آنچه به دروغ به خود بسته‌ای رها کن، ای هیچ، از بودنِ خیالیِ دروغین بگریز، و به هست و هستی‌ بی‌کران در آویز. تو که خدایت به فطرت و فکرتِ خدا خواهی و خدا راهی و خداشناسی آفرید، این تو! پول شده‌ای، شکم و شهوت گشته‌ای، تو – ی دیگر شده‌ای، از تو –ی انسان و توی انسان پوک و تهی گشته‌ای، که هر معنای بی‌معنای غیرانسانی و دروغین را به خود بسته‌ای، تو با این غُل‌های گران و بستگی‌های بیکران نتوانی راه خدائی را پیش‌ گیری.

ادامه مطلب »


نماز پرواز به آسمان معرفت الله

احکام و معرفت اعمال | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

بايد بدانى او خالق كل هستى و هستى بخش همۀ هستى‏ها و كمالات هستى‏ها است، عطاكننده و بخشايندۀ همۀ شايدها و بايدهاست، و اين «تو» در برابر «او» اكنون به‏سپاس و عرض نياز برخاسته‏اى، كه او هرگز به‏تو و عبادت تو هيچ‏گونه نيازى نداشته و ندارد، و اين تويى كه سراپا نيازى و تنها بايد به‏درگاه او عرض سپاس و نياز كنى، و او از ناسپاسى و نافرمانى تو هرگز زيانى نمى‏بيند، بلكه اين تويى كه با ناسپاسيت غرق در ژرفاى پستى و ناچيزى وامانده و بيچاره مى‏شوى.

ادامه مطلب »


خمس و زکات و سهم سادات

احکام و معرفت اعمال | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

خمس و زكات، هر دو از ماليات‏هاى مستقيم‏اند، كه خمس برحسب يك آيه و زكات نيز برمبناى حدود سى آيه به تمامى درآمدها تعلّق دارد. و چنان‏كه سيّد بودن درگرفتن خمس شرط نيست، سيّد نبودن هم در زكات مدخليّتى ندارد.و اصولًا سيادتْ در حقِّ مالى هرگز دخالتى ندارد، بلكه به‏شرط دارا بودنِ مقامِ معنوى، اين برترى موجود است، زيرا «إنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ أتقاكُم»

ادامه مطلب »