تنها تو را می پرستیم

اخلاق اسلامی در قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

" اياك نعبد و اياك نستعين" همانگونه كه" اياك نعبد" عبادت و عبودت و عبوديت را در انحصار خدا دانسته" اياك نستعين" نيز استعانت را تنها ويژه او مى‏داند، با اين فرق كه در عبادت خدا هرگز وساطتى نيست، ولكن در استعانت خدا به امر او احياناً واسطه‏هايى در كارند كه" وابتغوا اليه الوسيله" (5: 35) به سوى خدا جوياى وسيله باشيد،" واستعينوا بالصبر و الصلاة" به وسيله صبر، «روزه» و «صلاة» (: نماز) يارى جوئيد، (2: 45). پرستش داراى درجاتى است، همانطور كه تكبر و شرك و پستى‏ها دركاتى‏ دارند، پرستشى كه در آيه مطرح مى‏باشد، عبارت از پرستشى خالص و ناب است، كه ملكيتى راستين، ويژه خداى پرورش دهنده جهانيان باشد، و از ذات او و پرستش و بندگى او، چيزى براى غير خدا و يا در راه غير او، مستثنى نمى‏گردد، اين پرستش در نهاد خود، با استكبار و بزرگ منشى منافات دارد:" ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين" (40: 60) آنان كه از پرستش من، سرباز مى‏زنند به زودى با زبونى و خوارى در دوزخ ماندنى خواهند شد. همانگونه كه صميميت و اخلاص در اين پرستش با شرك‏ورزى و انبازخواهى براى آن پرستش، مغاير است:" فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملًا صالحاً و لايشرك بعبادة ربه احدا" (18: 110) پس آن كس كه به ديدار او اميدوار است، بايد نيكوكار شده و هرگز در پرستش خدا، فردى را با او انباز نسازد. به كوتاه سخن آن كه در هستى دو معبود وجود دارد؛ يكى معبود راستين، و ديگرى معبود دروغين است، آرى بندگى و پرستش ذليلانه و فروتن گونه در برابر خواران و زبونان- همچون آنان كه غير خدا را مى‏پرستند- خوارى و ستم و تعدى به كرامت انسان است، پرستش غير خدا تنها از پرستش هواى نفس سرچشمه مى‏گيرد:" و لاتتبع الهوى فيضلك عن سبيل اللَّه" (38: 26): و هواى نفس را پيروى مكن كه تو را از راه خدا گمراه مى‏سازد. اما پرستش و بندگى خدا، عزت و ارجمندى و عدالت و فضيلتى است كه نصيب انسان و ساير مكلفان مى‏گردد، و هيچ موجود خردمند و باشعورى از بندگى و پرستش- چه راستين و چه دروغين- رها و بى‏نياز نيست، و مردم مختارند كه بر پايه مراتب و درجاتشان تنها خدا را بپرستند، و يا در پرستش او شرك ورزيده و انبازى براى او قرار دهند، و يا به جاى آن كه تنها او را بپرستند فقط به پرستش غير او بپردازند" و إن الشرك لظلم عظيم" (21: 13) و به درستى شرك ستمى بزرگى است تا چه رسد به اينكه پرستش را به غير خدا ويژگى بخشند. بندگى و پرستش بر پايه عدالت و حكمت، نقطه ميان آزاد شدن مطلق از تمامى پرستشها و هوسها، و ميان پرستش غير خدا از طاغوتها و بتها و نظامها و ساختارهاى حكومتى و خيالات و عادتها و رؤياها است. " يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم و الذين من قلبكم لعلكم تتقون" (2: 21): هان اى مردمان! پروردگارتان را- كه شما و آنان را كه پيش از شما بوده‏اند آفريد- بپرستيد؛ شايد كه پارسا و پرهيزكار گرديد. «نعبد» مى‏پرستيم، گاهى برگرفته از عبودت است، به معناى خشنودى و خرسندى بدون ستيزه‏جوئى، و صبر بدون شكايت، و باور بدون شبهه، و روى آوردن بدون بازگشت، و پيوستن بدون گسستن، و گاهى هم از عبادت است به معناى نماز بدون غفلت، و حجّ بدون ريا، و جهاد بدون سمعه (به گوش ديگران رساندن)، و ذكر بدون خستگى، و مجموعه تمامى پرستشها بدون هيچ گونه ريا و سمعه و آفت است. " اياك نستعين" والاترين روشهايى است كه بندگان توسط آن نيازهايشان را طلب مى‏كنند. و چرا" اياك نستعين" تو را يارى مى‏جوئيم، و نه «بك نستعين» به تو يارى مى‏جوئيم؟ اين به جهت رخصت دادن به يارى‏طلبى از غير خدا در راه او و به سوى اوست، آن هم در جائى كه خدا اجازه داده و بدان خرسند است، زيرا تنها خدا سزاوار يارى‏گرى است، و آنگاه مى‏توان درراه او به سوى او به آنچه از طرف او مأذون و شايسته است استعانت گرفت، زيرا دنيا، مكان سبب‏ها و ميانجى‏هاى ظاهرى است. " نعبد و ... نستعين" جمعى نيست كه به عنوان تعظيم و بزرگ شمارى مفرد آمده باشد، بلكه اين جايگاه عبوديت محل كرنش و فروتنى است، و ابراز وجود تو به عنوان يك فرد بى‏جاست، تا چه رسد به آن كه در قالب جمع محترمانه قرار گيرى، بلكه اين جمع تنها بيانگر امورى چند ميان مستحب و واجب است، و تمامى آنها در فقه معرفت، واجب و ضرورى مى‏باشد، پس براى آن كه توسط اين ادعا كه پرستش تو ويژه خداست، در نمازت مرتكب دروغگوئى نگردى، خودت رابا مجموعه پرستندگان همچون پيامبران و فرشتگان و جنيان و تمامى پرستندگانش ادغام مى‏كنى، تا ادعاى تو در انحصار پرستش براى او، راست افتد، زيرا بندگان صميمى و با اخلاص در ويژگى بخشيدن عبادتشان براى او راستى پيشه مى‏كنند، و ما در اين‏ هنگام سخنگوى آنان بوده و گفتار آنان را بر زبان مى‏رانيم، و اگرچه من به خودى خود سزاوار داشتن چنين ادعائى نباشم، امّا شايد بتوانم راه آنان را پيموده تا همچون آنان گردم." و من يطع اللَّه و الرسول فاولئك مع الذين انعم اللَّه عليهم" (4: 69): و آنان كه خدا و پيامبرش را پيروى كنند با كسانى قرار خواهند گرفت كه خدا نعمتش را بر آنان ارزانى داشته است. و اين خود نيز اشاره‏اى است كه عبادت خدا بايد گروهى انجام گردد، مخصوصاً در نماز كه" نعبد و نستعين" اشاره‏اى به وجوب نماز جماعت است، چنانكه" واركعوا مع الراكعين" وجوب نماز جماعت را در حد امكان اثبات مى‏كند، به علاوه" نعبد و نستعين" داراى دو بعد اخبار و انشاء است. اخبار است كه چنين مى‏كنم، و انشاء است كه چنين بايد بكنيم، كه اگر همگام با ساير عبادت كنندگان و يا با جماعت نماز نباشيم، هم تكذيب خبر است و هم تكذيب انشاء. در اينجا تو «اياك» را بر" نعبد و نستعين" مقدم مى‏دارى، زيرا پرستش را در خدا و براى او ويژگى مى‏بخشى، و يارى جوئى را در او منحصر مى‏گردانى؛ و در" اياك نستعين" نمادى شايسته از" لا اله الا اللَّه" است، و از اين جهت انحصار عبادت و استعانت در ذات باريتعالى است.

والسلام علی عباد الله الصالحین

برداشتی از تفسیر ترجمان فرقان

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


بندگان خدای رحمان

اخلاق اسلامی در قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

وَعِبَادُ الرَّحْمَـٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿فرقان: ٦٣﴾ و بندگان خداي رحمان كساني‌اند كه روي زمين به فروتني و آرامي گام بر مي‌دارند؛ و چون نادانان با ايشان هم‌سخن شوند (به آنان) سلامي گويند (كه خدا شما را از ناداني برهاند و سالم بدارد).

ادامه مطلب »


استجابت دعا

اخلاق اسلامی در قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اگر درخواست دعا كننده از روى حقيقت باشد، خدا كه نزديكتر از وى به اوست، درخواستش را در صورت‏ مصلحت اجابت خواهد كرد، اصولًا درخواست در زمينه‏اى است كه موردش طبق مصلحت و شايسته انسان بوده، و از توان او نيز خارج باشد، و چاره‏اى هم جز درخواست از خدا برايش باقى نمانده، اگر شخص با تمام شرايط مصلحت و شايستگى، به نظر خودش و ناتوانايى‏اش، با كمال اخلاص دعا كرد، استجابت دعاى او در گرو اراده الهى است،

ادامه مطلب »


راه گمراهان

اخلاق اسلامی در قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

ضالين كسانى هستند كه در پيروى صراط مستقيم خدايى قاصر يا مقصرند، لكن قصور يا تقصيرشان خالى از عناد بوده، و در گمراهى خود حيرانند، و نمى‏دانند در چه راهى قدم گذارند، لذا احتمال هدايتشان بيشتر است. " مغضوب عليهم" اختصاص به يهوديان یا نصرانیان ندارد، زيرا تمامى آنان با صراط مستقيم حق معاند نيستند،

ادامه مطلب »


صراط مستقیم از عبودیت تا ربوبیت

اخلاق اسلامی در قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

بخشش‏ها بر پايه شايستگى‏هاست. به عبارت ديگر از نقطه عبوديت و بندگى تا نقطه ربوبيت و پروردگارى يك راه راست مستقيم و بى‏انحراف است، كه آفريدگان طالب هدايت با توجه به ميزان علم و تقوايشان در اين راه واحد تكامل داشته در حركتند، ديگرانى كه در اين راه نباشند دو دسته‏اند.

ادامه مطلب »


مشورت از دیدگاه قرآن

اخلاق اسلامی در قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

میان علم و تقوای مشورت كنندگان به ويژه در مشورت‏هاى عام‏ البلوى‏ و گسترده، جايگاه تقوا برتر و رفيع‏تر از جايگاه علم است. بنابراين، اگر همه شور كنندگان، عالم و با تقوا باشند، عالم متقى‏تر برتر از عالم داراى تقواى كمتر است، حتى اگر علم عالم با تقواتر كمتر از علم عالم ديگری باشد كه تقوايش كمتر است. چنان كه در باب اجتهاد و تقليد مفصلًا بحث كرديم.

ادامه مطلب »