معراج از دیدگاه قرآن

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

بر حسب آيات 17 سوره نجم ،ديده محمد (ص) در اين ديدار انحرافی نيافته كه ديگرى را مانند جبرئيل بنگرد و يا در رؤيت ربانى طغيان كند كه ذاتش را بنگرد، بلكه ميانگين اين دو رؤيت بالاترين رؤيت معرفتى ربانى بوده كه تمامى حجابها حتى حجاب ذات محمدى(ص) در مرحله "او ادنى" برطرف شده، و جز حجاب ذات خدا كه هرگز برطرف شدنى هم نيست نمانده بود.

و آيا تمامى اين حالات براى حضرتش نسبت به جبرئيل بوده كه وى نه تنها در مقامش بلكه در مكانش نيز حضور نداشته؟ و در جمع اين دو رؤيت ربانى آخرين درجات رؤيت حضرتش بوده كه در معراج تحقق يافت، و رؤيت دومش ـ كه "او ادنى" و "عند سدرة المنتهى" بود ـ اين خود آخرين رؤيت ممكن بود كه تنها حجاب ذات الهى مانده بود و بس، سدرة هم چه به معنى درخت «سِدر» باشد كه سايه اى ويژه دارد، و چه از «سَدر» بمعنى تحير باشد، در هر دو صورت بمعنى حجاب پايانى تحيرانگيز است، چه حجاب ذات خدا كه زايل شدنى نيست، و چه حجاب غير ذاتى كه كلا بر طرف شده و از مرحله «دنى» به "او ادنى" رسيد، "اذيغشى السدرة ما يغشى" به هنگامى كه اين حجاب پوشش ذات است، پس از بر طرف شدن حجاب هاى ديگر، پوشش اصلى خود را به گونه مداوم داراست.

اين همان رؤيت ربانى محمدى(ص) است كه مورد مطالبه موسى بود، و در پاسخش موسى دچار بيهوشى فراتر از مرگ گرديد، كه تا موسى موسى است چنان رؤيتى برايش محال است، مگر آنكه بيهوش شود كه در بيهوشى هم هيچگونه ديدى ندارد، چنان كه كوه طور هم در عين مكانت وحى توراتيش تحمل قدرت و فشارى فوق قدرتش نداشت، و همچون جبل موسوى واژگون گرديد.

ولى حضرت محمد(ص) هرگز در اين معرفت نه تنها واژگون نشد بلكه "فاوحى الى عبده ما اوحى" كه ويژه ترين وحى را دريافت، اينجا در باب رؤيت «فوأد» مطرح است كه قلب فروزان به نور معرفت است، كه در بالاترين مرحله امكان در "سدرة المنتهى" تحقق يافت، المنتهى نهايت كون تكليفى است كه "جنة المأوى" فروتر از آن است، و "سدرة" يك سدر با كيفيتى ويژه است، كه معنى لغويش، ( جاييكه بينايى بصرى هرگز نيست ) جاى تحير و حيرانى است، اينجا افزون بر اين خود اين "سدرة" پوششى مجهول دارد، در اين دو پوشش در افق اعلى و در حال "دنى فتدلى" اين دو بعد معرفت محمدى(ص) تحقق يافت.

اين دو پوشش حجاب ذات در برابر حضرت اقدس الهى است كه در عين حال با رفع دو حجاب كل آفريدگان و حجاب ذات محمدى(ص) حاصل آمد.

خيمه برون زد ز حدود و جهات****پرده او شد تتق نور ذات

تيرگى هستى از او دور گشت****پردگى پرده آن نور گشت

كيست كز آن پرده شود پرده ساز****زمزمه اى گويد از آن پرده باز

در آن ديدن كه غفلت حاصلش بود***دلش در چشم و چشمش در دلش بود

اينجا پاى روح الأمين ها و جبرئيلها مى لرزد، هر دو بالشان در اين پرواز در صورت امكان مى سوزد، و بر حسب آنچه از خود صاحب معراج روايت شده: « من به جايى قدم نهادم كه هيچ فرشته مقربی و يا نبي مرسلی به آنجا هرگز قدم ننهاده و نخواهد و نتواند قدم نهاد. »

از "نزلة اخرى" مى فهميم كه اينجا دو معراج با يك عروج بوده، كه شايد از "سدرة المنتهى" به سوى "جنة المأوى" هم دو نزول يافته، و اين دو رؤيت معرفتى به هنگام اين دو نزول تحقق يافته است.

ما نه از معراج روحى معرفتى حضرتش و نه از معراج بدنيش ـ كه چگونه در يك شب تمامى آسمانهاى هفتگانه را زير پا نهاد و پا بر بالاترين قله كائنات نهاد ـ هيچگونه آگاهى نداريم، ولى علم امكان اينگونه سرعتها را تأييد مى كند، و آيات سه گانه معراج هم كه دومش در سوره اسرى و سومش در (81:23) ،هر دوى جسم و جان حضرتش را صاحب معراج دانسته است.

اينجا «صاحبكم» مصاحبت جسمى و روحى حضرتش چنانكه در اسرى «بعبده» مى باشد مطرح است، وانگهى معراج روحى تنها مرگ جسم است، چنانكه معراج جسم بى روح اضافه بر اين مرگ هرگز اين جريانات عاليه معرفتى را در بر ندارد، اين سرعت جسمانى محمدى (ص)، همچون روحانيش فوق سرعت كه ثانيه اى سيصد هزار كيلومتر است و فوق سرعتهايى فراتر از نور است.

سرعت نور در حدود چهار ساعت رفت و برگشت معراجى 146400000 هزار كيلومتر است، حال آنكه نيمى از آن كه براى صعود است به نزديكترين ستارگان منظومه شمسى به زمين هم نمى رسد، تا چه رسد به ميلياردها سال نورى كه تنها طول آسمان اول است؟

در حاليكه علم سرعت جاذبه را فراتر از زمان خوانده، حضرتش كه فوق زمان و مكان و فراتر از جاذبه است كه جاذبه ربانى اين مجذوب محمدى را با جذبه اى فراتر از زمان به سوى افق اعلى جذب كند، اين چهار ساعت هم تنها مربوط به توقفهاى جاى جاى حضرتش در آسمانها بوده است.

اينجا مشكلاتى مانند حرارت در اين سرعت و مشكل جاذبه و تهى شدن از وزن، و گذشتن از پوشش جوى، و فرار از شهابهاى آسمانى، و نابودى اكسيژن و اشعه فرابنفش و ... در هم مى ريزد، و فوق تصورات و تصديقات علمى در اين حقيقت تحقق مى يابد، و تنها محال نبودنش از نظر اصلى و ذاتى براى تحقق آن كافى است.

والسلام علی عبادالله الصالحین

برداشتی از کتاب ترجمان فرقان

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


طهارت مطهّرون

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

هیچ‌کس نمی‌تواند خودش را بطور استقلالی تطهیر کند. مگر این‌که در آن درجه‌ای که خویشتنِ خویش را تطهیر می‌کند خدا هم به او استقامت بدهد، کمک کند و او را تطهیر کند، بنابراین مطهرّون هر دو بُعد را شامل است. یعنی خدا کسی را بدون مقدمه تطهیر نمی‌کند حتی معصومین را هم بدون مقدمه تطهیر نمی‌کند. پس مقدمه‌ی طهارت، خودی است و موخّره‌ی طهارت، ربّانی است

ادامه مطلب »


خلود جهنمیان

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

خلود ابدى به معناى بى‏نهايت بودن - بر خلاف آنچه گمان مى‏شود - با موازين قرآن و عقل و با عدل الهى كلًا منافات دارد، زيرا برابرى جزا با گناه مقتضاى عدالت است و در آياتى مانند « انما تجزون ماكنتم تعلمون » انما حصر است؛ (تنها نسبت به آنچه انجام داده‏ايد جز داده مى‏شويد). حتى بر حسب آياتى عذاب گناه‏كاران به طور كلى كمتر از استحقاق آنان مى‏باشد (7: 156)

ادامه مطلب »


تناسل آدمیان و برتری نژادی

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تمامى نسلهاى فعلى انسانى در عرض زمين و طول زمان، تنها منتهى به یک مرد و یک زن است و بس، و ديگر نفرى و يا نفرات ديگرى هرگز در كار نيستند، و چنانكه آيه (4: 1) هم اين حقيقت را ثابت مى‏كند، كه بر خلاف رواياتى چند در تناسل دوم، حوريّه و يا جنّيه‏اى در كار نيست

ادامه مطلب »


تحریف قرآن !؟

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تحریف از حرف است ، حرف جانب کلام است ؛ یعنی قرآن را به جانبی غیر از جانب قرآنی‌اش انداختن. و این دارای پنج مرحله است: یکی مرحلۀ تحریف معنوی ؛ که قرآن را برخلاف نص و یا ظاهرش معنا کردن و تحمیل بر قرآن نمودن ؛ که هم کفّار و هم مسلمان‌ها این گونه تحریف معنوی را نسبت به قرآن انجام می‌دهند.

ادامه مطلب »


اسامی قرآن

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اسامی قرآن ، از جمله امتیازاتش این است که چه اسم های خود قرآن و چه اسم هایی که قرآن برای اشخاص یا برای بلاد معین کرده است ، دارای معانی خاص و مناسب با مسمّایش می باشد. برخلاف اسمایی که صرفاً از نظر لفظی اسم است ولی از نظر معنوی اسم نیست.

ادامه مطلب »