تحریف قرآن !؟

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تحریف از حرف است ، حرف جانب کلام است ؛ یعنی قرآن را به جانبی غیر از جانب قرآنی‌اش انداختن. و این دارای پنج مرحله است: یکی مرحلۀ تحریف معنوی ؛ که قرآن را برخلاف نص و یا ظاهرش معنا کردن و تحمیل بر قرآن نمودن ؛ که هم کفّار و هم مسلمان‌ها این گونه تحریف معنوی را نسبت به قرآن انجام می‌دهند. چهار مرحلۀ دیگر از تحریف در میان مسلمانان مطرح است که سه مرحله‌اش قایل دارد و یک مرحله‌اش قایل ندارد. در میان کفّار هرگز قایل به تحریف لفظی وجود ندارد. یک مرحله از چهار مرحله‌ای که حتی مسلمانها هم چندان قایل به تحریف نیستند، تحریف به زیاده است.

یعنی آیه‌ای ، سوره‌ای ، لفظی ، کلمه‌ای به قرآن اضافه شده باشد. حتی قائلان به تحریف هم مثل شیخ نوری در فصل الخطاب قائل به تحریف به زیاده نیست. حتّی روایاتی هم که شیعه راجع به تحریف به نقیصه یا جابجا شدن قرآن ، به آن‌ها استناد می‌کند در آن روایات هم هرگز چنین مطلبی پیدا نیست که به قرآن الفاظی یا آیاتی اضافه شده باشد. بنابراین سه مورد از پنج مورد تحریف می‌ماند. یک مورد تحریف به جابجا شدن، یعنی آیه‌ای از جایی که دالّ بر مطلوبی است به جایی دیگر منتقل شده باشد. دوم این است که لفظی عوض شده باشد. لفظی را از نظر صیغه‌ی ادبی تحریف کرده و به صیغه‌ی دیگر تحّول داده باشند که معنایش عوض شده. مثل « یَطْهُرْنَ » که می‌گویند « یَطَّهَرْنَ » بوده است و دیگر تحریف به نقیصه است. چنانکه شیخ نوری روایاتی را نقل می‌کند که قرآن آیات ولایتش سقوط کرده یا بعضی آیات دیگر سقوط کرده است! بنابراین، از این پنج مرحله‌ی تحریف، دو مرحله‌اش مورد بحث نیست. یکی تحریف به زیاده که چندان قایلی ندارد، ویکی تحریف معنوی که قایل دارد ولی باطل است ولکن سه تحریف دیگر که انتساب نقص است به قرآن یعنی کم کردن از قرآن، یا لفظ را عوض کردن و یا جابجا کردن، اینها قایل دارد.

مثلاً از جمله مرحوم علامّه‌ی طباطبایی رضوان الله علیه در تفسیر المیزان در جای جای آن، اصرار دارند که قرآن تحریف نشده است ولی می‌گویند:اگر احیاناً تحریفی در قرآن باشد. تحریف در جابجا شدن آیه‌ای ازجایی به جای دیگر است. مثل آیه‌ی تطهیر، ایشان می‌فرمایند: « انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً » (احزاب،33/33) جایش اینجا نیست. جایی دیگر بوده و تحریف شده و جابجا شده !

در صورتی که هیچ جای قرآن برای آیة تطهیربهتر از اینجا نیست. برای این‌که خدا خواسته است دو تطهیر را برای اهل بیت رسالت محمّدی باهم جمع کند. یکی تطهیر خاندان رسول از نظر زنان که {یانساء النّبی لَستُنَّ} (احزاب/32) تطهیرِ تشریعی است. یعنی پاداش خوب بودن زنان پیغمبر دو برابر است و جزای بد بودنشان نیز به سبب ارتباط با بیت نبوّت دو برابر است؛ یک جهت مربوط به وظیفه‌ی شرعی شخصی آنان است که حرام، حرام است؛ واجب، واجب است، ویک جهت هم ارتباط با بیت نبوت است که اگر واجب را انجام بدهند به این بیت آبروی بیشتری داده‌اند و اگر حرام را انجام بدهند، بی‌آبرویی کرده‌اند. ولی اضافه براین، تطهیر تکوینی هم بر مبنای تطهیر شرعی در اختصاص اهل بیت رسالت محمّدیّه است که طهارت علیای آنان در تمامی جهاتِ اخلاقی ، عقیدتی ، علمی ، عملی و خَلقی در عالم امکان ، مطلق بوده و از تمامی معصومان برتر است یعنی هیچ نقصانی ، عقلی ، فکری، اخلاقی، عقیدتی، عملی، در زمان‌های عصمت ندارند و نخواهند داشت.

اصولاً نسبت تحریف به قرآن ، آن تحریفی که نقصانی است در دلالت قرآنی یا تحریف به نقیصه ، یا تحریف به زیاده ، یا تحریف به جابجا شدن که معنا را عوض می‌کند یا تحریف لفظ که خود لفظ را کلاًّ یا بعضاً عوض کنند این تحریف‌ها ، تهمت بسیار وقیحی نسبت به مقام مقدس ربوبیّت است. کما این‌که ظنّی بودن دلالت قرآنی که پذیرش تحریفی معنوی در قرآن است، کذب و افترایی بزرگ نسبت به مقام ربانّی استکه یا جاهل است و عاجز! و یا ظالم است و خائن ! یا نتوانسته است قرآن را مبین و بیان و تبیان نازل کند! و یا توانسته است و بر خلاف توانِ خود ، ظلماً ، عِداوتاً ، خیانتاً « العیاذ باللّه » آن ‌را ظنّی الدّلالة نازل کرده است تا مردم را گمراه کند !! در حالی که قرآن در بُعد درونی و در بعد برونی، در بُعد عقلانی و در کلّ ابعاد اسلامی ، خاتم کتب است ، حجّت بالغۀ دینی برای کلّ مکلفان از زمان ظهورش تا دامنۀ قیامت است و اگر تحریف شده باشد نقضِ خاتمیّت است. نقضِ بلاغ للنّاس است نقضِ هدی للنّاس است. بنابر این اصولاً سخن اول ما این است که نسبت تحریف به قرآن بدترین بُهتان نسبت به مقام قدس ربّانیت و نسبت به مقام خاتمیّت است. زیرا اگر قرآن نقصانی دلالی داشته باشد که مثلاً ظنّی باشد یا نقصانی از نظر تأیید داشته باشد، در نتیجه ، بلاغٌ للنّاس نیست! بیّنات نیست! حجّت نیست! عِلم نیست! یقین نیست! ثانیاً اگر تهمتی به کسی بزند خصوصاً به مقام بسیار والای ربّانی آن‌هم در بُعدِ بیان و بلاغ قرآنی؛ این محتاج به دلیل است. در حالی که هیچ دلیلی بر تحریف قرآن ندارند. اصلاً نه دلیل درونی دارند و نه دلیل برونی! بلکه برعکس،ادلّه‌ی درونی قرآنی ، ادلّۀ برونی قرآنی ، ادلّه‌ی عقلانی و ادلّۀ اسلام به معنای مطلق ، همه دلایلی قاطع بر عدم تحریف قرآن هستند در ابعادی که موجب نقصان بلاغ قرآنی و موجب نقصان بینّات قرآنی است. مثلاً فرض کنید اگر تهمت بزنند به شیخ انصاری که بخشی از کتاب تو را کسی دیگر نوشته و قسمتی را خودت نوشته‌ای ، اگر این کتاب را ملاحظه کنیم و ببینیم سنخ سخن و سنخ استدلال ، از شیخ انصاری است ، همین سنخیّت ، خوددلیلی درونی است بر عدم تحریف آن کتاب ؛ حالا قرآن که خود، فرموده است: « ولو کان من عند غیر اللّه لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً » (نساء،4/82) و ما هرچه در قرآن دقت کنیم ، حتی از نظر فصاحت ، بلاغت و جنبه های ادبی ، لفظی ، لغوی ، علمی و دستورات عملی و اخلاقی و … می‌بینیم که هرگز در آن اختلافی وجود ندارد واین اختلاف نبودن در قرآن دلیل بر ربانیّت نزول قرآن است. چون غیر ربّ و غیر بیانات ربّانیِ حق سبحانه و تعالی ، همه دچار اختلاف ، تناقض ویا تکامل هستند.

و لذا اختلافی که فرمود به این معنا است که اگر قرآن از جانب غیر خدا بود ، اختلاف کثیر داشت نه اینکه قرآن اختلاف قلیل دارد! نخیر، چون مطالب غیر وحیانی وغیر ربانی، اختلاف دارد. اختلاف کثیر دارد نه اختلاف قلیل ، بنابراین اختلافاً کثیراً مفهوم ندارد که مثلاً معنایش اختلاف قلیل باشد. خوب، پس حجّت درونی قرآن با بررسی آیات آن در ارتباطات تنگاتنگ این آیات با یکدیگر ؛ خود ، دلیل اول برعدم تحریف است. ودلیل دوم این‌که آیاتی از قرآن، تثبیت می‌کند که این قرآن همان کتابی است که از طرف خدا نازل شده و هم‌چنین از طرف خدا مرتّب شده است در نتیجه قرائت فعلی و مرسوم قرآن فوق حدّ تواترِ کلّ تواترهاست و در این‌که هم نزول قرآن و هم ترتیب قرآن ربّانی است آیاتی داریم. مثلاً در « إنّا نحن نزّلنا الذّکر وإنّا لَهُ لحافظون » (حجر،15/9) ده تاکید وجود دارد که در هیچ آیه‌ای از قرآن ، در هیچ بُعدی از ابعاد توحیدی ، رسالتی ومعادی این‌قدر تاکید وجود ندارد برای چه ؟ برای اینکه قرآن شامل توحید ، نبوت ، معاد وکل معارف اصلی و فرعیِ الهی است یعنی خدای متعال می‌فرماید با این ده تأکید ما حفظ می‌کنیم قرآن را، از کل آنچه برخلاف بلاغ قرآنی است، بر خلاف صحّت قرآنی و برخلاف نزول قرآنی و برخلاف ترتیب قرآنی است « إنّا لَهُ لحافظون » این قرآن را حفظ می‌کنیم برای چه کسی؟ آیا خدا برای خودش حفظ می‌کند؟ در صورتی که شیطان در خدا تاثیر نداشته و ندارد ، آیا برای پیغمبر حفظ می‌کند؟ در حالی که شیطان در او هم اثر نداشت پس قرآن برای مکلّفین در طول و عرض زمان از هنگام نزول قرآن تا زمان حال و بعداً تا دامنه‌ی قیامت حفظ می‌شود. در سینه‌ها ، در نوشته‌ها ، درخط‌ها ، در چاپ‌ها ودر تفسیرها حفظ می‌شود.

بنابراین قرائاتی که برخلاف این قرائت مرسوم و متواتر قرآنی است بر خلاف قرآنِ مُنْزَل است و برخلاف قرآن ترتیب یافته است. و آیاتی دیگر مانند « وإنّه لکتاب عزیز لایأتیه الباطل » (فصّلت،41/42) اثبات می‌کند که قرآن عزیز است. یعنی غالب است و مغلوب نیست. اگر قرآن تحریف شده باشد مغلوب است ومعنایش این است که مُحرّف غالب شده و قرآن را زمین زده، کم کرده، زیادکرده و عوض کرده است؛ حال آن‌که خدای سبحان با تأکیداتی مکرّر حفاظت قرآن را خود به عهده گرفته است چنان‌که در آیه‌ی گذشته تأکیدات ذیل را مشاهده می‌کنیم: 1. إنّهُ؛ 2. لکتاب؛ 3. عزیز « وإنّه لکتاب عزیز. لایأیته الباطل من بین یدیه، ولامن خلْفه » یعنی باطل نمی‌تواند از مقابل و ازپشت قرآن به آن راه یافته و خللی به آن وارد کند. کتاب‌های آسمانی قبلی در برابر قرآن است و قرآن نیز نگرش دارد به کلّ کتاب‌های آسمانی قبل که « من بین یدیه » است یعنی تصدیق کننده‌ی وحی کتب وحیانی گذشته است. وپشت قرآن نیز از هنگام نزول قرآن تا قیامت است بنابراین « انه لکتاب عزیز. لایاتیه الباطل من بین یدیه ولامن خلفه » ، یعنی قرآن از دو طرف (گذشته وآینده) از شرّ باطل محفوظ است و همان طور که عرض کردیم، از جلو یعنی: کتاب‌های آسمانی گذشته هیچ باطلی را به قرآن وارد نکرده‌اند. بلکه قرآن وحی مصّدق آنهاست و آنها مصّدق قرآنند. چنان‌که در کتاب « بشارات عهدین » حدود پنجاه تا شصت بشارت بر آمدن رسول اسلام و بر قرآن اسلام را به زبان‌های مختلف ذکر کرده‌ایم. و بعد از نزول قرآن هیچ قدرتی، هیچ علمی، هیچ محرفی، هیچ مبطلی نمی‌تواند باطلی را به قرآن وارد کند. البته مبطل هست، ولی مبطلی که ابطال می‌کند خودش باطل و حذف می‌شود. مبطلی که حتی در یک نقطه‌ی قرآن ابطال کند هرگز نیست. امّا مبطلی که خودش باطل می‌شود، هست « لا یأتیه الباطل » یعنی مُبطل‌هایی که بتوانند باطلی را در قرآن نمودار کنند، بطلان در تحریف به زیاده، در تحریف نقیصه، در تحریف معنا ،و در تحریف مقصود ، هرگز وجود ندارند و از این قبیل آیات در قرآن زیاد داریم که این قرآن موجود [الی یوم القیامة] خالص از تحریف و خالص در وحی ربّانی هم در بُعد تنزیل، وهم در بعد ترتیب است. مثلاً در آیه‌ی مبارکه‌ی « لا تحرک به لسانک لتعجل به إنَّ علینا جَمْعَهُ و قرآنه » (قیامت،75/16ـ17)جمع یعنی جمع مفردات حالا: « إنَّ علینا جَمعه و قرآنه » یعنی این آیاتی که به مناسبات مختلف در مکه و مدینه نازل شده است، اینها را جمع می‌کنیم و می‌خوانیم ، « لا تحرک به لسانک » آیا مردم باید با لسان محمدی صلی الله علیه و آله و سلم قرآن بخوانند!. نخیربلکه باید بالسان رسالتی قرآن بخوانند.لسان رسالتی قرآن، لسان مستقیم وحیانیِ قرآنی در دو بُعد است. یکی در بُعد تنزیل که: « نزل به الرّوح الأمین علی قلبک لتکون من المنذرین » (شعراء،26/193) و یکی در بعد ترتیب که عرض کردیم؛ بنابراین ترتیب این آیات ، ترتیب کلمات ، ترتیب سوره‌ها ، کلَّ ترتیب‌ها ، از نظر لفظی ومعنوی ، کلاً تحت الحفاظ ربّانی است آن‌هم با ده تاکید که « انّا نحن نزلنا الذّکر و إنّا له لَحافظون »

والسلام علی عباد الله الصالحین

بخشی از آثار صوتی صاحب الفرقان آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی


طهارت مطهّرون

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

هیچ‌کس نمی‌تواند خودش را بطور استقلالی تطهیر کند. مگر این‌که در آن درجه‌ای که خویشتنِ خویش را تطهیر می‌کند خدا هم به او استقامت بدهد، کمک کند و او را تطهیر کند، بنابراین مطهرّون هر دو بُعد را شامل است. یعنی خدا کسی را بدون مقدمه تطهیر نمی‌کند حتی معصومین را هم بدون مقدمه تطهیر نمی‌کند. پس مقدمه‌ی طهارت، خودی است و موخّره‌ی طهارت، ربّانی است

ادامه مطلب »


معراج از دیدگاه قرآن

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اين همان رؤيت ربانى محمدى(ص) است كه مورد مطالبه موسى بود، و در پاسخش موسى دچار بيهوشى فراتر از مرگ گرديد، كه تا موسى موسى است چنان رؤيتى برايش محال است، مگر آنكه بيهوش شود كه در بيهوشى هم هيچگونه ديدى ندارد، چنان كه كوه طور هم در عين مكانت وحى توراتيش تحمل قدرت و فشارى فوق قدرتش نداشت، و همچون جبل موسوى واژگون گرديد.

ادامه مطلب »


خلود جهنمیان

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

خلود ابدى به معناى بى‏نهايت بودن - بر خلاف آنچه گمان مى‏شود - با موازين قرآن و عقل و با عدل الهى كلًا منافات دارد، زيرا برابرى جزا با گناه مقتضاى عدالت است و در آياتى مانند « انما تجزون ماكنتم تعلمون » انما حصر است؛ (تنها نسبت به آنچه انجام داده‏ايد جز داده مى‏شويد). حتى بر حسب آياتى عذاب گناه‏كاران به طور كلى كمتر از استحقاق آنان مى‏باشد (7: 156)

ادامه مطلب »


تناسل آدمیان و برتری نژادی

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تمامى نسلهاى فعلى انسانى در عرض زمين و طول زمان، تنها منتهى به یک مرد و یک زن است و بس، و ديگر نفرى و يا نفرات ديگرى هرگز در كار نيستند، و چنانكه آيه (4: 1) هم اين حقيقت را ثابت مى‏كند، كه بر خلاف رواياتى چند در تناسل دوم، حوريّه و يا جنّيه‏اى در كار نيست

ادامه مطلب »


اسامی قرآن

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اسامی قرآن ، از جمله امتیازاتش این است که چه اسم های خود قرآن و چه اسم هایی که قرآن برای اشخاص یا برای بلاد معین کرده است ، دارای معانی خاص و مناسب با مسمّایش می باشد. برخلاف اسمایی که صرفاً از نظر لفظی اسم است ولی از نظر معنوی اسم نیست.

ادامه مطلب »