نجاست مشرکین در جسم یا روح ؟

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

در آيه 28سوره توبه ؛ « انما المشركون نجس » : مقصود از نجاست ، نجاست بدنى مشركان نيست ، زيرا شرك كار روح است و نه بدن ، پس مشركان داراى نجاست روحى اند و نه بدنى ، چنان كه مقصود از اينان هم كل منحرفان در توحيد نيستند ، بلكه بت پرستان رسمى مرادند چنان كه آيه « لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَـبِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ » (1:98) كفار و منحرفان اهل كتاب را در برابر مشركان قرار داده است، و اصولاً منحرفان از اسلام يا مشركند يا كتابى منحرف و غير منحرف و يا تنها موحدند ، نه كتابى و نه مسلمان.

آرى « المشركون » در اين آيه تنها شامل بت پرستان رسمى است و نه موحدان غيركتابى، بلكه و نه كتابيان منحرف، گرچه انحرافاتى در بعد توحيدى دارند، اما در زمره بت پرستان نيستند، و اگر هم در آياتى لفظ اشراك نسبت به آنان آمده اين خود انحرافى است كمتر از بت پرستى رسمى، كه آنان را در جرگه موحدان منحرف قرار داده است، و در اين آيه « انّما » كه مشركان را در انحصار نجاست قرار داده كه هيچ گونه طهارت و پاكى عقيدتى ندارند، دليلى است بر اين كه موحدان غير كتابى، بلكه منحرفان كتابى مشمول « المشركون » نيستند، زيرا آنان حق و باطل را در هم آميخته اند، اما « انما المشركون نجس » در اين جا آنان را نجس و باطل صد در صد معرفی كرده است، بنابراين نجاست مشركين در اين آيه در انحصار بت پرستان است، پس نجاست ظاهرى نيست، چون نجاسات ديگرى هم وجود دارد. وانگهى اگر مشركان به علت نجاست بدنى و عينى حق ورود به مكه را ندارند، اين حكم كل نجاسات را شامل خواهد بود، بنابراين زندگى در مكه حتى براى معصومان حرام است تا چه رسد به ديگران كه كلاً مبتلاى به نجاساتى مى باشند.

اين جا « فلا يقربوا » است نه ( فلا يدخلوا ) يعنى حتى نزديك به مسجدالحرام هم نشوند، و نزديك مسجدالحرام هم دست كم كل مكه است، و اگر مراد نجاسات جسمانى باشد اصولاً زندگى كل مسلمانان در مكه به علت نجاساتى كه بالضرورة دارند حرام است!

تأييد اين كه مراد از « لا يقربوا » نزديك شدن به مسجدالحرام است نه خود مسجدالحرام « و ان خفتم عَيْلَه » مى باشد، بدين معنى كه اگر در منع ورود مشركان به قرب مسجدالحرام شما گرفتار فقر شويد، خدا به شما كمك خواهد كرد و با توجه به اين كه معاملات ـ حتى در بين مسلمانان، تا چه رسد به مشركان ـ در خود محيط مسجدالحرام نبوده و نيست، بلكه كل معاملات در شهر مكه است و نه مسجدالحرام يا ديگر مساجد مكه، تنها نجاست معنوى مشركان براى چندمين بار تأييد مى گردد و نه نجاست ظاهرى آنان.

بنابراين عقيده بت پرستى مشركان خود موجب است كه در محيط خالص توحيدى مكه مكرمه وارد نشوند كه خود ورود و معاشرت و تجارتشان به استهزاء كشيدن موحّدين و توحيد آنان را به دنبال دارد. بر اين اساس ورود مشرکان غير رسمى در مكه حرام نيست.

و اين جا پيامى است كه اصولاً اگر ورود منحرفانى در ميان گروهى از مؤمنان كه موجب انحراف و يا استهزا به آنان باشد حرام است؛ گرچه اين گروه مؤمن در بلاد كفر زندگى كنند كه مثلاً در مجتمع مسكونى اسلامى كه عباداتى اسلامى برگزار مى گردد، اگر منحرفانى در ميان اين گروه راه يابند كه به انحراف خود بسنده نكنند و اسلام و اسلاميان را به مسخره گيرند، و آنان را ناچيز شمرند، و يا گمراه سازند، در صورت امكان بايد از ورودشان جلوگيرى شود.

اين حكم مشركان رسمى است، تا چه رسد به كتابيان كه از نظر بدنى از آنان پاكترند، چنانكه آيه پنجم مائده گواهى حتمى بر طهارت بدنيشان است.

قَـتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الأَخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُو وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَـبَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَد وَهُمْ صَـغِرُونَ (29 - توبه)

با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى آورند و آنچه را خدا و فرستاده اش حرام كرده حرام نمى دارند و به دين حق نمى گروند، كشتار كنيد، تا به دست خود در حال كوچك منشى جزيه دهند ( 29 - توبه)

« و هم صاغرون » بدين معنى نيست كه پرداخت كنندگان جزيه كه اهل كتاب در بلاد اسلام هستند، اين جزيه را بايد با خوارى و بى مقدارى پرداخت كنند؛ بلكه منظور اين است كه خودشان با دست خويش جزيه را با كمال احترام به دولت اسلامى بپردازند؛ نه آن كه با سبكى و ناچيز گرفتن دولت اسلامى.

و اصولا در پرداخت مال و غير آن اسلام اجازه نمى دهد كه به اين اهل كتاب اهانت شود، بلكه در بلاد اسلام كلاً جان و مال و عِرض و احترام شان محفوظ است، مگر آن كه تخلفى شايسته تأديب كنند، كه مسلمانان هم اگر چنين كنند مورد تأديب خواهند بود.

و اصولا اهانت و به مسخره گرفتن كفار به هيچ وجه و در هيچ حالى جايز نيست، بلكه گفتار و كردار مسلمانان با معاشرين غير مسلمان بايد جنبه ايجابى داشته باشد كه آنان را به اسلام دعوت كنند و نه اين كه از اسلام برانند، چنان كه در بخش « المؤلّفة قلوبهم » ـ كه خواهد آمد ـ كسانى از كفار كه دل هاشان به اسلام توجهى دارد مورد يك بخش از هشت بخش زكات مى باشند، روى اين اصل و بر مبناى آنچه در « انما المشركون نجسٌ » گفته شد، نجس عينى دانستن مشركان، تا چه رسد به اهل كتاب، خود دست ردّى بر سينه آنان است، كه اگر غير مسلمان به اين انديشه باشد كه چون مسلمان نيست همچون سگ و خوك و مردار و بول و غائط نجس است، آن هم نجسى كه حق ورود در جرگه هاى اسلامى را ندارد، عداوت و بغضش نسبت به اسلام بيشتر مى شود، بنابراين نجاست عينى كفار هم بر خلاف نص قرآن و هم بر خلاف سياست اسلامى است.

والسلام علی عبادالله الصالحین

برداشتی از تفسیر ترجمان فرقان

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمد صادقی تهرانی


طهارت مطهّرون

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

هیچ‌کس نمی‌تواند خودش را بطور استقلالی تطهیر کند. مگر این‌که در آن درجه‌ای که خویشتنِ خویش را تطهیر می‌کند خدا هم به او استقامت بدهد، کمک کند و او را تطهیر کند، بنابراین مطهرّون هر دو بُعد را شامل است. یعنی خدا کسی را بدون مقدمه تطهیر نمی‌کند حتی معصومین را هم بدون مقدمه تطهیر نمی‌کند. پس مقدمه‌ی طهارت، خودی است و موخّره‌ی طهارت، ربّانی است

ادامه مطلب »


معراج از دیدگاه قرآن

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اين همان رؤيت ربانى محمدى(ص) است كه مورد مطالبه موسى بود، و در پاسخش موسى دچار بيهوشى فراتر از مرگ گرديد، كه تا موسى موسى است چنان رؤيتى برايش محال است، مگر آنكه بيهوش شود كه در بيهوشى هم هيچگونه ديدى ندارد، چنان كه كوه طور هم در عين مكانت وحى توراتيش تحمل قدرت و فشارى فوق قدرتش نداشت، و همچون جبل موسوى واژگون گرديد.

ادامه مطلب »


خلود جهنمیان

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

خلود ابدى به معناى بى‏نهايت بودن - بر خلاف آنچه گمان مى‏شود - با موازين قرآن و عقل و با عدل الهى كلًا منافات دارد، زيرا برابرى جزا با گناه مقتضاى عدالت است و در آياتى مانند « انما تجزون ماكنتم تعلمون » انما حصر است؛ (تنها نسبت به آنچه انجام داده‏ايد جز داده مى‏شويد). حتى بر حسب آياتى عذاب گناه‏كاران به طور كلى كمتر از استحقاق آنان مى‏باشد (7: 156)

ادامه مطلب »


تناسل آدمیان و برتری نژادی

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تمامى نسلهاى فعلى انسانى در عرض زمين و طول زمان، تنها منتهى به یک مرد و یک زن است و بس، و ديگر نفرى و يا نفرات ديگرى هرگز در كار نيستند، و چنانكه آيه (4: 1) هم اين حقيقت را ثابت مى‏كند، كه بر خلاف رواياتى چند در تناسل دوم، حوريّه و يا جنّيه‏اى در كار نيست

ادامه مطلب »


تحریف قرآن !؟

تفسیر موضوعی قرآن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تحریف از حرف است ، حرف جانب کلام است ؛ یعنی قرآن را به جانبی غیر از جانب قرآنی‌اش انداختن. و این دارای پنج مرحله است: یکی مرحلۀ تحریف معنوی ؛ که قرآن را برخلاف نص و یا ظاهرش معنا کردن و تحمیل بر قرآن نمودن ؛ که هم کفّار و هم مسلمان‌ها این گونه تحریف معنوی را نسبت به قرآن انجام می‌دهند.

ادامه مطلب »