سنت و عترت در تبیین قرآن

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

حدیث ثِقْلَیْن فوق حدّ تواتر است. یعنی از زمان رسول اللّه‌ صلی الله علیه و آله و سلم تا زمان‌های بعدی، و تا زمان ما حدیث ثِقْلَیْن از احادیثی است که هیچ مسلمانی نمی تواند آن را انکار کند و دارای پنج الی شش تعبیر است و ثقلین دو ثقل است. که یک ثقل وحیانی، قرآن است و یک ثقل وحیانی، سنّت، و هر دو ثقل، ثقل معنوی است و ثَقَلَین هم نیست. «إنّی تارک فیکم الثِّقْلَین، کتاب الله و عترتی»‌آیا «کتاب اللّه و عترتی»، ثِقْلَیْنْ است یا ثَلَقَین است؟ ثَقَلَین، اِنس و جن است. آیا انس و جن، کتاب اللّه و عترتی هستند؟ و کذلک آیة {سنفرغ لکم أیّه الثّقلان}(الرحمن،55/31)، دلالت دارد بر اینکه ثَقَلَین جنّ و انس هستند، و این نکته اثبات می کند که خواندن عبارت ثَقَلَین به جای ثِقْلَین در حدیث توسّط افرادی غیر عالم رواج یافته است، خوب «انی تارک فیکم الثّقْلَین . اَحدهما اکبر من الآخر احدهما اطول من الآخر. احدهما اتمّ من الاخر» چهار پنج نوع تعبیر داریم که دو ثقل وحیانی درمیان امّت اسلامی در زمان حضور و قیام معصومین‌ در طول و عرض زمان الی یوم القیامة هست.

یعنی دو حجّت ربّانی بدون خلل و کم و زیاد و بدون اشتباه در بین امّت اسلامی‌وجود دارد. اول کتاب اللّه است که اَطول، اَدوَم، و اَبیَن و اکمل است در کل جهات دلالی و مدلولی و أقوی و اقوم است از سنّت؛ چنان که رسالت پیغمبر بزرگوار‌ صلی الله علیه و آله و سلم دارای دو بعد است یک بعد آن رسالت قرآنی و یک بعد آن رسالت حدیثی است. آیات بعد رسالت قرآنی اهم است یا حدیثی؟ مسلماً رسالت قرآنی مهم‌تر است «و انهّما لن یفترقا، حتی یردا علیّ الحوض» افتراق ندارند. عترت با قرآن است. قرآن هم با عترت است. سنّت با قرآن است. قرآن هم با سنّت است. در هر صورت این دو بار سنگین و امانت گران‌بها بر دوش امّت اسلامی نهاده شده تا امتحان شوند که چگونه با آن دو برخورد می کنند.ثقل اوّل قرآن است که به طور مطلق حجّت است. و ثقل دوّم عترت و سنّت است که در بعضی روایات با لفظ «عترتی» آمده و در بعضی روایات با لفظ «سنّتی» آمده است و البته «سنّتی» همان «عترتی» است. چون اگر عترت، سنّت را به طور مسلّم نقل کنند قطعی است. امّا اگر غیر عترت ، سنّت را نقل کنند ،گاه قطعی است و گاه غیر قطعی؛ ولکن، اگر امام صادق علیه السلام یا یکی از ائمه دیگر یا حضرت زهرا‌ی مطلبی را قطعاً نقل کنند، این قطعاً «سنتّی» است. چون عترت معصوم است. و امّا اگر صدها ابوهریره مطلبی را به عنوان سنّت نقل کنند، اگر یقینی نباشد قابل قبول نیست.

پس عترتی، سنّتی است و سنّتی هم عترتی است. این سنّتی را که عترت نقل می کنند، سنّت است. ولو یک فرد از اینان نقل کند. ولکن اگر افراد زیادی از غیر عترت نقل کنند، مخصوصاً اگر مخالف قرآن باشد یا یقینی نباشد قابل قبول نیست. پس سنّت و عترت دو لفظند به یک معنا، به مفهوم قطّعیت دوّم وحیانی زیرا قطعیت اوّل وحیانی قرآن است و قطعیّت دوّم وحیانی سنّت است.

اگر مطمئن باشیم سنتی از پیامبر را اصحاب نقل کرده اند قابل قبول است و گرنه خیر؛ ولکن اگر از ائمه‌ی معصومین نقل شود از همان اوّل ، قطعی است چون معصوم هستند، معصوم حامل معصوم است. ناقل معصوم است. خوب حالا، سنّت چه رابطه ای با کتاب دارد و کتاب چه رابطه ای با سنّت دارد؛ کار کتاب، کار وحیانی اصلی قانونی است. ولی سنّت ابعادی دارد. یک بعدش این است که اگر احیاناً حکمی از احکام الهی در قرآن، نفی و یا اثبات نشده باشد و از طریق رسول رسیده باشد قبول می کنیم. چون مأموریم به:{ اطیعوا اللّه واطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم }(نساء،4/59) و براساس بیان امیر المؤمنین علیه السلام «اطیعوا اللّه فی محکم کتابه» البته متشابهات در بخش اَحکام عملی نیست. بلکه در بخش اَحکام عقیدتی قرار دارد که نحوة شناخت آن را بررسی کردیم. «اطیعوا اللّه فی محکم کتابه واطیعوا الرّسول فی سنته الثابتة أو الجامعة غیر المفرّقة » اولی الامر هم ناقل عن الرسول هستند. کما این که رسول صلی الله علیه و آله و سلم در دو بُعد ناقل عن اللّه است، کتاباً‌و سنّتاً، ائمه ‌هم از پیامبر نقل می‌کنند؛بنابراین سنّت و عترت احکام فرعی و جزیی را که در قرآن نفی و اثبات نشده بیان می‌کنند و ما هم از باب {اطیعوا الرّسول} قبول می کنیم. چون همان طور که {اطیعوا اللّه} تبعیّت از قرآن را بیان کرده، {اطیعوا الرّسول} هم تبعیت از رسول را بیان می کند منتهی پیروی از رسول در غیر بُعد نسخ است زیرا رسول ناسخ نیست.

حال بُعد دوّم: آیا برخورد مسلمانان با قرآن، معصومانه است؟ نه!‌برخوردهای نادرست برخلاف نصّ و برخلاف ظاهر قرآن زیاد داریم. حالا مرحله‌ی دوّم وظیفه‌ی سنّت، بیانگری مطالبی است که از نص یا ظاهر قرآن استفاده می شود، ولی بعضی از مفسّران یا مترجمان در برداشت از آنها اشتباه می کنند یا غلط معنا می کنند و این دو مطلب در بُعد حاکمیت شرعی رسول و ائمه است. مطلب سوم در بُعد سیاسی است، همان طور که احکام قرآن و سنّت معصومند؛ معصوم اوّل وثقل اوّل قرآن است و معصوم دوّم و ثقل دوّّم،سنّت است. همان طور هم اداره کننده‌ی جامعه‌ی اسلامی باید معصوم باشد که نور علی نور است محمد صلی الله علیه و آله و سلم ،علی علیه السلام ، حسن‌ علیه السلام و حسین علیه السلام باشند تا قرآن را صد در‌صد تطبیق کنند. این در زمان حضور معصومین است،که در زمان حضور آنان سنّتِ وحیانی قرآنی و سنت وحیانی رسالی تثبیت می‌شود تا بعداً مستمّراً کسانی که تالی تلو معصومان هستند برمبنای قرآن که تحریف نشده و برمبنای سنّت که از موافقت با قرآن معلوم می شود عمل کنند. بنابراین تاریخ رسالت اسلام دارای سه بُعد است . بُعد اوّل زمان حضور معصومان، بُعد دوّم زمان غیاب معصومان، بُعد سوّم زمان حضور ولی امر عجل اللّه تعالی فرجه الشّریف.

در بُعد اوّل و سوّم: دو معصوم حاضرند. در بعد وسط یک معصوم که قرآن است حضور مطلق دارد و معصوم دوّم هم سنّت است که دریافت آن محتاج به کوشش و کاوش است. باید کوشش و کاوش کنیم، بدون نظر به سند تا اگر حدیثی موافق قرآن است قبول و اگر مخالف قرآن است رد کنیم؛ و آنچه را که نه موافق و نه مخالف قرآن است اگر قطعی باشد باید قبول کنیم. بنابراین کوشش و کاوشی که در زمان غیبت است در بُعد تفاهم از قرآن است که همیشگی است و در بُعد دریافت سنّت است که به وسیله‌ی تطبیق با قرآن است. والاّ معصومان مفسّر قرآن نیستند.

مفسّر یعنی چه؟ تفسیر از فَسْرْ است و فسر، کشف القِناع است. آیا در قرآن که بیان للّناس است قناعی وحجابی و پرده ای هست؟ آیا در کلام خدا که بهترین، فصیح ترین، بلیغ ترین کلام است حجابی وجود دارد؟ که ما دون خدا این حجاب را بردارد. آیا خورشید تاریک است که ماه تاریکی اش را بردارد. این معصومان که بُعد دوّم وحیانی هستند، آیا بُعد دوٌّم وحیانی به بُعد اوّل کمک می‌کند؟ آیا بُعد اوّل نورش کم است تا به او نور دهند؟ نخیر.

اینها مستفسرند. مفسّر نیستند. قرآن را با قرآن تفسیر می کنند؛ چون به قرآن در کل ابعاد چهارگانه ی آن احاطة علمی ‌مطلق دارند در عبارت و اشاره و لطائف و حقایق؛ بنابراین آنها به گونه ای معصومانه تبیین می کنند آنچه را که از قرآن فهمیده می شود. منتهی، فهم معصومان، فهم معصومانه است و غیر معصومان، احیاناً قصور و احیاناً تقصیر دارند؛ احیاناً ـ‌متاسفانه‌ـ عناد دارند که قرآن را برخلاف نصّ یا ظاهرِ آن معنا می‌کنند. ولکن اگر در حدیثی از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و از حضرت علی‌ علیه السلام ثابت شد که فلان آیه معنایش چنان است،به گونه ای که خود آیه نصّ در همان معناست دیگر کسی قدرت تخلف و جرأت تخلف ندارند، بنابراین سنّت در این سه بُعد منحصر می شود ؛ بُعد اوّل و دوّم که بیان احکام شرعی قر‌آنی و حقایق قرآنی است و بُعد سوّم ارائه ی روش اجرای احکام در حکومت قرآنی است.

حضراتِ اهل البیت راجع به «عبارات» مفسّر نیستند، چون می شود فهمید، راجع به «اشاره» و «لطائف» هم که برای متخصصان قابل فهم است ولی برای این که معنا را عمومیت بدهند، معصوم بیان می کند. اگر چه ما بدون مراجعه به هیچ روایتی از روایات؛ هم اشاره و هم لطائف {لایمسّه الاّالمطهّرون} را می‌فهمیم. ولکن این«ما» تعدادشان کم است حال برای این‌که کلّ مسلمان‌ها با درجات‌شان، اَفهام مختلف‌شان و مراتب‌شان، اضافه براین که در «عبارات» وارد می‌شوند، در «لطائف» و «اشاره» هم وارد شوند؛ ائمه‌ تنبّه می دهند. بنابراین همان طور که در بُعد اوّل عبارا ت قرآن بیّن است، در بُعد دوّم نیز اشارات‌‌آن هم، بَیّن است یعنی غیر معصوم می‌تواند آن را بفهمد. در بُعد سوّم لطائف هم، بیّن است و غیر معصوم می تواند بفهمد. ولی این توان دوّم و توان سوّم، توان کلی نیست، چون توان کلّی نیست. امام‌ علیه السلام درباره‌ی {ممّا رزقناهم ینفقون} می‌فرماید: «ممّا علّمناهم یبثّون أو ینبّئون» آیا اگر امام‌ علیه السلام این نکته را نمی فرمود؟ بیان قرآن رسا نبود؟! هُمْ کیست؟هُمْ انسان است.

بُعد اصلی انسان روح است. بعد فرعی‌اش جسم است. ولی بعد اصلی تغافل می‌شود. پس تغافل از بُعد اصلی، گنگیِ آیات نیست. گنگی از ماست. حجاب‌ها و پرده‌های ما را تفسیر می‌کنند. نه قرآن را؛ افکار ما را تفسیر می کنند، افکار نهفته و پوشیده‌ی ما را تفسیر می‌کنند و توجیه می‌کنند تا آن کسی که چشمش بسته است، چشمش را باز کند، خورشید را ببیند. نه این‌که، اگر چشم بسته بود مفهومش این باشد که خورشید هم نیست! آنها چشم‌ها را باز می‌کنند تا مردم به گونه ای معصومانه ببینند و درست نگری را به انسان نشان می دهند، نه اینکه در نگرش به قرآن، چیزی افزون از خودشان را به قرآن اضافه کنند! نه به قرآن اضافه می کنند و نه از آن کم می کنند. بلکه قرآن را چنان که خدا اراده فرموده است و دلالت دارد، در کل ابعاد سه گانه تبیین می کنند. بنابراین اهل البیت‌ مفسّر نیستند. مستفسرند. منتها مفسر افکار ما و مستفسر از قرآن؛ تا در بُعد تفسیر افکار ما، این افکار را از کجروی و غلط روی و اشتباه برگردانند.

والسلام علی عبادالله الصالحین

برداشتی از آثار صوتی خادم القرآن

دکتر محمد صادقی تهرانی

 


دلالت آیات در محکمات و متشابهات

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كل قرآن در جهاتى چند محكمات است‏ إحكام تمامى آيات به معنى حكمت عاليه ربانى است كه در تمامى آيات قرآنى نمودار است. و همچنين معنى محكم بودن دلالت كل آيات قرآن است. احكام آيات در برابر تفضيل آيات به اين معنى است كه نزول دفعى قرآن بر قلب مبارك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در شب قدر بر مبناى احكام و اتقان صورت گرفته، و در حقيقت تمام محكمات و متشابهات قرآن مفصل در نزول دفعى قرآن بدينگونه محكم بوده‏اند.

ادامه مطلب »


فقه قرآنی و نقدی بر فقه سنتی

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

در «فقه سنتی» كلًا عادت شده كه قرآن از محوریّت مبنای فقهی خارج باشد چنانكه در شيعه، عقل و اجماع و سيره و شهرت و خبر واحد ظنى را به آن افزوده‏اند، و برادران سنّى مذهب نيز قياس،استحسان و استصلاح را در رشته ادلّه‏ى دينى آورده‏اند، ولى عملًا روايت و اجماع يا شهرت و يا ... بر ظاهر و حتى بر نص قرآن مقدّم داشته مى‏شود، و در نتيجه تضاد و تناقض نظرات اسلامى چه اصلى و چه فرعيش، نه در اثر گذشت زمان، كه در يك زمان هم بسيار است.

ادامه مطلب »


فقه بر مبنای قرآن و سنت قطعیه

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

سخن خوب در راستاى شريعت الهى تنها همان است كه به خوبى از «كتاب و سنّت قطعيّه» برداشت شود، و نه از مداركى ديگر، كه آن اصلاح و ديگرش افساد است، زيرا: «وَالَّذينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَأقامُواالصَّلاةَ إنّالانُضيعُ اجْرَالْمُصْلِحينَ». (و كسانى كه به‏وسيله‏ى «كتاب» (قرآن) نگهبانى مى‏كنند (خود و ديگران را از كژى و نابسامانى) و نماز را بپا مى‏دارند، محققاً ما مزد اصلاح‏كنندگان را ضايع نمى‏كنيم).

ادامه مطلب »


مهجوریت قرآن ؟

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

حقايق قرآن به قدري درخشان و بيانش روشن است و حقايق بر مبناي فطرت و عقل و علم مطلق است كه اگر در جوّ اسلامي نمودِ واقعي پيدا كند، از نظر علم معرفتي، اسلام و قرآن جهان شمول خواهد شد و كفّار و معاندين حاضر نيستند تحت سيطره‌ي قرآن درآيند، سپس اين فكر را به عنوان تقديس در ميان مسلمانها جا انداختند

ادامه مطلب »


فقه گویا

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

«فقهِ» قرآن در تمامى ابعادش «فقه گويا» است، كه در بالاترين قله‏ى روشن بيانى و روشنگرى است، كه با بيانى رسا «حجت بالغه» و رساى ربانى را براى مكلفان بيان داشته، و خودِ اين روشن‏بيانى در بالاترين حدّ اعجاز و روشن‏گويى است كه به اصطلاح «فصاحت و بلاغتش» مانند ساير ابعاد اعجازش، از تمامى فصاحت‏ها و بلاغت‏هاى زبان‏هاى ادبى موجود در جهان- و حتى از وحى‏هاى ديگر ربانى هم- برتر است، و به تعبير مكررش «عربى مبين» روشنى روشن‏كننده است.

ادامه مطلب »