فقه قرآنی و نقدی بر فقه سنتی

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

«فقه سنّتى» كه فقهش هر دو فقه اكبر و اصغر را دربردارد، اينجا مقصود از آن سنّت رسول‏اللَّه صلى الله عليه و آله- كه پس از قرآن و در حاشيه‏ى آنها مستند قطعى اسلامى است- نيست، بلكه روش عادى علماى اسلام است به استثناى كمى از آنها، در «فقه سنتی» كلًا عادت شده كه قرآن حتى در حاشيه‏ى علوم اسلامى هم- چندان- نباشد، تا چه رسد در متنش، و حال آن‏كه در تمامى مذاهب اسلامى دليل و مرجع اوّل است و در حاشيه‏اش سنّت، كه در شيعه، عقل و اجماع و سيره و شهرت و خبر واحد ظنى را به آن افزوده‏اند، و برادران سنّى مذهب نيز قياس- استحسان و استصلاح را در رشته ادلّه‏ى دينى آورده‏اند، ولى عملًا روايت و اجماع يا شهرت و يا ... بر ظاهر و حتى بر نص قرآن «1» مقدّم داشته مى‏شود، و در نتيجه تضاد و تناقض نظرات اسلامى چه اصلى و چه فرعيش، نه در اثر گذشت زمان، كه در يك زمان هم بسيار است.

روى همين اصل نااصلى كه از زمان پيمبر بزرگوار- در ميان‏ مسلمانان- آغاز شده بود، حضرتش در خطبه‏ى مشهور مُنى فرمود:

«لَقَدْ كَثُرَتْ عَلَىَ‏الْكَذَّابَةُ وَسَتَكْثُرُ فَمَنْ كَذِبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّداً فَلْيُتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ فَما جاءَكُمْ عَنِّى مِنْ حَديثٍ يُوافِقُ كِتاب‏اللَّهِ فَانَا قُلْتُهُ وَما جاءَكُمْ مِنْ حَديثٍ يُخالِفُ كِتابَ‏اللَّهِ فَلَمْ اقُلْهُ».

محققاً دروغ‏سازان عليه من بسيار شده‏اند و زيادتر- هم- مى‏شوند، پس هركس بر من دروغى جعل كند جايگاهى پر از آتش خواهد داشت، در نتيجه اگر حديثى از من نقل شود كه با قرآن موافق است من آن‏را گفته‏ام و اگر حديثى نقل شود كه مخالفِ «كتاب‏اللَّه» است من آن‏را نگفته‏ام.»

آيات و رواياتِ متواترِ «عرضِ بر كتاب» نيز بسيار است، كه در بحث «فقه گويا» بدان‏ها اشاره شد، ولى اين فقيهان و شرعمدارانى با برچسب «ظَنّىُ‏الدِّلالَة» «2»

بودنِ قرآن نخست راه علم به شرع را بسته‏اند، و سپس براى معنى كردن قرآن تنها توسّل به حديت را- كه ظنّى بودنِ سند و دلالتش خيلى زياد است- راه فهم قرآن دانسته‏اند!

عجبا! اين چه اعجاز عالى در فصاحت و بلاغتِ وحيانى «قرآن» است كه ظنّى است! ولى سخنان ديگران كه برمبناى عقل و روشنگرى عادى و غيرمطلق است، قطعى است!!! ما هرگز چنان فكرى را در ميان كفار و معارضان قرآن هم در تاريخ اسلامى نديده و نشنيده‏ايم!!

اين برچسب به عنوان «قداستِ» قرآن به ميان آمده! و در حوزه‏هاى اسلامى رنگ ثابتى به خود گرفته است، و حتى به اميرمؤمنان عليه السلام نيز اين‏گونه نسبت داده‏اند كه به ابن‏عباس فرموده است:

«لاتُحاجِّهِمْ بِالْقُرآنِ فَانِّهُ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ»

به‏وسيله‏ى قرآن با آنان (خوارج) محاجه مكن كه همانا وجوهى بسيار را دربردارد!

و اينان هم احياناً مى‏گويند: چون آيات قرآن مورد احتمالات و نظرات گوناگون است، پس نمى‏توان به آن استدلال قاطع و قانع‏كننده كرد!؟ بنابراين با چه مبنايى بايد در برابر مخالفان احتجاج كنيم؟

در پاسخ، خودِ قرآن، خويش را «حجت بالغه» و «بيان للناس» يگانه برهان ربّانى بودنش، و بهترين دليل تمامى دين مى‏داند، و احتمالات زياد هم هرگز نقصى براى قرآن نيست، زيرا آنچه مراد الهى است همچون خورشيد از خود آيات مورد بحث- و يا آياتى ديگر- نمايان است.

و ساير احتمالات برخلاف لفظ و يا معنى آن است، و اگر صرف احتمالات گوناگون و نظرات متفاوت و متضاد، قرآن را از دلالت و حجيّت روشن بياندازد! وجود خدا و اصل اعجاز قرآن و رسالت پيمبران نيز كه مورد اختلافِ بسيار وسيعِ نظراتِ اين و آن است بايستى از دلالت و حجيّت بيفتند!

اين خود از امتيازات قرآن است كه چند معناى درست و مقصود را احياناً با يك لغت و يا جمله‏اى گوشزد مى‏كند، يعنى به اصطلاح «استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد»- در حالى كه بسيارى از علماى اصول سنتى، آن را محال مى‏دانند، و خود يكى از حجاب‏هاى فهم قرآن و سنّت گرديده است، با آن كه مقام «جمع‏الجمع» ربانى در اصل، و براى پيمبر و ساير معصومان به عنايت ربانى در فرعش از مسلمات است.

اصولًا علم اصول، به‏ويژه مباحث الفاظش، نه تنها سودى براى فقاهت ندارد، كه خود مانعى شرعى و علمى! در راه فهم كتاب و سنّت قرار گرفته است،

اينان قرآن را در كل «ظنّى‏الدّلالة» و يا «مُجمل» و بالاخره نيازمند به بيان حديث دانسته‏اند، و حال آن كه قضيه درست به عكس است، كه تنها قرآن مى‏تواند حديث را تصديق و يا تكذيب كند، و مادامى كه مطلبى در قرآن براى ما روشن نشود تمسك به حديث در مورد آن مطلب نادرست است، مگر در صورتى كه نفى و اثباتى در اين مورد در قرآن وجود نداشته باشد، و سنت قطعيه- بر مبناى معانى وحيانى حروف رمزى- نفى يا اثباتش كند.

حديث با ابتلائاتى مانند «رجالِ سند»، «خبر واحد»، «متضاد»، «احتمال جعل»، «احتمال تقيه»، «نقل به معنى»، «تقطيع» و «احتمال‏ منسوخ بودن با قرآن»، حتى تحمل ظنى بودن را هم ندارد، ولى «قرآن» هيچ كدام از اين موانع را هرگز ندارد، و در دلالت هم همچون ساير جهاتش بزرگترين معجزه الهى است، و راهِ فهمش نيز بسيار راهوار و روشن مى‏باشد.

و اگر اصالت با حديث بود، جوينده‏ى حق بايستى با صرف اوقاتى زياد به حالتى برسد كه دائماً مبتلا به «احوط»، «اقوى‏»، «فيه تردّد» و «تضاد» و مانند اينها شود.

ولى با اصالت قرآن هم وقت بسيار كمترى را مى‏خواهد، و هم در اين وقت كم حقايق بسيار روشن قرآن براى جوينده‏ى حقايقش روشن‏تر مى‏شود، «ببين تفاوت ره از كجاست تا به‏كجا!».

اينان بر دو حجت بالغه‏ى الهيه «كتاب و سنّت» ادلّه‏اى ديگر، مانند «عقل» «اجماع» و «شهرت» «سيره» و «جزواحد»: غيرقطعى، و يا قياس، استحسان و استصلاح را افزوده‏اند، و نه تنها به اينها اصالت داده‏اند و قرآن را حتى در نصوصش در بيغوله نهاده‏اند.

«فقه سنتى» در طول صدها سال كارى كرده كه قرآن اصولًا در حوزه‏هاى اسلامى نه حضورى شايسته، بلكه چندان رنگى هم ندارد، و اگر نمونه‏هايى از «فقه سنتى» مخالف نص يا ظاهر قرآن، و نيز متضاد و متناقض، و بالاخره برخلاف حس، عقل، فطرت و عدالت، به جهانيان نشان داده شود، مسلمانان را مردد يا كافر و كفّار را كافرتر و در كفر خود استوارتر مى‏كنند!

و در طرف مقابل اگر «فقه گويا» كه برمبناى كتاب و سنّت است، به روشنى، بدون تقيه از شهرت‏ها، اجماعات و نظرات ديگر به آنان نشان داده شود، خود بهترين دليل بر حقانيّت است، «ببين تفاوت ره از كجاست تا به‏كجا».

اينان اگر نظراتى بر محور مبانى خود دارند كه احياناً برخلاف حس يا عقل و يا علم است با برچسب «تَعَبُّد» تصحيحش مى‏كنند، و حال آن كه ما اصولًا دين را بر مبناى عقل و فطرت و علم پذيرفته‏ايم، پس چگونه ممكن است اين دينِ پذيرفته‏ى عقل و فطرت و علم با خود اينها تضادى داشته باشد، و فى‏المثل هواپيما فرودگاه خود را بمباران كند!

و چنان كه پيمبر بزرگوار صلى الله عليه و آله و پس از حضرتش، حضرات ائمّه‏ى معصومين عليهم السلام با حجت بالغه‏ى قرآن به جنگ همگى خرافات رفتند، شرعمداران حقيقى هم بايستى اسلام را از خرافات و هرچه غيراسلامى و يا ضد اسلام است نجات دهند، كتاب‏هاى حديث و نظرات اين و آن را با محك قرآن و سنّت قطعيه زير و رو سازند، تا سيه‏روى شود آن كه در او غش باشد! «3»

اينان بسيارى از عوامل برونى و درونى را در فهم قرآن دخالت شرعى و علمى! مى‏دهند، كه علم اصول، فلسفه، عرفان، منطق، فقه سنتى و ... را بر مبانى غيرقرآنى استوار كرده‏اند، و نيز بعضى از عوامل درونى را در برخورد با قرآن ترجيح داده و بر همان مبنى‏ قرآن را معنى مى‏كنند، كه اضافه بر تضاد و تناقض نظراتى كه بر مبناى ساير ادله! مانند آنچه برشمرديم، دارند، اگر نظرى به قرآن افكنند باز برداشت‏هاى گوناگونى نصيبشان مى‏شود، كه بالاخره «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» است.

ولى «فقه گويا» بر مبناى درست قرآن و سنت، «نُورٌ عَلى نُورٍ» بوده و چهان را پر از نور مى‏سازد، تفسير به رأى هم كه خيلى مورد مذمّت مى‏باشد به اين معنى است كه عوامل ساختگى غيرربّانى برونى و درونى موجب تحميل رأى بر قرآن گردد، كه يا برخلاف نص يا ظاهرش بوده، و يا لااقل قرآن در نفى و اثباتش ساكت باشد و سنّت قطعيه هم آن را ثابت نكرده باشد.

ولى تفسير قرآن با خود قرآن، و از راه درست لغت، ادبيات، تفكّر صحيح و در نهايت مشورت شايسته، تفسير درست و راهوار قرآن است.

از شرعمدارانى كه «عقل»، «اجماع» و ... را در شمار ادلّه‏ى شرعيه آورده‏اند بايد پرسيد: آيا مقصود دخالت عقل و اجماع است در جعل يا كشف حكمى شرعى؟ كه هرگز! زيرا خود رسول‏اللَّه صلى الله عليه و آله كه سرآمد علما و عقلاى جهان هستى بوده هرگز چنان حقى را نداشته است! كه «وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى. إنْ هُوَ الّا وَحْيٌ يُوحى‏» «4»

و ...، بلكه منظور اين است كه توسط به‏كار گرفتن درست و راهوار علم ضرورى عقل شايسته بايستى مرادات الهى را از كتاب و سنّت فهميد، كه خود وسيله‏ى دريافت حكم الهى از دليل آن است، وگرنه در اين صورت بايد «لغت»، «ادبيات» و ... را نيز در شمار ادله‏ى شرعيه بياورند.

كشف حكم شرعى نيز يا از مجراى دليل روشنِ كتاب و سنّت است، كه اين خود موردِ امر است، و يا در غياب اين دو، كه هرگز عقل نمى‏تواند بدون اين دو وسيله حكم خدا را كشف كند، وانگهى چنان كه گذشت «حجت بالغه» بودنِ كتاب و سنّت بدين معنى است كه خودكفايند، و تنها از مجراى لفظى لغت و ادبيات، و مجراى معنوى تفكر و انديشه‏ى درست، به‏خوبى مى‏توان احكام الهى را بدون هيچ كژى و دغدغه‏اى فهميد.

روى اين اصل تنها دليل اسلام «قرآن» است و در حاشيه‏اش «سنّت» و ديگر هيچ، كه اين هيچ هم نزد اينان همه چيز شده و «كتاب‏اللَّه» در برابرش ناچيز و هيچ گشته است!

در اينجا پرسشى همگانى مطرح است كه چگونه شرعمداران اسلام اين‏گونه ناموس بزرگ الهى يعنى «قرآن» را كنار زده، و به نظرات خود، روايت و شهرت يا اجماع دل خوش كرده‏اند، كه اگر هم پاسخى نباشد، چون وكالتى براى پاسخ‏گويى ما به اين سؤال نيست، بايد گفت بالاخره براى روشن‏بينان و جويندگان حقيقت دو راه در پيش است، يا پيروى از اين نظرات مشهور، يا از نص و ظاهر قرآن، و اگر هم خود اهليّت چنان تشخيصى را ندارند، بايستى از كسانى پيروى كنند، كه سند اصلى رسالت اسلامى يعنى «قرآن» و «سنّت قطعيه» را مستند خود قرار داده‏اند.

گروهى از اينان نيز برحسب عادت ديرينه، و اين‏كه حيثيت علمى‏شان! از ميان نرود، با برچسب «تقيه» و ... سكوت را اختيار كرده و به‏هنگام گفتگو اعتراف دارند كه قرآن خيلى غريب و دورافتاده است، ولى صد حيف كه به آن توجهى چندان ندارند!

در چنين جريانى از خودگذشتگانى لازم است كه تنها يك بُعدى فكر كنند، و چنان‏كه پيمبر بزرگوار صلى الله عليه و آله با يكتاپرستى در برابر تمامى مشركان‏ ايستاد و اساس شرك را ويران ساخت، و با حجت بالغه‏ى «قرآن» تمامى جاهليت‏ها و خرافات را زير پا نهاد، از باب:

«لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ‏اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوااللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَ ذَكَرَاللَّهَ كَثيراً» «5»

«محققاً بوده است براى شما در رسول خدا پيروى‏اى نيكو، براى كسى كه اميد به خدا و روز واپسين را دارد و خدا را بسيار ياد كند ...»

با پيروى از سنّت حضرتش به‏وسيله‏ى قرآن تمامى لكه‏هاى ننگ را بايد از چهره‏ى نورانى اسلام زدود، كه هرچه پيش آيد خوش آيد، چنان‏كه اين حق‏جويى و حق‏گويى، حضرتش را به بلايايى مبتلا كرد كه فرمود:

«ما أوذِىَ نَبِىٌ بِمِثْلِ ما اوذيتُ»

هيچ پيامبرى برجسته همچون من اذيت نشده.

والسلام علی عباد الله الصالحین

برداشتی از کتاب فقه گویا

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر صادقی تهرانی


(1)- دلالت صددرصد

(2)- اصطلاحى است كه در اصول فقه سنّتىِ رايج در حوزه‏هاى علميه به قرآن نسبت داده مى‏شود و مقصود از آن اين است كه «دلالت معانى لغات قرآنى در حدّ ظنّ و گمان است» در نتيجه علم به معناى لغت قرآن حاصل نمى‏شود، مگر با بيان حديث، كه اين خود دور مُصَرَّح را دربردارد، زيرا اهل بيت رسالت عليها السلام براى شناخت درستى و نادرستى احاديث، مردم را به قرآن ارجاع داده‏اند.

(3)-در كتاب «غوص فى‏البحار» حدود 180 كتاب حديثى شيعه و سنى را برمبناى قرآن مورد انتقاد قرار داده‏ايم.

(4)- سوره‏ى النّجم، آيه‏ى 4.

(5)- سوره‏ى الأحزاب، آيه‏ى 21


دلالت آیات در محکمات و متشابهات

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كل قرآن در جهاتى چند محكمات است‏ إحكام تمامى آيات به معنى حكمت عاليه ربانى است كه در تمامى آيات قرآنى نمودار است. و همچنين معنى محكم بودن دلالت كل آيات قرآن است. احكام آيات در برابر تفضيل آيات به اين معنى است كه نزول دفعى قرآن بر قلب مبارك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در شب قدر بر مبناى احكام و اتقان صورت گرفته، و در حقيقت تمام محكمات و متشابهات قرآن مفصل در نزول دفعى قرآن بدينگونه محكم بوده‏اند.

ادامه مطلب »


سنت و عترت در تبیین قرآن

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

آنها چشم‌ها را باز می‌کنند تا مردم به گونه ای معصومانه ببینند و درست نگری را به انسان نشان می دهند، نه اینکه در نگرش به قرآن، چیزی افزون از خودشان را به قرآن اضافه کنند! نه به قرآن اضافه می کنند و نه از آن کم می کنند. بلکه قرآن را چنان که خدا اراده فرموده است و دلالت دارد، در کل ابعاد سه گانه تبیین می کنند.

ادامه مطلب »


فقه بر مبنای قرآن و سنت قطعیه

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

سخن خوب در راستاى شريعت الهى تنها همان است كه به خوبى از «كتاب و سنّت قطعيّه» برداشت شود، و نه از مداركى ديگر، كه آن اصلاح و ديگرش افساد است، زيرا: «وَالَّذينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَأقامُواالصَّلاةَ إنّالانُضيعُ اجْرَالْمُصْلِحينَ». (و كسانى كه به‏وسيله‏ى «كتاب» (قرآن) نگهبانى مى‏كنند (خود و ديگران را از كژى و نابسامانى) و نماز را بپا مى‏دارند، محققاً ما مزد اصلاح‏كنندگان را ضايع نمى‏كنيم).

ادامه مطلب »


مهجوریت قرآن ؟

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

حقايق قرآن به قدري درخشان و بيانش روشن است و حقايق بر مبناي فطرت و عقل و علم مطلق است كه اگر در جوّ اسلامي نمودِ واقعي پيدا كند، از نظر علم معرفتي، اسلام و قرآن جهان شمول خواهد شد و كفّار و معاندين حاضر نيستند تحت سيطره‌ي قرآن درآيند، سپس اين فكر را به عنوان تقديس در ميان مسلمانها جا انداختند

ادامه مطلب »


فقه گویا

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

«فقهِ» قرآن در تمامى ابعادش «فقه گويا» است، كه در بالاترين قله‏ى روشن بيانى و روشنگرى است، كه با بيانى رسا «حجت بالغه» و رساى ربانى را براى مكلفان بيان داشته، و خودِ اين روشن‏بيانى در بالاترين حدّ اعجاز و روشن‏گويى است كه به اصطلاح «فصاحت و بلاغتش» مانند ساير ابعاد اعجازش، از تمامى فصاحت‏ها و بلاغت‏هاى زبان‏هاى ادبى موجود در جهان- و حتى از وحى‏هاى ديگر ربانى هم- برتر است، و به تعبير مكررش «عربى مبين» روشنى روشن‏كننده است.

ادامه مطلب »