فقه بر مبنای قرآن و سنت قطعیه

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

«فقه» كه- در جمع اكبر و اصغرش- بيست‏بار با واژه‏هاى گوناگون در قرآن آمده، به معنى فهميدن مجهولى است با چيدن مقدماتى معلوم به‏گونه‏اى شايسته، و «تفقّه» همان «فقه» است با زحمتى بيشتر كه شرعِ انوَرِ الهى آن را برعهده‏ى تمامى مكلّفان نهاده كه در اقيانوس موّاج زندگى برحسب امكان و استعدادشان، بايستى هميشه مجهولاتِ خود را- در حد امكان- برطرف سازند، و «لِيَتَقَّهُوا فِى‏الدِّينِ» «1»

به‏گونه‏اى شايسته، آن را مسئوليت همگانى خوانده است.

خداى تبارك و تعالى براى برطرف ساختن مجهولات فكرى ما در حدِ امكان، مقدّماتى درونى و برونى فراهم ساخته كه بايد با چشم باز و عقل روشن، كاوشگرانه از اين مقدمات پرده‏هاى جهالت را برطرف سازيم، چون:

«انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ». «2»

«بنگر چگونه نشانه‏هاى (حقيقت را) گوناگون بيان مى‏كنيم، شايد به خوبى بفهمند» و نيز:

«فَصَّلْنا الْآياتِ لقومٍ يَفْقَهُونَ». «3»

«محققاً نشانه‏هاى حق را به‏گونه‏اى روشن بازگو كرده‏ايم، براى گروهى كه مى‏فهمند.»

اين آيات و آياتى ديگر، براى «فقه» و تفقه شايسته، خودكفايى و خودرأيى را از ميان برده، بررسى نظرات و دريافت‏هاى ديگران را در مسير يافتن حقيقت، تكليفى همگانى دانسته- جز براى معصومان عليهم السلام كه دانسته‏هاى شرعى آنها الهامى است، و نيز زمره‏ى پويندگانِ جمعىِ حقيقت را در آيه‏ى «زُمَرْ» برشمرده كه:

«وَالَّذينَ اجْتَنَبُواالطَّاغُوتَ أنْ يَعْبُدُوها وَ انابُوا إلىَ‏اللَّه فَبَشِّرْ عِبادِ. الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ‏الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ أولئِكَ‏الّذينَ هَداهُمُ‏اللَّه وَأولئكَ هُمْ أولوُالْبابُ». «4»

«و كسانى كه دورى گزيدند از «طاغوت»: طغيان‏گر كه او را بپرستند و به‏سوى خدا رهنمون شدند پس بشارت ده بندگان مرا. آنان‏كه مى‏شنوند گفته را، پس از بهترينش پيروى مى‏كنند، اينانند كه پروردگارشان هدايت كرده و هم اينانند انديشمندان.» كه ديگران طبعاً گمراه و بى‏انديشه‏اند.

سخن خوب در راستاى شريعت الهى تنها همان است كه به خوبى از «كتاب و سنّت قطعيّه» برداشت شود، و نه از مداركى ديگر، كه آن اصلاح و ديگرش افساد است، زيرا:

«وَالَّذينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَأقامُواالصَّلاةَ إنّالانُضيعُ اجْرَالْمُصْلِحينَ». «5»

و كسانى كه به‏وسيله‏ى «كتاب» (قرآن) نگهبانى مى‏كنند (خود و ديگران را از كژى و نابسامانى) و نماز را بپا مى‏دارند، محققاً ما مزد اصلاح‏كنندگان را ضايع نمى‏كنيم.

و چون اين «كتاب الهى» و سنّت پيمبر صلى الله عليه و آله، و امامان معصوم عليهم السلام پس از وى را به‏ترتيب مورد تمسّك قرار داده است كه:

«أطيعُوااللَّهَ وَأطيعُواالرَّسُولَ وَأولِي‏الأمْرِ مِنْكُمْ ...» «6»

ما نيز به سنّت قطعيه پس از كتاب تمسّك مى‏كنيم.

با توجّه به اينكه «سنّت» هرگز برخورد سلبى و مضادّ با قران ندارد، كه تنها در حاشيه‏ى آن است و نه مخالف با آن، زيرا:

«فَاسْتَمْسِك بِالَّذى أوحِيَ إلَيْكَ إنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ». «7»

«پس به آنچه بر تو وحى شده استمساك كن كه محققاً تو بر صراطى مستقيمى» «8» كه بنياد استمساكْ، قرآن، و در حاشيه‏اش سنّتِ موافق يا غير مخالف با آن از رسول گرامى صلى الله عليه و آله و اهل بيت قرآن است.

و بالاخره براى شخص رسول صلى الله عليه و آله كه در بالاترين قلّه‏ى عصمت، عقل، علم و درايت است پناهگاهى به‏جز قرآن نيست كه:

«وَاتْلُ ما أوحِيَ إلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ لامُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً.» «9»

«و بخوان آنچه را كه از كتاب پروردگارت به‏سوى تو وحى شده، هرگز تبديل‏كننده‏اى براى كلماتش نيست، و هرگز به‏جز آن: [قرآن كريم‏] ملجأ و پناه و مرجعى نخواهى يافت»

پس همانگونه كه ترك خدا و پناه به غير او «الحاد» است، ترك كتاب يگانه‏اش «قرآن» و پناه به غير قرآن نيز الحاد، و نيز شريك نهادن براى آن شركى نسبت به قرآن است، و سنت هم شريك قرآن نيست، بلكه وحيى است در حاشيه و همراه آن.

«ملتحد»: پناهگاه تنها در دو جاى قرآن براى تمامى مكلفان آمده است. نخست در سوره‏ى جن- درباره‏ى الوهيت (72: 22) و سپس در سوره‏ى كهف قرآن تنها ملتحد و پناهگاه وحيانى براى رسول گرامى صلى الله عليه و آله به‏ميان آمده است.

اين پيغمبر كه قلب نورانيش فرودگاه نخستينِ آخرين وحى الهى بوده، فقط مستمسِك به وحى و كتاب است، تا چه رسد به ديگران، كه بايد تنها مستمسَكِ آنان همين «كتاب» و در حاشيه‏اش سنّت قطعيه باشد.

«فقهِ» قرآن و «تَفَقُّهْ» در آن، تمامى معارفش را شامل است، و زير بناى «فقهِ» احكام شرعيش، «فقهِ» اكبر يعنى اصول معارف قرآنى است.

والسلام علی عباد الله الصالحین

برداشتی از کتاب فقه گویا

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر صادقی تهرانی


(1)- سوره‏ى توبه، آيه‏ى 122.

(2)- سوره‏ى انعام، آيه‏ى 65.

(3)- سوره‏ى انعام، آيه‏ى 98

(4)- سوره‏ى الزّمر، آيه‏ى 18.

(5)- سوره‏ى اعراف، آيه‏ى 170.

(6)- سوره‏ى نساء، آيه‏ى 59.

(7)- سوره‏ى الزّخرف، آيه‏ى 43.

(8)- استمساك، نگهبانى كردنِ رسالت به‏وسيله‏ى قرآن است.

(9)- سوره‏ى كهف، آيه‏ى 27.


دلالت آیات در محکمات و متشابهات

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كل قرآن در جهاتى چند محكمات است‏ إحكام تمامى آيات به معنى حكمت عاليه ربانى است كه در تمامى آيات قرآنى نمودار است. و همچنين معنى محكم بودن دلالت كل آيات قرآن است. احكام آيات در برابر تفضيل آيات به اين معنى است كه نزول دفعى قرآن بر قلب مبارك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در شب قدر بر مبناى احكام و اتقان صورت گرفته، و در حقيقت تمام محكمات و متشابهات قرآن مفصل در نزول دفعى قرآن بدينگونه محكم بوده‏اند.

ادامه مطلب »


سنت و عترت در تبیین قرآن

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

آنها چشم‌ها را باز می‌کنند تا مردم به گونه ای معصومانه ببینند و درست نگری را به انسان نشان می دهند، نه اینکه در نگرش به قرآن، چیزی افزون از خودشان را به قرآن اضافه کنند! نه به قرآن اضافه می کنند و نه از آن کم می کنند. بلکه قرآن را چنان که خدا اراده فرموده است و دلالت دارد، در کل ابعاد سه گانه تبیین می کنند.

ادامه مطلب »


فقه قرآنی و نقدی بر فقه سنتی

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

در «فقه سنتی» كلًا عادت شده كه قرآن از محوریّت مبنای فقهی خارج باشد چنانكه در شيعه، عقل و اجماع و سيره و شهرت و خبر واحد ظنى را به آن افزوده‏اند، و برادران سنّى مذهب نيز قياس،استحسان و استصلاح را در رشته ادلّه‏ى دينى آورده‏اند، ولى عملًا روايت و اجماع يا شهرت و يا ... بر ظاهر و حتى بر نص قرآن مقدّم داشته مى‏شود، و در نتيجه تضاد و تناقض نظرات اسلامى چه اصلى و چه فرعيش، نه در اثر گذشت زمان، كه در يك زمان هم بسيار است.

ادامه مطلب »


مهجوریت قرآن ؟

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

حقايق قرآن به قدري درخشان و بيانش روشن است و حقايق بر مبناي فطرت و عقل و علم مطلق است كه اگر در جوّ اسلامي نمودِ واقعي پيدا كند، از نظر علم معرفتي، اسلام و قرآن جهان شمول خواهد شد و كفّار و معاندين حاضر نيستند تحت سيطره‌ي قرآن درآيند، سپس اين فكر را به عنوان تقديس در ميان مسلمانها جا انداختند

ادامه مطلب »


فقه گویا

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

«فقهِ» قرآن در تمامى ابعادش «فقه گويا» است، كه در بالاترين قله‏ى روشن بيانى و روشنگرى است، كه با بيانى رسا «حجت بالغه» و رساى ربانى را براى مكلفان بيان داشته، و خودِ اين روشن‏بيانى در بالاترين حدّ اعجاز و روشن‏گويى است كه به اصطلاح «فصاحت و بلاغتش» مانند ساير ابعاد اعجازش، از تمامى فصاحت‏ها و بلاغت‏هاى زبان‏هاى ادبى موجود در جهان- و حتى از وحى‏هاى ديگر ربانى هم- برتر است، و به تعبير مكررش «عربى مبين» روشنى روشن‏كننده است.

ادامه مطلب »