فقه گویا

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

«فقهِ» قرآن در تمامى ابعادش « فقه گويا» است، كه در بالاترين قله‏ى روشن بيانى و روشنگرى است، كه با بيانى رسا «حجت بالغه» و رساى ربانى را براى مكلفان بيان داشته، و خودِ اين روشن‏بيانى در بالاترين حدّ اعجاز و روشن‏گويى است كه به اصطلاح «فصاحت و بلاغتش» مانند ساير ابعاد اعجازش، از تمامى فصاحت‏ها و بلاغت‏هاى زبان‏هاى ادبى موجود در جهان- و حتى از وحى‏هاى ديگر ربانى هم- برتر است، و به تعبير مكررش «عربى مبين» روشنى روشن‏كننده است.

و نيز: «وَكَذالِكَ أنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيّاً». «1»

كه «عربى» به معنى روشن و آشكار است، و زبان عربى هم از اين‏رو عربى است كه آشكارترين زبان‏ها است، كه: و اين‏گونه (بلندپايه و جايگاه بلند) قرآن را روشن و آشكار نهاديم، كه اين «حكماً عربياً» هرگز در راه ربّانيش مشكلى ندارد، كه در لغات و جملاتش، در فهم آنها، در علم و عقيده، در عمل و تمامى درجات و مجالاتش هرگز برخوردى سلبى با حقايق نداشته، و بسيار هموار و راهوار و رهنمون به‏سوى حقايقى است كه بايسته و شايسته مى‏باشد.

آرى «قُرآناً عَرَبِيّاً غَيْرَ ذي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ.» «2»

قرآنى آشكار خالى از هرگونه كژى و ناهموارى (و پر از همه‏ى راستى‏ها در راستاى بيان حقيقت فرستاديم) شايد آنها (از بدى‏ها و كژى‏ها) بپرهيزند.

و اصولًا بيان آشكار قرآن بر دو مبناى متين استوار است، نخست اينكه آخرين كاب شريعت ربانى و حجت بالغه‏ى اوست، كه اگر اجمال و گنگى در بيانش باشد خود عذرى است در برابر پذيرش احكامش، و خودْ جهالت، ناتوانى و يا خيانت است كه حجت بالغه‏ى الهيه نابالغ و نارسا باشد!

و دوّم- كه خود اوست- اينكه قرآن خودْ آيت الهى و معجزه‏ى يگانه و جاويدان است براى پذيرش شريعتش، كه بايستى براى پويندگان حقيقت همچون خورشيد روشن باشد، از اين‏رو از نامهايش:

«هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ» «3»

و «تِبْياناً لِكُلِّ شَىْ‏ءٍ» «4»

است، كه آياتى چند با واژه‏هاى گوناگون آن‏را به روشن‏بيانى و روشنگرى شناسانده، و اين‏گونه، پنهان‏كنندگانش را سرزنش مى‏كند كه:

«انَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما انْزَلْنا مِنَ‏الْبَيِّناتِ وَالْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى‏الْكِتابِ أولئِكَ يَلْعَنُهُمُ‏اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ.» «5»

«محققاً كسانى كه پنهان مى‏دارند آنچه را فرو فرستاديم از آيات روشن و هدايت، پس از آنكه در كتاب (قرآن) براى مردم آشكار كرديم، ايشان را خدا و تمامى لعنت‏كنندگان لعنت مى‏كنند» كه نغمه‏ى «ظَنّىُ‏الدَّلالَة» بودن قرآن كه بيانش را تاريك و ظنّى خوانده، مانند ساير پرده‏هاى ديگر كه بر حقايقش از درون و برونِ عالم اسلامى كشيده شده و مى‏شود، همگى مورد لعنت خدايند.

فهم و برداشت درست از قرآن، به‏ويژه از آيات احكام و فقه اصغرش، از نظر ظاهرى تنها مرهون دانستن شايسته‏ى لغت و قواعد عربى است، كه آن هم بايد برمبناى لغت و ادبيات قرآن پايه‏گذارى شود، و سپس درنظر گرفتن تمامى آياتى كه در زمينه‏ى آيه‏ى مورد نظر در سراسر قرآن وجود دارد، بدون هيچ‏گونه تحميل لغوى، ادبى، فلسفى، فقهى، اصولى و ساير علوم بشرى، و بالاخره تمامى عوامل برونى و درونى تحميلى در راستاى شناخت معانى قرآن اجنبى و بيگانه‏اند، و در پايان كار اين فهم مستقيم قرآنى را در شور و همفكرى ساير پويندگان و جويندگان معانى‏ قرآن گذاردن، كه در نتيجه عصمتِ قرآن، و عصمت دلالتى آن، و عصمت برخورد و راه يافتن به مرادش، و عصمت مشورت درباره‏ى آنچه دريافته‏اى، خود «نورٌ على نور» شده و شانه به شانه‏ى معصومان معانىِ آن به دست مى‏آيد، كه اگر هم اندك اختلافى برجاى بماند نتيجه‏ى برخورد غيرمعصومانه‏ى مراجعه‏كنندگان به قرآن است و بس، بدين‏معنى كه قرآن را در راستاى دلالت قرآنى درنيافته‏اند.

برخورد سنّت هم با قرآن بدين‏معنى نيست كه ظنّيات يا مبهمات آن‏را بيان كند، بلكه چون بيشتر مردم استعدادشان نارسا است، و يا كاوش و حوصله‏ى كاملى در راه فهميدن معانى قرآن مصرف نمى‏كنند، براى كمك به آنان رواياتى از منابع وحى صادر شده است، كه تمامى آنها هم با استناد به خود قرآن است، و نه ادعاى بدون دليل و بيرون از دلالت لفظى آن.

و بالاخره كوتاه‏بينى‏ها، و عوامل بيگانه‏ى برونى و درونى، و عدم بررسى درست كه خطاهايى را به‏دنبال دارد، با بيانات مستدل آنان بر پايه اصل دلالتى قرآن برطرف مى‏شود.

مثلًا زُرارة كه در بابِ دليلِ مسحِ بخشى از سر در مورد وضو در برابر سنيان سرگردان است، با رهنمود حضرت صادق عليه السلام:

(لِمَكانِ الْباءِ)

به خوبى توانسته در برابر برادران سنى بايستد كه «وَامْسَحُوا بِرؤوسِكُمْ» باباى به‏اصطلاح تبعيض، مسحِ بخشى از سر را واجب مى‏داند، و نه تمامش را و يا شستن آن‏را.

و روى همين اصل در مسح پاها كه «وَارْجُلَكُمْ الَى الْكَعْبَيْنِ» است، چون اين تبعيض در كار نيست، و «ارْجُلَكُمْ» هم به‏اصطلاح منصوب است، بايد تمامى روى پاها را تا بلندى نخستين مسح كرد، كه اينجا نخست برخلاف فتواى برادران سنى در دو جهت، و سپس برخلاف فتواى بسيارى از فقهاى شيعه در يك جهت، قرآن حكم الهى را به‏خوبى بيان‏ نموده است.

و از جمله جملات مكرر امامان معصوم عليهم السلام در بيان احكام اللَّه اين است كه: هر حكمى را ما گفتيم، از ما بپرسيد به كدام آيه از قرآن استدلال مى‏كنيم و اينجا مقصود آيات دال قرآن است و نه حروف رمزى آن كه قابل استناد دلالتى براى غيرمعصومان نيست.

و بالاخره كُلّاً در ظواهر آيات قرآنى و برخورد روايات، روشنگرىِ نكته‏اى كه مثلًا در آيه‏اى تاريك باشد وجود ندارد، بلكه اين خود تاريكىِ بعضى از برخوردهاى نادرست با قرآن است، كه معانى نادرست را ببار مى‏آورد.

آرى، بعضى از احكام فرعى هست كه هرگز در قرآن نيامده و با سنت قطعيه به‏دست مى‏آيد، مانند چگونگى و تعداد ركعات نمازهاى يوميه و چند حكم ديگر كه به عنوان «أطيعُواالرَّسُول» بايستى پذيرفته شود، و آن‏هم مبنايش حروف رمزى قرآنى است، ولى اگر قطعى نباشد هرگز پذيرفته نيست زيرا:

«إنَ‏الظَّنَّ لايُغْنى مِنَ‏الْحَقِّ شَيْئاً». «6»

هرگز ظن و گمان، چيزى را از حق بى‏نياز نمى‏كند،

و خصوصاً «لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ». «7»

هرگز از آنچه به آن «علم» ندارى، پيروى مكن.

كه پس از بيان احكامى فرعى آمده، و در نتيجه پذيرش احكام فرعى مانند احكام اصلى اسلامى بدون علم و اطمينان، از «محرّمات قطعيّه» است.

با اين‏وصف، باب علم هرگز- برخلاف گفته‏ى گروهى از فقيهان- به‏روى جويندگان علوم اسلامى بسته نيست، بلكه كلًا از نظر قرآن راه علم براى جويندگان و پويندگانش باز است، و اسلام كلًا علمى است، كه يا در قرآن به روشنى ياد شده و يا در سنّت قطعيه.

و اگر حكمى از احكام الهيه- كه كلًا حجت بالغه‏اند- با احاديثى متناقض و متضاد آميخته گردد، به‏گونه‏اى كه حديثِ حق مشخص نگردد، در نتيجه علم و اطمينان به حكم الهى به‏دست نيايد، اينجا حتماً بايستى در قرآن كه محك و محور اصلى است ياد شود، و يا حضرات معصومان بايد آن‏را به‏گونه‏اى مكرّر توسط راويان زياد بيان كنند، كه حديث مخالف در برابرش بى‏رنگ و يا كمرنگ باشد، تا حجّت بالغه الهيه راه بلوغ و رسائى خود را بپيمايد، و در هر صورت اين حجت بالغه‏ى الهيه برحسب علم و قدرت و رحمت خدايى، بايستى به‏وسيله‏اى معصوم و دور از هرگونه گزندى به‏گونه‏اى اطمينان‏بخش، در دسترس جويندگان حق قرار گيرد، تا سيه‏روى شود آن كه در او غش باشد.

و بالاخره آن‏گونه معنايى كه برمبناى دلالت و روشنگرى لفظى و عبارتى مى‏باشد برحسب درجاتِ گوناگونِ معنى، همگانى است، سپس آنچه كه در لفظ از تمامى ابعاد معناى ظاهر، اشاره و لطيفه بيرون است، در اختصاص معصومان محمدى مى‏باشد، مانند معانى حروف مقطه‏ى رمزى قرآن همچون «آلمر» و تأويلات حقيقى قرآن كه حقايق پايانى آن است، مانند علت و رمز احكامى كه در قرآن به‏ميان نيامده، و نيز پيامدهايى از آن كه بازگو نشده است.

حديث علوى عليه السلام گواهى از ده‏ها گواه بر اين معانى از قرآن است كه:

«إِنَّ كِتابَ‏اللَّهِ على أرْبَعَةِ أشْياءَ عَلَى‏الْعِبْارَةِ وَالْإشارَةِ وَاللَّطائِفِ وَالْحَقائِقِ‏

فَالْعِبارَةُ للعوامِ وَالْإشْارَةُ لِلْخَواصِّ وِاللَّطائِفُ لِلْأوْلِياءِ وَالْحَقائِقُ لِلْانْبِياءِ». «8»

كتاب خدا بر چهار چيز استوار است- كه مقصودْ مربعى از معانىِ پى در پى آن است- اوّل بر «عبارت» كه نه تنها لفظ بدون فهم معنايش، بلكه «عبارت» كه تعبيركنندگيش در نخستين گام، يعنى معنى ساده‏اش كه بايد براى همه به صورت معنى آشكار و روان مشخص باشد. و به‏همين دليل پس از عبارت اشاره است كه بعد از معنا قراردارد، و نه آن‏كه پس از لفظِ تنها، و اين اشاره براى «خواص» است كه بعد از فهم معنايش از اشارات معنويش نيز برخوردارند، و سپس «لطائف» كه پس از اشاره است، و اين براى اولياى الهى است، و در آخر «حقايق» مى‏باشد كه در انحصار انبياء است كه برترينشان خاتم‏الانبياء صلى الله عليه و آله مى‏باشد و سپس امامام معصوم و برخى از پيامبران بزرگ الهى- صلوات‏اللَّه عليهم اجمعين- مانند حضرت مسيح عليه السلام كه هم‏اكنون- برطبق نص قرآنى- زنده است، بر حقايق كتاب الهى آگاهى دارند و اين چهار مرحله توأمان براى تكامل معنوى به يكديگر پيوسته‏اند و ديگر اختلافى در اين ميان بجز تكامل نيست، براين اساس هر مرحله‏ى بعدى ادعايى كه با مرحله‏ى پيشينش اختلافى و تصادمى دارد هرگز پذيرفته نيست.

رتبه‏ى نخست از اين چهار در چهارچوب لفظ و عبارت است، و سپس اشاره بر پايه‏ى همان لفظ كه نياز به دقت و بررسى بيشتر دارد، و پس از آن لطائف: باريك‏بينى‏هاى بيشتر، كه اين هم بر پايه‏ى اشاره بوده، و در پايان «حقايق» كه از چهارچوب لفظ بيرون بوده، گرچه خودْ وحى و الهام ويژه‏اى است كه «تأويل» قرآن را دربردارد، و همين تأويل هم برخلاف آنچه گفته مى‏شود، معنى برخلاف ظاهر لفظ نيست، بلكه به معنى «اولْ» و برگشت است، كه برگشتى به حالت آغازينِ قرآن دارد، كه بر مبناى مبداءِ حكمتِ عاليه صدور يافته، و نيز برگشتن به حالت فعلى و بعدى كه پى‏آمد و نتيجه‏ى علمى و عملى آن است، و همچنين مقصود از حروفِ رمزى قرآن كه از مقوله‏ى لغوى و كلامى بيرون است.

ما اكنون در تشريح مختصر «فقه گويا» از نخستين مرحله‏ى شناخت قرآنى آن كه «عبارت» است، سخن مى‏گوييم: «عبارتِ» قرآن به اندازه‏اى برخوردار از اتقانِ بيان و روشنايى است كه همچون خورشيد تمامى تاريكى‏ها را روشن مى‏كند، و محك و مدرك درستى و نادرستى احاديث و اقوال ديگر است، چنانكه اين مطلب را مكرّراً پيامبر و ائمه عليهم السلام بيان فرموده‏اند.

درست است كه آيات نغز قرآن خيلى پرمغز است، و حتى بدست آوردن معناى نخستين آن هم نياز به تدبّر دارد، ولى اين بدان معنى نيست كه اهمال يا اجمال و كوته‏بيانى داشته باشد، بلكه گاهى با يك لغت چندين معنى را اراده كرده، و با يك جمله جملاتى را قصد مى‏كند، مثلًا كلمه‏ى «قُروء» كه در جمع «قُرء» است شامل هر دو معناىِ «حيض» و «طُهر» است، و كلمه‏ى «مَثابه» كه داراى چهارده معنى است همگى آنها را دربردارد و مانند اينها.

قرآن، روزنامه و مجله نيست كه هرگز براى فهم معنانيش نيازى به تفكّر و بررسى نباشد، بلكه با نغزگويى پُرمغزش جويندگان معانيش را به تفكّر و كاوش واداشته، گرچه در معنى آغازينش نيز مكلّف را به آنچه در گام نخستين معرفت لازم است آشنا مى‏سازد.

لغات قرآن مانند ساير لغات در گذشتِ زمان نشيب و فراز داشته و دارد، ولى راه شايسته براى درك معنايش بررسى همان معناى زمان‏ نزولش مى‏باشد، كه در آن‏هنگام چه بوده، و اكنون نيز همان معنى‏ بايستى منظور گردد، و نه آن‏كه با نشيب و فرازهاى ديگر معنى شود مثلًا «مَكروه» در اصطلاح لغوى قرآن «حرمت زياد» است چنان‏كه «كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً». «9»

پس از محرماتى شديد مانند آدمكشى، تبذير، زنا، خوردن مال يتيم و شرك و پيروى از غير علم آمده، چنان‏كه واجبات بزرگى هم مانند عبادت خدا و احترام به والدين ياد شده، و پس از تمامى اينها، بدهايش- اعم از فعل و تركشان- نزد پروردگار هميشه «مكروه» بوده است كه طبعاً حرمتى زياد مى‏باشد.

و نيز «ما يَنْبَغي» در آيه‏ى «وَ مْا يَنْبَغيِ لِلرَّحْمنِ أنْ يَتَّخِذَ وَلَداً» «10»

كه انتخاب فرزند را براى خدا «مْا يَنْبَغي» و محال دانسته است.

اين بخش مختصرى از «فقه گويا» است كه هرگز كژى، كوتاهى و نقصانى در بيانش نيست، و در هيچ زمان، مكان و شرايطى از بيان حقيقت مورد نياز مكلفان ساكت و يا ناتوان نيست، و همان‏گونه كه گذشتِ زمان و پيشروى علم، نور و حرارت خورشيد را وامانده و ناقص نمى‏نمايد، بلكه كمال و نياز به آن را بيشتر نمودار مى‏كند، اين خورشيد معرفتى قرآن نيز هميشه امام و پيشواى عقل و علم بوده و پيشرفت عقل و علم نياز به آن را آشكارتر مى‏سازد.

والسلام علی عباد الله الصالحین

برداشتی از کتاب فقه گویا

خادم القرآن آیت الله دکتر صادقی تهرانی


(1)- سوره‏ى الرّعد، آيه‏ى 37.

(2)- سوره‏ى الزّمر، آيه‏ى 28.

(3)- سوره‏ى آل عمران، آيه‏ى 138

(4)- سوره‏ى النّحل، آيه‏ى 89

(5)- سوره‏ى بقره، آيه‏ى 159.

(6)- سوره‏ى النّجم، آيه‏ى 28.

(7)- سوره‏ى بنى اسرائيل، آيه‏ى 36

(8)- سفينهةالبحار بسندى از امام حسين از اميرالمؤمنين عليهما السلام‏

(9)- سوره‏ى بنى اسرائيل، آيه‏ى 38

(10)- سوره‏ى مريم، آيه‏ى 92


دلالت آیات در محکمات و متشابهات

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كل قرآن در جهاتى چند محكمات است‏ إحكام تمامى آيات به معنى حكمت عاليه ربانى است كه در تمامى آيات قرآنى نمودار است. و همچنين معنى محكم بودن دلالت كل آيات قرآن است. احكام آيات در برابر تفضيل آيات به اين معنى است كه نزول دفعى قرآن بر قلب مبارك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در شب قدر بر مبناى احكام و اتقان صورت گرفته، و در حقيقت تمام محكمات و متشابهات قرآن مفصل در نزول دفعى قرآن بدينگونه محكم بوده‏اند.

ادامه مطلب »


سنت و عترت در تبیین قرآن

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

آنها چشم‌ها را باز می‌کنند تا مردم به گونه ای معصومانه ببینند و درست نگری را به انسان نشان می دهند، نه اینکه در نگرش به قرآن، چیزی افزون از خودشان را به قرآن اضافه کنند! نه به قرآن اضافه می کنند و نه از آن کم می کنند. بلکه قرآن را چنان که خدا اراده فرموده است و دلالت دارد، در کل ابعاد سه گانه تبیین می کنند.

ادامه مطلب »


فقه قرآنی و نقدی بر فقه سنتی

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

در «فقه سنتی» كلًا عادت شده كه قرآن از محوریّت مبنای فقهی خارج باشد چنانكه در شيعه، عقل و اجماع و سيره و شهرت و خبر واحد ظنى را به آن افزوده‏اند، و برادران سنّى مذهب نيز قياس،استحسان و استصلاح را در رشته ادلّه‏ى دينى آورده‏اند، ولى عملًا روايت و اجماع يا شهرت و يا ... بر ظاهر و حتى بر نص قرآن مقدّم داشته مى‏شود، و در نتيجه تضاد و تناقض نظرات اسلامى چه اصلى و چه فرعيش، نه در اثر گذشت زمان، كه در يك زمان هم بسيار است.

ادامه مطلب »


فقه بر مبنای قرآن و سنت قطعیه

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

سخن خوب در راستاى شريعت الهى تنها همان است كه به خوبى از «كتاب و سنّت قطعيّه» برداشت شود، و نه از مداركى ديگر، كه آن اصلاح و ديگرش افساد است، زيرا: «وَالَّذينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَأقامُواالصَّلاةَ إنّالانُضيعُ اجْرَالْمُصْلِحينَ». (و كسانى كه به‏وسيله‏ى «كتاب» (قرآن) نگهبانى مى‏كنند (خود و ديگران را از كژى و نابسامانى) و نماز را بپا مى‏دارند، محققاً ما مزد اصلاح‏كنندگان را ضايع نمى‏كنيم).

ادامه مطلب »


مهجوریت قرآن ؟

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

حقايق قرآن به قدري درخشان و بيانش روشن است و حقايق بر مبناي فطرت و عقل و علم مطلق است كه اگر در جوّ اسلامي نمودِ واقعي پيدا كند، از نظر علم معرفتي، اسلام و قرآن جهان شمول خواهد شد و كفّار و معاندين حاضر نيستند تحت سيطره‌ي قرآن درآيند، سپس اين فكر را به عنوان تقديس در ميان مسلمانها جا انداختند

ادامه مطلب »