اجتهاد و تقلید

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

با پذيرش اين حقيقت كه همگى مكلفان بايدها و نبايدهايى در زندگى تكليفى خود دارند، بر آنهاست كه احكام الهى را از «كتاب و سنت» فراگيرند، و در احكام اختلافى خودكفا بوده، به‏اصطلاح «اجتهاد» يا استنباط شايسته‏اى كنند، وگرنه از فقيهان و شرعمدارانِ شايسته پيروى كنند، و بر پايه‏ى «فَبَشِّرْ عِبادِالّذينَ يَسْتَمِعُونَ‏الْقَوْلَ فَيَتِّبِعُونَ احْسَنَهُ» (سوره‏ الزّمر، آيه‏ 18)

بهترين «قول» و نظر را پيروى كنند، كه اين صاحب‏نظر، شخصى داناتر: «اعلم» و متعهدتر: «اتقى» باشد.

و اينجا «أولئكَ‏الَّذينَ هَداهُمُ‏اللَّهُ وَأولئك هُمْ أولُواالْألْبابِ». (سوره‏ى الزّمر، آيه‏ى 18)

«اينانند كه خدا هدايتشان كرده و هم اينان داراى مغز و انديشه‏ى درست‏اند» كه اگر كسى از «احْسَنَه» يعنى از قول شخص داناتر و پرهيزكارتر، پيروى نكند گمراه و بى‏انديشه است، زيرا برتر را بر پايين‏تر مقدّم داشته، تا چه رسد كه از بد پيروى كند.

و اين پيروى و به‏اصطلاح تقليدِ از أحسن و شايسته، ويژه‏ى زندگان، مردان نيست، كه اگر اكنون حضرت زهرا تشريف داشتند تقليد از ايشان بر همگان و حتى بر مجتهدان واجب بود.

و چون تعهدِ بيشتر از علمِ بيشتر، فتواى شخص متعهد را در بيان حكم خدا نزديك‏تر مى‏كند، روى اين اصل اگر دو نفر عالم ربانىِ با تقوى بر پايه «كتاب و سنت» فتوى دهند، و يكى از آنها متعهدتر باشد، اينجا تقليد ويژه‏ى اوست، زيرا نظرش «احْسَنَه» است.

و چنان‏كه «اجتهاد» تبعيض‏پذير است، كه در برخى از مسائل اجتهاد كنى و در بعضى كه خود نمى‏توانى با دليل كافى به‏دست آورى، يا اگر هنوز در آنها اجتهاد نكرده‏اى، بايد از شايستگان تقليد كنى، در تقليد نيز چنان است، كه در بعضى از مسائل از فردى برتر و در بعضى ديگر از شخص ديگر كه در آنها از اوّلى برتر است تقليد كنى، كه به‏اصطلاح هر دوى اجتهاد و تقليد تبعيض‏پذيرند، چنان‏كه تمامى علوم، معارف و كارها نيز چنان است، و اينجا مسئوليتِ بيشتر برعهده‏ى صاحب‏نظران و فقيهان است كه به‏گونه‏اى پسنديده و قابل پذيرش مسأله‏ى «وجوب تقليد اعلم» را براى ديگران بيان كنند، كه ديگران چه بسا نمى‏دانند كه اين مسأله تقليدى نيست، ولى همانطور كه مى‏بينيم در آن هم تقليد مى‏كنند!

تشخيص تقوى و تعهدِ بيشتر به عهده‏ى خود مقلدين است، گرچه فقاهتِ بيشتر رااهل خبره و اطلاع مى‏فهمند، كه اگر چنان اشخاصى متّقى و آگاه از فقه و فقاهت برمبناى كتاب و سنّت، فردى را از نظر فقاهت برتر بدانند، او برتر است. و به‏هنگام اختلافِ صاحب‏نظران به‏گونه‏اى يكسان، پيروى در موارد اختلاف يكسان است، گرچه پيروى از باتقواترينشان واجب است. و بالاخره احتمال عاقلانه‏ى برترى هم درين ميان نظر باتقواتر را برتر و تقليدش را مُتَعيَّن مى‏سازد. كه فقط پيروى از «احْسَنَهْ» واجب است.

اصولًا تقليد هم مانند اجتهاد تقليدى نيست، بلكه براساس حساب و ميزان عقلى و شرعى است، يعنى اگر از مرجع تقليد خود خلاف علم يا خلاف تقوى ديدى، تقليد از او از همين‏جا باطل است، كه اگر برخلاف قرآن فتوايى داد، و يا برخلاف نظر فقهى خويش براى مراعات ديگران نظر ديگرى داد، و يا كارى برخلاف تقوى انجام داد و جبران هم نكرد، ديگر شايسته‏ى تقليد نيست.

و مى‏بينيد كه تقليد از نظر اسلام خود اجتهادى اندك برحسب توانِ انسان است، ولى تقليد از علماى يهود، مسيحى و مانندشان كوركورانه و برخلاف پايه‏ى اساسى است!

و چون «تقليد» خود «تقليدى» نيست، بنابراين مسأله وجوب يا عدم وجوب تقليد اعلم نيز تقليدى نيست، كه اگر نظر اعلم هرچه باشد تقليد از او نظر هيچ‏گاه بر پايه‏ى نظر خودش واجب نيست، تا چه رسد به غير اعلم، بلكه مقلدان بايستى بر پايه‏ى دليلى روشن در اين مسأله- همانند عقايد ضرورى- خودكفاباشند، و يا شرعمداران آن را برايشان با برهانى روشن بيان كنند، كه پايه‏ى اصلى آن هم آيه‏ى «زُمَر» است:

«... الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ‏الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَةُ أُولئِكَ‏الَّذينَ هَداهُمُ‏اللَّهُ وَاولئِكَ هُمْ‏الُواالْالْبابِ».(سوره‏ الزّمر، آيه‏ 18)

و بالاخره آن‏چه در زمينه‏ى پذيرش نظر بر محور كتاب و سنت حتمى است همان «احْسَنَه» است، و چنان‏كه مرگ صاحب‏رأى احسن سببِ نااحسن بودن رأيش نمى‏شود، هرگز شرائطى ديگر به‏جز مبناى كتاب، سنت و اعلم و اتقى بودن، در هندسه‏ى تقليد نقشى ندارد، و مگر پيمبر و ائمه معصومين عليهم السلام با مرگشان نظرات مقدّسشان مرده است، تا شرعمداران ديگر با مرگشان رأى احسنشان ناديده گرفته شود، و از ديگرى كه از آنها پايين‏تر است پيروى شود!

اين پى‏جويى و پيروى از برتر و بهتر در تمامى زندگى ايمانى ريشه‏دار است و هرگز چيزى ديگر جاى آن را نمى‏گيرد، تا چه رسد كه بر او پيشى جويد، مانند زنده، مرد، آزاد و پاكزاده بودن.

امّا در مسائلى كه شخصِ برتر فتوى نداده و يا دسترسى به او نيست، يا مرده، در اينجا پيروى شايسته به شخص ديگر انتقال مى‏يابد، زيرا به‏هيچ‏وجه نبايد احكام خدا معطل بماند.

والسلام علی عباد الله الصالحین

بخشی از کتاب فقه گویا

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


دلالت آیات در محکمات و متشابهات

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كل قرآن در جهاتى چند محكمات است‏ إحكام تمامى آيات به معنى حكمت عاليه ربانى است كه در تمامى آيات قرآنى نمودار است. و همچنين معنى محكم بودن دلالت كل آيات قرآن است. احكام آيات در برابر تفضيل آيات به اين معنى است كه نزول دفعى قرآن بر قلب مبارك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در شب قدر بر مبناى احكام و اتقان صورت گرفته، و در حقيقت تمام محكمات و متشابهات قرآن مفصل در نزول دفعى قرآن بدينگونه محكم بوده‏اند.

ادامه مطلب »


سنت و عترت در تبیین قرآن

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

آنها چشم‌ها را باز می‌کنند تا مردم به گونه ای معصومانه ببینند و درست نگری را به انسان نشان می دهند، نه اینکه در نگرش به قرآن، چیزی افزون از خودشان را به قرآن اضافه کنند! نه به قرآن اضافه می کنند و نه از آن کم می کنند. بلکه قرآن را چنان که خدا اراده فرموده است و دلالت دارد، در کل ابعاد سه گانه تبیین می کنند.

ادامه مطلب »


فقه قرآنی و نقدی بر فقه سنتی

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

در «فقه سنتی» كلًا عادت شده كه قرآن از محوریّت مبنای فقهی خارج باشد چنانكه در شيعه، عقل و اجماع و سيره و شهرت و خبر واحد ظنى را به آن افزوده‏اند، و برادران سنّى مذهب نيز قياس،استحسان و استصلاح را در رشته ادلّه‏ى دينى آورده‏اند، ولى عملًا روايت و اجماع يا شهرت و يا ... بر ظاهر و حتى بر نص قرآن مقدّم داشته مى‏شود، و در نتيجه تضاد و تناقض نظرات اسلامى چه اصلى و چه فرعيش، نه در اثر گذشت زمان، كه در يك زمان هم بسيار است.

ادامه مطلب »


فقه بر مبنای قرآن و سنت قطعیه

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

سخن خوب در راستاى شريعت الهى تنها همان است كه به خوبى از «كتاب و سنّت قطعيّه» برداشت شود، و نه از مداركى ديگر، كه آن اصلاح و ديگرش افساد است، زيرا: «وَالَّذينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَأقامُواالصَّلاةَ إنّالانُضيعُ اجْرَالْمُصْلِحينَ». (و كسانى كه به‏وسيله‏ى «كتاب» (قرآن) نگهبانى مى‏كنند (خود و ديگران را از كژى و نابسامانى) و نماز را بپا مى‏دارند، محققاً ما مزد اصلاح‏كنندگان را ضايع نمى‏كنيم).

ادامه مطلب »


مهجوریت قرآن ؟

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

حقايق قرآن به قدري درخشان و بيانش روشن است و حقايق بر مبناي فطرت و عقل و علم مطلق است كه اگر در جوّ اسلامي نمودِ واقعي پيدا كند، از نظر علم معرفتي، اسلام و قرآن جهان شمول خواهد شد و كفّار و معاندين حاضر نيستند تحت سيطره‌ي قرآن درآيند، سپس اين فكر را به عنوان تقديس در ميان مسلمانها جا انداختند

ادامه مطلب »