روایات ناسخ قرآن !

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

نسخ دارای ابعادی است. یا نسخ کلّی است که ناسخ، منسوخ را صد درصد نسخ می کند. یا نسخ جزیی است که درصدی را نسخ می کند. یا نسخِ عام است بر خاص، یا نسخِ خاص بر عام، یا نسخِ مطلق است بر مقیّد و یا نسخ مقیّد است بر مطلق.

البته تمام اینها در صورت فاصلۀ زمانِ عمل است. یعنی اگر عامی آمد و به این عام، عمل شد بعد خاصّی آمد این صورت ها مخصّص است. ولی مخصّص ناسخ است و نسخ عموم هم مخصّص است در صورتی که این عامّ هنوز عمل نشده و اگر مخصص بیاید. این تخصیص رسمی است. و این مراحل نسخ است. که بیان کردیم. حال، ناسخ بودن قرآن، دارای دو بُعد است و منسوخ بودن قرآن دارای یک بُعد است. دو بُعدِ ناسخیّت قرآن ،این است که قرآن ناسخ بعضی از احکام شرایع قبلی و ناسخ بعضی از آیات خود می‌باشد. و در چند جا هم منسوخ بودن قرآن به خود قرآن آمده است، چهار پنج مورد است که آیاتی آیات دیگر را در بعضی ابعاد و یا صد درصد نسخ کرده. اما غیر قرآن هرگز نمی تواند قرآن را نسخ کند، چه به وسیله‌ی رسول، یا به وسیله‌ی آل‌رسول ، تا رسد به دیگران و این به طور کلّی باطل است. برای این که قرآن کتاب قانون اصل است و سنت قطعیّه، تبصره است. آن هم نه به معنی ایضاح بلکه به معنی اینکه هرگاه سنّت قطعیِ صد در صد داشتیم که موافق و یا مخالف قرآن نبود، این را هم از باب « اطیعوا الرّسول » قبول می کنیم. زیرا سنّت مبیّن قرآن نیست. بلکه قرآن مبیّن خود و مبیّن سنّت است.

اما این روایاتی که می گوید می شود پیغمبر یا ائمه قرآن را نسخ کنند به چند جهت هرگز قابل قبول نیست. یک جهت این که قرآن کتاب اصل و قانون است و کتاب فرع و تبصره، ناسخ آن نیست. فوقش مُوضَّح است. فوقش مبیّن است. همیشه تبصره بیانگر مطالبی است که احیاناً‌ مخفی است. ولی ما نمی گوییم سنّت، تبصرۀ مبیّن است. بلکه در حاشیه است و بعضی از احکام فرعی را که قرآن تثبیت نکرده و ثبت هم نکرده، مثل هفده رکعت بودن نماز های واجب و از این قبیل را بیان می کند البته در قرآن تناسخ داخلی موجود است ولکن بعد از تمام شدن قرآن، هیچ قدرتی، ولو ربّانی، آن را نسخ نکرده و نمی‌کند حتی خدای سبحان هم نسخ کردن قرآن را بعد از تمام شدن آن از خودش سلب کرده است.

مثلاً در آیۀ بیست و هفتم سورۀ کهف: « واتل ما اوحی الیک من کتاب ربّک » « من » استغراق می کند تلاوت کلّ قرآن را، یعنی « واتل » کلّ این قرآن راکه همه‌جا در دسترس مردم است و سپس « لامبدّل لکلماته » هم استغراق است، استغراق خودی و غیری؛ یعنی نه غیر خدا می تواند کلماتی از قرآن را تبدیل کند و نه خود خدا؛ حتی اگر از خدای سبحان هم در سنّت قطعیّه نقل شد، که فلان آیه منسوخ است قابل قبول، نیست، چون بعد از نزول قر‌آن است. بله، تناسخ درونی در قرآ‌ن، مقداری وجود دارد. ولکن « لامبدّل لکلماته ولن تجد من دونه ملتحداً » و « لن » هم استحاله است یعنی محال است من دون القرآن پناهگاهی بیابی؛ این ضمیرها در آیه‌ی شریفه دو مرجع دارد. یکی ربّک است ویکی کتاب ربّک است؛ کما اینکه محال است مُلْتَحَد و پناهگاهی جز خدا بیابی، مرجع و پناهگاهی جز قرآن هم نمی توانی بیابی. بنابراین، اگر از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و لو در روایت متواتر سخنی نقل شود که نقطه ای از قرآن را نسخ کند قابل قبول نیست. به دلیل « لا مبدّل لکلماته ولن تجد من دونه ملتحداً » حالا این سؤال پیش می آید که وقتی پیامبر هیچ مرجع و پناهگاهی جز قرآن ندارد، پس سنّت قطعیه را از چه منبعی دریافت می‌کند؟ پاسخ می دهیم همان طور که قرآن نصّ و ظاهری دارد با حروف و کلمات دالّه بر معانی که از الفاظ بدست می آید هم چنین باطنی دارد با حروف غیر دالّ بر معنا مانند: الم وکهیعص وطسم وبقیه‌ی حروف مقطعه که مبنای سنّت قطعیه ای است که در نص یا ظاهر قرآن نفی و اثبات نشده است و اگر سؤال شود در آغاز رسالت اسلامی که سُوَری حاویِ حروف مقطّعه نازل نشده بود سنّت از کجا فهمیده می‌شد می گوییم: خود حروف آیات دالّه، بُعدی رمزی دارد که مانند حروف مقطعه بر بعضی از احکام، دلالت می کند مثلِ « بسم اللّه الرّحمن الرّحیم » که در: ب، س، م، و… افزون بر دلالت لغویِ « بسم » دلالتی رمزی در بیان سنت قطعیه برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود دارد در نتیجه طبق مفادّ آیه‌ی مذکور و آیاتی مشابه، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هیچ مرجع و پناهگاهی به جز قرآن ندارد و سر منشاء سنّت قطعیه هم قرآن است.

خوب، بر مبنای بحث قبلی کسانی که قایل به تحریفند، تحریف به زیاده را قایل نیستند، قبول دارند که آیه‌ی ذیل یعنی آیه‌ی شریفه‌ی « ماننسخ من آیة » از آیات قرآن است. بنابراین به نص این آیه در چند بُعد، غیر ممکن است که کتاب رب تبدیل شود. چون تبدیل، نسخ است و تبدیل هم در همة حالات تبدیل است چه تبدیل به این که آیه ای را بردارند، یا تبدیل به این که آیه ای را اضافه کنند، یا تبدیل به این که آیه ای را لفظاً عوض کنند و یا تبدیل به این که جایش را عوض کنند در هر صورت، هر گونه تبدیلی، تحریف و باطل است خدای متعال در آیة دیگری می‌فرماید: « وتمّت کلمة ربّک صدقاً و‌عدلاً… »(انعام،6/115) آنچه را خدا بر مبنای اصیل وحیانی برای کل مکلفان در طول و عرض زمین و زمان در تمام جهان تا رستاخیز باید بیان کند، در قرآن بیان کرده است. « لامبدّل لکلماته » هیچ گونه مبدّلی گرچه ربّانی تا چه رسد به غیر ربّانی برای کلمات قرآن نیست حتی یک کلمه، دو کلمه، بیشتر و یا کمتر؛ و این کلمات اعمّ است از کلمات تامّه یا کلمات حرفی؛ زیرا حرف هم کلمه است، جمله هم کلمه است. و لفظ هم کلمه است. حتی یک نقطه، یک زیر و زبر، هیچ چیز از قرآن « لامبدّل » پس بنابراین اِخبار؛ قران قابل نسخ به غیر قرآن نیست « وهو السّمیع العلیم » و او بسی شنوای داناست. آری خدای سبحان حرف‌ها و خیالات کسانی را که قایلند قرآن تحریف شده، می شنود و می‌داند ولو در یک آیه، ولو در یک جمله ولو در یک لفظ.

و اگر می بینیم مضمون روایاتی این است که پیغمبر بزرگوار صلی الله علیه و آله و سلم مجاز بود در تشریع یعنی مثلاً دو رکعت از نمازهای چهار رکعتی را پیامبر جعل کرده! این قابل قبول نیست. چرا؟ برای این‌که « ولایُشرک فی حکمه احداً » (کهف،18/26) حکم خدا هم حکم تکوین است و هم حکم تشریع؛ همان طور که خدا کسی را غیر از خود در حکم تکوینی شریک قرار نمی دهد، در حکم تشریعی هم همین طور است. بنابراین، روایتی که می گوید خدا پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را مُخَوَّل ومُفَوَّض کرد و اجازه داد تشریع کند این برخلاف نص آیۀ « ولا یشرک فی حکمه احداً » است وانگهی می پرسیم:در چه بعدی از ابعاد خیال می شود که احیاناً پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرآن را نسخ کرده باشد. آیا بُعدِ محمّدی ناسخ است یا بعد رسالتیِ ربّانی؟ در بعد محمّدی که « ولو تقوّل علینا بعض الاقاویل »(حاقه،69/44) شامل بعد محمّدی است. خدای سبحان می فرماید: « لأخذنا منه بالیمین. ثمّ لقطعنا منه الوتین. فما منکم من أحدٍ عنه حاجزین » (حاقة/44ـ 47) در بعد رسالتی هم پیامبر ناسخ قرآن نیست زیرا: {ولا یشرک فی حکمه أحداً} وانگهی پیغمبر ربّ است؟ یا رسول است؟ یا ربّ رسول است؟ ربّ که نیست، ربّ رسول هم نیست، فقط رسول است « وما محمّد إلاّ رسول » (آل عمران،3/144) رسول هم نامه رسان است. آیا اگر نامه رسان جمله ای به نام اضافه کند یا کم کند خیانت کرده است یا نه؟ بنابراین، قول و خیال به این که پیغمبر بزرگوار‌ صلی الله علیه و آله و سلم احیاناً آیه‌ای را نسخ کرده است، این نسبت به پیغمبر، افترائی کذب و تهمتی بس نارواست که پیغمبر بر خلاف رسالت، بالاتر از مقام پیغمبری، خود را در مقام ربوبیّت پنداشته، یا در مقام ربوبیّت اصیل، یا در مقام ربوبیّت مُحوَّل فرعی و حال آن که « ولایشرک فی حکمه احداً » بنابراین قرآن هرگز قابل نسخ نیست. نه به روایت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، نه به روایت ائمه تا چه رسد به خیالات و افکار دیگران که بعداً می آیند و خیال می کنند احکامی در قرآن نیست و با تشخیص مصلحت خودشان، می توانند احکامی را جعل کنند!

والسلام علی عباد الله الصالحین

برداشتی از آثار صوتی خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


دلالت آیات در محکمات و متشابهات

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كل قرآن در جهاتى چند محكمات است‏ إحكام تمامى آيات به معنى حكمت عاليه ربانى است كه در تمامى آيات قرآنى نمودار است. و همچنين معنى محكم بودن دلالت كل آيات قرآن است. احكام آيات در برابر تفضيل آيات به اين معنى است كه نزول دفعى قرآن بر قلب مبارك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در شب قدر بر مبناى احكام و اتقان صورت گرفته، و در حقيقت تمام محكمات و متشابهات قرآن مفصل در نزول دفعى قرآن بدينگونه محكم بوده‏اند.

ادامه مطلب »


سنت و عترت در تبیین قرآن

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

آنها چشم‌ها را باز می‌کنند تا مردم به گونه ای معصومانه ببینند و درست نگری را به انسان نشان می دهند، نه اینکه در نگرش به قرآن، چیزی افزون از خودشان را به قرآن اضافه کنند! نه به قرآن اضافه می کنند و نه از آن کم می کنند. بلکه قرآن را چنان که خدا اراده فرموده است و دلالت دارد، در کل ابعاد سه گانه تبیین می کنند.

ادامه مطلب »


فقه قرآنی و نقدی بر فقه سنتی

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

در «فقه سنتی» كلًا عادت شده كه قرآن از محوریّت مبنای فقهی خارج باشد چنانكه در شيعه، عقل و اجماع و سيره و شهرت و خبر واحد ظنى را به آن افزوده‏اند، و برادران سنّى مذهب نيز قياس،استحسان و استصلاح را در رشته ادلّه‏ى دينى آورده‏اند، ولى عملًا روايت و اجماع يا شهرت و يا ... بر ظاهر و حتى بر نص قرآن مقدّم داشته مى‏شود، و در نتيجه تضاد و تناقض نظرات اسلامى چه اصلى و چه فرعيش، نه در اثر گذشت زمان، كه در يك زمان هم بسيار است.

ادامه مطلب »


فقه بر مبنای قرآن و سنت قطعیه

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

سخن خوب در راستاى شريعت الهى تنها همان است كه به خوبى از «كتاب و سنّت قطعيّه» برداشت شود، و نه از مداركى ديگر، كه آن اصلاح و ديگرش افساد است، زيرا: «وَالَّذينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَأقامُواالصَّلاةَ إنّالانُضيعُ اجْرَالْمُصْلِحينَ». (و كسانى كه به‏وسيله‏ى «كتاب» (قرآن) نگهبانى مى‏كنند (خود و ديگران را از كژى و نابسامانى) و نماز را بپا مى‏دارند، محققاً ما مزد اصلاح‏كنندگان را ضايع نمى‏كنيم).

ادامه مطلب »


مهجوریت قرآن ؟

فقه قرآنی | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

حقايق قرآن به قدري درخشان و بيانش روشن است و حقايق بر مبناي فطرت و عقل و علم مطلق است كه اگر در جوّ اسلامي نمودِ واقعي پيدا كند، از نظر علم معرفتي، اسلام و قرآن جهان شمول خواهد شد و كفّار و معاندين حاضر نيستند تحت سيطره‌ي قرآن درآيند، سپس اين فكر را به عنوان تقديس در ميان مسلمانها جا انداختند

ادامه مطلب »