تسبیح گویان رب

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تمامى آفريدگان تسبيح گويان به وسيله سپاسگذارى خدایند، چنانكه در آياتی از قرآن (20: 5) هدايت هر موجودى را پس از آفرينشش از رحمت‏هاى ربانى وانمود كرده كه محورش همين تسبيح به حمد است، و اين تسبيح بر خلاف لغت فلسفه و عرفان كه احياناً آنرا تأييد مى‏كند، به اصطلاح تسبيح تكوينى نيست، زيرا اين تسبيح به اين معنى است نگرش درست مكلفان بسوى آنان و كاوش در ذاتيات و صفات و افعال آنان، خود گوياى اين است كه همگان آفريدگان خدايند، روى اين اصل دريافت اين تسبيح تنها مربوط به مكلفان است، بويژه تسبيح جمادات و نباتات، ولى اينجا جمله" ولكن لاتفقهون تسبيحهم" به كلى علم به اين گونه تسبيح را از كل آفريدگان سلب كرده و ويژه خود مكلفان قرار داده، كه شما هرگز نمى‏توانيد تسبيح اينان را دريابيد، و اگر اين تسبيح به اصطلاح تكوينى باشد، ديگر زمينه‏اى براى تفكر در موجودات و ملكوت آنها نخواهد ماند، و آياتى هم از قبيل" أَولم ينظروا فى ملكوت السموات و الارض" (7: 185) كه آيا در حقيقت آسمانها و زمين نمى‏نگرند، هرگز زمينه‏اى نخواهند داشت كه امر به چيزى خواهد بود كه «لا تفقهون» شما هرگز نمى‏توانيد آنرا دريابيد، و در نتيجه كل اين اوامر در كوشش و كاوشِ حقيقت آفريدگان كه براى معرفت آفريدگار است امر به محال خواهد بود. اينجا" يسبح بحمده" درباره كل اشياء است و آنگاه «تسبيحهم» كه همه آنها را عاقلان و دانايان خوانده- زيرا «هُم» ويژه عاقلان است- و در جمع عقل و معرفت‏ تسبيح بحمد را شامل كل آفريدگان دانسته است، و حتى كافران كه همواره كفر مى‏ورزند، ناخواسته و نادانسته در تمام اركان وجودشان تسبيح به حمد دارند، و تنها در يك بعد از ابعاد شعوريشان- آنهم بر مبناى بى‏شعورى- كافر و ناسپاس هستند. تسبيح به حمد اينجا و جاهاى ديگر- و نه تنها تسبيح با حمد- ناظر به اين حقيقت است كه نه تسبيح كلى نسبت به خدا شايسته است و نه حمد كلى، زيرا تسبيح كلى سر از سلب كلى خدا درمى‏آورد، چنانكه حمد كلى‏اش نيز او را شبيه ديگران مى‏گرداند، بلكه ميانگين اين دو كه تسبيح به حمد است شايسته آن ذات اقدس است كه با حمدش تسبيح گويانيم، مثلًا اگر مى‏گوئيم «او موجود است» كه حمدِ وجودى اوست، وجود او را از وجود كائنات تسبيح و سلب مى‏كنيم، چنانكه علم، قدرت، حيات كه صفات ذاتى اوست و سمع، بصر، رحمت، و ... از صفات فعلى‏اش، بدين معنى است، كه گرچه او از نظر ذات و صفات داراى اين حقايق است ولكن از همه اينها كه در آفريدگان موجود است منزّه مى‏باشد كه" ليس كمثله شى" بدين معنى كه ذات و صفات ذات و صفات فعلى‏اش غير ذوات و ذاتيات و فعليات ديگران است، و با جمله‏اى كوتاه‏تر همه موجودات در تمامى ذوات و صفات و افعالشان، از صفات سلبيه خدايند، چنانكه خدا در تمام جهات از سلبيات كل كائنات مى‏باشد، و اين خود حقِ توحيد و توحيدِ حق است، و در هر صورت اين شعور تسبيح به حمد در كل آفريدگان بوده و همگانى است، آرى" سبحان اللَّه عمّا يصفون. الّا عبادَ اللَّه المطفين" (37: 160) كه خدا از آنچه وصفش مى‏كنند منزه است جز بندگان اخلاص يافته ربانى با اراده و رحمت ويژه حضرت رب سبحانه و تعالي كه آنان يا او ارا تسبيح به حمد مى‏كنند و يا بالاتر و عميق‏تر كه آنگونه كه شايسته اوست تسبيحش مى‏كنند، و تسبيحاتشان برتر از همه تسبيحهاست و حمدشان والاتر از همه حمدهاست. آخرين جمله اين آيه" انه كان حليماً غفوراً" بردبارى ومغفرت پروردگار را شامل كل قاصران دانسته كه تسبيح به حمد كائانات را خود به خود نمى‏فهميم، آرى با آيات وحيانىِ حق مانند همين آيه بايستى بدان اعتراف كنيم، چنانكه گروهى از معصومان نيز تسيبح به حمد كل آفريدگان را مى‏دانند كه از «لا تفقهون» بيرونند. در اين جريان واقعاً ما مكلفان در صورت تقصيرمان نسبت به تسبيح به حمد خداى عالميان بايستى هميشه عرق در خجلت و احساس مسؤليت باشيم كه در ميان همه آفريدگان، از جمادات و نباتات و حيوانات و جسم و جان خودمان كه همگان تسبيح به حمد گويند، كه" و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولًا" (33: 72) بدين معنى كه خيانت كارترين موجودات همين انسانها مى‏باشند كه كاملترين موجودات از لحاظ آفرينش و استعداد و دريافت و تكليفند، با اين حال كافرترين و ناسپاس‏ترين موجودات درين ميان همين انسانها است كه" ثم رددناه اسفل السافلين" در عين آنكه" لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم" گرچه در مقابل بهترين شايستگان همين انسانها در اعلى عليين، حضرت محمد صلى الله عليه و آله و محمديان و همگنانشان مى‏باشند. با مراجعه‏اى مجدد به اين آيه اين پرسش پيش مى‏آيد كه" انْ من شئٍ" خود استغراقى است در تسبيح به حمد نسبت به كل اشياء، در اين صورت آيا ارواح كافران كه تسبيح به حمد هرگز ندارند بلكه احياناً با خدا عناد هم مى‏ورزند، اينها چگونه تسبيح به حمد دارند، در صورتيكه" مَن فيِهنَّ" آنان را نيز با ساير مكلفان در ضمن كل اشيائى قرار داده كه تسبيح به حمد مى‏كنند؟ پاسخ اين است كه: اولًا اين كفار با ادله ديگر از" من فيهنّ" مى‏باشند، يعنى شما كافران تسبيح مكلفانِ موحد و غير مكلفان را درك نمى‏كنيد و بلكه آنرا به مسخره مى‏گيريد. ثانياً «شئ» كل هر شئ است و نه اجزايش نيز، مثلًا انسان كافر كه شئ است" يسبح بحمده" دارد، زيرا همين كافر سه بعدى است: بعد بدنى كه كلًا و بالفعل تسبيح به حمد دارد گرچه خودش هم نمى‏فهمد، بعد دوم تسبيح بحمدشان ذاتى و شأنى است كه فطرت و عقل انسان كافر در صورتى كه پرده‏هاى هواهاى نفسانى و شيطانيش بر طرف گردد تسبيح به حمد دارند، مثلًا فطرت‏هاى كافران كه در حال اختيار محجوب است به هنگام اضطرار كه دست از همه جا شسته‏اند، نداى درونى فطرتهاشان ناخودآگاه خدا را ندا مى‏دهد، كه اين در اين بعد هم داراى تسبيح به‏ حمد است هم شأناً كه كليت دارد و هم فعلًا كه احيانى است. سوم: نفس اماره بالسوء كه بالفعل تسبيح به حمد ندارد، ولى اين هم در شأنى دورتر از شأن فطرت و عقل به شرط تسليم در برابر فطرت و عقل تسبيح به حمد دارد، روى اين اصل ارواح كافران نيز در بيشتر ابعادشان يا عقلًا و يا شأناً تسبيح به حمد دارند، تنها مى‏ماند نفس اماره بالسؤ آنان كه آن هم در شأنى دور داراى تسبيح به حمد است، و بالاخره اجزايى از كل انسان است كه در كل دراراى تسبيح به حمد است. در هر صورت" ولكن لا تفقهون تسبيحهم" كلًا يا بعضاً از" مَن فيهنَّ" جدا است كه" مَن فيهن" همان مكلفانى هستند كه داراى تسبيح به حمد هستند، كه هم خود به كار خود آگاهند و هم به كار ديگر موحدان، ليكن كافران نه از تسبيح ذاتى و فعلى و شأنى خود آگاهى دارند و نه از تسبيح آن موحدان كه به مسخره‏اش مى‏گيرند. در بعد دوم «لا تفقهون» در وجه كلى است كه شامل كل مكلفان باشد و «هُم» مربوط به ساير موجودات غير عاقل است كه در جمع هيچ عاقل و مكلفى آگاهى مماس از تسبيح به حمد ساير موجودات ندارد، مگر آگاهى غير مماس بوسيله وحى كه براى موحدانى همچون مسلمانان بر مبناى اين آيه و آياتى مشابه مى‏دانند كه كل موجودات داراى تسبيح به حمد هستند. در اين ميان معصومان عليهم السلام به وحى رسالتى ربانى بر كل تسبيح به حمدهاى كل آفريدگان آگاهى دارند، چنان كه راجع به داوود و سليمان عليهم السلام آياتى چند بيان‏گر اين حقيقت است، كه حتى سخنان عادى مورچه و هدهد را مى‏فهميده‏اند، تا چه رسد به تسبيح به حمدشان، و از ايشان بالاتر انبياء اوالعزم مى‏باشند كه سرآمدشان پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و اهلبيت معصومش عليهم السلام مى‏باشند، جز آنكه تفقه اين تسبيح به حمد هم خودى نيست، بلكه تنها به وحى است، و بالاخره لا تفقهون با مراحل گوناگونش شامل همه عقلا و مكلفان است، مثلًا «يسبحن» كوه‏ها براى داود خود بيانگر اين است كه داود تسبيح كوهها را مى‏شنيده و اين تسبيح تكوينى نيست، بلكه همان تسبيح بحمده است كه شامل شئ جبال مى‏باشد و داود و داوديان از اين «لا تفقهون» مستثنى هستند.

والسلام علی عبادالله الصالحین

بخشی از تفسیر ترجمان فرقان

صاحب الفرقان آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی (ره)


نقدی بر سوفیسم

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اين شبهه سوفسطائى، تنها مشكلى كه سر راه ما ايجاد مى‏كند «مشكل شعور و احساس» است، ولى احساس و درك ما از حوادث و پديده‏هاى جهان، در شمار وهم و خيالى كه هيچ گونه سايه‏اى از حقيقت در آن نباشد نيست. ما از سوفسطائیان مى‏پرسيم: اگر فرضاً حقيقتى در جهان باشد، به نظر شما ذات و صفات و آثار آن (كه اكنون آن را نيافته‏ايد) چگونه است؟ و ما چگونه مى‏توانيم آن را بشناسم؟

ادامه مطلب »


هو الله

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كلمه «الله» از «اله» گرفته شده (يعنى تحيّر و سرگردانى) چرا كه مخلوقات از درك حقيقت و احاطه به چگونگى خدا، حيرانند. نه او را مى‏توان به حس درك كرد و نه به خيال؛ بلكه او ايجاد كننده خيال ها و آفريدگار حس ها است. چرا كه مخلوقات از درك حقيقت خدا عاجزند و در پرتو او اطمينان خاطر مى‏يابند و به درگاه ساحت او ناله سر مى‏دهند و راز و نياز مى‏كنند.

ادامه مطلب »


مزاياى هميشگى اعتقاد به خدا

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اعتقاد به وجود خدا داراى مزايايى هميشگى است، و در اينجا سه دليل وجود دارد كه هرگز دين و ايمان به خدا از بين نمى‏رود. نظام تربيتى اى كه بر «ايمان» استوار باشد، نظامى است كه در هر زمان و مكان و در هر جوى مناسب با افراد بشر است؛ اما نظام تربيتى كه بر فلسفه طبيعى كه هدف از آن تندرستى و لذت است استوار مى‏باشد، تناسب و سازش با بيماري هاى مزمن درمان‏ناپذير و بيمارانى كه از بهبودى خود نااميدند ندارد.

ادامه مطلب »


ايمان به خدا مدافع آزادى راستين

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

بعضى افراد با اينكه اقرار به وجود خدا دارند اما از ترس اينكه قيود بندگى به آزادى آنها لطمه مى‏زند از ايمان به او شانه خالى مى‏كنند. ولى بايد توجه داشت كه ايمان به خدا «قيد» هست اما قيد گشايش است. قيداست كه ضامن آزادى انسان از اسارت هواپرستى است و به آن افرادى كه در جستجوى رستگارى هستند، حيات و نور مى‏بخشد. پس هر قيدى چنان نيست كه رهائى از آن واجب و يا درست باشد. زيرا انسان به هر حال در قيد است. يا در قيد عقل است و يا در قيد هواپرستى. و روشن است كه با هواپرستى جلو تابش عقل گرفته مى‏شود.

ادامه مطلب »


مناظره پيرامون حدوث جهان

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

علوم تجربى و بررسي هاى عقلى كه بر علوم متكى است، ازليت ماده را از محالات مى‏داند، و قانون لاووازيه ارتباطى به فلسفه آفرينش از نظر ازليت و حدوث ندارد. و به فرض اينكه ارتباط داشته باشد گفتگوى ما با شما در محور آنچه كه گفته شده يا گفته مى‏شود ولى بدون برهان نيست. ما تابع دليل هستيم، و به هرجا كه ما را راهنمائى كند، دنبالش مى‏رويم.

ادامه مطلب »