نقدی بر سوفیسم

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

آيا حقيقت هستى و وجود در ميان هست، يا آنچه كه در جهان جز «وهم و خيال و عكسى» بيش نيست؛ و اصولا وجودى نه در خارج و نه در ذهن در كار نيست، چنانكه، طرفداران «سوفيسم» به آن معتقدند.

« جيمس گينز» گويد:

«اين جهان وجود فعلى ندارد، و تنها مجرد عكسى است در ذهن‏هاى ما، ما نمى‏توانيم جهان را به صورت ماده از راه مفاهيم طبيعى جديد، تصور كنيم؛ زيرا راه شناخت جهان براى ما تنها از راه مفهوم ذهنى امكان‏پذير است كه او نيز عبارت است از صورت ذهنى كه بدون ماده باشد».

پاسخ به سوفيسم

اگر آنچه در جهان است، خيال و وهم است، آيا خود اين عقيده، خيال است يا حقيقت؟

اگر خود اين عقيده هم خيال است، نتيجه‏اش اين است كه براى جهان حقيقتى هست كه اين عقيده خيالى حاكى از آن است.

و اگر خود اين عقيده، حقيقت است، نه خيال، نتيجه‏اش اين است كه شما حرف خود را پس گرفته‏ايد، زيرا شما مى‏گفتيد همه هستى بدون استثناء وهم و خيال است كه اين عقيده، جزئى از آن مى‏باشد.

كوتاه سخن كه حكم به اينكه همه جهان، خيال است، خواه آن را بپذيريم يا نپذيريم، معنايش اين است كه «حقيقتى» در جهان وجود دارد».

فرضاً اگر ممكن نباشد كه از راه ماده و طبيعت به جهان دست يابيم، ولى اين نيافتن هستى ثابت نمى‏كند كه نه هستى هست و نه هستى بخش! به عبارت روشنتر: نيافتن هستى، دليل بر نيستى نيست.

اين شبهه سوفسطائى، تنها مشكلى كه سر راه ما ايجاد مى‏كند «مشكل شعور و احساس» است، ولى احساس و درك ما از حوادث و پديده‏هاى جهان، در شمار وهم و خيالى كه هيچ گونه سايه‏اى از حقيقت در آن نباشد نيست.

ما از سوفسطائیان مى‏پرسيم: اگر فرضاً حقيقتى در جهان باشد، به نظر شما ذات و صفات و آثار آن (كه اكنون آن را نيافته‏ايد) چگونه است؟ و ما چگونه مى‏توانيم آن را بشناسم؟

آيا ذات ماده هستى را در خود مى‏يابيم، به گونه‏اى كه براى آن حقيقتى جز در خودمان نيست؟

يا آنكه حقيقتى خارج از خودمان مى‏يابيم كه جدا از همه آثارى است كه اكنون آن را حس و درك مى‏كنيم...؟

در اين دو صورت وضع حقيقت، از وضع مجاز (وهم و خيال) نيز خراب تر شد، زيرا مجاز داراى آثار وجودى مانند رنگ، طعم، گرمى، سردى، حركت، سكون، سنگينى، طول، عرض و عمق و...است ولى اين فرض فاقد اين آثار است.

و اگر آن حقيقت را همراه آثارش بيابيم، در اين صورت آن حقيقت عين همان آثارش است كه ما دريافته‏ايم. در نتيجه، در جهان به همه آثار حقيقت دست يافته‏ايم. بنابراين: به چه مجوز اين حقيقت را مجاز خالى از حقيقت (به طور مطلق) يا خيالى كه داراى اصالت خارجى نيست بناميم؟

جهان بينى سوفسطائيها، بر خلاف وجدان و حس است؛ زيرا همگان اعتراف دانند كه حس و درك ما در پاره‏اى از موارد خطا مى‏كند و يا به ذات حقيقى جهان نرسيده، و به طور قطع هستى جهان را كشف كرده و انسان جز عقل كاوشگر و حس قوى نيست: آنچه را كه قابل حس است، حس مى‏كند و آنچه كه با حواس پنجگانه (چشائى، بينائى، بويائى، شنوائى و لامسه) قابل حس نيست، با عقل خود آن را درك مى‏نمايد. و همين دو (عقل و حس) براى دستيابى به بسيارى از پديده‏هاى آشكار و پنهان جهان فراخور امكانات علمى كافى است.

به ایشان باید گفت : تا وقتى كه نتوانستيد حقيقت جهان را درك كنيد، وجود خود را نيز نمى‏توانيد درك كنيد، از اين رو جا دارد درباره وجود خود نيز شك و خيال كرده و بگوئيد: هستى ما نيز جز وهم و خيال نيست، ولى همين مطلب اثبات مى‏كند كه هستى و وجودى دركار است! و اين همان چيزى است كه در صدد اثبات آنيم.

زيرا محور بحث ما در فلسفه تطبيقى خود «وجود و هستى» است، كه آيا اين وجود، ازليت دارد يا از عدم به وجود آمده است، هرچند آن وجود، مطابق با قرائت و اعتقاد سوفسطائيها باشد.

نيستى‏ها از جهت نيستى، قابل هيچ گونه سنجش و اندازه گيری نمى‏باشند. اگر همه جهان، نيستى باشد، يعنى هيچ گونه حقيقتى در جهان نباشد، پس تفاوت مفاهيم و اشياء و صورتها و خواص آنها از كجا بدست آمده است؟ حال آنكه من با تو و هر چيزى با چيز ديگر تفاوت محسوس دارد.

مى‏پرسيم اين تفاوت از كجا آمده: اگر همه موجودات، محكوم به نيستى بودند، يعنى حقيقتى نداشتند (بلكه خيال بودند)، نمى‏بايست تفاوت داشته باشند! حال آنكه تفاوت تنها در موجودات صد در صد موجود، و يا در عدمهاى مخلوط با وجود قابل تصور است؛ بنابراين: اگر تفاوت بعضى از عدمها را درك ميكنيم مانند عدم حرارت، عدم سياهى، عدم سفيدى و... به خاطر مخلوط بودن و نسبت آن به وجود مى‏باشند.

كوتاه سخن اينكه: اين تفاوتهائى را كه در پديده‏ها درك مى‏كنيم به خاطر تفاوت موجود است، و همين دليل بر حقيقت هستى در جهان است.

اين دلائل ياد شده بر روى عقيده سوفسطائيها، خط بطلان مى‏كشد، زيرا چنين عقيده و فكرى با هيچ اصلى از اصول فلسفه‏ها قابل توجيه نيست، و هيچ منطقى آن را تصديق و تاييد نمى‏كند.

 والسلام علی عباد الله الصالحین

برداشتی از کتاب ماتریالیسم و متافیزیک

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صلدقی تهرانی


تسبیح گویان رب

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تمامى آفريدگان تسبيح گويان به وسيله سپاسگذارى خدایند، چنانكه در آياتی از قرآن هدايت هر موجودى را پس از آفرينشش از رحمت‏هاى ربانى وانمود كرده كه محورش همين تسبيح به حمد است، و اين تسبيح بر خلاف لغت فلسفه و عرفان كه احياناً آنرا تأييد مى‏كند، به اصطلاح تسبيح تكوينى نيست، نگرش درست مكلفان بسوى آنان و كاوش در ذاتيات و صفات و افعال آنان، خود گوياى اين است كه همگان آفريدگان خدايند، روى اين اصل دريافت اين تسبيح تنها مربوط به مكلفان است، بويژه تسبيح جمادات و نباتات، ولى اينجا جمله" ولكن لاتفقهون تسبيحهم" به كلى علم به اين گونه تسبيح را از كل آفريدگان سلب كرده و ويژه خود مكلفان قرار داده، كه شما هرگز نمى‏توانيد تسبيح اينان را دريابيد

ادامه مطلب »


هو الله

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كلمه «الله» از «اله» گرفته شده (يعنى تحيّر و سرگردانى) چرا كه مخلوقات از درك حقيقت و احاطه به چگونگى خدا، حيرانند. نه او را مى‏توان به حس درك كرد و نه به خيال؛ بلكه او ايجاد كننده خيال ها و آفريدگار حس ها است. چرا كه مخلوقات از درك حقيقت خدا عاجزند و در پرتو او اطمينان خاطر مى‏يابند و به درگاه ساحت او ناله سر مى‏دهند و راز و نياز مى‏كنند.

ادامه مطلب »


مزاياى هميشگى اعتقاد به خدا

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اعتقاد به وجود خدا داراى مزايايى هميشگى است، و در اينجا سه دليل وجود دارد كه هرگز دين و ايمان به خدا از بين نمى‏رود. نظام تربيتى اى كه بر «ايمان» استوار باشد، نظامى است كه در هر زمان و مكان و در هر جوى مناسب با افراد بشر است؛ اما نظام تربيتى كه بر فلسفه طبيعى كه هدف از آن تندرستى و لذت است استوار مى‏باشد، تناسب و سازش با بيماري هاى مزمن درمان‏ناپذير و بيمارانى كه از بهبودى خود نااميدند ندارد.

ادامه مطلب »


ايمان به خدا مدافع آزادى راستين

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

بعضى افراد با اينكه اقرار به وجود خدا دارند اما از ترس اينكه قيود بندگى به آزادى آنها لطمه مى‏زند از ايمان به او شانه خالى مى‏كنند. ولى بايد توجه داشت كه ايمان به خدا «قيد» هست اما قيد گشايش است. قيداست كه ضامن آزادى انسان از اسارت هواپرستى است و به آن افرادى كه در جستجوى رستگارى هستند، حيات و نور مى‏بخشد. پس هر قيدى چنان نيست كه رهائى از آن واجب و يا درست باشد. زيرا انسان به هر حال در قيد است. يا در قيد عقل است و يا در قيد هواپرستى. و روشن است كه با هواپرستى جلو تابش عقل گرفته مى‏شود.

ادامه مطلب »


مناظره پيرامون حدوث جهان

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

علوم تجربى و بررسي هاى عقلى كه بر علوم متكى است، ازليت ماده را از محالات مى‏داند، و قانون لاووازيه ارتباطى به فلسفه آفرينش از نظر ازليت و حدوث ندارد. و به فرض اينكه ارتباط داشته باشد گفتگوى ما با شما در محور آنچه كه گفته شده يا گفته مى‏شود ولى بدون برهان نيست. ما تابع دليل هستيم، و به هرجا كه ما را راهنمائى كند، دنبالش مى‏رويم.

ادامه مطلب »