ايمان به خدا مدافع آزادى راستين

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

ايمان به خدا يگانه مدافع حقوق و آزادى راستين

 بعضى افراد با اينكه اقرار به وجود خدا دارند اما از ترس اينكه قيود بندگى به آزادى آنها لطمه مى‏زند از ايمان به او شانه خالى مى‏كنند.

ولى بايد توجه داشت كه ايمان به خدا «قيد» هست اما قيد گشايش است. قيدىاست كه ضامن آزادى انسان از اسارت هواپرستى است و به آن افرادى كه در جستجوى رستگارى هستند، حيات و نور مى‏بخشد. پس هر قيدى چنان نيست كه رهائى از آن واجب و يا درست باشد. زيرا انسان به هر حال در قيد است. يا در قيد عقل است و يا در قيد هواپرستى. و روشن است كه با هواپرستى جلو تابش عقل گرفته مى‏شود.

براى رهائى انسان از زنجير هوس هاى آلوده، و خطاهاى پى در پى مادى و عقلى و براى پيشرفت انسان در تمام ابعاد زندگى عقلى و مادى هيچ راهى جز راه خدا وجود ندارد. اين راه است كه ما را به راههاى نجات رهنمون مى‏شود، بى آنكه خدا بخواهد با اين كار از ما سودى ببرد. نه! هرگز. خدا از ما بى نياز است. او تنها خير و سعادت ما را مى‏خواهد و پيمودن راه كفر و گمراهى را از بندگانش نمى‏پسندد.

آرى اگر ما خواهان زندگى ارجمند و جاويد هستيم، حتما نياز دائم به پيمودن راه پاكى داريم. حوادث شوم و ناگوار تاريخ براى ما ثابت مى‏كند كه اخلاق و حق و عدالت و مهر و آزادى، معنى واقعى خود را از دست داده، و همين عناوين اگر با ايمان عملى در ارتباط نباشد، انسان را به زندگى پست و خفت انگيزى خواهد كشاند.

چنانكه در محيط‏هاى مادى و نازيسم ضد دينى، و در جوهاى ماترياليسمى، مواهب و ويژگي هائى كه خدا به انسان بخشيده، تباه گشته است، و انسان در لجن سقوط و زشتي ها غوطه ور شده است.

انسان نمى‏تواند آزاد به معنى صحيح و داراى يك زندگى انسانى باشد، مگر اينكه خود را به فضايى كه بر اساس اخلاق و احساس و قبول مسئوليت ها در برابر انسانيت و انسان است تطبيق دهد. آزادى و برابرى به معنى واقعى كلمه، تنها در سايه بندگى خدا تحقق‏پذير است؛ كه در اين شرايط همه مساويند و كسى نمى‏تواند برترى بجويد، جز كسى كه در بندگى خدا (يعنى در راه انسانيت) پيشتر رفته باشد.

چنانكه در قرآن سوره حجرات آيه 13 مى‏خوانيم: «اى مردم ما شما را از زن و مرد آفريديم، و شما را به صورت تيره‏ها و قبيله‏ها و نژادها كرديم، تا يكديگر را بشناسيد، گرامى‏ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شما است»

اگر بشر، خدا و قانون اخلاقى را انكار كند، راهى براى رهائى از بردگى و نظريه «حق با چماق دار» است، و مبارزه با استعمار و استثمار نخواهد داشت.

فطرى و خدائى نخواهد داشت، در اين صورت ارزش هاى انسانى براى او سطحى و عارضى خواهد شد آنگاه آلت دست و بنده زر خريد و همچون مال و منال صاحبان زور و زر و تزوير خواهد شد.

حقوقى كه خداوند به انسان بخشيده، جز خدا نمى‏توان آن را از او بگيرد.

اما حقوقى كه از طرف بشر و يا از ناحيه موسسه ساخته بشر فردى داده مى‏شود، سلب و بازگرداندن آن با دست بشر دشوار نيست، پس اگر حقوق مسلم ما از ناحيه مصدر اعظم (يعنى خداوند) نباشد، نادانى و حماقت است كه گمان كنيم: «بشر داراى حقوق است، و هيچ انسان يا موسسه ساخته و پرداخته انسان نمى‏تواند به آن بى توجه بوده و يا آنرا ناديده بگيرد».

روى اين اساس بشر نمى‏تواند براى خود ارزش معنوى و شرف و حقوق و يا واجبات و مسئوليت هائى قائل شود مرگ به عنوان اينكه آفريده‏اى از آفريده‏هاى خدا است.

از شما مى‏پرسم آيا برادرى بين مردم يك اتفاق مادى است كه بر اساس نيروى واحدى كه رفتار فردى و اجتماعى انسان ها را تنظيم و محدود مى‏كند استوار است؟ يا اين برادرى بر اساس اشتراك ما در بندگى خدا پى ريزى شده است؟ ضمانت و اعتبار و دوام كداميك از اين دو منبع بيشتر است؟

آيا آزادى از آزادى روح و آزادى اتخاذ تصميم و آزادى عقل سرچشمه مى‏گيرد، يا يك اتفاق مادى است كه از اجتماع بدست مى‏آيد؟

چگونه ممكن است انسان از آزادى بهره‏مند شود، در صورتى كه اين آزادى بر اساس اطاعت و بندگى دولت بدون خدا باشد....؟!

آيا بندگى خداى بزرگ و بى نياز، شايسته‏تر است يا بندگى بندگان نيازمند و آزمند؟ با توجه به اينكه ما نمى‏توانيم از همه رنگ هاى بندگى، رها شويم؛ زيرا انسان هر طور باشد، نمى‏تواند نيازش را از ديگرى قطع كند، و اين نياز به هر حال يك نوع بندگى و اطاعت از كسى است كه رفع نياز مى‏كند. در اين صورت آيا بهتر اين است كه ما آفريدگار و روزى دهنده و هدايت كننده به سوى راه راست را كه از ما بى نياز است، بندگى كنيم و يا افرادى را كه مثل خودمان و يا پائين‏تر از خودمان هستند، و نيازمند مى‏باشند ـ هر چند ثروتمند و نيرومند باشند ـ بندگى نمائيم؟ و يا از هوس هاى خود و هوس هاى ديگران پيروى نمائيم؟ مسلما راه اول بهتر و سزاوارتر است.

...وقتى كه اعتقاد به ارزش هاى معنوى و شخصيت فرد، از بين رفت؛ فساد اخلاقى ظاهر شده و بى رحمى و وحشي گرى شايع مى‏گردد، و انسان تنها به اجراى دستور هم جنس‏هاى (در ظاهر) مافوق خود فكر مى‏كند و هدفى جز مصلحت هاى دولت نمى‏انديشد، و براى اجراى آن به هر گونه خوارى تن در مى‏دهد.

اگر اين شيوه درست باشد، تمام جنايات و تجاوزان وحشيانه نازي ها و پيروان هيتلر و زمامداران ديكتاتور نازى، بايد شستشو شود؛ و در مورد كيفر خواست، بگويند ما همه اين اعمال وحشيانه را به پيروى از دولت و سردمداران خود انجام داده‏ايم، پس اتهامى بر ما وارد نيست.

بنابراين ممكن نيست آنها را به محاكمه كشاند، مگر در سايه قانون الهى جاويد كه بر اساس ارزش هاى اصيل انسانى استوار است، اين نام (ارزش هاى اصيل انسانى) بر آن روا است.

اگر قوانين ساخته و پرداخته بشرى، يگانه منبع اداى حقوق انسان باشد ما بر چه پايه‏اى مى‏توانيم نازيها را كه دست به جنايات و كشتار وحشيانه و آتش سوزى و قتل سياستمداران و...زدند به پاى محاكمه بكشيم و به كيفر برسانيم، بر چه پايه‏اى مى‏توانيم پاداش مجاهدان ملى فداكار را بدهيم.

نازيست ها حقوق ديگران را پايمال كردند، و اصلا حقوقى را براى بشر قائل نشدند، اگر بشر حقوق مسلم دارد، ضامن اثبات آنها كيست؟ اگر بشر دنيا را نيافريده چگونه مى‏تواند دم از ايجاد عزت و شرف و حقوق واجب و آزادى تصميم و آزاديخواهى بزند؟

ما در زندگى معاصر آمريكا، دلائل بسيار بر سستى و تزلزل اركان دموكراسى مشاهده مى‏كنيم، كه علت آن پيمودن راه ماديت و دورى از اصول دينى و معنوى است. هرچند در جهان غرب كوشش فراوان براى حفظ حقوق بشر مى‏شود؛ ولى با توجه به انكار اصل مقدس آن حقوق (اعتقاد به خدا) اين حقوقى كه از معنويات و نتيجه دين و توجه به مبدأ سرچشمه مى‏گيرد، چگونه پايدار مى‏مانند آنهم وقتى ريشه درختى آب نديد و از بين رفت، ديگر آن درخت باقى نمى‏ماند تا ميوه بدهد؟!

والسلام علی عباد الله الصالحین

بخشی از کتاب ماتریالیسم و متافیزیک

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


تسبیح گویان رب

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تمامى آفريدگان تسبيح گويان به وسيله سپاسگذارى خدایند، چنانكه در آياتی از قرآن هدايت هر موجودى را پس از آفرينشش از رحمت‏هاى ربانى وانمود كرده كه محورش همين تسبيح به حمد است، و اين تسبيح بر خلاف لغت فلسفه و عرفان كه احياناً آنرا تأييد مى‏كند، به اصطلاح تسبيح تكوينى نيست، نگرش درست مكلفان بسوى آنان و كاوش در ذاتيات و صفات و افعال آنان، خود گوياى اين است كه همگان آفريدگان خدايند، روى اين اصل دريافت اين تسبيح تنها مربوط به مكلفان است، بويژه تسبيح جمادات و نباتات، ولى اينجا جمله" ولكن لاتفقهون تسبيحهم" به كلى علم به اين گونه تسبيح را از كل آفريدگان سلب كرده و ويژه خود مكلفان قرار داده، كه شما هرگز نمى‏توانيد تسبيح اينان را دريابيد

ادامه مطلب »


نقدی بر سوفیسم

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اين شبهه سوفسطائى، تنها مشكلى كه سر راه ما ايجاد مى‏كند «مشكل شعور و احساس» است، ولى احساس و درك ما از حوادث و پديده‏هاى جهان، در شمار وهم و خيالى كه هيچ گونه سايه‏اى از حقيقت در آن نباشد نيست. ما از سوفسطائیان مى‏پرسيم: اگر فرضاً حقيقتى در جهان باشد، به نظر شما ذات و صفات و آثار آن (كه اكنون آن را نيافته‏ايد) چگونه است؟ و ما چگونه مى‏توانيم آن را بشناسم؟

ادامه مطلب »


هو الله

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كلمه «الله» از «اله» گرفته شده (يعنى تحيّر و سرگردانى) چرا كه مخلوقات از درك حقيقت و احاطه به چگونگى خدا، حيرانند. نه او را مى‏توان به حس درك كرد و نه به خيال؛ بلكه او ايجاد كننده خيال ها و آفريدگار حس ها است. چرا كه مخلوقات از درك حقيقت خدا عاجزند و در پرتو او اطمينان خاطر مى‏يابند و به درگاه ساحت او ناله سر مى‏دهند و راز و نياز مى‏كنند.

ادامه مطلب »


مزاياى هميشگى اعتقاد به خدا

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اعتقاد به وجود خدا داراى مزايايى هميشگى است، و در اينجا سه دليل وجود دارد كه هرگز دين و ايمان به خدا از بين نمى‏رود. نظام تربيتى اى كه بر «ايمان» استوار باشد، نظامى است كه در هر زمان و مكان و در هر جوى مناسب با افراد بشر است؛ اما نظام تربيتى كه بر فلسفه طبيعى كه هدف از آن تندرستى و لذت است استوار مى‏باشد، تناسب و سازش با بيماري هاى مزمن درمان‏ناپذير و بيمارانى كه از بهبودى خود نااميدند ندارد.

ادامه مطلب »


مناظره پيرامون حدوث جهان

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

علوم تجربى و بررسي هاى عقلى كه بر علوم متكى است، ازليت ماده را از محالات مى‏داند، و قانون لاووازيه ارتباطى به فلسفه آفرينش از نظر ازليت و حدوث ندارد. و به فرض اينكه ارتباط داشته باشد گفتگوى ما با شما در محور آنچه كه گفته شده يا گفته مى‏شود ولى بدون برهان نيست. ما تابع دليل هستيم، و به هرجا كه ما را راهنمائى كند، دنبالش مى‏رويم.

ادامه مطلب »