مناظره پيرامون حدوث جهان

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

پاسخ به اشكالات پيرامون حدوث جهان

قانون لاوازيه چگونه با حدوث جهانى سازش دارد؟

مادى ـ ما حدوث مواد جهان را محال دانسته و آن را يك مطلب بى اساس كه با هيچ يك از اصول علوم تجربى قابل تطبيق نيست مى‏دانيم. قانون معروف لاووازيه[1] به طور موكد مى‏گويد: «در اين دنيا هيچ چيز معدوم و هيچ چيز موجود نمى‏شود»

بنابراين راهى جز اين نيست كه معتقد به ازليت و بى آغاز بودن جهان آنهم بدون هيچگونه قيد، شويم. بى آنكه احتمال حدوث آن از عدم بدهيم. زيرا آن را محال مى‏دانيم. بنابراين نيازى به خدا براى آفريدن اين جهان نداريم. زيرا جهان، آفريده نيست، تا درباره كسى كه آفريده بينديشيم.

اينك بر شما است كه دليل بياوريد بر اثبات خالق؛ آنهم از راه مخلوق و آفريده‏ها ولى بر فرض ازليت جهان، نه خالقى هست و نه مخلوقى. بنابراين در وجود خدا شك است، بلكه ما علم بر عدم وجود او داريم. زيرا جهان ازلى نيازى به خالق ندارد، همچنانكه خالق ـ هرچه باشد ـ به حساب ازليتى كه دارد نياز به خالق ندارد.

حدوث جهان از نظر دانش و دانشمندان

الهى ـ علوم تجربى و بررسي هاى عقلى كه بر علوم متكى است، ازليت ماده را از محالات مى‏داند، و قانون لاووازيه ارتباطى به فلسفه آفرينش از نظر ازليت و حدوث ندارد. و به فرض اينكه ارتباط داشته باشد گفتگوى ما با شما در محور آنچه كه گفته شده يا گفته مى‏شود ولى بدون برهان نيست. ما تابع دليل هستيم، و به هرجا كه ما را راهنمائى كند، دنبالش مى‏رويم.

و هنگامى كه شما حدوث جهان را طبق قانون لاووازيه، محال مى‏دانيد آنهم بى آنكه ازليت جهان را طبق علوم تجربى و تحليل هاى قطعى عقلى محال بدانيد بايد برهان قاطع و خلل ناپذيرى داشته باشيد ؛ آن هم مبنى بر اينكه هدف از قانون لاووازيه، جنبه‏هاى فلسفى است در مورد اينكه «ماده، نابود نمى‏شود و حادث نمى‏گردد» سپس از راه علم و عقل بر محال بودن حدوث ماده يا جهان و يا امكان ازليت آن، دليل بياوريد، و در صورتى كه در طول سخن خود، دليلى نياورديد، تنها ادعاى محال بودن به استناد قانون لاووازيه كرديد، بدون كمترين برهان كه مورد قبول يكى از فلسفه‏ها و يا علوم ديگر باشد، روى اين زمينه ادعاى شما را از چند جهت مخدوش مى‏دانيم:

اولا ـ منظور لاووازيه از قانون «هيچ چيز موجود نمى‏شود» قانون طبيعى و فيزيكى در تحولات ماده است، نه قانون فلسفى در مورد ازليت و حدوث ماده. چه آنكه لاووزايه دانشمند فيزيك است و بحث هاى او از ديدگاه فيزيك است نه فلسفه. و هدف او از قانون خود اين است كه:

تغييرهاى ماده از حالى به حال ديگر ثابت نمى‏كند كه ذات ماده بعد از زوال كلى دوباره حادث شد. و همچنين زوال بعد از حدوث را ثابت نمى‏نمايد، بلكه آنچه كه در هر تغيير ماده حادث مى‏شود، شكل هاى عرضى بر ماده است، وگرنه اصل ماده ذاتا تغيير نمى‏كند.

مثلا وقتى كه يك مولكول آب از هيدروژن و اكسيژن HO2 تركيب يافت، در اينجا هيدروژن و اكسيژن نابود نشده‏اند، كه پس از آن مولكول آب حادث شده باشد. زيرا «ماده نابود نمى‏شود و حادث نمى‏گردد» بلكه آنچه فانى و حادث مى‏شود، شكل هاى عارضى بر ماده فقط طبق تحولات شيميائى و فيزيكى است.

به عبارت ديگر: عنصر ماده از طبيعتى به طبيعت ديگر تحول مى‏يابد و از تركيبى به تركيب ديگر منقلب مى‏شود. و با اين تحول و انقلاب، خواص عنصرى و صور ظاهرى آنها تغيير مى‏يابد، ولى آن خاصيت اصلى را در هيچيك از احوال از دست نمى‏دهد، و از وجود به عدم، و سپس از اين عدم به وجود منقلب نمى‏شود.

قانون لاووازيه در برابر اين دسته مى‏گويد: «ماده از عدم بوجود نمى‏آيد همچنانكه معدوم نمى‏گردد»[2]

ثانيا ـ اگر منظور لاووازيه در اين قانون، جهت فلسفى است، در اين صورت او مدعى ازليت ماده است و ما از او همچون ديگران كه در اين مسير گام برمى دارند، مطالبه دليل مى‏كنيم.

ثالثا ـ علم و دانش، ازليت ماده را محال مى‏داند، على رغم آنانكه ادعاى آنرا دارند، بى آنكه براى ادعاى خود دليلى بياورند.

والسلام علی عباد الله الصالحین

برداشتی از کتاب ماتریالیسم و متافیززیک 

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


[1] دانشمندان قبل از لاووزايه معتقد بودند كه فعل و انفعالات شيميائى منجر به نابودى و يا حدوث بعضى از اجزاء ماده مى‏شود، مثلا زغال وقتى كه مى‏سوزد، جزئى از ماده آن نابود مى‏شود، و همچنين آهن يا جيوه وقتى كه اكسيد شد (يعنى با اكسيژن تركيب يافت) از آن ماده جديدى حادث مى‏گردد، لاووازيه در برابر اين قول، براى نخستين بار ثابت كرد كه فعل و انفعالات شيميائى، ماده را حادث و معدوم نمى‏كند، بلكه اكسيد جيوه (مثلا) به دو عنصر «جيوه و اكسيژن» حل و باز مى‏شود، و اين دو را وزن كرد، و ديد كه مجموع وزن اكسيد با قبل از حل شدن مساوى است (مولف)

در اينجا اشاره به مطلب ديگر كه دو اصل قانون لاووزايه را باطل مى‏كند بى جا نيست و آن اينكه:

«در اتم» اورانيوم و پاره‏اى از اتم هاى مشابه آن از قبيل «راديوم» موضوع جالبى ديده شده كه بايد آن را «تولد و مرگ اتم ها» نام نهاد، توضيح اينكه ضمن آزمايش هاى مربوط به اكتشاف راديو اكتيويته، مشاهده گرديد كه اورانيوم به طور دائم از خود تشعشع (انرژى) بيرون مى‏فرستد (اين مى‏شود تولد) كه منبعى جز راديو اكتيو براى آن نبود و نيز به اين نكته متوجه شدند كه از جسم مزبور گازى به نام «رادون» متصاعد مى‏شود كه نصف اين گاز متولد شده از راديوم در ظرف مدت چهار روز به كلى از بين مى‏رود (مرگ).

و بدينوسيله دو اصل معروف لاووزايه كه مى‏گفت: «هيچ چيز از عدم ايجاد نمى‏شود و هيچ چيز از بين نمى‏رود» آن همه قداست و اعتبارى كه تا آن وقت در نظر عده‏اى از دانشمندان داشت از دست داده و به بايگانى فرضيه‏هاى باطل شده فرستاده شد (پاورقى صفحه 13 آفريدگار جهان) 

[2] دكتر از دانشگاه كورنل، رئيس رشته علوم طبيعى در دانشگاه دولوث، متخصص در تهيه‏ترى نيترورامونيوم و تترازول و تصفيه تنگستن.

 


تسبیح گویان رب

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تمامى آفريدگان تسبيح گويان به وسيله سپاسگذارى خدایند، چنانكه در آياتی از قرآن هدايت هر موجودى را پس از آفرينشش از رحمت‏هاى ربانى وانمود كرده كه محورش همين تسبيح به حمد است، و اين تسبيح بر خلاف لغت فلسفه و عرفان كه احياناً آنرا تأييد مى‏كند، به اصطلاح تسبيح تكوينى نيست، نگرش درست مكلفان بسوى آنان و كاوش در ذاتيات و صفات و افعال آنان، خود گوياى اين است كه همگان آفريدگان خدايند، روى اين اصل دريافت اين تسبيح تنها مربوط به مكلفان است، بويژه تسبيح جمادات و نباتات، ولى اينجا جمله" ولكن لاتفقهون تسبيحهم" به كلى علم به اين گونه تسبيح را از كل آفريدگان سلب كرده و ويژه خود مكلفان قرار داده، كه شما هرگز نمى‏توانيد تسبيح اينان را دريابيد

ادامه مطلب »


نقدی بر سوفیسم

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اين شبهه سوفسطائى، تنها مشكلى كه سر راه ما ايجاد مى‏كند «مشكل شعور و احساس» است، ولى احساس و درك ما از حوادث و پديده‏هاى جهان، در شمار وهم و خيالى كه هيچ گونه سايه‏اى از حقيقت در آن نباشد نيست. ما از سوفسطائیان مى‏پرسيم: اگر فرضاً حقيقتى در جهان باشد، به نظر شما ذات و صفات و آثار آن (كه اكنون آن را نيافته‏ايد) چگونه است؟ و ما چگونه مى‏توانيم آن را بشناسم؟

ادامه مطلب »


هو الله

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كلمه «الله» از «اله» گرفته شده (يعنى تحيّر و سرگردانى) چرا كه مخلوقات از درك حقيقت و احاطه به چگونگى خدا، حيرانند. نه او را مى‏توان به حس درك كرد و نه به خيال؛ بلكه او ايجاد كننده خيال ها و آفريدگار حس ها است. چرا كه مخلوقات از درك حقيقت خدا عاجزند و در پرتو او اطمينان خاطر مى‏يابند و به درگاه ساحت او ناله سر مى‏دهند و راز و نياز مى‏كنند.

ادامه مطلب »


مزاياى هميشگى اعتقاد به خدا

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اعتقاد به وجود خدا داراى مزايايى هميشگى است، و در اينجا سه دليل وجود دارد كه هرگز دين و ايمان به خدا از بين نمى‏رود. نظام تربيتى اى كه بر «ايمان» استوار باشد، نظامى است كه در هر زمان و مكان و در هر جوى مناسب با افراد بشر است؛ اما نظام تربيتى كه بر فلسفه طبيعى كه هدف از آن تندرستى و لذت است استوار مى‏باشد، تناسب و سازش با بيماري هاى مزمن درمان‏ناپذير و بيمارانى كه از بهبودى خود نااميدند ندارد.

ادامه مطلب »


ايمان به خدا مدافع آزادى راستين

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

بعضى افراد با اينكه اقرار به وجود خدا دارند اما از ترس اينكه قيود بندگى به آزادى آنها لطمه مى‏زند از ايمان به او شانه خالى مى‏كنند. ولى بايد توجه داشت كه ايمان به خدا «قيد» هست اما قيد گشايش است. قيداست كه ضامن آزادى انسان از اسارت هواپرستى است و به آن افرادى كه در جستجوى رستگارى هستند، حيات و نور مى‏بخشد. پس هر قيدى چنان نيست كه رهائى از آن واجب و يا درست باشد. زيرا انسان به هر حال در قيد است. يا در قيد عقل است و يا در قيد هواپرستى. و روشن است كه با هواپرستى جلو تابش عقل گرفته مى‏شود.

ادامه مطلب »