آیا در وجود خدا شکی هست ؟!

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

گفتگوى الهى و مادى درباره وجود خدا

آيا در وجود خدا شكى هست؟!

مادى ـ آرى بلكه ما اطمينان داريم كه خدائى وجود ندارد، تا چه رسد به اينكه درباره وجود او شك كنيم! انديشه متافيزيكى كه خداى بيرون از ماده را تصديق مى‏كند يك انديشه خرافى و ارتجاعى است، كه علوم تجربى با آن همه گستردگى و پيشرفتش با آن سازگار نيست و به طور كلى اين عقيده با هر گونه دستاورد علمى و تجربى رابطه ندارد.

اصولا در اينجا جدائى ذاتى بين علم و بين فكر اعتقاد به خدا هست، كه اين مطلب را بررسي هاى پى گير و روشن كه دربارة اين اعتقاد بين دانشندان و روشن فكران قرن بيستم صورت گرفته تأييد مى‏كند. آنها هرگز به اين مطلب نرسيده‏اند كه در ماوراى جهان ماده، وجودى باشد.

بنابراين چگونه قرآن (در سوره ابراهيم آيه 10) شك و ترديد درباره وجود خدا را نفى و انكار مى‏كند. و مى‏گويد انكار خدا بسان نفى و انكار بديهيات و امور محسوسى است كه در شب و روز در طول تاريخ همواره حاضر بوده؟

الهى ـ تنها دليل محكم پسندتر ما «عقل، حس، تجربه، و فطرت» است.

و در هيچ موضوعى ادعا نمى‏كنيم مگر بر اساس برهان و دليلى كه متناسب با افكار طرف بحث باشد.

بنابراين اميد است كه شما در اين گفتگوها با ما طورى راه بيائيد كه شايسته مناظرات صادقانه علمى باشد، اكنون بر همين اساس بحث را شروع مى‏كنيم:

شما در طول گفتگوى خود بر اين سخن تكيه مى‏كنيد كه در وجود خدا شك است، تا آنچه را كه قرآن مى‏گويد «آيا در وجود خدا شك است؟» نقض و طرد كنيد، و شما پا را فراتر نهاده و به طور قطع مى‏گوئيد خدائى نيست. به اين دليل كه فكر خداپرستى با علوم تجربى سازگار نيست و در اين مورد از فاصله گرفتن بسيارى از دانشمندان از انديشه‏هاى دينى تاييد مى‏آوريد.

پاسخ ما اين است كه جهان با همه قوانين علمى حاكم بر خود، با صداى بلند فرياد مى‏زند كه او و پديده هايش نياز دائم به پديد آورنده دارند، آن پديد آورنده‏اى كه از جنس جهان و پديده هايش نيست و شبيه آنها هم نمى‏باشد.

قرآن سخنى دارد كه بر اساس عقل و علم و نظام آفرينش است؛ اين گفته از قول رسولان الهى بوده و نقل مى‏كند كه شك درباره وجود خدا روا نيست، به استناد خلقت و حدوث شگفت‏انگيز آسمان ها و زمين، و اينكه به حكم عقل براى هر پديده‏اى، پديد آورنده‏اى هست.

پس پيامبرانى كه شك درباره آفريدگار جهان را روا نمى‏دارند منظورشان نفى شك كننده و نفى شك درباره خدا نيست، بلكه منظورشان اين است كه: «به استناد عقل، شك درباره خدا روا نيست». گرچه بسيارى از افراد خيانت كرده و به آنچه كه مطابق قواعد عقل است پشت پا زدند و درباره وجود خدا شك مى‏كنند.

شخص نابينا و آنكس كه جلو چشمش گرفته شده، نمى‏بيند كه خورشيد در وسط آسمان نورافشانى مى‏كند، چنانچه چنين شخصى در طلوع و وجود خورشيد شك كند، آيا اين شك به قاطعيت نورافشانى خورشيد، لطمه مى‏زند؟

پس نفى جواز شك درباره خدا، تنها از اين رو است كه شك كننده هيچ گونه دليل قابل قبول براى شك خود ندارد.

مانند نفى شك درباره قرآن كه از ناحيه وحى است، چنانكه در اول سوره بقره مى‏خوانيم: «ذلك الكتاب لاريب فيه «در اين كتاب شكى نيست». اين عبارت اصل وجود شك از شك كنندگان را نفى نمى‏كند بلكه آنچه را كه موجب شك مى‏شود نفى نموده و منظورش اين است كه در قرآن چيزى كه دليل شك درباره صحت آن بشود وجود ندارد، مثلا در آن اختلافى نيست. در سوره نساء آيه 82 مى‏خوانيم: «پس آيا در قرآن تدبر نمى‏كنند و اگر (بر فرض محال، قرآن) از نزد غير خدا بود حتماً در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند».[نساء-82]

فقدان اختلاف در الفاظ و معانى قرآن، هرگونه شك را درباره صحت آن از طرف خدا نفى مى‏كند، زيرا غير خدا قدرت آن را ندارد كه كتابى بياورد كه هيچگونه اختلافى در آن نباشد.

آيا بين علم و ايمان به خدا تضادى هست؟

عقل، علم، جهان، و همچنين دانشمندان و آنان كه با علوم تجربى و آزمايشگاهى سروكار دارند، همه تصديق مى‏كنند كه «پيوندى ناگسستنى بين علم و انديشه خداجويى هست»

آيا علم نمى‏گويد: «هر پديده‏اى نياز دائم به پديد آورنده دارد؟»

آيا عقل نمى‏گويد: «محال است چيزى بدون علت پديد آيد؟»

آيا دانش همواره در جستجوى علل اصلى حوادث نيست؟

آيا هرگاه جهان حادث و پديدار شده نياز به حادث كننده و پديد آورنده ندارد؟ (به ويژه آنكه ذات و آثار جهان بر پديده بودنش دلالت دارد؟)

آيا اين مطلب، از خرافات متافزيكى است و با علم منافات دارد؟

آيا درباره خدائى كه آفريدگار آسمان ها و زمين است شك هست؟

آيا درباره خدا شك است، با اينكه فطرت مى‏گويد: آسمان ها و زمين با آن همه وسعت و اسرار، داراى آفريدگارى است كه آنها را با آن ويژگي ها آفريده است، ولى آن آفريدگار در درون آنها نيست بلكه محيط بر آنها است و به آنها از خودشان نزديكتر است:

«آندروكانواى آيوى» دانشمند فيزيولوژى تحت عنوان «انكار وجود خدا متكى بر دليل نيست» گويد:

هيچ كس قدرت آن را ندارد تا ثابت كند كه فكرى كه مى‏گويد «خدا وجود دارد» خطا است، چنانكه احدى قدرت آن را ندارد كه صحت فرضيه را كه مى‏گويد: «خدا وجود ندارد» ثابت كند، منكر خدا، وجود او را انكار مى‏كند ولى قدرت آن را ندارد كه انكار خود را بر اساس دليل تاييد كند، و گاه مى‏شود كه انسان در وجود چيزى شك مى‏كند، ولى بايد شك خود را بر اساس فكرى، مستند سازد.

من در طول زندگيم نخوانده‏ام و نشنيده‏ام حتى يك دليل بر عدم وجود خدا باشد، ولى در همين وقت خوانده‏ام و شنيده‏ام دليل هاى بسيار بر وجود خدا، وجود دارد. چنان‏كه در وجود خدا، بعضى از آن شيريني هائى كه ايمان در قلوب مؤمنان و آنچه از تلخى‏هائى كه انكار خدا در قلوب منكران مى‏گذارد را احساس و لمس مى‏كنم.

برهانى كه منكرين خدا آن را براى اثبات وجود خدا مى‏جويند، عين همان برهانى است كه اگر خدا شبيه به انسان يا چيزمادى، يا حتى مجسمه و بت بود طلب مى‏شد...».

اين گفتار، شفاعى از نورافشانى قرآن است كه مى‏گويد:

«و گفتند: «غير از زندگى دنياى ما (زندگى ديگرى) نيست؛ مى‏ميريم و زنده مى‏شويم و ما را جز دَهر:(طبيعت) هلاك نمى‏كند.» حال آنكه به اين (گزافه) هيچ علمى ندارند (و) اينان به جز گمان نمى‏بافند».[جاثیه-24]

 والسلام علی عباد الله الصالحین

برداشتی از کتاب ماتریالیسم و متافیزیک

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


تسبیح گویان رب

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

تمامى آفريدگان تسبيح گويان به وسيله سپاسگذارى خدایند، چنانكه در آياتی از قرآن هدايت هر موجودى را پس از آفرينشش از رحمت‏هاى ربانى وانمود كرده كه محورش همين تسبيح به حمد است، و اين تسبيح بر خلاف لغت فلسفه و عرفان كه احياناً آنرا تأييد مى‏كند، به اصطلاح تسبيح تكوينى نيست، نگرش درست مكلفان بسوى آنان و كاوش در ذاتيات و صفات و افعال آنان، خود گوياى اين است كه همگان آفريدگان خدايند، روى اين اصل دريافت اين تسبيح تنها مربوط به مكلفان است، بويژه تسبيح جمادات و نباتات، ولى اينجا جمله" ولكن لاتفقهون تسبيحهم" به كلى علم به اين گونه تسبيح را از كل آفريدگان سلب كرده و ويژه خود مكلفان قرار داده، كه شما هرگز نمى‏توانيد تسبيح اينان را دريابيد

ادامه مطلب »


نقدی بر سوفیسم

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اين شبهه سوفسطائى، تنها مشكلى كه سر راه ما ايجاد مى‏كند «مشكل شعور و احساس» است، ولى احساس و درك ما از حوادث و پديده‏هاى جهان، در شمار وهم و خيالى كه هيچ گونه سايه‏اى از حقيقت در آن نباشد نيست. ما از سوفسطائیان مى‏پرسيم: اگر فرضاً حقيقتى در جهان باشد، به نظر شما ذات و صفات و آثار آن (كه اكنون آن را نيافته‏ايد) چگونه است؟ و ما چگونه مى‏توانيم آن را بشناسم؟

ادامه مطلب »


هو الله

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

كلمه «الله» از «اله» گرفته شده (يعنى تحيّر و سرگردانى) چرا كه مخلوقات از درك حقيقت و احاطه به چگونگى خدا، حيرانند. نه او را مى‏توان به حس درك كرد و نه به خيال؛ بلكه او ايجاد كننده خيال ها و آفريدگار حس ها است. چرا كه مخلوقات از درك حقيقت خدا عاجزند و در پرتو او اطمينان خاطر مى‏يابند و به درگاه ساحت او ناله سر مى‏دهند و راز و نياز مى‏كنند.

ادامه مطلب »


مزاياى هميشگى اعتقاد به خدا

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اعتقاد به وجود خدا داراى مزايايى هميشگى است، و در اينجا سه دليل وجود دارد كه هرگز دين و ايمان به خدا از بين نمى‏رود. نظام تربيتى اى كه بر «ايمان» استوار باشد، نظامى است كه در هر زمان و مكان و در هر جوى مناسب با افراد بشر است؛ اما نظام تربيتى كه بر فلسفه طبيعى كه هدف از آن تندرستى و لذت است استوار مى‏باشد، تناسب و سازش با بيماري هاى مزمن درمان‏ناپذير و بيمارانى كه از بهبودى خود نااميدند ندارد.

ادامه مطلب »


ايمان به خدا مدافع آزادى راستين

آفریدگار و آفریده | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

بعضى افراد با اينكه اقرار به وجود خدا دارند اما از ترس اينكه قيود بندگى به آزادى آنها لطمه مى‏زند از ايمان به او شانه خالى مى‏كنند. ولى بايد توجه داشت كه ايمان به خدا «قيد» هست اما قيد گشايش است. قيداست كه ضامن آزادى انسان از اسارت هواپرستى است و به آن افرادى كه در جستجوى رستگارى هستند، حيات و نور مى‏بخشد. پس هر قيدى چنان نيست كه رهائى از آن واجب و يا درست باشد. زيرا انسان به هر حال در قيد است. يا در قيد عقل است و يا در قيد هواپرستى. و روشن است كه با هواپرستى جلو تابش عقل گرفته مى‏شود.

ادامه مطلب »