تمدن فرهنگی و اسپانیای اسلامی

اندیشه و تمدن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

بی‌تردید اسلام در فراخوانی به دانش، تا آن حد که نادان‌ترین اُمت‌ها را فرهنگ بخشید و آنان را در ردیف پیشاهنگان در عرصه‌های گوناگون قرار داد، گوی سبقت را از تمامی ادیان ربوده است. تاریخ ،گویاترین گواه بر درستی این ادعاست و حتی غیرمسلمانان نیز آن را نقل کرده‌اند.

جاک. س ریسلر می‌گوید: اسلام طی پانصد سال (از سال 1200 – 700) بر دنیا برتری علمی و فرهنگی داشت و توانست افق‌فکری جدیدی بر قرون وسطی بگشاید و در ژرفای اندیشه و زندگانی اروپائیان رسوخ نماید.

ارتقای فرهنگی اسلام به درجات بالا و والائی رسید. آن زمان که طبقه اشراف در مغرب زمین خواندن را نمی‌دانستند و رو به تباهی داشتند، در نواحی اندلس حاکم وقت، ناصر ابن‌رشد، ارسطو و افلاطون را مورد نقّادی خویش قرار می‌داد.

در قرطبه دانشمند اُموی (حکم) بیش از چهارصد هزار نوشته را در کتابخانه گرد آورد. این در حالی بود که شارل پنجم پادشاه فرانسه، پس از گذشت چهار قرن از این حقیقت، هزار نوشته هم نداشت.

مأمون عباسی در بغداد «دارالحکمة» بنیان‌گذارد که در انتشار انشهاب سيار اثرگذار بود. ابن‌خلدون که صاحب یک روش موضوعی در دارالحکمه بود مشرق زمین را با گل شکفته‌های آئین اسلام رهائی بخشید.

اسپانیای اسلامی:

در اندلس اسلامی، دانشگاه قرطب به سرآمدی و جایگاه علمی والائی دست یافت و دانشگاه قاهره و مصر بعد از آن بودند. استادانی از خاور زمین جهت تدریس در آن دانشگاه دعوت می‌شدند.

حکم ، علاوه بر اینها بیست و هفت مدرسۀ رایگان را بر مدارس زیادی که هزینه‌های آموزشی آنها را می‌داد افزود و سطح فرهنگ را بدآنجا رساند که خاورشناس هلندی (دوزی) اذعان نمود ؛ آن زمان که در اروپا تنها عدۀ خاصی از ارباب کلیسا یکسری مبادی معرفتی را می‌دانستند، در اندلس آشنائی با خواندن و نوشتن همگانی بود.

حکم علاوه بر این مدارس، شعبه‌های فرعی مدارس اندلس را در غرناطه، طلیطله، اشبیلیله، مرسیه، آلمریه و فارس بنیان نمود. همزمان با این پیشرفت، کشورهای غربی تهی از دانشمندان ، قانون‌گذاران ، ادیبان و شاعران و پزشکان بود.

ابوالقاسم زهراوی (عبدالرحمان سوّم) ، پزشکی که صاحب دانش جراحی بود و با ابتکار، از بنیانگذار شیوه‌های نوین در جرّاحی بود. آوازه اش مرزهای اسپانیای اسلامی را در نوردیده و مردم از سرزمینهای مسیحیان جهت انجام عمل جراحی به قرطبه سفر می‌کردند و بدین‌سان پزشکی پیشرفت کرد. در ناحیه­ي اشبیلیله در میان خانوادۀ ابن زهر که از نسل نجیبی بود و افزون بر سه قرن در آنجا زندگی و همه طبابت می‌نمودند، ‌ابن‌رشد از شهرت علمی ویژه­اي برخوردار و یکی از فیلسوفان نامی و بزرگ بود.

اسپانیای اسلامی جایگاه والائی در عرصۀ فرهنگ‌ها داشت. بر سر در دانشگاه های آن با حروف طلائی نوشته شده بود: « جهان بر چهار پایه­ استوار است. دانش فرزانگان ، دادگری زمامداران ، نیایش نیکان و دلیری دلیرمردان ».

چنین پیشرفت والا و ارزشمندی در این کشور اتفاقی نبود. بلکه ناشی از فرهنگ اسلامی اسپانیا بود و با راهی پایدار ادامۀ حیات می داد؛ ولي مجال ادامه نیافت و دانش و صنعت اسلامی با ژرفای فرهنگ غربی در آمیخت.

دانشگاه اسلامی اندلس مأوای دانشجویان و فضل طلبان مسیحی و غیرمسیحی از دورترین نقاط جهان گردید.

با وجود قهر و غلبۀ کلیسا، جوانان مسیحی برای پیوند با این دانشگاه در تکاپو بوده و دنیا را برای مدتی نه چندان طولانی تحت‌الشعاع خود ساختند. البته واقعیّت علمی که در قرآن موجود است ما را از استناد به شواهد تاریخی بی‌نیاز می‌کند زیرا قرآن طی چهارده قرن گذشته با رویکرد علمیش، پیشرفت علمی به جهان داده و نکات علمی دقیقی را در خود جای داده که تاکنون نیز مستور مانده است.

حسن ختام و نکته پایانی اینکه برنامه اسلام ، بدور از جانب‌نگری است که چشم‌های تیزبین و نقّاد را خیره می‌کند و برای حقیقت خواهان کافی است که اسلام را بر سایر آئین‌ها و ادیان برگزینند.

درود خدا بر پیروان هدایت الهی.

 

والسلام علی عباد الله الصالحین

بخشی از تاریخ اندیشه و تمدن

صاحب الفرقان آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی


نقدی برسوفیسم

اندیشه و تمدن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اگر آنچه در جهان است، خيال و وهم است، آيا خود اين عقيده سوفسطائیان، خيال است يا حقيقت؟ اگر خيال است، نتيجه‏اش اين است كه براى جهان، حقيقتى هست كه اين عقيدۀ خيالى حاكى از آن است. و اگر خود اين عقيده، حقيقت است، نه خيال، نتيجه‏اش اين است كه شما حرف خود را پس گرفته‏ايد، زيرا شما مى‏گفتيد همه هستى بدون استثناء وهم و خيال است كه اين عقيده، جزئى از آن مى‏باشد.

ادامه مطلب »


نقد اندیشه مارکسیسم

اندیشه و تمدن | ۱۳۹۳/۳/۲۳ ۱۶:۳۰:۰۰ |

اصولا ً نمی توان مارکسیسم را یک اندیشه­ي بدیع و جدا از دیگر اندیشه‌های فلسفی نیست. مارکسیسم ،کشمکش انسان با زندگی انسانی و حیوان با زندگی حسي و حیوانی است. جنگ بين دو جبهه است. یک طرف انسان آزاده­اي است كه توان رهبري طبيعت و تحول آن را دارد و سوي ديگر ، انسانی ناتوان كه طبيعت او را به شكلی خاص از زندگي مي­كشاند و مقهور طبيعت است و او جز سر سپردگي در برابر ظبیعت راهي ندارد.

ادامه مطلب »