ضرورت‌ها و ظرفيت‌هاي تفسير قرآن به قرآن جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۳۰

«الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن و السنه» و مؤلف گرانقدرش، از مهم‌ترين سرمايه‌هاي شيوة تفسيري «قرآن به قرآن» است. اين شيوة تفسيري كه از شاخه‌هاي تفسير اجتهادي است، فقط از عهدة كساني برمي‌آيد كه ضمن آشنايي گسترده با ظواهر آيات، هنر غور و غوص در اعماق را نيز داشته باشند. شجاعت در انديشيدن و خردمندي در يافتن راه‌هاي برون‌رفت از بن‌بست‌ها از ديگر ويژگي‌‌هاي كساني است كه مجتهدانه در فهم قرآن مي‌كوشند. اگر تفسير روايي، موقوف به تتبع بسيار و تورق و تصفح آثار پيشينيان است، تفسير اجتهادي، افزون بر آن، وامدار تعمق و تضلع در دلالت‌هاي ناب قرآني، بدون ارجاع آنها به هر متون ديگر است.شيؤه اجتهادي تفسير قرآن، از نيازهاي فوري عصر حاضر است. پس از مرحوم علامه طباطبايي، به رغم ادعاهاي بسيار، كمتر به اين شيوة راهگشا، در ميان اهل قرآن، عمل شده است. مرحوم آيت‌ الله دكتر محمد صادقي تهراني – اعلي الله مقامه – از معدود كساني بود كه صادقانه و مجدانه، اين راه را پي گرفت و در آن به مقامي بلند دست يافت. بدين رو است كه الفرقان را بايد يكي از قله‌هاي تفسير اجتهادي قرآن به قرآن ناميد و بيش از پيش در رهاوردهاي اين كتاب ارزشمند، انديشيد.


ضرورتها و ظرفیتهای تفسیر قرآن با قرآن با نظر به الفرقان

نویسنده: رضا بابایی

 مقدمه

«الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن و السنه» و مؤلف گرانقدرش، از مهم‌ترين سرمايه‌هاي شيوة تفسيري «قرآن به قرآن» است. اين شيوة تفسيري كه از شاخه‌هاي تفسير اجتهادي است، فقط از عهدة كساني برمي‌آيد كه ضمن آشنايي گسترده با ظواهر آيات، هنر غور و غوص در اعماق را نيز داشته باشند. شجاعت در انديشيدن و خردمندي در يافتن راه‌هاي برون‌رفت از بن‌بست‌ها از ديگر ويژگي‌‌هاي كساني است كه مجتهدانه در فهم قرآن مي‌كوشند. اگر تفسير روايي، موقوف به تتبع بسيار و تورق و تصفح آثار پيشينيان است، تفسير اجتهادي، افزون بر آن، وامدار تعمق و تضلع در دلالت‌هاي ناب قرآني، بدون ارجاع آنها به هر متون ديگر است.

شيؤه اجتهادي تفسير قرآن، از نيازهاي فوري عصر حاضر است. پس از مرحوم علامه طباطبايي، به رغم ادعاهاي بسيار، كمتر به اين شيوة راهگشا، در ميان اهل قرآن، عمل شده است. مرحوم آيت‌ الله دكتر محمد صادقي تهراني – اعلي الله مقامه – از معدود كساني بود كه صادقانه و مجدانه، اين راه را پي گرفت و در آن به مقامي بلند دست يافت. بدين رو است كه الفرقان را بايد يكي از قله‌هاي تفسير اجتهادي قرآن به قرآن ناميد و بيش از پيش در رهاوردهاي اين كتاب ارزشمند، انديشيد.

آنچه در پي مي‌آيد، نگاهي گذرا به ظرفيت‌‌هاي تفسير قرآن به قرآن و ضرورت‌هايي است كه تفسير اجتهادي را بركشيد و آن را جايگزين روش‌هاي ديگري تفسيري در دو قرن گذشته كرد. پيشتر سخني كوتاه دربارة قرآن و تفسير الفرقان مي‌آيد.

 

قرآن مجيد

قرآن گرامي‌، يگانه منبع حكمت و استوارترين ريسمان وحدت در ميان فرزندانِ آدم است. نوري است كه از مشكات نبوي تابيدن گرفت، و تا سراپردة مقصود درخشيد. چونان عصاي موسي، مارهاي كژانديشي را بلعيد و مسيحاوش دلمردگان تاريخ را جان بخشيد.

آيات دلربايش، عرصة خجسته‌اي است براي هرگونه آفرينشِ هنري، ذوقي و ادبي؛ مجالِ فرخنده‌اي است براي به‌ سامان رساندن پژوهش‌هاي فكري و تحقيقاتِ انديشه‌ساز و معرفت‌پرور؛ بوستان خرّمي است كه از هرگوشة آن گل‌هاي حكمت و شكوفه‌هاي بصيرت، سربرمي‌آورند؛ شراب طهوري است كه كام تشنگان شناخت را گذرگاه زلال‌ترين ماية حيات مي‌كند؛ برهان قاهري است كه باطل را بدان راه نيست؛ انديشه‌هاي مزاحم را دورباش گفته ‌ و فرهنگ‌هاي مهاجم را پشت درِ حرمان نشانده‌ است.

عزيز است و كريم و بزرگ و مجيد. رودي است كه از درياي ذات مي‌جوشد وتا ابديت مي‌خروشد. زمزم انديشه‌ها است و آيينة جان و شعور آسمان. خرمي هر برگ و باري است كه بر درخت معرفت رويد. دري است به آسمان غيب و بر اين در قفلي است كه گشودن نتوان، جز به هدايت آنان كه متاعِ  مَن خُوطِِبَ بِه، در انبان رسالت دارند. هيهات كه بتوان بي‌اجازت خسروان مُلك عصمت، در ايوان اين سراي بِشْكوه نشست و به دورترين افق‌ها چشم دوخت.

قرآن سراسر نور است و لطف؛ كرامت است و دانش، ژرف و زيبا. هيچ‌گون كژي و كاستي را برنمي‌تابد. استوار و بي‌رخنه، همة آنچه را كه بايستة حيات مادي و معنوي آدمي‌زادگان است، پيش روي آنان نهاده است. نه آن‌گونه است كه بي‌تفسير و تأويل از كار افتد، و نه آن‌چنان است كه بي‌تدبير بتوان به دور و نزديك جهان آن سفر كرد. همگان را فراخور حال و مقامشان بهره مي‌دهد، و هر سري را از پريشاني انديشه تا آرامشِ بي‌پايان همراه است. حكمت‌هاي آن، آشناترين قلّه‌هاي نور با آسمان حيرت است و رهنمودهايش ژ رفاي دريا را به قطره‌اي برنمي‌گيرد. مرغ انديشه، پرواز را در آسمان او آموخت، آهوي دل در دشت خرم آياتش چابكي‌ها دارد.

كسي را ياراي سنجش آن با هيچ نوشتار و گفتاري نيست، و اگر چنين كند، جز اين نتواند گفت كه «همه هر چه هستند، از آن كمترند كه با هستي‌اش نام هستي برند.» وحي قرآني پايانة كلامِ بي‌حرف و صوت است، و او است كه جان را آن مقام مي‌نماياند كه در او بي‌حرف مي‌رويد كلام.[1]

الفرقان و تفسير قرآن به قرآن

دربارة شيوة «تفسير قرآن به قرآن» نخست بايد دانست كه تاريخ آن به صدر اسلام بازمي‌گردد؛ يعني – همچنان كه آيت الله صادقي فراوان در الفرقان نشان داده‌اند – همراه نزول نخستين آيات قرآن، اين شيوه تفسيري نيز آغاز شد و نخستين مفسر قرآني قرآن، پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) است. بدين رو شيوه‌ و گرايش «تفسير قرآن‌ به‌ قرآن‌» از نخستين‌ دوران‌هاي‌ تفسيري‌، معمول ‌و بر سر زبان‌ها بوده‌ است‌. اگرچه‌ سير نگارش‌هاي‌ تفسيري‌، از اختلاف‌ِ مشارب ‌و شيوه‌ها در تفسير قرآن‌ خبر مي‌دهد، اكثر مفسران‌ مي‌كوشيدند براي‌ تفسير خود از هر آيه‌اي‌، به‌ آيات‌ ديگر استناد كنند. اصرار برخي‌ از مفسران‌ و قرآن‌شناسان‌ بزرگ‌ بر كارآمد بودن‌ و نتيجه‌بخشي‌ اين‌ نوع‌ نگرش‌ به‌ قرآن‌، اصطلاح‌ يادشده‌ را رواج‌ داد و اينك‌ در بسياري‌ از مجامع‌ علمي‌ دركشورهاي‌ اسلامي‌، چنين‌ شيوه‌اي‌ در فهم‌ قرآن‌، مقبوليت‌ بسيار دارد.

مولوي در قرن هفتم گفته است:

معني‌ قرآن‌ ز قرآن‌ پرس‌ و بس‌

 وز كسي‌ كاتش‌ زده‌ اندر هوس[2]

پرسيدن‌ معناي‌ قرآن‌ از قرآن‌، معنايي‌ جز اين‌ نمي‌تواند داشته‌ باشد كه‌ بايد در فهم‌ هر آيه‌، از آيات‌ ديگر و روح‌ كلي‌ قرآن‌ استمداد جست‌. در اين‌ بيت‌، مولوي‌ از تعبير «معني‌ قرآن‌» استفاده‌ مي‌كند، او در جايي‌ ديگر، با صراحت ‌بيشتر، كلمة‌ تفسير را به‌ كار مي‌گيرد و تفسير قول‌ِ حق‌ را تنها در سخني‌ ديگر از حق‌ ـ تعالي‌ ـ نشان‌ مي‌دهد.

قول‌ حق‌ را هم‌ ز حق‌ تفسير جو

هين‌ مگو ژاژ از گمان‌ اي‌ سخت‌رو

آن‌ گِره‌ كو زد همو بگشايدش‌

مُهره‌ كو انداخت‌ او بِرْبايدش‌

گرچه‌ آسانت‌ نمود آنسان‌ سَخُن

كي‌ بود آسان‌، رموز مَن‌ْ لَدُن[3]

يعني آنكه با تو سخن گفته است، بهترين مفسر سخن خويش است و كسي نبايد در تفسير سخن او بر او پيشي گيرد. آيت الله صادقي در حد بسياري كوشيده است كه در الفرقان، اين‌گونه باشد؛ يعني مفاد مستقيم و روشن آيات قرآني را فداي هيچ امر ديگري نكند؛ اگرچه آن «امر ديگر» به خودي خود مقدس و معتبر باشد.

الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن و السنه، دورة كامل تفسير قرآن كريم، از سورة نخست تا سورة ناس است. سبك و ساختار الفرقان، آن را از همة آنچه تا كنون در تفسير قرآن به زبان‌هاي عربي و غير آن نوشته‌اند، جدا مي‌كند. مؤلف گرانقدر كتاب، در مقدمة تفسير، شيوة تفسير قرآن با قرآن را، نه بهتر كه بايسته مي‌‌داند و با صراحتي كم‌نظير مي‌نويسد: «همة شيوه‌هاي تفسيري، نادرست است. جز شيوة تفسير قرآن با قرآن و اين همان شيوة تفسيري پيامبر(ص ) و امامان(ع ) است. بر مفسران است كه اين روش تفسيري را از آموزگاران معصوم بياموزند و در تفسير آيات به كار بندند.»[4] سپس هر روشي غير از آن را، «تفسير به رأي» خوانده، مي‌نويسد: «روش‌هاي تفسيري، از دو حال بيرون نيست: يا تفسير قرآن به قرآن است يا تفسير به رأي.» آنگاه آياتي از قرآن را به ميان مي‌آورد كه دلالت مطابقي يا التزامي آنها، تأييد همين شيوة تفسيري است. در پايان نيز نتيجه مي‌گيرد كه «چيزي كه خود، بيان و هدايت است و مرجع و تكيه‌گاه غير خود به شمار مي‌آيد، پيش از اين كه روشنگر غير باشد، بايد مبيّن و روشنگر خود باشد.»[5][6]

نكتة بسيار مهم در گفتمان قرآني آيت الله صادقي، نوع مواجهة ايشان با روايات تفسيري است. بسياري از كساني كه تفسير اجتهادي را برگزيده‌اند، به‌واقع انگيزه‌اي جز اعراض از روايات نداشته‌اند. آنان به هر دليلي، مراجعه به روايات و اخبار و آراي تفسيري پيشينيان را براي فهم قرآن، دچار نقايص و نواقص بسيار دانسته و به اين نتيجه رسيده‌اند كه «معني قرآن ز قرآن پرس و بس.»[7] اما دليلي كه آيت الله صادقي براي اعتماد به «تفسير قرآن به قرآن» مي‌آورد، متفاوت است. در اينكه ايشان هم مانند بيشتر مفسران بزرگ قرآن، همچون شيخ طوسي و امين الاسلام و علامه طباطبايي، تفسير مأثور را كافي و وافي نمي‌دانند و در آن مشكلات بسياري مي‌بينند، ترديدي نيست. اما تفسير اجتهادي نزد همگان به يك معنا و با يك انگيزه نيست. برخي روايات تفسيري را از اعتبار ساقط مي‌دانند و به همين دليل شيوة اجتهادي را برمي‌گزينند و برخي روايات موجود را براي فهم سرتاسر قرآن كافي نمي‌دانند و برخي نيز روايات تفسيري را براي فهم مرحلة دوم فهم قرآن طبقه‌بندي مي‌كنند. به گفتة آيت الله صادقي: «برآيند تفسير قرآن به قرآن، دستيابي به نخستين مفاهيم و معارف قرآني است، مرتبه‌اي از معنا كه در چارچوب دلالت تطابقي آيه قرار دارد؛ در حالي كه نگاه روايات تفسيري، به معاني ژرف‌تر كلام وحي است؛ با اين ويژگي كه مفاهيم ژرف، ريشه در معاني و منطوق دارد و در پرتو آن شكل مي‌گيرد؛ به‌گونه‌اي كه درستي و نادرستي آنها در گرو برابري و نابرابري با منطوق آيات است؛ چه اين كه به مقتضاي محوريت قرآن در ارزشيابي روايات و درستي و نادرستي آنها، منطوق آيات، معيار سازگاري و ناسازگاري روايات با قرآن است.» بنابراين تفسير قرآن بر پاية روايات معتبر، جدا از تفسير قرآن به قرآن نيست؛ اما رتبة آن تأخر دارد و تا آيه‌اي در پرتو آيات ديگر، روشن و آشكار نشده است، نوبت به روايات تفسيري نمي‌رسد. اين نكته، از ويژگي‌هاي روش تفسير قرآن به قرآن در آثار ايشان است. به باور ايشان «كمترين چيزي كه بايد نسبت به آن اقدام كرد، فهم دلالت‌هاي مطابقي عبارات قرآني است. پس اين معناي مطابقي، پايه و اساس كشف زواياي ديگر از معنا قرار مي‌گيرد؛ چه اينكه، تفسير داراي چهار مرتبه است: تفسير عبارت، تفسير اشارت، تفسير لطافت و تفسير حقايق. پس همين معناي ظاهر، معيار عرضه حديث بر قرآن است.»[8]

اگر مفسري به اين نتيجة مبارك برسد كه دلالت‌هاي قرآني، از استقلال كافي برخوردار است و آنچه از آيات در بادي رأي فهميده مي‌شود، حجت است، قاعدتا بايد بتواند بر پاية آيات قرآن، فتواي فقهي نيز بدهد و بي‌دغدغه و نگراني، از مواضع قرآن دربارة موضوعات مختلف سخن بگويد؛ اما عملا چنين نيست. بسياري از مدعيان تفسير قرآن به قرآن، عملا فهم قرآن را موقوف به اموري ديگر مي‌كنند. از اين جهت، حكايت مفسران قرآن به شيوة اجتهادي، حكايت اصوليون ما است كه در مقام بحث و نظر، اجتهاد را برتر از اخباري‌گري مي‌نشانند، اما هنگام فتوا گرايش‌هاي اخباري خود را ظاهر مي‌كنند. دفاع از شيوة اجتهادي تفسير قرآن، در مقام نظر آسان است؛ اما آنچه دشوار است گردن نهادن به اقتضاهاي آن است. آيت الله صادقي، به‌واقع به اين شيوه تفسيري باور داشت و آن را بر خود و ديگران حجت مي‌دانست. از ميان همة شاگردان مرحوم علامه طباطبايي نيز ايشان بيش از همه اين شيوه را پي گرفت و پيامده‌هاي آن را تن داد. اين شيوة تفسيري، بيش از همه در تفسير آيات ‌الاحكام، تفاوت خود را با ديگر شيوه‌ها نشان مي‌دهد و نيز در برخي آراي كلامي. بدين رو ايشان در برابر فقه پویا و فقه سنتی، از «فقه گویا» سخن گفت؛ يعني فقهي كه پاسخگو است و تكليف را معلق به دلايل ظني نمي‌كند. در اين روش فقهي، ميان دو حدیث که یکی معتبر ولی خلاف قرآن و دیگری ضعیف ولی موافق قرآن است، حدیث دوم پذیرفته است.[9]

براي نمونه، در بحث عصمت انبياء، صراحت‌هاي قرآن را فداي انديشه‌هاي كلامي نمي‌كند و نهايتا مي‌پذيرد كه «نبوت، عهد الهي است و اين عهد در انبياي اولوالعزم، مستلزم عصمت است، امّا در غير پيامبران اولوالعزم، مانند آدم(ع ) مستلزم عصمت نيست.»[10] قول به انحصار تجرد در خدا، از همين مقوله است.[11] نيز فتواهاي خاص ايشان در احكام فقي، به دليل وفاداري به همين شيوة فهم قرآن است.[12] اين شيؤه تفسيري، فتواهاي متفاوتي توليد مي‌كند و نيز دين‌شناسي ديگري را به ميان مي‌آورد. در عين حال، در برابر سنت نيز قرار نمي‌گيرد؛ زيرا به عقيدة ايشان کتاب و سنت، بر هم تطابق دارند و محور احکام اخلاقی، عقیدتی، فردی، اجتماعی، عبادی، سیاسی و... فقط قرآن و در رتبه دوم، سنت منطبق بر وحی است. بر حسب نصوص، فقط کتاب الله، دلیل است. بنابراين بقیه مبانی استدلال و استنباط فقهی مشهور شیعه و اهل سنت(عقل، اجماع، شهرت، سیره، خبر واحد، قیاس و استحسان و استصلاح و...) در پرتو قرآن جان مي‌گيرند و از خود چيزي ندارند كه فهم قرآن نيازمند آنها باشد.[13] بر همين مبنا است كه از نظر ايشان، ادّلة حجیت خبر واحد، تماماً در برابر آیاتی از قرآن قرار مي‌گيرند که عمل به ظنّ را نفی مي‌كنند.[14] همچنين با استدلال به قرآن، آن دسته از ادله‌ای را که برای حجیّت خبر واحد، در معالم، رسائل و کفایه آمده است، لاحجت مي‌داند و  می‌گوید: «خداوند باب علم را مفتوح کرده است کتاباً و سنّتاً، اما فُقهای سنّتی باب علم را مسدود مي‌دانند و به اين بهانه، عمل به ظن را جايز مي‌شمارند. اگر باب علم مُنْسَدّ است، پس باب اسلام مُنسدّ است. چون اسلام علمی است. اسلام ظنی نیست. وانگهی خدای سبحان می فرماید: قل فللّه الحجّة البالغة.[15] آیا حجّت بالغه، حجّت رسا، علمی است یا ظنّی؟ حجّت ظنی، رسا نیست. مادونِ علم نه حجّت است، نه رسا است. بنابراین مع الأسف قائلیت حوزویان به انسداد باب علم، در حقیقت مُنْسَدّ کرده است باب قرآن را که علم است و باب سنت قطعیه را که علم است.»[16]

 ظرفيت‌هاي تفسير قرآن به قرآن

تفسير قرآن به قرآن، اقتضاها و ظرفيت‌هاي خاصي دارد. در اين شيوة تفسيري، بهره‌گيري از ظرفيت مفهومي واژه‌ها به حداكثر مي‌رسد. بنابراين واژه‌ها تا آنجا كه ظرفيت و گنجايي دارند، معاني متفاوت و حتي متجدد را مي‌پذيرند. بنابراين واژة عدالت، «عدالت اجتماعي» را هم پذيرا مي‌شود؛ زيرا منعي براي گسترش آن نيست.[17] يا «حق»، «حقوق» را هم شامل مي‌شود و ... تفسير قرآن به قرآن به دليل گوهر اجتهادي آن، هيچ كلمه يا مفهومي را در هيچ زمان و مكان يا معناي محصور و خاصي محدود نمي‌كند. معاني را نيز پر و بال مي‌دهد تا بر هر بوم و بري بنشينند؛ بر خلاف تفسير مأثور كه مفسر چاره‌اي جز تقيد به نص را ندارد و براي هرگونه فراروي نياز به نوشته‌اي است كه در يكي از متون روايي آمده باشد.[18]

همين ويژگي اجتهادي كه در تفسير قرآن به قرآن، اوج مي‌گيرد، مجوز كاربرد واژه‌هاي مشترك را در چند معنا صادر مي‌كند. بنابراين حصر هر كلمه در يك معنا، ضرورتي ندارد و «اگر آيه‌اي معاني چندي را برتابد كه همه آنها صحيح باشد و ناسازي بين آنها نباشد، اشكال ندارد كه همة آنها مقصود باشد.»[19] همچنين فقط در اين شيوه تفسيري است كه مي‌‌توان در تعبيرها و واژه‌ها، چنان درنگ كرد كه از سطح به اعماق رفت و لايه‌هاي جديد را بيرون كشيد. در تفسير الفرقان، تفسير آيات با همين‌گونه تأملات آغاز مي‌شود. از رهگذر اين تأملات است كه زواياي متفاوتي از مفهوم آيه آشكار مي‌شود و چهره‌اي ديگر از مفاهيم بلند قرآني رخ مي‌نمايد. بر اين پايه، آيت الله صادقي در تفسير آية «يا ايها الناس اعبدوا ربكم»،[20] هر يك از كلمات «يا ايها» و «الناس» را توضيح داده، دليل انتخاب اين كلمات خاص را با توجه به سياق آيه، روشن مي‌كند. مثلا مي‌گويد: دليل انتخاب حرف نداي «يا» از آن رو است كه اين كلمه براي نداي دور است، و مخاطبان اين آيه نيز چنين وضعيتي دارند؛ زيرا مردم، پيش از عبادت خدا، از محضر ربوبي دورند.[21]

تفسير قرآن به قرآن، مفسر را از اكثر آفت‌هايي كه معمولا گريبان تفسيرها و مفسران ديگر را مي‌گيرد، مصون است؛ از جمله اعتماد او را به قرآن بيش از اعتناي او به آراي مفسران پيشين و جديد مي‌كند. آيت الله صادقي به‌صراحت، مرز حجت و لاحجت را در فهم قرآن بيان مي‌كند و مي‌گويد اگر همة مفسران رأي و نظري خاص داشته باشند و از نص آيه، معنايي ديگر فهميده شود، نص وحي بر رأي اهل نظر مقدم است.[22] براي نمونه، ايشان بر خلاف بيشتر مفسران، سجدة فرشتگان را بر آدم، از باب شكرگزاري به درگاه خداوند مي‌داند. براي اثبات و توجيه اين رأي تفسيري، يك‌يك الفاظ آية يازده سورة اعراف را بازبيني و تفسير لفظي و اجتهادي مي‌كند و سرانجام – درست يا نادرست – به نتيجه‌اي مي‌رسد كه پيشتر كسي نرسيده بود.[23]

با وجود اين، شيوة تفسيري قرآن به قرآن، در روش تفسيري آيت الله صادقي، مانع استفادة گسترده از روايات براي فهم بهتر آيات نمي‌شود. از اين رو است كه تفسير الفرقان، حاوي بيشترين و مهم‌ترين روايات تفسيري است و كمتر صفحه‌اي از آن را مي‌توان ديد كه به روايتي از معصومين(ع) متبرك نباشد. اما ايشان روايات را بيشتر براي تأييد و اعتمادسازي مي‌آورد؛ يعني نخست آيه را در پرتو آيات ديگر مي‌فهمد و سپس اين فهم را به روايات عرضه مي‌كند تا از آنها نيز تأييد بگيرد. گاه نيز مستقيم و پيش از هر تفسير و دريافتي، سراغ روايات مي‌رود تا فهم نخستين مفسر در فضاي احاديث شكل گيرد و سپس آن فهم را بر ترازوي آيات ديگر بگذارد.[24]

از آنجا كه قرآن، كتاب آسماني است و فهم بهتر آيات آن، گاه موقوف به سنجش آن با آموزه‌هاي ديگر اديان الهي است، الفرقان، گوشة چشمي نيز به آنچه در كتب آسماني اديان ابراهيمي آمده است، دارد. اين نگاه، گويا در غير اين كتاب قيّم نيست يا بسيار اندك است.[25]

از ظرفيت‌هاي شيوة اجتهادي در تفسير قرآن، به‌ويژه قسم تقسير قرآن به قرآن، بيرون آمدن از فضايي است كه تاريخ و رخدادهاي خاص اجتماعي در يك دورة خاص بر فقه و كلام اسلامي حاكم كرده است و اكنون آن فضا دگرگون شده، اما احكام مقتضي آن باقي مانده است. در برخي دوره‌هاي تاريخ اسلامي، فقيهان و متكلمان به آرايي دست يافته‌اند كه ويژة همان دوران يا در واكنش به رويدادهايي خاصي در آن ادوار بوده است و اكنون تجديد نظر يا بازبيني در آنها ضروري است. ويژگي عمومي اين‌گونه احكام، اين است كه برآمده از نص و صراحت قرآني نيست، بلكه به‌شدت وامدار اجتهادات فقهي و تأثيرات زماني و مكاني يا روايات ضعيف[26] است. بسياري از آراي كلامي و فقهي آيت الله صادقي، به دليل ابتنا بر آيات قرآني، از آفت و آسيب تاريخ‌زدگي در امان است. براي نمونه ايشان:

1. تقلید از مجتهد زن اعلم را واجب مي‌دانند؛ زيرا اصلْ تبعیت از «احسن القول» است و نه چیز دیگر(رسالة توضيح المسائل نوين، مسئله ۱۵). وقتي خداوند فرموده است كه از قول احسن پيروي كنيد و قيد نفرموده است كه آن قول بايد از مذكّر سر زند، دليلي بر اختصاص ‌آن به مردان باقي نمي‌ماند.

2. بدن کفار و اهل کتاب پاک است و نجاست ذکر شده در آیة «انما المشرکون نجس» روحاني است، نه جسماني(همان، مسئلة 46) در اين مسئله مي‌نويسند: «از آنچه به‏عنوان نجاسات جسماني برشمرده‏اند، تنها هفت چيز نجس است كه عبارتند از: ادرار، مدفوع، مني، خون، مردار، سگ و خوك(به ‏استثناي موهايشان).»

3. شراب به‏تمامي اقسامش و كافران به‏تمامي اقسامشان پاك است(همان، مسئلة 47). «اصولاا انسان- هر كه و داراي هر عقيده‏اي باشد- هرگز از نظر بدن مانند سگ و خوك و ساير نجاسات عيني نجس‏العين نيست... .»(همان، مسئلة 48)

4. نماز و روزة مسافر درست و كامل است.(همان، مسئلة ۴۲۲)

اهميت اين فتاوها فقط در محتواي آنها نيست؛ در دلايل قرآني آنها و شيوة استنباط‌‌شان است كه آيت الله صادقي در ذيل آنها مي‌آورد.

 

الفرقان و ضرورت‌هاي تفسير اجتهادي

از همان‌ سال‌هاي‌ نخست‌ نزول‌ قرآن‌ مجيد، تفسير و معنايابي‌ آيات‌، از دغدغه‌ها و علايق ‌مسلمانان‌ بوده‌ است‌. از هر سو سؤالي‌ به‌ عرض‌ پيامبر(ص‌) مي‌رسيد و در هر جا از آيه‌ و يا تعبيري ‌در قرآن‌ سخن‌ مي‌رفت‌. شرح‌ و بيان‌هاي‌ رسول‌ الله‌(ص‌) راه‌ تفسير قرآن‌ را گشود و مسلمانان دانستند كه‌ اين‌ كتاب‌ بزرگ‌، با شرح‌ و تفسيرهاي‌ نبوي‌، بهتر و ژرف‌تر فهميده‌ مي‌شود. پس‌ از رسول‌ گرامي‌ اسلام‌(ص‌)، وظيفة‌ تفسير آيات‌ به‌ جانشينان‌ و وارثان علم‌ نبي‌(ص‌)، يعني‌ حضرت‌علي‌(ع‌) و فرزندان ايشان سپرده‌ شد و پاره‌اي‌ از صحابه‌ نيز هرازگاه‌ اظهار نظرهايي‌ مي‌كردند. هنوز يك‌ قرن‌ از نزول‌ قرآن‌ نگذشته‌ بود كه‌ جامعة‌ ديني‌ آن‌ روز دريافت‌ كه‌ ميان‌ تفسيرها و مفسّران‌ اختلاف‌هاي ‌ريز و درشتي‌ وجود دارد كه‌ همگي‌ آنها به‌ سطح‌ معلومات‌ يا مقدار آشنايي‌ آنان‌ با قرآن‌ برنمي‌گردد؛ بلكه‌ بخش‌ مهمي‌ از اين‌ چندگانگي‌ها در فهم‌ و تفسير قرآن‌، بازگشت‌ به‌ شيوة‌ مفسّردارد. از اين‌ رو آشكار شد كه‌ غير از تفسير قرآن‌، شيوه‌هاي‌ فهم‌ و تفسير و تأويل‌ نيز موضوع‌ حسّاسي‌ است‌ كه‌ بايد بدان‌ پرداخت‌ و آن‌ها را از هم‌ تميز داد.

گرچه‌ اصطلاح‌ «شيوه‌هاي‌ تفسير قرآن‌» قرن‌ها بعد بر سر زبان‌ها افتاد و موضوع‌ تحقيقات‌ وگفت‌ وگوهاي‌ بسيار شد، اما از همان‌ قرن‌هاي‌ نخست‌، ضرورت‌ كشف‌ و اعلان‌ روش‌هاي‌ فهم ‌قرآن‌ بر همگان‌ آشكار شد. نخستين‌ تفسيرهاي‌ بزرگ‌ و جامع‌، بر پاية‌ «نقل‌» و «اثر» پديد آمده‌اند كه‌ بي‌‌ترديد مهم‌ترين‌ آن‌ها تفسير بزرگ‌ طبري‌، موسوم‌ به‌ «جامع‌ البيان‌ عن‌ تأويل‌ آي‌ القرآن‌» است‌. در همين‌ شمار است‌ چندين‌ تفسير مهم‌ شيعي‌ به‌ نام‌هاي «تفسير القمي‌» نوشتة‌ علي‌ بن ‌ابراهيم‌؛ «تفسير عيّاشي‌»، نوشتة‌ محمد بن‌ مسعود سَلَمي‌ سمرقندي‌؛ «نور الثقلين‌» نوشتة‌ عبدعلي‌ بن‌ جمعه‌ عروسي‌ حويزي‌ و «تفسير صافي‌»، اثر مرحوم‌ فيض‌ كاشاني‌.

اين‌ روش‌ تفسيري‌ كه‌ مفسّر، خود را به‌ نقل‌ و اخبار محدود كند، مزايا و كاستي‌ هايي‌ داشت‌ كه‌تفصيل‌ آن‌ها از اين‌ مختصر بيرون‌ است‌. فقط‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌ كه‌ در زمان‌ ما ديگر نمي‌توان‌ قرآن‌ را به ‌آن‌ سبك‌ و اسلوب‌ تفسير كرد؛ زيرا همة‌ احاديث‌ تفسيري‌ به‌ نوعي‌ در اين‌ تفاسير آمده‌اند و چون‌ روايات‌ همگي‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌اند، تفسير نقلي‌ به‌ آن‌ شيوه‌ كه‌ در قرن‌هاي‌ گذشته‌ بود، ديگر امكان‌ عادي‌ ندارد؛ مگر آن‌ كه‌ نويسنده‌اي‌ به‌ رواياتي‌ جديد دسترسي‌ پيدا كند! از طرفي‌ آنچه ‌اكنون‌ بدان‌ سخت‌ احساس‌ نياز مي‌شود، فهم‌ درست‌ روايات‌ تفسيري‌ است‌ كه‌ خود آن‌ها اساس‌ فهم‌ قرآن‌ قرار گرفته‌اند. يعني‌ نخست‌ بايد وضعيت‌ تعامل‌ و مواجهة‌ مفسر با روايات‌ روشن‌ شود، آنگاه‌ از آن‌ها براي‌ فهم‌ قرآن‌ سود برد. به‌ فرمودة‌ امام‌ صادق‌(ع‌): عليكم‌ بالدرايات‌ لا بالروايات‌.

ديگر مشكلات تفسير نقلي عبارت‌اند از: عدم تفكيك صحيح و جامع و روشمند روايات معتبر از اسرائيليات و اخبار ضعيف؛ خالي بودن ذيل بسياري از آيات از روايات تفسيري؛ خلط حديث با تفسير در برخي تفاسير مأثور.[27]

پس‌ از اوج‌گيري‌ تفسير قرآن‌ بر اساس‌ نقل‌ كه‌ در تاريخ‌ علوم‌ ديني‌ به‌ «تفسير مأثور» شهرت ‌پيدا كرد، مفسراني‌ پيدا شدند كه‌ با تمسك‌ به‌ سيرة‌ نبوي‌ و شيوة‌ امامان‌(ع‌) و يا حتي‌ صحابه‌، قرآن ‌را به‌ روش‌هاي‌ ديگري‌ نيز تفسير كردند. همة‌ مفسراني‌ كه‌ بنا و اهتمام‌ خود را در تفسير، بر نقل‌ و اخبار نگذاشته‌اند، همچنان‌ به‌ شيوة‌ پيامبر(ص‌) و حضرت‌ علي‌(ع‌) تمسك‌ مي‌كنند و اعتقاد دارند كه‌ آن‌ بزرگواران‌ نيز در تبيين‌ كلام‌ الهي‌، گاه‌ به‌ روش‌‌هايي‌ عمل‌ مي‌كردند كه‌ اگر ما نيز به‌ همان‌ روش‌ها عمل‌ كنيم‌، قرآن‌ را تفسير نقلي‌ نكرده‌ايم‌؛ مانند استناد به‌ شعر عرب‌ جاهلي‌ در فهم ‌واژگان‌ و تعابير قرآني‌، و يا آنچه‌ امروزه‌ به‌ تفسير موضوعي‌ يا تفسير قرآن‌ به‌ قرآن‌ يا تحليل‌ آيات‌، شهرت‌ يافته‌ است‌.

يكي‌ از همان‌ روش‌‌هايي‌ كه‌ در فهم‌ قرآن‌، رواج‌ و شيوع‌ دارد و به‌ دعوي‌ بسياري‌ از مفسّران‌، ريشة‌ آن‌ در سيره‌ و سخن‌ معصومان(ع)‌ است‌، شيوة‌ «عقلي‌ ـ اجتهادي‌» است و «تفسير قرآن به قرآن»، مصداق همين شيوة تفسيري است.

درباره‌ روايي‌ يا ناروايي‌ تفسير اجتهادي‌، همة‌ سخن‌ها و چالش‌ها به‌ اين‌ نكته‌ بر مي‌گردد كه‌ قوة عاقلة‌ انسان‌ چه‌ اندازه‌ در فهم‌ شريعت‌ و دين‌ بر صواب‌ و معتبر است‌. جايگاه‌ اين‌ بحث‌ در علم‌ كلام‌ و يا اصول‌ فقه‌ است‌ و در همان‌ جا، اين‌ نتيجه‌ حاصل‌ شده‌ است‌ كه‌ «و قد اعتبار الامامية‌ والمعتزلة‌ العقل‌ بماهو طريق‌ موصل‌ الي‌ العلم‌ القطعي‌، مدركاً للحكم‌ و طريقاً له‌، ولكن‌ لايذهبان‌الي‌ تحكيم‌ العقل‌ مطلقاً؛ نزد علماي‌ اماميه‌ و معتزله‌، عقل‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ عقل‌ است‌ راهي‌ معتبر براي‌ رسيدن‌ به‌ علم‌ يقيني‌ است‌؛ چه‌ مدرك‌ آن‌ باشد و چه‌ طرقي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌. امّا هيچ‌ يك ‌از دانشمندان‌ شيعه‌ و معتزله‌ عقل‌ را علي‌الاطلاق‌، معتبر ندانسته‌اند.»[28] حتي‌ كساني‌ معتقدند كه‌پيامبر گرامي‌ اسلام‌(ص‌) به‌ اصحاب‌ خود، طريقة‌ فهم‌ اجتهادي‌ را مي‌آموخت‌ و آنان‌ را به‌ اين‌ شيوة‌ درك‌ و فراگيري‌، ارشاد مي‌فرمود. نويسندة «تطور تفسير القرآن» در اين باره مي‌نويسد:

ولو درسنا سيرةة رسول‌ الله‌ (ص‌) و فقهناها بتفاصيلها لقطعنا الرأي‌ في‌ أن‌ رسول‌ الله‌(ص‌) قدحوّل‌ التوجيهات‌ القرآنيه‌ الي‌ واقع‌ ملموس‌ و علّم‌ صحابته‌ كيفيه‌ الاحتهاد العقلي‌ في‌ فهم‌ الشرعية‌سواء أكان‌ ذلك‌ في‌ القرآن‌ او في‌ السنّه‌؛ اگر ما در سيرة‌ نبوي‌ بينديشم‌ و آن‌ را درست‌ و دقيق‌ دريابيم‌، قطع‌ مي‌يابيم‌ كه‌ آن‌ بزرگوار آيات‌ قرآن‌ را بر اساس‌ ملموسات‌ و وقايع‌ پيراموني‌ تفسير و توجيه‌ مي‌كرد و به‌ اصحاب‌ خود مي‌آموخت كه‌ چگونه‌ عقل‌ اجتهادي‌ خود را در راه‌ فهم‌ دين‌ به‌ كار گيرند؛ چه‌ قرآن‌ باشد و چه‌ سنّت‌.»[29]

اما آنچه به‌واقع موجب شد كه تفسير اجتهادي، به حد ضرورت برسد، كاستي‌هايي است كه در ديگر شيوه‌هاي تفسيري به چشم مي‌خورد و آيت الله صادقي در الفرقان، بارها دربارة آنها سخت گفته است. آن عوامل يا ضرورت‌ها به‌اجمال چنين است:

1. دعوت‌هاي‌ قرآن‌ به‌ انديشيدن‌

 نخستين‌ و مهم‌ترين‌ عامل‌ براي‌ گرايش‌ به‌ تفسير اجتهادي‌ / عقلي‌، دعوت‌هاي‌ خود قرآن‌ است‌ كه‌ همگان‌ را به‌ انديشيدن‌ و خردورزي‌ در آياتش‌ فرا خوانده‌ است‌. حداقل‌ دو آية‌ صريح‌ در قرآن‌ وجود دارد كه‌ با الفاظ‌ مشترك‌ در صدر و نتايج‌ مختلف‌ در ذيل‌، قاريان‌ را به‌ تدبر در خود دعوت‌ مي‌كند. نيز نينديشيدن‌ در قرآن‌ را برابر با قفل‌ شدن‌ دل‌ها مي‌داند: اَفَلا' يَتَدبَّروُنَ القرآنَ اَمْ عَلي‌' قُلوبٍ أقْف'الُها؛[30] «پس‌ آيا قرآن‌ را نمي‌انديشند، يا آن‌ كه‌ بر دل‌ها، قفل‌هايشان‌ افتاده‌ است‌.»

غير از اين‌، آياتي‌ نيز در قرآن‌ هست‌ كه‌ اصل‌ انديشيدن‌ را توصيه‌ و سفارش‌ بسيار مي‌كند. كمتر كتابي‌ را مي‌توان‌ يافت‌ كه‌ به‌ اين‌ صراحت‌ و شجاعت‌ از همة‌ عالميان‌ بخواهد در او بينديشيد و هر گونه‌ موشكافي‌ را فرو نگذارند. علاوه‌ بر اين‌ توصيه‌هاي‌ اكيد، قرآن‌ خود اهل‌ استدلال‌ است‌ و گاه‌ عملاً نيز عقل‌‌ورزي‌ را به‌ خوانندگان‌ و مخاطبان‌ خود مي‌آموزد؛ مانند آياتي‌ كه‌ عليه‌ شرك‌ استدلال‌ مي‌كنند. نيز در قرآن‌، آيات‌ فراواني‌ وجود دارد كه‌ جز به‌ مدد عقل‌، نمي‌توان‌ به‌ تفسير سالم‌ و صحيح‌ آنها رسيد؛ مانند آنجا كه‌ براي‌ خدا «دست‌» و «صورت‌» قائل‌ مي‌شود و از نشستن‌ بر عرش‌ / تخت‌، سخن‌ مي‌گويد و ديدار او را ممكن‌ مي‌نماياند.

قرآن‌ از يك‌ سو سخن‌ از فقدان‌ اختلاف‌ در خود مي‌گويد و نيز كساني‌ را كه‌ برخي‌ آيات‌ را ايمان‌ مي‌آورند(افتؤمنون‌ ببعض‌ الكتاب‌) و برخي‌ ديگر را كفر مي‌ورزند (و تكفرون‌ ببعض‌) سخت‌ سرزنش‌ مي‌كند. چگونه‌ ممكن‌ است‌ چنين‌ ناسازگاري‌هاي‌ ظاهري‌ را بدون‌ تأمل‌ و تدبر در مجموعة‌ آيات‌ حل‌ و فصل‌ كرد؟ نيز حضرت‌ علي‌ (ع‌) كتاب‌الله را چنان‌ يكدست‌ و همسان‌ مي‌شمارد كه‌ همة‌ اجزاي‌ آن‌ بر يكديگر شهادت‌ مي‌دهند: كتاب‌ الله ينطق‌ بعضه‌ علي‌ بعض‌ و يشهد بعضه‌ علي‌ بعض؛ «كتاب‌ خدا، جزئي‌ از آن‌ بر جزئي‌ ديگر ناطق‌ است‌ و شهادت‌ مي‌دهد برخي‌ از آن‌ بر برخي‌ ديگر.»[31]

اين‌ گونه‌ سازگاري‌هاي‌ نظام‌‌وار، جز به‌ مدد انديشه‌ و تدبر در جامعيت‌ وكليت‌ قرآن‌، مكشوف‌ نمي‌گردد.

از همه‌ مهم‌تر همان‌ دو آية‌ نخست‌ است‌ كه‌ به‌ صراحت‌ و شجاعت‌، انديشيدن‌ و تدبر كردن‌ در خود را به‌جدّ توصيه‌ مي‌كند، و حتي‌ تن‌ زدن‌ از اين‌ واجب‌ را، مساوي‌ با دو منكر مي‌داند:

يك. فرو بستگي‌ دل‌ (محمد، آية‌ 24)؛

دو. عدم‌ درك‌ اعجاز قرآن‌ و يكنواختي‌ شگفت‌ آن‌ (نساء، آية‌ 82).

مرحوم‌ علامه‌ طباطبايي‌، پس‌ از نقل‌ دو آية‌ پيش‌‌گفته‌، مي‌افزايند: «دلالت‌ آيه‌ها بر اينكه‌ قرآن‌، تدبر را ـ كه‌ خاصيّت‌ تفهم‌ را دارد ـ مي‌پذيرد و همچنين‌ تدبر، اختلافات‌ آيات‌ را كه‌ در نظر سطحي‌ و ابتدايي‌ پيش‌ مي‌آيد، حل‌ مي‌كند. روشن‌ است‌ و بديهي‌ است‌ كه‌ اگر آيات‌ در معاني‌ خودشان‌ ظهوري‌ نداشتند، تأمل‌ و تدبر در آنها و همچنين‌ حل‌ اختلاف‌هاي‌ صوري‌ آنها به‌ واسطة‌ تأمل‌ و تدبر معنا نداشت‌.»[32]

 2. شيوة‌ نخستين‌ مفسران‌

 مفسران‌ نخستين‌، يعني‌ پيامبر(ص‌)  امامان معصوم (ع‌)  و برخي‌ صحابه‌، همان‌ گونه‌ كه‌ دانش‌ زباني‌ و ادبي‌ عرب‌ را در فهم‌ قرآن‌ دخالت‌ مي‌دادند، از عقل‌ نيز در تفسير آيات و  عبارات وحي استفاده‌ مي‌كردند. بدين‌ رو نبايد ريشة‌ اين‌ نوع‌ تفسير و فهم‌ قرآن‌ را در عصر تابعين‌ ديد، بلكه‌ پيشتر از آن‌، تفسير اجتهادي‌ قرآن‌ آغاز شده‌ بود؛ يعني‌ از زمان‌ نزول‌ نخستين‌ آيات‌. محمدحسين‌ ذهبي‌، نويسندة‌  التفسير و المفسرون‌، تفسير را در اعصار نخست‌ به‌ سه‌ مدرسة‌ مكي‌، مدني‌ و عراقي‌ تقسيم‌ مي‌كند و مي‌افزايد كه‌ در همان‌ دوران‌ مدرسه‌ و مكتب‌ عراق‌، رويكردي‌ اجتهادگونه‌ به‌ قرآن‌ داشتند.[33] اما حق‌ آن‌ است‌ كه‌ اساس‌ و ريشة‌ چنين‌ روشي‌ را در همان‌ نخستين‌ تفسيرهايي‌ دانست‌ كه‌ از زبان‌ پيامبر (ص‌) صادر شده‌ است‌ و در نظام‌ تفسيري‌ ائمه‌ و پاره‌اي‌ از اصحاب‌ ايشان‌ نيز مي‌توان‌ ردّ پاي‌ عقل‌گرايي‌ را در تفسير ديد. آري‌، در نخستين‌ مكتوبات‌ قرآني‌ و تفسيري‌، غلبه‌ از آنِ تفسير نقلي‌ است‌؛ يعني‌ اولين‌ كتاب‌ها و رساله‌‌هايي‌ كه‌ در باب‌ قرآن‌ تحرير شد، همگي‌ متأسي‌ به‌ روش‌ تفسير مأثورند. اما اندك‌ اندك‌ تغييرات‌ خُرد و كلاني‌ در نگاه‌ و روش‌ مفسران‌ پديدار شد كه‌ يك‌ دليل‌ عمده‌ در رويكرد جديد، مشاهدة نمونه‌هايي از‌ تفسير اجتهادي‌ در بيانات‌ نبوي‌ است‌. تأكيدات‌ و ستايش‌هايي‌ كه‌ از عقل‌ بر زبان‌ پيامبر (ص‌)  و جانشينان‌ ايشان‌ جاري‌ شد، مزيد بر علّت‌ گشت‌ و راه‌ را به‌ روي‌ عقل‌‌گرايانِ اجتهادگر در تفسير قرآن‌، باز نمود. در ميان‌ متون‌ روايي‌ ما احاديث‌ بسياري‌ است‌ كه‌ عقل‌ را مدح‌ مي‌گويند و فراواني‌ آنها، نويسنده‌ را از آوردن‌ نمونه‌ معذور مي‌دارد. اين‌ نوع‌ مدايح‌ و سفارش‌ها، هم‌ در احاديث‌ نبوي‌ به‌ چشم‌ مي‌آيد و هم‌ در اخبار و روايات‌ امامان‌ شيعه‌ (ع‌)؛ چنانكه‌ از امام‌ كاظم‌ (ع‌)  نقل‌ است: إنَّ لله عَلَي‌ النّاسِ حجتَيْن‌ حُجّة‌ ظاهرة‌ و حُجة‌ باطنه‌ فاما الظاهرة‌ فالرسل‌ و الانبياء و الائمه‌ و اما الباطنه‌ فالعقول؛[34] «براي خدا دو گونه حجت است: ظاهري و باطني. حجت‌هاي ظاهري خداوند، فرستادگان او و پيشوايان دين است و حجت‌هاي باطني خداوند، خرد‌ها است.»

اين نيز گفتني است كه آنچه‌ اكنون‌ ما تحت‌ عنوان‌ «تفسير مأثور» در اختيار داريم و مي‌شناسيم‌، نسبت‌ به‌ صاحبانِ اصلي‌ خودْ اجتهاد است‌ و نسبت‌ به‌ ما مأثور. يعني‌ روايات‌ تفسيري‌ اگر نسبت‌ به‌ ما حكم‌ مأثور را مي‌يابد، اما نسبت‌ به‌ گويندگان‌ خود چنين‌ وضع‌ و حالي‌ ندارد؛ زيرا آنان در گزينش و چينش و ترتيب و فهم روايات تفسيري و طبقه‌بندي آنها، اجتهاد مي‌كردند. بدين‌ رو مي‌توان‌ بسياري‌ از آنچه‌ را كه‌ ما مأثور مي‌ناميم‌، مثال‌هايي‌ دانست‌ از روش‌ تفسير اجتهادي‌ قرآن‌ در عصر رسالت‌ و عصمت‌.

 3. اقتضا و تعريف‌ تفسير

 از تعريف‌ و ماهيت‌ تفسير، چنين‌ برمي‌آيد كه‌ بدون اجتهاد عقلي‌ ممكن نيست. با نظر به‌ آنچه‌ در لغت‌ و تعريف‌ فنّي‌ ـ اصطلاحي‌ تفسير آمده‌ است‌، مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ بدون‌ امعان‌ نظرهاي‌ اجتهادي‌ و فعاليت‌هاي‌ ذهني‌، هيئت تفسير صورت نمي‌بندد. بدين‌ رو تعريف‌ و ماهيت‌ تفسير، تلائم‌ چنداني‌ با آنچه‌ اكنون‌ به‌ تفسير نقلي‌ و مأثور مشهور است‌، ندارد. تفسير مأثور، اگرچه‌ خالي‌ از اجتهاد نيست‌ - چنانكه گفتيم -  اما اگر بخواهد خود را بالكل‌ از عقل‌‌ورزي‌ و نظريه‌پردازي‌ معزول‌ كند، از منطقة‌ تفسير فاصله‌ گرفته‌ و وارد علم‌ الحديث‌ يا تدوين‌ متون‌ روايي‌ شده‌ است‌. تفسير، تفسير است اگر با عقل و نقل بياميزد و گرهي بگشايد يا معنايي را بيفزايد.

4. نارسايي‌ در روش‌هاي‌ رقيب‌

 بي‌ آن‌ كه‌ بخواهيم‌ تفسير عقلي‌ / اجتهادي‌ را از هر گونه‌ خطا و خطر مصون‌ شماريم‌، اما در قياس‌ با ديگر روش‌ها، كاستي‌ها و نارسايي‌هاي‌ تفسير اجتهادي‌ كمتر است‌. تفسير عقل‌مدارانة‌ قرآن‌ كه‌ بي‌ نياز از نقل‌ و مأثورات‌ صحيح‌ نيست‌، هماره‌ در معرض‌ آفت‌ و خبط‌ و خطا است‌. بزرگ‌ترين‌ خطري‌ كه‌ اجتهادات‌ و استظهارات‌ تفسيري‌ را تهديد مي‌كند، غلتيدن‌ در‌ ورطة‌ «تفسير به‌ رأي‌» است‌. تفسير عقلي‌ ـ اجتهادي‌، نيز مانند ديگر روش‌ها، سخت‌ نيازمند آسيب‌شناسي‌ و تصفيه‌ است‌. با اين‌ همه‌، به‌ نظر مي‌رسد كه‌ مفسران‌ و قرآن‌مداران‌، چاره‌اي‌ جز قدم‌ گذاشتن‌ در اين‌ راه‌ پر افت‌ و خيز ندارند؛ زيرا اگر از اين‌ شيوة‌ تاريخي‌ دست‌ كشند و همة‌ انواع‌ آن‌ را كه‌ يكي‌ تفسير قرآن‌ به‌ قرآن‌ است‌، كنار زنند، راهي‌ جز وداع‌ با تفسير ندارند. اين‌ گونه‌ نيست‌ كه‌ با تضعيف‌ اين‌ روش‌، نوبت‌ به‌ روش‌هاي‌ ديگر مي‌رسد؛ بلكه‌ حذف‌ روش‌ اجتهادي‌ از ميدان‌ تفسير، به‌ حذف‌ تفسير و همه‌ گونه‌ فعاليت‌هاي‌ انساني‌ در عرضه‌ قرآن‌شناسي‌ مي‌انجامد.

هيچ‌يك از روش‌هاي تفسيري، خالي‌ از قوّت‌ و ضعف‌ نيست. هر شيوه‌اي‌ را كه‌ در تفسير آيات‌ الهي‌ به‌ كار گيريم‌، عمق‌ و بلنداي‌ قرآن‌ را تكافو نمي‌كند. عقل‌ و نقل‌، حتي‌ اگر در كنار هم‌ نشينند و دست‌ در دست‌ يكديگر گذارند، همچنان‌ در برابر قرآن‌ كه‌ وحي‌ خالص‌ است‌، كوچك‌ و كوتاهند. با اين‌ همه‌، نبايد از برگرفتن‌ متناسب‌ترين‌ روش‌، غفلت‌ كرد. شيوه‌هاي‌ تفسيري‌ را بايد، با همة‌ ضعف‌ و قوت‌هاي‌ آنها ديد و در مجموع‌، متناسب‌ترين‌ آنها را برگزيد. آنچه‌ اكنون‌ در تفسير قرآن‌، رايج‌ و داير شده‌ است‌، نتيجة‌ بازبيني‌هاي‌ مكرر و دقيق‌ صدها قرآن‌شناس‌ بزرگ‌ در طول‌ تاريخ‌ تفسير است‌. در بررسي‌ عوامل‌ و زمينه‌هاي‌ پيشرفت‌ تفسير اجتهادي‌، به‌ اين‌ نكته‌ وقوف‌ مي‌يابيم‌ كه‌ بي‌شك‌ يكي‌ از عوامل‌ ظهور و غلبة‌ روش‌ عقلي‌ در تفسير وحي‌، نارسايي‌ شيوة‌ مأثور و ديگر روش‌هاي‌ تفسيري‌ است‌. در واقع‌ آنچه‌ روش‌ اجتهادي‌ را ظاهر و غالب‌ كرد، ضعف‌ها و كاستي‌هايي‌ بود كه‌ در نهاد تفسير نقلي‌ محض‌ وجود داشت‌.

تنها رقيبي‌ كه‌ مي‌توان‌ براي‌ تفسير عقلي‌ شمرد، نقل‌ است‌ كه‌ آن‌ نيز دورة‌ تاريخي‌ خود را پشت‌ سر گذاشته‌ است‌ و اكنون‌ يكي‌ از منابع‌ و سرچشمه‌هاي‌ تفسير اجتهادي‌ است‌؛ نه‌ بيشتر. ديگر روش‌ها، مانند روش‌ ادبي‌ يا عرفاني‌ ... نيز هرگز قادر به‌ ترسيم‌ چهرة‌ كامل‌ و كار آمدي‌ از وحي‌ نيستند. اين‌ نوع‌ گرايش‌ها ـ نه‌ روش‌ها ـ به‌ گمان‌ بسياري‌ از اهل‌ فن‌، در شمار فوايد تفسير قرار مي‌گيرند و به‌ دليل‌ يك‌ جانبه‌گرايي‌ افراطي‌، از عهدة‌ آنچه‌ ما تفسير قرآن‌ مي‌ناميم‌، برنمي‌آيند. تفسير ادبي‌ قرآن‌ يا تفسير علمي‌ يا عرفاني‌، به‌ واقع‌ انحراف‌هايي‌ در جهان‌ قرآن‌شناسي‌اند؛ مگر آن‌ كه‌ آنها را تحقيقات‌ ادبي‌ يا علمي‌ يا عرفاني‌ بناميم‌ و انتظار خود را از اين‌ گونه‌ كاوش‌هاي‌ علمي‌، تنزل‌ دهيم‌.

تفسير مأثور و نقلي‌، حتي‌ اگر حاوي‌ مستندترين‌ احاديث‌ و عاري‌ از هر گونه‌ تناقض‌ و تهافت‌ باشد، همچنان‌ با مشكل‌ نقص‌ رو به‌ رو است‌؛ يعني‌ فقدان‌ جامعيت‌. روشي‌ كه‌ نتواند همة‌ قرآن‌ را پوشش‌ دهد، به‌ محروميت‌ مسلمانان‌ از بخش‌هايي‌ از قرآن‌ مي‌انجامد. اين‌ كاستي‌ بزرگ‌، به‌ اضافة‌ آفات‌ ديگري‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ برشمرديم‌، مفسران‌ را به‌تدريج‌ به‌ سمت‌ اعتماد و اعتناي‌ بيشتر به‌ عقلِ ديني‌ كشاند و اندك‌ اندك‌ اجتهاد را كه‌ بر نقل‌ نيز اشتمال‌ دارد، بر صدر روش‌هاي‌ تفسير نشاند. بدين‌ رو مي‌توان‌ گفت‌، يكي‌ از علل‌ پيروزي‌ روش‌ اجتهادي‌ در تفسير قرآن‌، شكست‌ ديگر روش‌ها در ارائة‌ تفسيري‌ جامع‌ و عاري‌ از تناقض‌ از قرآن‌ بود.

 5. قابليت‌ها و مصونيت‌ بيشتر

 تفسير اجتهادي‌، مي‌كوشد از همة‌ ابزارهاي‌ فهم‌ متون‌ مقدس‌، استفاده‌ كند، كه‌ يكي‌ از آنها نيز نقل‌ است‌. بدين‌ رو قابليت‌ و توانايي‌ بيشتري‌ از خود بروز مي‌دهد. اجتهادات‌ و استظهارات‌ تفسيري‌، خود را به‌ منابع‌ خاصي‌ محدود نمي‌كنند و همة‌ منابع‌ را به‌ كار مي‌گيرند. در تفسيري‌ كه‌ به‌ مدد اجتهاد معقول‌ و معتدل‌ صورت‌ مي‌گيرد، هريك‌ از منابع‌ فهم‌ قرآن‌، جايگاه‌ خود را مي‌يابند و به‌ همين‌ دليل‌ در تضاعد و همكاري‌ با يكديگر، محصول‌ پخته‌تري‌ را ارائه‌ مي‌دهند. منابع‌ تفسير بنا بر آنچه‌ تفسيرپژوهان‌ گفته‌اند، عبارت‌ است‌ از:

           يك‌.  مجموعة‌ آيات‌ الهي‌. بدين‌ ترتيب‌ روح‌ تفسير اجتهادي‌ همان‌ تفسير قرآن‌ به‌ قرآن‌ است‌.

           دو.  احاديث‌ پيامبر و اهل‌ بيت‌، اقول‌ صحابه‌ و تابعين‌.

           سه‌.  منابع‌ لغوي‌، اعم‌ از توضيحاتي‌ كه‌ در روايات‌ دربارة‌ برخي‌ كلمات‌ قرآن‌ آمده‌ است‌ و آثار نظم‌ و نثر بر جاي‌ مانده‌ از دوران‌ جاهلي‌.

           چهار.  خرد آدمي.

ركن‌ چهارم‌ تفسير اجتهادي‌، يعني‌ عقل‌ و دانش‌ بشري‌، نقش‌ مهمي‌ در هماهنگ‌ كردن‌ ديگر منابع‌ با يكديگر دارد. در واقع‌ آنچه‌ روش‌ها و گرايش‌هاي‌ تفسيري‌ را از هم‌ جدا مي‌كند و به‌ آنها هويت‌هاي‌ مستقل‌ مي‌بخشد، مديريتِ منابع‌ است‌؛ يعني‌ نحوه‌ و ميزان‌ و طريقة‌ استفاده‌ از منابع‌ مقبول‌. در تفسير اجتهادي‌، اين‌ وظيفة‌ مهم بر عهدة‌ عقل‌ و عرفِ مخاطب‌ است‌. اما ديگر روش‌ها، فاقد چنين‌ مديريت‌ و هماهنگ‌‌كننده‌اي‌ است.

با توجه‌ به‌ منابع‌ تفسير و ويژگي‌هاي‌ تفسير صواب‌ و مقبول‌ مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ ديگر روش‌هاي‌ تفسيري‌، براي‌ همة‌ ادوار مخاطبان‌ قرآن‌، كارايي‌ ندارد؛ زيرا تفسيرِ به‌سامان‌ و به‌هنجار و مقبول‌ قرآن‌ بايد چندين‌ ويژگي‌ را دارا باشد كه‌ جز در پارادايم‌ اجتهاد نمي‌گنجند. قرآن‌ را بايد به‌ گونه‌اي‌ فهميد و تفسير كرد كه‌:

           1.  با عقل‌ آدمي‌ سازگاري‌ و تلائم‌ داشته‌ باشد و حداقل‌ هزينة‌ مخالفت‌ با عقل‌ و عرف‌ را متحمل‌ نشود.

           2.  ناظر به‌ نيازهاي‌ اساسي‌ انسان‌ بوده‌، توان‌ پاسخگويي‌ به‌ آنها را داشته‌ باشد.

           3.  از چارچوب‌هاي‌ قواعد عرفي‌ ـ عقلايي‌ حاكم‌ بر زبانِ گفتگو (محاوره‌) بيرون‌ نزند.

           4.  در درون‌ خود، دچار اضطراب‌ و ناهماهنگي‌ نباشد و همان‌ طور كه‌ قرآن‌، خود گفته‌ است‌، به‌ اختلاف‌ دروني‌ نينجامد.

           5.  با روح‌ كلي‌ شريعت‌ سازگار باشد.

          6. بتوان ظن قوي داشت كه محصول آن، مراد خداوند تبارك و تعالي بوده است.

اين ويژگي‌‌هاي فهم و درك آيات، الزاماتي دارد؛ از جمله برخورداري از نگاهي جامع به همة آيات و استحضار همة آنها، در هنگام فهم و تفسير هر يك از آيات. نيز فهم هر كلمه يا عبارت يا آيه در سياق آيات ديگر. تفسير اجتهادي، تنها روش تفسيري است كه به همة اين ملزومات پايبند است. براي نمونه، تنها در تفسير اجتهادي است كه به سياق آيات توجه كامل مي‌شود. بدين رو «سياق» و ترتيب آيات و سور در تفسير اجتهادي اهميت والايي دارد. مؤلف الفرقان معتقد است: در فهم هر آيه يا مجموعه‌اي از آيات، بايد از سياق قبل و بعد آن به عنوان يك قرينه يا عنصر دخيل در فهم آيه استفاده كرد.»[35]

همچنين به عقيدة ايشان، تنها از راه اجتهاد قرآني است كه مي‌توان از اسرائيليات و افسانه‌هاي تاريخي رها شد.[36]

6. همپايي‌ با نيازها و تحولات‌ بشري‌

قرآن‌، كتابي‌ است‌ جهاني‌، كامل‌، هميشگي‌ و مستقل‌؛ اختصاص‌ به‌ امتي‌ يا نژاد و نسل‌ خاصي‌ ندارد؛ مشتمل‌ است‌ بر كامل‌ترين‌ وجه‌ و آن‌ را نيز به‌ كامل‌ترين‌ شكل‌ بيان‌ كرده‌ است؛ اعتبار آن‌ به‌ زمان‌ و دورة‌ ويژه‌اي‌ گره‌ نخورده‌ و چنان‌ اصول‌ و قوانيني‌ را پي‌ ريخته‌ است‌ كه‌ شايسته‌ترين‌ مصداق‌ براي‌ «حقيقتِ ثابت‌» است‌.  چنين‌ كتابي‌ با چنان‌ دعوي‌هاي‌ به‌ حق‌ و روشني‌، نمي‌تواند تفسير خود را وامدار مقداري‌ عباراتِ منقول و پراكنده در كتاب‌هاي گوناگون باشد. قرآن‌، تنها به‌ مدد عقلِ اجتهادي‌ و اجتهاد عقلي‌ مي‌تواند پاسخگوي‌ نياز همة‌ انسان‌ها در همة‌ اعصار باشد.

 جهان‌ بشري‌، هماره‌ رو به‌ تغيير و تحول‌ دارد و فهم‌ انسان‌، همواره‌ در معرض‌ دگرگوني‌ و توسعه‌ است‌. چگونه‌ مي‌توان‌ براي‌ موجودي‌ با چنين‌ ويژگي‌هايي‌، برنامه‌اي‌ ريخت‌ و به‌ موقعِ اجرا گذاشت‌ كه‌ عقل‌ را بدان‌ راه‌ نيست‌ و فهم‌ آن‌ موقوف‌ همان‌ توضيحات‌ و تبيين‌هايي‌ است‌ كه‌ از طرق‌ ظنّي‌ در كتاب‌ها مضبوط‌ است‌!؟

اميرمؤمنان‌ دربارة‌ قرآن‌ و نياز آن‌ به‌ تفسيرهاي‌ عصري‌ مي‌فرمايد:  هذا القرآن‌ هو خطٌّ مستورٌ بين‌ الدفّتين‌ لاينطق‌ بلسانٍ و لابد له‌ من‌ ترجمان‌ و انما ينطق‌ عنه‌ الرجال؛[37] «اين‌ قرآن‌، سخني‌ است‌ كه‌ در ميان‌ دو جلد پنهان‌ است‌. به‌ زبان‌ سخن‌ نمي‌گويد؛ بلكه‌ او را ترجماني‌ مي‌بايد و همانا انسان‌هايي‌ خاص‌ سخنگوي‌ آن‌‌اند.» اين‌ انسان‌هاي‌ خاص‌، همان‌ كساني‌ هستند كه‌ حداقل‌ دو ويژگي‌ دارند: اولاً مباني‌ فهم‌ و تفسير قرآن‌ را مي‌دانند و ثانياً همپا با تحولات‌ و نيازهاي‌ روز بشري‌، به‌ سراغ‌ قرآن‌ مي‌روند و مي‌كوشند پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ نظري‌ و عملي‌ جوامع‌ انساني‌ را از ميان‌ آيات‌ بيرون‌ كشند؛ زيرا به‌ گفتة‌ امام‌ صادق‌ (ع‌): لم‌ يجعله‌ لزمانٍ دونَ زمانٍ جديد؛[38] «قرآن‌ براي‌ زماني‌ خاص‌ نازل‌ نشده‌ است‌؛ بلكه‌ براي‌ هر زماني‌، نو است‌.»

اما قرآني‌ را كه‌ در شأن‌ او گفته‌اند «يجري‌ مجري‌ الشمس‌ و القمر؛ جاري‌ است‌ هر جا كه‌ ماه‌ و خورشيد مي‌تابد» چگونه‌ مي‌تواند با تحولات‌ و نيازهاي‌ عصري‌ در دوران‌ها و مكان‌هاي گوناگون همپايي كند؟ آيا جز به‌ مدد اجتهادِ عصري‌ و تطبيق‌ آن‌ با روزآمدهاي‌ زندگي‌؟ اين‌ تطبيق‌ و تفسير، تنها از كساني‌ ساخته‌ است‌ كه‌ به‌ قرآن‌ به‌ ديدة‌ عقل‌ و دانش‌ مي‌نگرند و فهم‌ خود را از آن‌، به‌ منبعِ خاصي‌ محدود نمي‌كنند. «با نگاه‌ بيروني‌ به‌ اين‌ ميراث‌ جاويدان‌، اين‌ نكته‌ نمايان‌ است‌ كه‌ تفاسير قرآن‌ همواره‌ مناسب‌ با شرايط‌ بيروني‌ و به‌ موازات‌ تحولات‌ علوم‌ و تكامل‌ بشري‌ در طي‌ قرون‌، منظور و دگرگون‌ شده‌ و فهم‌ آنها نيز تحول‌ و تكامل‌ يافته‌اند و از اين‌ رو مفسرين‌ به‌ نكاتي‌ متفاوت‌ از پيشنيان‌ خود اشاره‌ نموده‌ و مطالب‌ جديدتري‌ را ارائه‌ داده‌اند يا آنها را تصحيح‌ كرده‌اند.»[39]

شگفتي‌ و اعجاز قرآن‌ نيز در همين‌ است‌ كه‌ طراوات‌ و تازگي‌ خود را براي‌ هميشه‌ و الي‌ الابد حفظ‌ مي‌كند. همچنان‌ كه‌ هيچ‌ مسلماني‌، هرگز از خواندن‌ سورة‌ فاتحه‌ و يا هر سورة‌ ديگر قرآن‌ ملول‌ نمي‌شود و اگر همة‌ عمر خود را به‌ خواندن‌ و تلاوت‌ قرآن‌ صرف‌ كند، گرد ملالت‌ و كسالت‌ بر دامان‌ روح‌ او نمي‌نشيند، معاني‌ و مفاهيم‌ اين‌ كتاب‌ گرامي‌ نيز هماره‌ تازه‌ و نشاط‌انگيزند. اما چشمي‌ كه‌ بتواند پرده‌هاي‌ كهنه‌ و كهن‌ را از سيماي‌ دلرباي‌ آيات‌ كنار زند، بهتر مي‌تواند اين‌ تازگي‌ و جواني‌ و طراوت‌ را ببيند و دريابد. اگر غير از آن‌ بود، قرآن‌ كتابي‌ بود كه‌ جز به‌ كار قرائت‌ و اندوختن‌ ثواب‌ نمي‌آمد. حال‌ آن‌ كه‌ آدميان‌ بيش‌ از ثواب‌، به‌ صواب‌ محتاج‌ اند و ثواب‌ اگر در قرائتِ نيكو است‌، صواب‌ در فهم‌ تازه‌ و مطابق‌ با نيازهاي‌ روز است‌.

تفسير الفرقان، از اين ويژگي نيز برخوردار است. اين كتاب تفسيري، نسبت به طرح مباحث اجتماعي و واقعيت‌هاي موجود و مورد ابتلاي جامعه اهتمام فراواني دارد و به مناسبت و گاه به صورت فصلي مستقل و گاه ضمن تفسير يك آيه به صورت مبسوط، متعرض مسايلي همچون نظام حكومت، اقتصاد، حقوق و جايگاه زن، شورا، وحدت مسلمانان، طبقه‌هاي اجتماعي، چندهمسري و مانند آنها شده و با استفاده از آيات به اظهار نظر و يا نقد و ردّ ديدگاه‌ها پرداخته است.[40]

آفات تفسير اجتهادي

دربارة‌ خطر آلودگي‌ تفسير اجتهادي‌، به‌ «تفسير به‌ رأي‌» جز آنچه‌ مرحوم‌ امين‌ الاسلام‌ طبرسي‌ در مقدمة‌  مجمع‌ البيان‌  گفته‌ است‌، سخني‌ نمي‌توان‌ گفت‌. وي‌ پس‌ از نقل‌ رواياتي‌ كه‌ تفسير قرآن‌ را از غير طريق‌ اثر و حديث‌ و خبر ممنوع‌ مي‌خوانند و هر گونه‌ تفسيري‌ كه‌ بر اساسِ نقل‌ نباشد، تفسير به‌ رأي‌ مي‌نامند، به‌ اختصار توضيح‌ مي‌دهد كه‌ مراد از «رأي‌» در اين‌ گونه‌ روايات‌، «هوا» است‌. بنابراين‌ تفسير به‌ رأي‌، يعني‌ تفسير قرآن‌ بر اساس‌ هوا و هوس‌هاي‌ شخصي‌.[41] به‌ عقيدة‌ او، كسي‌ كه‌ قرآن‌ را بر اعتقاد خود حمل‌ كند و توجهي‌ به‌ شواهد لفظي‌ و ظاهري‌ نداشته‌ باشد، به‌ خطا رفته‌ است‌؛ نه‌ اينكه‌ هر گونه‌ اجتهاد و دخالت‌ دادن‌ عقل‌ در فهم‌ قرآن‌، ممنوع‌ باشد. علامه‌ طباطبايي‌ نيز «رأي‌» را به‌ معناي‌ بي‌ نيازي‌ از مراجعه‌ به‌ منابع‌ ديگر، مذموم‌ مي‌داند؛ چنانكه‌ اگر در فهم‌ كلام‌ انسان‌ها نيز تنها به‌ رأي‌ خود بسنده‌ كنيم‌ و به‌ قرائن‌ و شواهد متصل‌ و منفصل‌ توجه‌ نداشته‌ باشيم‌، راه‌ به‌ جايي‌ نبرده‌ايم‌. به‌ هر روي‌ «تفسير به‌ رأي‌» مذموم‌ است‌،[42] زيرا در اين‌ نوع‌ تفسير، آراي‌ شخصي‌ و هواي‌ مفسر اساس‌ فهم‌ قرآن‌ قرار گرفته‌ است‌.  

مشكل‌ ديگري‌ كه‌ تفسير اجتهادي‌ با آن‌ رو به‌ رو است‌، رواياتي‌ است‌ كه‌ فهم‌ قرآن‌ را به‌ درك‌ و بيان‌ معصومان‌ منحصر مي‌كند كه‌ مشهورترين‌ آنها، روايتي‌ است‌ كه‌ فيض‌ كاشاني‌ در وافي‌ نقل‌ مي‌كند: إنّما يعرفُ القرآنَ مَنْ خُوطِبَ به‌. غير از مشكلات‌ و تأويل‌پذيري‌ دلالت‌ اين‌ روايت‌ مشهور، مهم‌ترين‌ نكته‌اي‌ كه‌ مي‌توان‌ دربارة‌ آن‌ گفت‌، انحصار نقل‌ آن‌ در  وافي‌  و منابع‌ متأخر است‌. حتي‌ اگر ضعف‌ سندي‌ اين‌ گونه‌ روايات‌ را نيز چشم‌ پوشيم‌، حديث‌ مذكور، معاني‌ ديگري‌ را نيز برمي‌تابد كه‌ مانع‌ تفسير اجتهادي‌ نيستند: از جمله‌ اينكه‌ مفاد روايت‌، انحصار فهم‌ كامل‌ قرآن‌ در معصومان‌ باشد. اين‌ سخن‌، دست‌ كم‌ در ميان‌ شيعيان‌، منكري‌ ندارد و طرفداران‌ تفسير اجتهادي‌ نيز مي‌پذيرند كه‌ فهم‌ كامل‌، دقيق‌، جامع‌ و درك‌ همة‌ رموز و اسرار قرآن‌، در انحصارِ صاحبان‌ عصمت‌ و رسالت‌ است‌، و جز ايشان‌ را راهي‌ به‌ سويداي‌ قرآن‌ نيست‌.

الفرقان، مي‌كوشد تا حد بسياري از اين آفت‌ها مصمون باشد. مفسر در مقدمه تفسير خود بر اين اصل تأكيد دارد كه تفسير قرآن بر اساس رأي شخصي يا مذهب يا تقليد از ديگران، تفسير قرآن نيست، بلكه تفسير رأي شخص است. از اين رو معيار اصلي در فهم آيات را، خود آيات و روايات موافق با آن قرار داده و در گزينش روايات و يا نقد نظريات، هيچ گونه تفاوتي بين شيعه و سني نگذاشته است و به همان ميزان از منابع اهل سنت استفاده كرده كه از منابع شيعه، و همان اندازه به نقد آراي عالمان و فقيهان شيعه پرداخته كه به ديدگاه‌هاي اهل سنت پرداخته است.

 

 


 

[1]. مولوي: اي خدا جان را تو بنما آن مقام/ كاندرو بي‌حرف مي‌رويد كلام.

[2]. مثنوي معنوي، دفتر پنجم، بيت 3128.

[3]. همان، ابيات بعدي.

[4]. الفرقان، چ1، مقدمه.

[5]. همان.

[6]. در تفسير كلمة «مبين» كه در قرآن بسامد بالايي دارد، اين نكته را به‌خوبي بازگفته و نشان داده است كه بر خلاف تصور بسياري از نويسندگان و مفسران، قرآنْ كتابي است روشن و به همين دليل، روشنگر. صفت «روشنگري» براي قرآن، صفتي است كه از نصوص قرآني استفاده مي‌شود؛ از جمله اينكه «مبين» در فارسي، يعني «روشنگر».

[7]. مثنوي معنوي، دفتر پنجم، بيت 3128.

[8]الفرقان، ج1، مقدمه.

[9]. «فقه گويا» تعبيري است كه ايشان براي فقه قرآني برگزيده‌ و كتابي نيز با همين عنوان نوشته‌اند.

[10]. الفرقان، ج1، ص324.

[11]. همان، ج1، ص 29.

[12]. مثلا در اينكه دخانيات را مفطر روزه نمي‌دانند، اعتماد و اتكاي فتوايي‌شان به قرآن است. رك: همان، ج3، ص69- 70. اين‌گونه فتاواي قرآن ايشان را بنگريد در كتاب تبصره الفقهاء.

[13]. ر.ك:‌ صادقی تهرانی، محمد، فقه گویا، نقد و بررسی فقه سنتی، انتشارات امید فردا، ۱۳۸۰، ص۱۹.

[14]. مانند آية «ولا تقف ما لیس لک به علم.»

[15]. سورة انعام، آية ۱۴۹.

[16]. فقه گویا، نقد و بررسی فقه سنتی، ص۲۰.

[17]. ر.ك: تفسير الفرقان، ج 6 ص 172. ذيل آية 3، سورة نساء، «فان خفتم الاّ تعدلوا فواحدة» مي‌نويسند: «اين عدالت، تنها عدالت فردي و در زمينه تأمين حقوق همسران نيست، بلكه عدالت اجتماعي را نيز شامل مي‌شود. بنابراين اگر در جامعه، شمار زنان و مردان مساوي باشد، ازدواج متعدد براي يك مرد جايز نيست؛ زيرا موجب ظلم و عدم رعايت عدالت مي شود.»

[18]. همان، ج 1 ص50.

[19]. تفسير الفرقان، ج27، ص118.

[20]. ، سورة بقره، آية 21.

[21]. تفسير الفرقان، ج1، ص214.

[22]. همان، ج1، ص309.

[23]. ر.ك: همان، ذيل سورة اعراف، آية 11؛ نيز ر.ك: ترجمان وحی(ترجمان قرآن کریم)،سور اعراف،آیة ۱۱،انتشارات شکرانه،چاپ اول،۱۳۸۵.

[24]. ر.ك: همان، ج5، ص275؛ ج30، ص 21 و 25.

[25]. براي نمونه ر.ك: همان، ج1، ص361 و ج1، ص343. مطالعات تطبيقي ايشان در اديان، در اين جنبة الفرقان، مؤثر بوده است. برخي از آثار ايشان در حوزة اديان‌پژوهي، عبارت‌اند از: عقائدنا، المقارنات، رسول الاسلام فی الکتب السماویه، بشارات عهدین، مسیح از نظر قرآن و انجیل.

[26]. صفت «ضعيف» براي روايات فقط ناظر به سند آنها نيست؛ گاهي ضعف در دلالت و ارتباط آنها با معنايي خاص است.

[27]. براي مطالعه بيشتر ر.ك: صالحي نجف‌آبادي، حديث‌هاي خيالي در مجمع البيان، تهران، انتشارات كوير، چاپ اول، 1382.

[28]. محمدرضا مظفر، اصول فقه، چاپ نجف، جزء ثاني، ص216.

[29]. محسن عبدالحميد، تطور تفسير القرآن، ص98.

[30]. سورة محمد، آية 24.

[31]. نهج البلاغه، خطبة 133.

[32]. قرآن در اسلام، ص19.

[33]. محمدحسين‌ ذهبي‌، نويسندة‌  التفسير و المفسرون‌، ج1، ص121.

[34]. البرهان في علوم القرآن، ج2، ص305.

[35]. الفرقان، ج1، ص151 و ج8، ص12.

[36]. همان، ج1، ص20- 21.

[37]. نهج‌البلاغه، خطبة 125.

[38]. صدوق، عيون الاخبار، ج1، ص87.

[39]. محمدعلي ايازي، قرآن و تفسير عصري، ص16.

[40]. براي نمونه، ر.ك: الفرقان، ج4، ص163.

[41]. مجمع البيان، ج1، مقدمه، فن سوم، ص2.

[42]. الميزان، ج3، ص71