غدیر و ولایت علی (ع) جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۳۰

آيا رخداد پراهميت غدير تنها بر مدار دوستي امام علي(ع) مي‌چرخد؟ وآيا دوستي تنها ويژه اوست؟ در حالي که قرآن به صراحت ولايت و دوستي بين همۀ مؤمنان را نسبت به يکديگر واجب کرده و تنها کفرپيشگان خداستيز را از آن استثناء نموده است.زمامداري و تدبير امور همه جانبۀ زندگي و نياز به حکمران صالح و نافذ براي هر جامعه‌اي به ويژه جامعۀ ديني ضرورتي اجتناب‌ناپذير است. و هر قدر که يک اُمت، گسترده، قويتر و ماندگارتر باشد اين ضرورت بيشتر و نمايانتر است.بي‌ترديد دين حق‌گرا و والاي اسلام براي بشريت برنامه‌اي کامل و جامع در عرصۀ اصول و فروع اجتماعي و فردي دارد، و عرصه‌اي را فروگذار نکرده است. ساختار نظام اسلامي در اجراي برنامۀ خود به يک پاسدار نيازمند است، تا از کيان آن پاسداري نمايد. نخستين پاسدار پيامبر اسلام(ص) بود که از آغاز زندگي تا بدرود حيات، عهده‌دار صيانت از تماميت همه‌جانبه اُمت اسلامي بود. هرگاه به اقتضاء ضرورت - مثل فرماندهي مستقيم قواي جنگي و يا مسائل ديگر - ناگزير از ترک مرکز حکومت بود، کسي که توان تدبير امور را داشته باشد جايگزين خود مي‌کرد. همانگونه که علي(ع) را جايگزين کرد و فرمود: «شهر تنها با تو يا من سامان مي‌يابد».


اعلام زمامداري علي نقطه عطف تاريخ اسلام آيه تبليغ و حديث غدير «هان اي پيامبر! آنچه را از جانب پروردگارت سوي تو نازل شده، ابلاغ كن‌ و اگر (ابلاغ) نكني پيام (سرنوشت‌ساز) رسالتش را نرسانده‌اي و خدا تو را از (گزند) مردمان نگاه مي‌دارد. خدا گروه كافران را بي‌گمان هدايت نمي‌كند».[1] زمامداري و تدبير امور همه جانبۀ زندگي و نياز به حکمران صالح و نافذ براي هر جامعه‌اي به ويژه جامعۀ ديني ضرورتي اجتناب‌ناپذير است. و هر قدر که يک اُمت، گسترده، قويتر و ماندگارتر باشد اين ضرورت بيشتر و نمايانتر است. بي‌ترديد دين حق‌گرا و والاي اسلام براي بشريت برنامه‌اي کامل و جامع در عرصۀ اصول و فروع اجتماعي و فردي دارد، و عرصه‌اي را فروگذار نکرده است.  ساختار نظام اسلامي در اجراي برنامۀ خود به يک پاسدار نيازمند است، تا از کيان آن پاسداري نمايد. نخستين پاسدار پيامبر اسلام(ص) بود که از آغاز زندگي تا بدرود حيات، عهده‌دار صيانت از تماميت همه‌جانبه اُمت اسلامي بود. هرگاه به اقتضاء ضرورت - مثل فرماندهي مستقيم قواي جنگي و يا مسائل ديگر - ناگزير از ترک مرکز حکومت بود، کسي که توان تدبير امور را داشته باشد جايگزين خود مي‌کرد. همانگونه که علي(ع) را جايگزين کرد و فرمود: «شهر تنها با تو يا من سامان مي‌يابد». سيرۀ اجتماعي پيامبر(ص) در زمان حياتش، گماشتن حکمرانان در قلمرو جامعۀ اسلامي، مثل مکه، طائف و يمن و نصب فرماندهي قواي مسلح اعزامي به نقاط مختلف بوده است. حال خود داوري کنيد؛ کسي که در زمان حياتش داراي چنين مباني، ايده و سيره‌اي بوده چگونه مي‌توان پذيرفت که سرنوشت جامعۀ اسلامي پس از خود را رها کرده، آن را به طوفان حوادث سپرده و رهبري پس از خود را تعيين نکرده باشد؟ چگونه مي‌توان پذيرفت، پيامبري که لحظه‌اي اُمت را به حال خود نگذاشته و منطقه‌اي را بدون والي ننهاده، پس از خود زمام اُمت را واگذارد و زمامدار پس از خود را نمايان ننمايد. اين نسبتي ناروا به ساحت اوست. پس به اقتضاء طبيعت اسلام و رسالت محمّدی بايد گفت که او جايگزين پس از خود را بجاي نهاده است. وحي الهي نیز در اين باب استوار بوده و پيامبر(ص) را چنين خطاب کرده که « اگر (ابلاغ) نكني پيام (سرنوشت‌ساز) رسالت را نرسانده‌اي و خدا تو را از (گزند) مردمان نگاه مي‌دارد»[2]. دربارۀ شأن نزول اين آيه چنين آمده: آنگاه که پيامبر(ص) آهنگ برگشت از حجة الوداع فرمود و واپسين سال عمرش بود در منطقه‌اي به نام «خم» آيتي بر او فرود آمد كه به موجب آن، مأموريت يافت تا آنچه در مورد ولايت علي(ع)[3] از سوی خدا دريافت کرده را بر همگان بازگويد بي‌ترديد سوره مائده آخرين سوره و آيه پنجاه و ششم آن در شأن علي(ع) نازل گشته است. ابن مسعود گويد: «در زمان حيات پيامبر(ص) آيه «هان اي پيامبر! آنچه را از جانب پروردگارت سوي تو نازل شده، ابلاغ کن » را بر اين اساس که در شأن علي(ع) است قرائت مي‌کرديم. مراد اين روايت اين نيست که نام علي(ع) در آيه بوده و به مرور زمان از آن برداشته شده بلکه منظور اينست که نزول اين آيه در شأن علي(ع) مثل نزول اصل آيه، واضح بود و ما هنگام قرائت آيه پيوسته به ياد علي(ع) بوديم. از اينکه خداي متعال او را به مصونيت از گزند مردمان وعده مي‌دهد برداشت مي‌شود که پيامبر(ص) از شرّ مردم نگران بوده و از تبليغ آن خودداري مي‌کرده است و نگراني حضرت(ص) بجا بوده است و خداوند او را مي‌فرمايد که از سرزنش ديگران نهراسد. همان پيامبري که انواع آزارها را تحمل نمود و زخم‌زبان‌ها را بجان خريد و بي‌پروا همگان را به توحيد و يکتاپرستي دعوت مي‌نمود و خون از پيشاني‌اش جاري شد و بر ترور شبانه او هماهنگ شدند تا اينکه ترک ديار کرد. او را ديوانه خواندند و ساحرش ناميدند و... ولي دست از فراخواني همگاني به يکتاپرستي برنداشت. حال چه شده که مي‌ترسد؟ و از چه مي‌ترسد؟ آن هم‌زماني که شصت سال از زندگي را پشت سر گذاشته و خود مي‌داند که آخرين سال عمرش را مي‌گذراند و حکومت او اقتدار يافته و هيبت او پادشاهان و بزرگان را به فروتني واداشته است. پس چرا بايد هراسناک باشد؟ نگران چه اتفاقي است؟ با توجه به دلداري و تسليتي که خدا به او مي‌دهد و از لحن این آيه مي‌توان حقيقت را دريافت. پيامبر(ص) نگران بود که تبليغ رسالت و معرفي علي(ع) به عنوان جانشين بعد از خود، باعث شود که روند رو به رشد خداگرائي در جامعه تعطيل گردد و گروه زيادي آن را بر نتابند و دوباره آئين کافرانه پيش گيرند. در حالي که بزودي قرار است پيامبر(ص) اُمت را گذارده و به جوار رحمت الهي هجرت نمايد. مردمان عليه او بشورند، ساختار جهان اسلام فرو پاشد، مسلمانان سرگردان و در رسالت او شك و شبهه نمايند. بنابراين، پيامبر(ص) دنبال فرصت مناسبتري براي اين ابلاغ سرنوشت‌ساز بودند تا شايد خدا تدبيري فرمايد و در پي سختي، همواري فراهم آرد. دراين حال براي بار سوم آيه آميخته با اصرار ارزشمند و تهديدات جدّي فرود آمد. نزول آيه در وهله اول و دوم به شدت مرحله سوم نبود.[4] آن هنگام که پيامبر(ص) سال پاياني زندگاني پربرکتش را سپري مي‌کرد در حال برگشت از حجة الوداع که سرشناسان ديني و اجتماعي از همه جاي دنياي اسلام حضرت رسول(ص) را همراهي مي‌کردند و حاجيان جمعيتي را تشکيل داده بودند که تشکيل دوباره آن امکان‌پذير نبود، خداي متعال براي آخرين بار به پيامبرش دستور مي‌دهد که ابلاغ رسالت نموده و علي(ع) را جانشين پس از خود معرّفي نمايد. و نيز او را وعده داد که از گزند مردمان مصونش خواهد داشت. حال بايد به پرسشهاي زير پاسخ دهيم: اين رسالت چه ماهيتي داشت؟ پيامبر(ص) چرا نگران ابلاغ آن بود؟ چگونه آن را ابلاغ کرد؟ اين ابلاغ داراي چه پيامدهائي بود؟ پاسخ به اين پرسش‌ها پس از مطالب گذشته آسان مي‌گردد که ضمن مباحث آينده به آن خواهيم پرداخت. ماهيت رسالت، در آيه‌ي ابلاغ بي‌ترديد ماهيت و موضوع اين رسالت، مجموعۀ آنچه بر پيامبر(ص) نازل شده نیست، زيرا سوره مائده آخرين سورۀ نازل شده بر پيامبر(ص) است و آيۀ تبليغ آخرين آيه‌ايست که بر حضرت(ص) فرود آمده است و در آن زمان جز حج - که آن هم در حجة الوداع احکامش تکميل شد - در احکام فرعيه نقصي نبوده تا نياز به تکميل داشته باشد؛ که اگر موضوع آيه، احکام بود آيه چنين مي‌شد: «ابلاغ کن ! والّا رسالت خويش را ابلاغ نکرده‌اي ...» اينکه بگويد ابلاغ کن که اگر ابلاغ نکني رسالت را ابلاغ نکرده‌اي ، توضيح واضح است و در ادبيات عوام مردم نيز بدور است، تا چه رسد به فصاحت و زيبايي قرآن که با آن هماهنگ نیست. پس احکام اصلي و فرعي موضوع آيه نيست. بلکه فقط يک موضوع است و آن خلافت است كه به گونه‌اي شايسته بايد تبليغ ‌مي‌شد. هيچيک از احکام دين از چنان جايگاه رفيعي برخوردار نيست که عدم ابلاغ آن به مثابه عدم ابلاغ رسالت باشد. گزافه نيست که بگوئيم حتی نماز هم که ستون دين است مشمول اين آيه نيست؛ زيرا اگر کسي نماز را رها کند و روزه بدارد روزه‌اش صحيح و بخاطر ترک نماز گناهکار است. پس ماهيت موضوع اين آيه داراي جايگاه بلند و بنياديني است که اگر رها شود اصل دين مورد تهديد است و جز خلافت پس از پيامبر(ص) هيچ آموزه‌اي داراي چنين جايگاهي نمي‌باشد.[5] بنابراين همانگونه که اگر بعثت پيامبر(ص) نبود تشريع و مباني اسلامي نبود، اگر پس از پيامبر(ص) کسي به وزانت و همگني با او نباشد که جايگاه رسالت ادامه يابد. دين باقي نخواهد ماند و چنين شخصي به شهادت تاريخ، عقل و نقل علي(ع) است. اگر زمام مسلمين بعد از رحلت پيامبر(ص) رها گردد جاهليت که در کمين نابودي پيامبر(ص) و تعاليم او بوده است، اعاده خواهد شد. ساختار اجتماع و جوامع شهري به گونه‌اي است که هر حادثه‌اي نياز به دو علت محدثه و مبقيه دارد.[6] بين اين دو بايد همگني ماهوي و بلکه اين هماني باشد. اگر علت مبقيه نباشد گويا علت محدثه نبوده و در نتيجه معلول بوجود نيامده است. اين حقيقت که هر حادثه‌اي به مثابه علت محدثه نيازمند علت مبقيه است، در حوادث اجتماعي و سرنوشت‌ساز بيشتر قابل دريافت است. به ويژه در جنبش‌ها و نهضت‌هاي اجتماعي که دشمنان در کمين نشسته و در انتظار ناپديد شدن علت بنيانگذار يا همان علت محدثه هستند تا بر آن نهضت بشورند و آن را نابود ساخته و وضعيت را به حالت اول برگردانند، وجود علت مبقيه يا استمراربخش بيشتر مشهود است. ساختار استوار و بنيان ريشه‌دار اسلام و امت اسلامي توسط خدا بوده و وجود آن چراغ پرفروغي است که خاموش نخواهد شد. علت موجده بنيانگذار اين ساختار پيامبر اسلام(ص) بوده که در بنيانگذاري و استوارسازي آن کوشيد و مال و جان خود را در راه آن بنهاد تا در طول رسالتش اساس آن ، استوار گرديد. بي‌ترديد بعد از علت موجده و بنيانگذار، وجود علت مبقيه و ادامه‌بخش، براي آن ضروري است. چرا که اگر نباشد به مرور زمان فرسوده گشته و دشمنان فرصت‌طلب و به کمين نشسته وارد شده و آن را در عرصه بشري از بين برده و اهداف و آيين مورد نظر خود را حاکم مي‌گردانند. بر اين اساس آنگاه که هنگامه رحلت اخروي پيامبر(ص) رسيد علت مبقيه دين را جايگزين خود نمود تا دين بر ساختار الهي و ناب خود باقي ماند که اگر چنين نمي‌کردند گويا رسالت خويش را انجام نداده و از ابتدا برانگيخته نشده بودند. حال مي‌توان معناي اين بخش از آيه که «اگر ابلاغ نکني رسالت خويش را ابلاغ نکرده‌اي» را دريافت. زيرا با عدم ابلاغ جانشيني، زحمات چندين ساله پيامبر(ص) هدر بود. علت نگراني پيامبر(ص) هنگام ابلاغ رسالت سرشت حکومت پرکشش و خواهان زيادي دارد. پيامبر(ص) جامعه اسلامي و ساختار اجتماعي آن و مسلمان نمايان چند چهره که در جمع مسلمانان حاضرند را به خوبي مي‌شناسد. علاوه بر آن به اقتضائات سنت اجتماعي آن روز، خلافت کسي که جوانترين سرشناسان بوده و در رکاب پيامبر(ص) طي جنگها پدران و برادران آنان را از دم تيغ گذرانده و بر حق و عدالت استوار، با ستمکاران خشن و در راه خدا سرزنش ديگران در او اندک اثري ندارد. و ديگر شرائط پيامبر(ص) را نگران نمود که اين رسالت را برنتابند و آن را دروغ پنداشته و اسلام نهاده و کفر برگيرند؛ ساختار نظام و جامعه نوپاي اسلامي دگرگون و به قهقرا برگرد و پيآمد اين وضعيت تباهي رسالت پيامبر(ص) پس از رحلتش خواهد بود. مي‌توان گفت: پيامبر(ص) اصل اسلام و نظام اسلامي و جامعه مسلمانان را ملاحظه فرمودند و در انتظار گشايش و زمينه مناسب براي ابلاغ اين رسالت بودند. برخي روايات نيز تحليل ما را برمي‌تابد که به نمونه‌هائي اشاره مي‌کنيم: «... پيامبر(ص) فرمود: پروردگارم مرا به رسالتي برانگيخت که فراتر از توانم بود. چون که مي‌دانستم مردم مرا دروغگو خواهند پنداشت. مرا وعده کرد که ابلاغ کنم يا عذابم خواهد کرد و اين آيه را بر من فرو فرستاد: «اي پيامبر! آنچه سويت فرود آمد را ابلاغ نما»[7] «...آن هنگام که آيه [ابلاغ] فرود آمد عرض کردم: پروردگارم! تنهايم، چه کنم؟ مردم بر من هماهنگ‌اند. باز آمد: اگر نرساني، رسالت خويش نرسانده‌اي»[8] «...در حجة الوداع در معيت پيامبر(ص) راهي مکه بوديم جبرئيل فرود آمد و فرمود: محمد! پروردگارت درود بر تو مي‌فرستد و مي‌فرمايد علي(ع) را پرچم مردمان قرار ده. پيامبر(ص) گريست و اشک بر محاسنش جاري شد و فرمود: جبرئيلا! مردمانم همچنان با جاهليت آميخته‌اند، آنان را آزادانه و جابرانه به آئين تو در آورده‌ام تا مرا فرمان بردند. حال چگونه جز خودم را بر آنان بگمارم؟»[9] سپس براي بار دوم و سوم که جبرئيل فرود آمد و وعده ياري الهي را به او ابلاغ کرد رسالت را ابلاغ نمود. در آن هنگام مردم از پيامبر(ص) دور شده و پراکنده شده بودند. علي(ع) را فرمان داد تا گردشان آرد. آنگاه که گرد آمدند، دست در دست علي(ع) برخاست، خداي را ثنا گفت و آنگاه فرمود: هان اي مردمان! خود نمي‌پسنديدم که کسي را بعد از خود بر شما بگمارم. آنگاه رسول خدا(ص) رو به همگان کرد و فرمود: «هان اي مردمان! از آنجا که مي‌دانستم درختي بدنامتر و ناخوشايندتر از آنکه با من مخالف است نزد شما وجود ندارد، خوش نداشتم که از شما دور شوم. ولي خدا علي بن ابي طالب که همانند من است را فرستاد. خدا و من از او خشنوديم. او چيزي را بر پيوند و محبت من برنگزيد. آنگاه دستانش را بالا برد و فرمود: هر کس که من او را اميرم اين علي امير اوست. خدايا! دوستدارش را دوست دار و دشمنانش را دشمن دار. در ادامه گويد: «مردمان گريه‌کنان دور پيامبر(ص) گرد آمدند و عرض کردند: اي پيامبر خدا(ص) تنها چيزي که ما را از تو جدا کرد اين بود که نکند تحمل ما بر تو سخت باشد. از خشم رسول خدا(ص) به خدا پناه مي‌بريم. آنگاه پيامبر(ص) از آنان خشنود شدند»[10]. چگونگي ابلاغ رسالت در كلام امام محمد باقر(ع) امام باقر(ع) کيفيت ابلاغ رسالت را به اين شرح بيان مي‌دارند: «... آنگاه که خدا مصونيتش را به حضرت رسول(ص) وعده داد. سه ميل قبل از جحفه در منطقه غدير خم در حالي كه پنج ساعت از روز گذشته بود. دستور داد جلو افتادگان برگردند و جاماندگان برسند و همگي در آن‌جا گرد آيند. تا علي(ع) را به مردم بشناساند و وحي خدا را درباره علي(ع) به همگان رساند. منادي همگان را به نماز جماعت فرا خواند ما از سمت راست راهي مسجد الغدير بوديم. جبرئيل پيامبر(ص) را مأمور کرد و در آنجا زين‌هاي زيادي بود. حضرت رسول(ص) فرمان دادند که زين‌ها را بر هم چينند و سنگ‌ها را منبر گونه بر هم نهند تا بر همگان برتر باشد. مردم برگشتند، جاماندگان از راه رسيدند و همگي در آن مکان گرد آمدند. پيامبر(ص) بر فراز آن سنگ‌ها رفته و فرمودند[11]: «... خود را به بندگي خدا پايبند مي‌دانم، خدائي او را باور دارم. آنچه بر من فرو فرستاد را بجا آوردم؛ زيرا از آن حادثه سهمگين و کوبنده (قيامت) مي‌ترسم و خواستم که از آن در امان باشم. همان حادثه که هيچ کس را توان دفع آن نيست هر چند توانمندي بزرگ باشد. چرا که تنها او خداست و مرا فهماند که اگر آنچه فرو فرستاد را به همگان نرسانم رسالتم را زير پا نهاده‌ام. مصونيتم را پذيرفت و خدا بزرگ و بزرگوار است. مرا وحي فرمود: به نام خداي رحتمگر بر آفريدگان، رحمت‌گر بر ويژگان. پيامبرا! آنچه بر تو درباره علي(ع) فرود آمد را بر همگان فاش کن. اگر چنين نکني رسالت خويش را زمين نهاده‌اي. خدا تو را از مردمان مصون خواهد داشت. از جبرئيل خواستم که مرا از ابلاغ اين رسالت معاف دارد زيرا با کمي پرهيزگاران، زيادي دورويان، نيرنگ گنهکاران و بي‌باکي ريشخندکنندگان به اسلام که خدا در کتابش چنين وصفشان فرموده: بر زبان‌هايشان جاري شود آنچه در دل‌هايشان نيست و آن را فرصتي شمارند در حالي که [گناهشان] نزد خدا بزرگ است». چرا که آزارم را تا آن حد رساندند که مرا گوش ناميدند؛ زيرا که همراهي و اقبالم به او زياد است. تا اينکه خدا درباره‌ام اين آيت را فرو فرستاد که «آنان که پيامبر(ص) را آزار دهند و گويند او گوش است، آنگاه خدا فرمود او گوش خير و نيکي براي شماست.» هان اي مردمان! بدانيد و آگاه باشيد که خدا او را به عنوان صاحب‌اختيار شما برگزيد: امامي است که پيروي از او بر مهاجران و انصار، و پيروان نيك آنان، بر صحرانشينان و شهروندان، عرب و عجم، آزاد و برده، کوچک و بزرگ، سفيد و سياه، و بر هر يکتاپرست واجب شده است. [هشدار که] اجراي فرمان و گفتار او لازم و فرمانش نافذ است. ناسازگاران با او رانده خدا، گروندگان به او در مهر و رحمت ويژه اند. هر آينه خداي او، شنوندگان سخنش و پيروان راهش را آمرزيده است. هان مردمان! آخرين بار است که در اين اجتماع ايستاده و مرا نظاره‌گريد. پس بشنويد و فرمان حق را گردن نهيد؛ هموكه صاحب‌اختيار و معبود شماست. پس از خدا سفير او که کنون در برابرتان ايستاده و با شما سخن مي‌گويد. پس از من به فرمان خدا، علي ولّي و صاحب‌اختيار و زمامدار شماست. آن‌گاه امامت در فرزندان من و از نسل علي(ع) خواهد بود. اين قانون تا رستاخيز که خدا و رسولش را ديدار کنيد پابرجاست. آنچه خدا و رسول(ص) و امامان(ع) روا دارند رواست و آنچه آنان ناروا دانند نارواست. خدا روا و ناروا را برايم بيان فرموده و آنچه پروردگارم از کتابش (حلال و حرام) به من آموخته، در اختيار علي(ع) نهاده‌ام. هان مردمان! او را برتر دانيد. چرا که خدا همه دانش‌ها را در جان من نهاده و من نيز آن را در جان پيشواي پرهيزکاران، علي، نهاده‌ام. او (علي) پيشواي روشنگر است که خداوند آن را در سوره «يس» ياد مي‌کند و مي‌فرمايد: «و هر چيزي را در پيشوائي روشنگر برشمرده‌ايم...»[12] هان اي مردمان! از علي(ع) رو برنتابيد و از امامتش نگريزيد، از سرپرستي‌اش رويگردان نباشيد. او[شما را] به درستي و راستي خوانده و خود نيز بدان عمل نمايد، نادرستي را نابود کند و از آن بازدارد، نکوهش نکوهش‌گران او را از راه خدا باز ندارد. او سردمدار مؤمنان به خدا و رسول(ص) است، کسي در ايمان از او سبقت نجسته. او جان خود را فداي پيامبر(ص) نموده و با او به پرستش خدا مشغول بود آن زمان[که در وادي خداباوري] کسي نبود. اولين نمازگزار و پرستشگر خدا همراه من است. از سوي خدا به او فرمان دادم تا[در شب هجرت] در بستر من بيارآمد و او نيز فرمان برده و پذيرفت که جان خود را فداي من کند. هان مردمان! او را برتر دانيد که خدا او را برگزيده و پيشوائي او را بپذيريد که خداوند او را برافراشته... هان مردمان! در قرآن ژرف بنگريد، آيات و محکماتش را دريابيد و متشابهش را بگذاريد. بخدا سوگند بيان بازدارنده، و تفسير آن،[13] تنها با همينکه دستانش را گرفته و برافراشته‌ام ممكن است و اعلام مي‌نمايم که: هرکس من او را اميرم، اين علي(ع) امير اوست.[14]   هان مردمان! علي (ع)، حضور خداست که دراين‌باره در کتابش فرمود: «...دريغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهي ورزيدم؛ بي‌ترديد من از ريشخندکنندگان بودم». هان مردمان! علي و فرزندان پاک من ثقل کوچک و قرآن ثقل بزرگ است[15] هر يک از اين دو گوياي ديگري و هماهنگ با ديگري است. هرگز از هم جدا نشوند تا کنار حوض بر من آيند. امامنتداران خدا ميان بندگان خدا، فرزانگان الهي در زمين‌اند ـ بدانيد که خدا فرمود و من از جانب او گفتم هشداريد که گفتم، رساندم و شنواندم خدا فرمود من نيز گفتم و روشنگري کردم. اميرمؤمنان تنها اين برادرم بود، و پس از من امارت سزاوار کسي جز او نباشد. آنگاه دست بر بازوي علي(ع) زد و او را بالا برد. از آن هنگام که پيامبر(ص) بالا رفت، علي(ع) را بالا برد تا آن حد که دو پاي امير مؤمنان به زانوي پيامبر(ص) رسيده بود. آنگاه حضرت افزودند: هان مردمان خدا تنها به امامت او [علي(ع) ] دينتان را تمام گردانيد. پس هر کس که او و فرزندانم که از صلب اويند تا برپائي رستاخيز به پيشوائي نگيرد کارهاشان تباه، دوزخيان جاودانه و عذابشان کاستي نداشته و مورد توجه خدا قرار نگيرند. هان مردمان! خدا را گواه مي‌گيرم که رسالت را ابلاغ نمودم و رسول(ص) جز ابلاغ وظيفه‌اي ندارد. هان مردمان! آنگونه که شايسته خداست پارسائي پيشه کنيد و مبادا نامسلمان بميريد. هان مردمان! نور الهي در من و سپس در جان علي و از علي به نسل او مهدي قائم که حق هر مؤمن هر حقي که از آن ما باشد را مي‌ستاند جا گرفته است. چرا که خدا ما را بر کوتاهي‌کنندگان، ستيزه‌گران، ناسازگاران، خيانت‌ورزان، گنه‌کاران، ستمکاران و زورگيران، جهان راهنما و حجت قرار داده است. هان مردمان! هشدارتان باد! من سفير وحياني خدا سوي شمايم که پيش از من نيز چنين سفيراني بوده و روزگارشان به پايان رسيده است. «...آيا اگر او بميرد يا کشته شود، به گذشته‌هايتان باز مي‌گرديد؟ و هر کس بر گذشته (نابسامان) خود باز گردد، هرگز هيچ زياني به خدا نمي‌رساند، و به زودي خدا سپاسگذاران را پاداش مي‌دهد. » آنان شکيبايان بودند، بدانيد! علي و فرزندانم که از نسل اويند به شکيبائي و شکرگذاري توصيف گشته‌اند. هان مردمان! پس از من رهبراني خواهند آمد که به دوزخ فرا خوانند و رستاخيز ياري نمي‌شوند. هان مردمان! خدا و من از آنان بيزاريم... هان مردمان! من هشداردهنده‌ام و علي راهبر است.[16] هان مردمان! من پيامبرم و علي جانشين من است. پايان‌بخش پيشوايان، مهدي قائم از ما است. بدانيد که او بر همه آئين‌ها غلبه خواهد کرد.[17] بدانيد که او ستاننده حق [ستمديده‌گان] از ستمگران است. بدانيد که او بر دژها چيره و آنها را ويران خواهد کرد بدانيد که او هر گروه شرک‌آلود را از پاي درخواهد آورد. آگاه باشيد که او خون دوستان خداي بزرگ و بلندمرتبه را جبران خواهد کرد. هشدار که از درياهائي ژرف پيمانه‌هائي افزون گيرد هشدار! که او هر ارزشمندي را در حد ارزشش و هر ناداني را در حد ناداني‌اش، مي‌گذارد و ارزش مي‌دهد. هشداريد! که او برگزيده خدا و نيکوست. بدانيد که او ميراث‌دار هر دانش و حاکم بر بينش‌هاست. هان بدانيد که او از سوي پروردگارش سخن مي‌گويد و آيات و نشانه‌هاي ـ او را برافراشته، بالنده و استوار است. آگاه باشيد! اداره جهان به او واگذار شده و از همه گذشتگان وجودش را مژده داده اند.[18] هشداريد! که او يگانه حجت جاويدان و پس از او حجتي نباشد. حق تنها در پرتو او و روشنائي تنها در حضور اوست. هشيار باشيد! که کسي بر او چيرگي نخواهد داشت و در برابر او، ياري نخواهد شد. »[19] هان بدانيد که او ولي خدا در زمين، حکمران الهي ميان بندگان و امين خدا در آشکار و نهان است. هان مردمان! برايتان بيان نمودم و شما را فهماندم و اين علي پس از من شما را خواهد فهماند. در پايان سخنانم شما را به دست دادن با خود و سپس با علي فرا مي‌خوانم که با او بيعت کرده و به امامت او اقرار نمائيد. بدانيد! من با خدا و علي با من پيمان بسته و اکنون من از سوي خدا براي امامت وي پيمان ستانم و هر کس سرپيچي نمايد به ضرر خودش خواهد بود... هان مردمان! شما افزون برآيند که يکي، يکي با من دست دهيد. خدايم مرا دستور همي داد که بر پيمان با علي به عنوان امير مؤمنان و پيشوايان پس از او که از او و از منند با زبانتان اقرار گيرم که به شما اعلام کنم نوادگان من از نسل علي‌اند. حال همه با هم بگوئيد: آنچه از جانب پروردگارمان پيرامون شخصيت و جايگاه علي امير مؤمنان(ع) و فرزندان و پيشوايان معصوم که از علي‌اند بر ما خواندي را شنيده و آن را سرسپرده، پسنديده و فرمانبريم. از ژرفاي وجود، با دل، جان، زبان و دستانمان با تو بر آن پيمان مي‌بنديم. بر آن زندگي کرده و بدرود حيات گفته و برانگيخته خواهيم شد. نه از آن کژي پيشه کنيم و نه به ترديد افتيم. هرگز از پيمان و ميثاقمان برنگرديم و پيمان نشکنيم. تو، علي و امامان از صلب علي(ع) را همواره فرمان بريم همان فرزندان بعد از حسن و حسين که آنان و منزلتشان را نزد پروردگار، و خودم به شما معرفي کردم. هان مردمان! باور کنيد و بر زبان آوريد آنچه خشنودي خدا را برايتان در پي دارد. همانا اگر شما و همه زمينيان کفر ورزيد، خدا را ضرري نرساند. بار الها! مؤمنان را رحم و کافران را خشم فرو فرست. و سپاس از آن خداي جهانيان است. حاضران ندا دادند که: آري آنچه خدا و پيامبرش فرمودند را شنيده، فرمان برده، سرسپرده و با دل و زبان پذيرا گشته‌ايم. گرد پيامبر(ص) و علي(ع) جمع آمدند دست مي‌دادند. سردمدار کساني که با رسول خدا(ص) دست دادند، ابوبکر، و سپس عمر، بعد از او عثمان و چهارمين و پنجمين و...هر يک از مهاجرين و انصار ازمنزلگاه خود آمده و با دست با پيامبر(ص) و علي(ع) خود بيعت مي‌نمودند. شامگاهان فرا رسيد، نماز مغرب و عشاء بگذاردند، بيعت و پيمان را براي سومين بار انجام دادند. هر گروهي که پيمان مي‌بستند و بيعت مي‌کردند، پيامبر(ص) مي‌فرمود: ستايش از آن خدائي است که ما را بر همگان برتري داد. آري خدا به وعده‌اش وفا فرمود و از جمعيت گسترده حضار کسي اين رسالت را انکار نکرد گرچه بعد از اينکه پيامبر(ص) چشم بر جهان بست و راه رحمت پايدار خدا را پيش گرفت بر آن شوريدند. سران سرشناس مسلمانان ازجمله ابوبکر و عمر به علي(ع) تهنيت گفتند. رخداد غدير مورد پذيرش همگاني روايتگران شيعه و سني بوده و درباره آن کسي ترديد روا نداشته است. آنچه مورد ترديد است معناي ولايت است که بزودي از آن سخن خواهيم گفت. شأن نزول آيه تبليغ به شهادت همگان، علي(ع) است[20] و شانزده منبع از منابع روايي اهل تسنن نزول آيه تکميل را بعد از معرفي علي(ع) توسط پيامبر(ص) به عنوان ولايت امر، مي‌دانند.[21] آمار شرکت‌کنندگان و گواهان اين رخداد مهم تاريخي را تا صد و بيست هزار نفر گفته‌اند.[22] پي‌آمدهاي رسالت ولايت علي (ع) رخداد غدير بر حاضران و غايبان حجت بود تا مردمان در برابر اين حجت رسا و گويا حجتي نداشته باشند. در حدود شصت منبع حديثي از اهل تسنن تبريک و فهنيت ابوبکر و عمر به پيامبر(ص) و علي(ع) را بازگو کرده‌اند.[23] و چنين بازگو کرده‌اند که آن دو، خطاب به امام(ع) گفتند: آفرين! آفرين بر تو باد اي علي! کنون تو صاحب‌اختيار من و هر زن و مرد مؤمن شدي. در برخي منابع اهل تسنن آمده است که «هر کس هيجدهم ذالحجه را روزه بدارد، خدا روي شصت ماه را برايش بنگارد. و اين روز، غدير خم است که پيامبر(ص) براي علي بن ابي طالب بيعت ستاند و فرمود: هر کس من او را اميرم کنون علي امير اوست. پروردگارا! دوست او را دوست، و دشمنش را دشمن، ياورش را ياور باش.» آنگاه عمر بن خطاب گفت: مرحبا، مرحبا برتو يا علي! صاحب اختيار من و هر مرد و زن مؤمني شدي. آنگاه اين آيه فرود آمد «... امروز دين شما را برايتان کامل و نعمت خود بر شما را تمام گردانيدم و اسلام را به عنوان آئينتان برگزيدم»[24]. بازخواني اکمال دين طي گفتارهاي گذشته، گفتيم که ما بر اين باوريم که مأموريت مهم و سرنوشت‌ساز پيامبر(ص) در روز غدير، زمامداري مسلمانان بوده است. همان که اگر ابلاغ نمي‌شد، تلاش‌هاي ديگر پيامبر(ص) نيز بي‌نتيجه مي‌ماند و پيامبر(ص) رسالتش را انجام نداده بود. بنابراين تعيين سرنوشت سياسي و زمامداري امت اسلام باعث تکميل دين و اتمام نعمت گرديد و به دنبال اين رخداد سرنوشت‌ساز آيه فرود آمد که «امروز دينتان را کامل گردانيدم...» حال، از هم‌کيشان خود و برادرانمان مي‌پرسيم. آيا رخداد پراهميت غدير که شرحش برفت تنها بر مدار دوستي امام علي(ع) مي‌چرخد؟ آيا دوستي تنها ويژه اوست؟ در حالي که قرآن به صراحت ولايت و دوستي بين همه‌ي مؤمنان را نسبت به يکديگر واجب کرده و تنها کفرپيشگان خداستيز را از آن استثناء نموده است. ولايت امام علي(ع) در خطبه پيامبر (ص)، فرع بر ولايت پيامبر(ص) است، همانکه نسبت به جان مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. کمااينکه، فرمود «...آيا نسبت به جانهاتان از خودتان سزاوارتر نيستم؟ اقتضاء فصاحت لفظ و بلاغت معنا، محبت و دوستي تنها را برنمي‌تابد زيرا جمله‌اي که فرع بر جمله ديگر است در معنا با آن همگن مي‌باشد. در حالي که «ولايت» در خطبه غدير، توسط بسياري از (اهل تسنن) روايت گران و ديگران به معناي زمامداري تفسير شده است که شماري از آن را از نظرتان مي‌گذرانيم: «اين آيه فرود آمد که درباره علي(ع) تبليغ کند، پيامبر(ص) دست علي(ع) را گرفت و فرمود: هر کس من او را اميرم، اين علي امير اوست...پس در آيه تبليغ پنج نکته نهفته است: کرامت، امر، حکايت، عزل، عصمت[25]. خدا پيامبرش را دستور داد تا علي را به عنوان پيشواي مردمان بگمارد ولي حضرت(ع) درنگ فرمود: زيرا که نگران تکذيب قوم بود ولي آيه نازل شد که «...شايد در حال تأسف بر کارشان خود را هلاک کني. [26] آنگاه پيامبر(ص) دستور همگاني صادر فرمود که علي(ع) را به عنوان امير درود فرستند. پس از مدتي اين آيه فرود آمد که «اي پيامبر! آنچه از جانب خدايت بر تو فرود آمد را ابلاغ کن...»[27]. ابوبکر و عمر هنگام تبريک امارت علي(ع) مي‌گويند «...صاحب‌اختيار ما و هر زن و مرد مؤمني شدي». اگر معناي ولايت تنها محبت بود. آن دو در تهنيت خود بايد به همگان تهنيت مي‌گفتند نه تنها به امير المؤمنين(ع) زيرا محبت، همگاني است. پس پي مي‌بريم که آن دو نيز مانند ما از «ولايت» امامت و رهبري را فهميده‌اند. در روايتي، کسي گلايه‌کنان رو به عمر کرده و مي‌گويد: ادبيات و برخورد شما با علي(ع) با ديگر اصحاب متفاوت است و [او را بصورت ويژه بزرگ مي‌داري] عمر پاسخ داد: او مولاي من است»[28]. ادبيات برخي افراد که بخاطر غدير، سر از کفر درآوردند. گوياي اين است که واژه «ولايت» فراتر از دوستي است. آن هنگام که رخداد غدير درصدر اخبار اجتماعي روز قرار گرفت، ابن فهري به حضور پيامبر(ص) رسيد رو به سوي حضرت(ص) کرد و گفت: اي محمد! از سوي خدا ما را به گواهي بر وحدانيت خدا، و رسالت خودت، نماز، روزه، حج و زکات واداشتي! پذيرفتيم. ولي به اين حد بسنده نکردي و دست پسر عموي خود بگرفتي و او را بر ما برتري دادي و گفتي «هر کس من او را اميرم اين علي امير اوست» حال بگو آيا گماشتن علي به خلافت، ايده‌ي خود بود يا دستور خدا؟ پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: سوگند به آنکه جز او خدائي نيست، اين يک دستور از جانب خدا بود. آنگاه حارث رو سوي اقامتگاه خويش نهاد و گفت: خدايا! اگر آنچه محمد(ص) گويد راست است، باران سنگ‌ريزه از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناکي ما را بيار. هنوز به اقامتگاه خويش نرسيده بود که خدا سنگي بر او فرستاد و به سر او اصابت کرد و از نشيمنگاه او بيرون آمد. آنگاه اين آيه فرود آمد: «پرسشگري درباره عذاب رخداده پرسيد...» و برخي گفته‌اند اين آيه آمد که «آيا در عذاب ما شتاب دارند؟»[29] حال وقتي که اين منافق از «ولايت» برداشت امارت مي‌کند که در کفر و نفاقش معذب است، پس چرا برادران سني ما اين را نمي‌دانند؟ نه چنين است: «واقعا او حق است همانگونه که خود شما (به روشني) مي‌گوئيد»[30]. پس پي مي‌بريم که درنگ احتياط‌گونه پيامبر(ص) در ابلاغ اين رسالت، نگراني‌اش از دروغ‌انگاري دورويان مسلمان‌نما، ابلاغ آن در اين گردهمائي بزرگ، تبريک همگاني به امير مؤمنان(ع) به عنوان زمامدار مسلمين، پيوند ولايت علي(ع) با اولويت پيامبر(ص) نسبت به جان‌هاي مؤمنان از آنان، همگي استوارترين گواه بر اين است که رخداد سرنوشت‌ساز غدير، در راستاي تعيين زمامداري سياسي و حکومتي پس از پيامبر(ص) بوده است که امام علي(ع) را به عنوان زمامدار جامع مسلمانان برگزيده است. والسلام علی عباد الله الصالحین برداشتی از کتاب علی والحاکمون خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی (ره)   [1]- مائده، 67 [2] - مائده، 55 [3] - الدر المنثور... علامه اميني در کتاب «الغدير» حديث غدير را از سي منبع روائي اهل تسنن درآورده و گويد: صد و بيست صحابي، چهل و هشت نفر از تابعين، سيصد و شصت طبقه، بيست و شش نويسنده‌اي از شيعه و سني بر اين باورند که آيه 55 و 56 مائده در مورد علي در غدير خم و حجة الوداع نازل گشته است که مي‌توانيد به آنجا رجوع کنيد. الغدير ح 1 ص 17 ـ 25 [4] - ابن قتال در کتاب «روضة الواعضين» به نقل از امام باقر (ع)در گفتار مفصلي چنين بيان مي‌کند «خدا به پيامبرش فرمود: محمد! علي را بشناسان و از مردمان براي او پيمان گير. ميثاق و پيمانم با موثقانت را بر اين مهم مقرر نما که تو را بزودي خواهم ستاند. پيامبر (ص) که دشمني منافقان با خود و علي (ع)را مي‌دانست، از وجود آنان نگران شد تا مبادا اين ابلاغ باعث شود آنان به جاهليت برگردند. از جبرئيل خواست که از پروردگار مصونيت او را مسألت نمايد. چشم‌براه جبرئيل ماند تا بازآيد و مصونيت او از مردمان را از پروردگار آرد. اين چشم‌براهي تا مسجد خيف ادامه يافت. جبرئيل وي را آمد و دستور را بر حضرت (ص)بازخواند ولي مصونيت الهي را بيان ننمود. پيامبر (ص) فرمود: اي جبرئيل! نگران قوم خويشم که دروغم پندارند و گفتارم درباره علي (ع)را برنتابند. پيامبر (ص) به راه خود ادامه داد و جبرئيل برفت. آنگاه که پيامبر (ص) به منطقه غديرخم سه ميلي جحفه، رسيد پنج ساعت از روز گذشته و وسط روز گرماي سوزان مطقه را فرا گرفته بود. در اين هنگام جبرئيل باز آمد و عصمت پروردگار نسبت به پيامبر (ص)را باز آورد و عرض کرد اي محمد! خداي بر تو درود مي‌فرستد و مي‌فرمايد: «هان اي پيامبر! آنچه بر تو فرود آمد را ابلاغ کن. و اگر انجام ندهي پس رسالت خويش به انجام نرسانده‌اي و خدا تو را از مردمان نگهدارد. »در اين هنگام پيامبر (ص)دستور فرمود...(و قصه غدير را به تفصيل بيان فرمود)تا بداينجا رسيد که فرمود: «پيامبر (ص)ضمن خطبه غدير رو به مردمان فرمود: هان اي مردم! تاکنون از رساندن آنچه خدا برمن فرو فرستاده سهل‌انگاري و کوتاهي ننموده‌ام. حال شما را از سبب نزول اين آيه مي‌آگاهانم: جبرئيل سه بار بر من فرود آمد و مرا از جانب پروردگارم درود فرستاد و دستور همي داد تا در اين منزل بايستم. هر سفيد و سياهي آگاه باشد که علي بن ابي طالب (ع)برادر، وصي، جانشين و امام پس از من است. همان که پيوندش با من همسان پيوند هارون و موسي است و [تنها در اين متفاوت است که] پيامبري پس از من نباشد. او پس از خدا و پيامبرش ولي [زمامدار] شماست...خطبه پيامبر (ص) طولاني و در گرماي طاقت‌فرساي روز بود که حدود دو ساعت در انظار توده مسلمانان ايراد گرديد. [5] - قمي به إسناد از محمد بن مسلم و او از ابو جعفر (ع)نقل مي‌کند: آخرين فريضه‌ي نازله‌ي الهي ولايت است. [6] - محدثه همان علت نخستين است که چيزي يا حادثه‌اي را بوجود مي‌آورد و علت مبقيه علت بعد از ايجادش است كه ادامه حيات معلول را در پي دارد. (م) . [7] - الدر المنثور، ج 2 ص 298 به نقل از ابو الشيخ في «العظمة» عن الحسن [8] - همان، به نقل از عبد الله بن حميد و ابن ابي حاتم و ابو الشيخ [9] - بحار الانوار، ج 37، ص 137، کتاب «الخالص» آن را از اهل تسنن نقل کرده‌اند. [10] - با تلخيص [11] با تلخيص [12]) اشاره به اين آيه است: و کل شيء احصيناه في امام مبين، يس، 12 [13] - منظور، تفسير بطون قرآن است. که حروف مقطعه جزئي از آن است. [14] - اين جمله، از متواترات بين همه مسلمانان است. [15] - همانگونه که ثقل اکبر بزرگتر از ثقل اصغر است جامع بين هر دو از هر يک به تنهائي بزرگتر است. پس خاندان پيامبران معصوم بزرگتر از هر يک از ثقل اصغر و اکبر به تنهايي است دو ثقل را در ذات مقدسه خود دربر گرفته‌اند. آنان خود ثقل اصغر و در عين حال همان‌ها در عقل، دانش، باورها و رفتارها قرآنند و مذهب ما بر اين باور مبتني است. پس آنان بزرگتر از قرآن بتنهائي وخودشان منهاي قرآن هستند. [16] - اشاره به اين آيه است كه «تو تنها هشدار دهنده‌اي و هر قومي را راهبردي است». [17] - اشاره به اين آيه:« او كسي است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را هم آئيني پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند»، توبه،133. [18] - ما در کتاب «بشارات المهدين» که به زبان فارسي نوشته و در سال 1337 هجري شمسي چاپ شده، مژده‌هاي زيادي را در مورد حضرت مهدي (عج)بازگو کرده‌ايم. و در کتاب «رسول الاسلام في الکتب السماويه» بر آن افزوده‌ايم و تا شصت بشارت را در مورد پيامبر خاتم (ص) و پايان‌بخش اوصياء (حضرت مهدي (ع))بيان کرده‌ايم. که در اينجا تعدادي را برگزيده و بازگو مي‌کنيم. تشکيل امت واحده مبتني بر دين و سنت واحده در دولت قائم، الزبور 37 ص 38 ـ 39. و حجي النبي، ج 2 ص 7 و صفيناه النبي، ج 3 ص 6 ـ 7  و اشعيا، النبي 25:22 در کتاب «جاماساب نامج که پيش از پنجاه قرن قبل نوشته شده، به اسم، لقب و نسب حضرت قائم (عج)تصريح کرده است. در کتاب زرتشتيان «زند»، انجيل متي 25: 31 ـ 34 به نام «فرزندانشان» که همه گروه‌ها با هيبت تمام گردش جمع آمده و او را خواهند پذيرفت الزبور 72 : 20 او را با نام شاه‌زاده مطرح مي‌کند و آنگاه او را چنين توصيف مي‌کنند که زمين را پر از عدل و داد مي‌کند همانگونه که پر از جور و ستم بود. در کتاب اشعيا 11 : 1 ـ 9 حضرت رسول را اينگونه توصيف مي‌کند: او از درخت يسّي بن داوود نبي (ع)بوده و حضرت مهدي، همانگونه که در اخبار ما آمده، به لحاظ مادري به او منسوب است. همچنين او را به کمال دادگستري در همه جاي جهان توصيف نموده و مي‌گويد که در حکومت عادلانه او گرگ‌ها نيز به همزيستي مسالمت‌آميز با گوسفندان خواهند گراييد و تنها خير و خوبي از آنها سرزند. عمرها دراز مي‌گردد تا آن حد که پدران پسر خود را تا صد سال خواهند ديد. مکاشفات يوحناي لاهوتي 2 : 26 ـ 28 به قيام او با شمشير، و در 12 : 1 ـ 17 اين کتاب غيبت دراز مدت او بخاطر ترس از دشمنان، پنهاني ولادت او، و اينکه او بعد از ظهورش بر مردمان قاطع برخورد خواهد کرد، اشاره مي‌کند. دانيال 12 : 131، قائم را به عنوان لقب او و اينکه او بزرگترين رهبر روحاني است که اهداف همه انبياء را در زمين مي‌گستراند و بسياري از مردگان در دولت او زنده شده و دوباره برمي‌گردند را مورد اشاره قرار داده است. و اين همان اصطلاح «رجعت» است که آيات و روايات زيادي آن را مطرح مي‌کنند. در انجيل متي 24 : 23 ـ 42، انجيل مرقس 13 : 33 ـ 37، لوقا 35 ـ 36 : لقب مشهور، - صاحب خانه ـظهور ناگهاني و نامعين، ظهور چشم‌گير به نحوي که همگان او را مثل آفتاب مي‌بينند، ياران ويژه خود را از سراسر جهان فرا مي‌خواند و با يک چشم به هم زدن گرد او آيند، آسمان و زمين هم به لرزه افتد اين بشارت به لرزه نخواهد افتاد که کنايه از حتمي بودن ظهور ان حضرت است، مورد اشاره قرار گرفته است. تفصيل مباحث را در کتاب «بشارات العهدين» و «رسول الاسلام في الکتب السماويه» جويا شديد [19] - اشاره به اسراء، 33 مي‌باشد که «...هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وي قدرتي داده‌ايم، پس [او] نبايد در قتل زياده‌روي کند، زيرا او [از طرف شرع] ياري شده است. » به حضرت مهدي تفسير شده که ولي خون‌هاي پاک، از نياکان مظلوم خويش است. حضرت مهدي در برابر ستمکاران و سرکشان ياري شده و در برابر او کسي ياري نمي‌شود. [20] - الغدير، ج 1 ص 214 ـ 223 [21] - همان ص 230 ـ 232 [22] - ابن جوزي گويد: «عالمان هماهنگ بر اين باورند که رخداد غدير بعد از برگشت پيامبر (ص) از حجة الوداع در روزهيجدهم از ذي الحجه بوده و حاضران صد و بيست هزار نفر بوده‌‌‌اند و حضرت فرمود: هر کس من او را اميرم اين علي او را امير است. [23] - اين جريان در منابع حديثي زير آمده است: امام احمد حنبل، المسند، ج 4 ص 218 الحافظ ابو جعفر محمد بن جرير طبري، تفسير الطبري، ج 3 ص 428 الحافظ احمد بن عقدة الکوفي، کتاب الولايه، به اسناد از سعد بن ابي وقاص الباقلاني البغدادي، التمهيد في اصول الدين، ص 171، حافظ ابو سعيد الخرکوشي النيسابوري، شرف المصطفي احمد بن مردويه اصفهاني، تفسير. الثعالبي، ابو اسحاق، تفسير، البيهقي، ابوبکر، تفسير ابوبکر، البغدادي، با دو سند صحيح از ابو هريره، ص 233 ـ 232 ابو الحسن المغازلي، المناقب العاصمي، ابو محمد، احمد، زين الفتي، ابو سعد السمعاني، فضائل الصحابه به نقل از ابن عازب الغزالي، ابو حامد محمد، سر العالمين، ص 9 زيني دحلان المکي الشافعي، السيد احمد، الفتوحات الاسلاميه ج 3 ص 306 الشنمقيطي المدني المالکي، حياة علي بن ابي طالب، ص 28 الشهرستاني، الملل و النحل، الخوارزمي الحنفي، المناقب، ص 94 الرازي الشافعي، فخر الدين، التفسير الکبير، ج 2 ص 636 ابن اثير شيباني، النهايه، ج 4 ص 246 النطنزي، ابو الفتح محمد بن علي، الخصائص العلويه. ابو عبد الله الکنجي الشافعي، کفاية الطالب، ص 16 الملا، عمر بن محمد، وسيلة المتعبدين الطبري، الحافظ، ابو جعفر محب الدين طبري، الرياضي النضرة. الشيخ الاسلام، الحمويني، فرائد السمطين، الخطيب، ولي الدين، المشکاة المصابيح، ص 557 ابن کثير الشافعي، البداية و النهاية، ج 5 ص 210 ـ 201 المقريزي المصري، تقي الدين، الخطط، ج 2 ص 223 الصباغ المالکي المکي نور الدين، الفصول المهمة، العالم، محمد محبوب تفسير شاهي الاذرعي الشافعي، بديع المعاني، ص 75 الميبدي، کمال الدين، شرح الديوان. السيوطي، جلال الدين، جمع الجوامع المدني الشافعي، نور الدين السمهودي، وفاء الوفا باخبار دار المصطفي، ج 2 ص 173 و الصنعاني، السيد محمد، الروضة النديه القسطلاني، ابو العباس شهاب الدين، المواهب اللدنيه، ج 2 ص 13 العسقلاني، ابن حجر، الصواعق المحرقه ص 26 الهمداني، سيد علي بن شهاب الدين،مودة القربي الشيخاني القادري، سيد محمود، الصراط السوي في مناقب آل النبي المناوي الشافعي، شمس الدين، فيض الغدير، ج 5، ص 218 با کئير المکي الشافعي، وسيلة المال في عد مناقب الآل. الزرقاني المالکي، ابو عبد الله، شرح المواهب ج 7 ص 13 بايزيد السهارنيوري، حسام الدين بن محمد، مرافض الروافض البدخشاني، ميرزا محمد، مفاتيح النجا في مناقب آل العبا و تزلي الابرار بما صح في اهل البيت الاطهار صدر العالم، الشيخ محمد، معارج العلي في مناقب المرتضي [24] - مائده، 3 [25] - الثعالبي، التفسير با اسناد از کعبي. [26] - کهف، 6. [27] - بحار الانوار ج 37، ص 153 [28] - همان ص 159 [29])ثعلبي، نقاش، سفيان بن عيينه، رازي، قزويني، نيشابوري، طبرسي، طوسي آن را ذکر کرده‌اند [30] - الذاريات، 23