آیة الکرسی جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۳۰

خداست كه معبودي جز او نيست‌؛ زنده و بسي پاينده و بر پا دارنده است‌؛ نه هيچ چُرتي او را فرو مي‌گيرد، و نه هيچ خوابي‌؛ آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است، تنها از آنِ اوست‌؛ كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه را در پيش روي آنان و آنچه را در پشت سرشان است مي‌داند و به چيزي از علمِ او، جز به آنچه خود خواست، احاطه نمي‌يابند؛ كرسيِ علم و قدرت و رحمت او آسمان‌ها و زمين را به وسعت بي‌كران در برگرفته و نگهداري آنها بر او دشوار نيست. و اوست والاي با عظمت.


اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ  وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ

خدا(ست كه) معبودي جز او نيست‌؛ زنده و بسي پاينده و بر پا دارنده است‌؛ نه هيچ چُرتي او را فرو مي‌گيرد، و نه هيچ خوابي‌؛ آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است، تنها از آنِ اوست‌؛ كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه را در پيش روي آنان و آنچه را در پشت سرشان است مي‌داند و به چيزي از علمِ او، جز به آنچه (خود) خواست، احاطه نمي‌يابند؛ كرسيِ (علم و قدرت و رحمت) او آسمان‌ها و زمين را به وسعت (بي‌كران) در برگرفته و نگهداري آنها بر او دشوار نيست. و اوست والاي با عظمت.

آية الكرسى، تنها هيمن يك آيه است، زيرا اولًا لفظ «آية» براى وحدت بوده، و ثانياً «كرسى» تنها در همين يك آيه است، علاوه بر اين كه حديثى از پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله مجموع كلمات آية الكرسى را پنجاه كلمه دانسته، و نيز بر اساس روايتى ديگر آخر اين آيه" و هو العلى العظيم" مى‏باشد، و اين بر خلاف روايت و فتاوايى است كه آن را سه آيه مى‏داند. بر حسَب متن خود اين آيه و رواياتى از معصومان عليهم السلام اين آيه بزرگ‏ترين آيات قرآن: سيد القرآن است، و البته اين عظمت و سيادت به استثناى" بسم اللَّه الرحمن الرحيم" است كه جمله آغازين" سبع المثانى" و تمام سوره‏هاى قرآنى به جز «برائت» مى‏باشد؛ كه بر اساس آيه مربوطه‏اش و رواياتى چند با كل قرآن همسان است، و خود آية الكرسى كه مهم‏ترين آيات قرآن و بزرگ‏ترين نمونه علمى و معرفتى (كل امر ذى بال) مى‏باشد آغازگرش همين" بسم اللَّه" است، چنان كه به طور مفصل در عظمت و جامعيت «بسم اللَّه» در ابتداى سوره حمد نگاشته‏ايم، و بسيارى از روايات خواندن اين آيه را در تمامى غم‏ها وشادى‏ها بسيار شايسته دانسته، كه نه تنها در هنگام بيدارى، بلكه پيش از خواب نيز شايسته است خوانده شود. اين كلمات پنجاه‏گانه آية الكرسى چهارده اسم از اسماء و صفات اصلى ربانى را در بَر دارد. ده اسم ثبوتى و چهار اسم سلبى، ثبوتى‏اش: «اللَّه، هو، الحى، القيوم، له، عنده، كرسيه، العلى، العظيم، يعلم، و سلبى‏اش: لا اله الّا هو، لا تأخذه سنة و لا نوم، و لا يحيطون بشى من علمه» داشت. در هر صورت قرآن چنان كه از ذات خدا با الفاظ مناسبش ياد كرده، صفات خدا را نيز به عنوان اسماء اللَّه ناميده، و اگر هم پاى صفت پيش آمده مانند" سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ" (37: 159) نخست آن را از خدا سلب كرده و آن گاه معرفتش را در انحصار" عِبَادَ اللَّهِ الُمخْلَصِينَ" (37: 160) دانسته، زيرا صفات خدا نزد اين بزرگواران عارض بر ذات حضرت اقدسش نيست، بلكه همان اسماء الهى و ربانى است، الهى و ذاتيش حيات، علم و قدرت است، كه هم عين يكديگرند و هم عين ذاتش، و ربانى‏اش همچون خالقيت و رزاقيت كه خود صفات فعل حضرت حق سبحانه و تعالي مى‏باشند كه هرگز عارض بر ذاتش نيستند؛ بلكه از نتايج صفات ذات مى‏باشند، مثلًا خالقيت و رزاقيت داراى دو بعد است: برونى و درونى، برونى‏اش تمام مخلوقات و مرزوقين‏اند، و درونى‏اش، همان علم و حيات و قدرت است كه صفات فعل از آنها تراوش مى‏كند، و روى اين اصل چنان كه صفات ذات حق عارض بر ذاتش نيست، و در حقيقت نه ميان يكديگر تعدد دارند و نه نسبت به ذات حضرتش. صفات فعلش كلًا حادث‏اند و هرگز عارض بر ذات اقدسش نيستند، روى اين اصل حق سبحانه و تعالي هيچ گونه تعدد يا تركب درونى ندارد، بلكه وحدتش، همچون ذات و صفات ذاتش بى‏نظير است. نخستين اسم حضرتش «اللَّه» است كه اسم اعظم ظاهرى مى‏باشد، سپس «هو» كه اسم اعظم باطن است، و" لا اله الّا هو" تبيينى منحصر به فرد است براى وحدت حضرت اقدس رب العالمين، و «الحى» بيان‏گر حيات مطلقه خدايى سبحانه و تعالي است، و نه مطلق حيات، زيرا حيات حضرتش محدود نيست، نه آغاز دارد و نه پايان و نه آميخته به خواب يا صعقه يا مرگ يا فناء است، و نه داراى تكامل و يا كمبود و تناقص است، ولى ساير زندگان هيچ بهره‏اى از اين حيات مطلقه ندارند، بلكه در واقع مُرده‏اند و تنها نمود و نمايى از بخشى از زندگى حادث و زود گذرشان دارند، و در عين همين زندگى هم در برابر حق سبحانه و تعالي و حيات مطلقه‏اش مرده‏اند. انحصار حيات مطلقه نسبت به حضرت حق در آياتى مانند" هو الحى" (40: 65) و «الحىّ القيوم» (20: 111) و «الحى الذى لا يموت» (45: 59) آمده است. «الحى القيوم»: اين دو اسم مشتمل بر تمامى صفات فعل در ضمن صفات ذات: علم، قدرت و حيات، مى‏باشد، روى اين اصل چنان كه «الرحمن الرحيم» در «بسم اللَّه» اين شموليت را داراست، «الحى القيوم» نيز چنان است. لازمه اين حيات مطلقه ربانى قيموميت مطلقه اوست، و قيوم- كه مبالغه در قيام و قوام است و قيمت مى‏باشد- به طور همسان و بدون حد در هر سه بعدش نسبت به نگهبانى خودى و مطلق است. اسماء ذاتى و صفات فعلى حضرت حق سبحانه و تعالي از متشهابهات بسيار ژرف و عميق قرآنى‏اند، بدين معنى كه به جز «اللَّه» كه در اختصاص حضرتش مى‏باشد مابقى در استعمال بين خالق مخلوق مشتركند، كه اگر در خالق استعمال شوند بايد از معانى مخلوق تجريد گردند و اگر در مخلوق به كار روند بايد از معانى خالق تجريد شوند. علم و قدرت كه از صفات ذاتى حق‏اند- چنان كه قبلًا اشاره شد- از حىّ قيوم مستفادند، زيرا مقتضاى حيات مطلقه و قيموميت مطلقه علم و قدرت مطلقه است. " لا تأخده سِنُةٌ و لا نوم"؛ «سنة» چُرت و «نوم» خواب است، و بيشتر از اين دو مرگ است و سپس صعقة و بى‏هوشى مطلق، و آن گاه نابودى كلى است، و اين پنج نقص از ذات اقدس كامل مطلق بسيار دور است. تمامى اين پنج نقص با حدود و كم و زيادش در كل نتيجه كاركردى است كه مقتضى ضعف و خستگى است، و ذات اقدس حق سبحانه و تعالي از هر گونه ضعف و خستگى مبرى است، چنان كه آياتى مانند (50: 38) اين حقيقت را ثابت كرده است. چرت و خواب و ... لازمه ماديت است، و ذات اقدس الهى مجرد مطلق مى‏باشد- كه اگر ارواح انسان‏ها نيز مجرد باشد هرگز نبايد محدوديتى داشته باشند و هيچ گاه دچار خستگى نشوند- و علت اين كه «سنة» پيش از «نوم» آمده اين است كه براى كسانى كه هر دو حال از پى يكديگر به وجود مى‏آيند، نخست «سِنة» است و آن گاه «نوم»، گرچه برخى از موجودات چرت بدون خواب يا خواب بدون چرت دارند، و بالاخره همه اينها از ذات اقدس حق سبحانه و تعالي به دور است. " له ما فى السموت و الارض"؛ «لَهُ» شامل مَلِكيت و مالكيت حضرت حق مى‏باشد، و چنان كه" مالك الملك" است" ملك الخلق اجمعين" هم مى‏باشد، و نمونه ملكش آيه (2: 107) است. ملكيت و مالكيت حق مثلث زمان و هرگونه مكان راشامل است، بدين معنى كه هيچ موجودى نه ذاتش، و نه زمانش و نه مكانش از مالكيت و ملكيت و سلطه حضرتش به دور نيست، و" السموت و الارض" كه مشمول اين دو است عبارت اخراى كل جهان آفرينش مى‏باشد، گرچه احياناً در مانند آيه (5: 17)" و ما بينهما" نيز بدانها افزوده شده كه بيانگر كليت آفريدگان است، چون" ما بينهما" يا از سموات، يا از ارض و يا از هر دو است. " من ذالذى يشفع عنده إلّابإذنه": اينجا شفاعت را كه ميانجى‏گرى شايسته است در انحصار اذن حضرت حق سبحانه و تعالي دانسته، البته چنين شفاعتى در تكوين و تشريع نيست، زيرا به دلايلى عقلى و علمى و آياتى قرآنى مانند" و لا يشرك فى حكمه أحداً" (18: 26) هر گونه تكوين و تشريع تنها در انحصار خداست، و براى ديگران نه تنها به عنوان استقلال بلكه به عنوان شفاعت و ميانجى‏گرى هم وجود ندارد، و تنها شفاعت در آمرزش گناهان يا ترفيع مقام است كه اگر نقصانى در درخواست بخشش گناهكاران و شخص ناقص وجود داشته باشد و توبه و درخواستش چندان پذيراى حضرت اقدس الهى نباشد، با درخواستى از معصومان تقاضاى استغفارى در پى استغفار خود مى‏كند، تا اين درخواست" نورٌ على نور" گردد، چنان كه در مانند آيه (4: 64) آمد است. " و لا يحيطون بشى من علمه" اين جا احاطه علمى بر علم ربانى را براى كل آفريدگان محال دانسته" إلا بما شاء" مگر آنچه را خداى براى شايستگان به صورت وحى بيان كند، كه اين هم تنها وحى رسالتى در بعد احكام به طور كلى، و يا بعضى موضوعات بوده و هرگز همانند احاطه كلى ربانى نيست. اصولًا علم سه نوع است: نخست علمى كه در اختصاص خداست و انتقالش به غير همچون انتقال ذات و صفات و افعال خدا به غير محال است، درثانى علومى ربانى كه به ويژه براى رسولان وحيانى و ساير معصومان است، و سپس علومى كه‏ در نتيجه تقواى خدا دادى است و يا در نتيجه كوشش و كاوشى به دست مى‏آيد. روى اين اصل علوم رسولان و ساير معصومان همچون علم ربانى مطلق نيست، بلكه بر مبناى آياتى همچون" وَ مَآ أُوتِيتُم مّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا" (17: 85) بخش كمى از كل علم در ميان همه آفريدگان تقسيم شده است، و بر مبناى آياتى همچون (41: 52) هيچ آفريده‏اى احاطه علمى كلى بر هيچ معلومى ندارد. در هر صورت" وسع كرسيه السموت و الارض"، و در حالى كه لفظ عرش ربانى در بيست و يك جاى قرآن آمده «كرسى» در انحصار همين آيةالكرسى است، و چنان كه «عرش» عرشِ فرماندهى و تدبير ربانى است، كرسى هم به معناى كرسى و بلنداى علم محيط ربانى است كه سماوات و ارض را- يعنى كل آفريدگان را- در مثلثى شامل است، پيش از آفرينش، پس از آن و به هنگام قيامت و نابودى چهره فعلى‏شان. در خبر نيز آمده است كه" كرسيه علمه". و چنان كه در آيات عرشى به گونه‏اى مفصل درباره عرش و كرسى سخنانى در جاى‏جاى تفسير آورده‏ايم، اين دو با مقدارى تفاوت معنوى از اختصاصات حضرت رب العالمين است، مگر عرش محمول ويژگان هشت‏گانه (69: 17)، و بالاخره" و لا يؤده حفظهما" نگهبانى آسمان‏ها و زمين از نظر علم، قدرت و رحمت هرگز براى حضرتش خسته كننده نيست. بر خلاف آنچه كه در تورات آمده كه خدا پس از شش روز آفرينش خسته شد و روز هفتم كه شنبه است استراحت كرد!

والسلام علی عباد الله الصالحین

بخشی از تفسیر ترجمان فرقان

خادم القرآن آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی